
تمدن اسلامی را از یک زاویه میتوان تمدن کتاب نامید. بیشتر به این دلیل که بسیاری از تجارب بشری را از حالت شفاهی به حالت مکتوب درآورد؛ کاری که در یک تمدن امری بسیار اساسی است، البته این کار در برخی از تمدنهای گذشته هم مانند تمدن یونان انجام شده بود. چنان که در تمدن مسیحی نیز، اما در تمدن اسلامی چندان گسترش یافت که باید آن را تمدن کتاب نامید.
آینهای که ما میتوانیم از آن برای نشان دادن «تمدن کتاب» استفاده کنیم، کتاب «الفهرست» از ابن ندیم است که در میان قرن چهارم هجری که به آن قرن تمدن اسلامی میگویند، نوشته شده است. وی که شغل وراقی داشته و کتابفروش بوده و در عین حال یک عالم، برای نخستین بار در شکل گسترده فهرستی از کتابهای برجستهای را که در تمدن اسلامی بوده، از تألیف یا ترجمه، به دست داده است. البته در تمدن اسلامی قبل از کتاب فهرست ابن ندیم، فهرست دیگری هم وجود داشته است که اگر بود میتوانست ما را با عمق و گستره میراث مکتوبمان آشنا کند، ولی متأسفانه هیچ کدام از این فهرستها باقی نمانده و اکنون فهرست ابن ندیم تنها یار و یاور ما در اینباره است. از مجموع بیش از شش هزار عنوان کتاب و رساله که ابن ندیم از آنها یاد کرده بخشی عمده از میان رفته و شاید بین 200 تا 300 عنوان از آنها برای ما باقی مانده است که این خود فاجعه دیگری را در عرصه میراث مکتوب به ما نشان میدهد. کسانی مانند مدائنی که دهها کتاب داشتند، جز چند رساله کوچک و بخشهایی از آثارشان در منابع دیگر، اثری از آنان بر جای نمانده است. واقدی چندین کتاب داشته است که ما تنها کتاب مغازی او را در دست داریم. نقلهایی هم از او در طبقات الکبری شاگردش ابن سعد است.
*****
از دلایل گسترش کتاب در تمدن اسلامی بحث ترجمه از سریانی و یونانی بود. مسلمانان از دوره منصور به بعد از طریق شمال عراق با فرهنگ یونانی آشنا شدند. آنها شروع به ترجمه آثاری در علم نجوم، ریاضی و طب کردند. اهمیت این مسئله آن بود که ارزش کتاب را به عنوان یک اثر مستقل علمی بیشتر کرد. از قرن دوم تا قرن چهارم که فهرست ابن ندیم نوشته میشود، تمدن اسلامی در حوزه کتاب خیلی پیشرفت کرد.
یک پرسش این است که مسلمانان اول بار کتابخانه را در کجا دیدند. پاسخ دادن به این پرسش سخت است اما میشود به عنوان یک پاسخ اولیه گفت که آنان در عربستان کتابخانهای نداشتند، بنابراین باید در شام یا عراق به خصوص در مراکز مسیحیها و کلیساها کتابخانه دیده باشند. آن زمان آنها هم کتابهای زیادی نداشتند اما به هر حال در برخی از کلیساها کتابخانههای کوچک بود. محافل مسیحی عراق کسانی که ادبیات سریانی داشتند و به خصوص منطقه حران دارای کتابخانههایی بوده است. اینها باید روی تأسیس بیتالحکمه تأثیر گذاشته باشد.
تمدن اسلامی از زاویه کتاب، قدمهای بزرگی برداشت که البته این گامها آرام آرام برداشته شد. این طور نیست که مسلمانان یک مرتبه مفهوم روشنی از کتاب داشته باشند. اوایل یادداشت بود، بعد جزوه و سپس کتاب. این تحول بیش از یک قرن طول کشید. تازه این بعد از آن بود که قرآن میان آنان وجود داشت. مفهوم کتاب فراوان به کار میرفت و قرآن از مردم خواسته بود تا برای داد و ستدهای مالی خود از نوشته و سند استفاده کنند.
در قرن سوم نوشتن اوج گرفت. کتابهای چند جلدی و آثار دایره المعارفی در حوزههای مختلف ظهور کرد. توجه داشته باشید که نگارش در حوزه کتاب آن هم در یک موضوع مشخص، شعور خاص خود را میخواهد. ممکن است هزار سال کسی درباره کشاورزی چیزی ننویسد و فکر کند که تجربههای معمولی و نحوه انتقال آنها از پدر به پسر کافی است، اما روزی که کسی به فکر میافتد که کشاورزی هم علمی است که باید اطلاعات را به صورت کتاب درآورد، روز بسیار مبارکی است. مسلمانان در برخی از علوم زود به این نتیجه رسیدند و در برخی دیر و در برخی هم هیچگاه نرسیدند، برای همین است که تنوع علوم و تقسیم آنها بسیار مهم است. این چیزی است که ابن ندیم در فهرست به آن توجه کرده است. ابن ندیم فقط یک فهرست الفبایی نداده است بلکه علوم را تقسیمبندی کرده و ذیل هر عنوان لیست کتابهای مربوطه را آورده است.
اگر در نوشتههای برجای مانده از قرن دوم نگاه کنیم میتوانیم دریابیم که نخستین آثاری که بتوان اسم آنها را کتاب گذاشت در میانه قرن مذکور پدید آمده است، البته معنای این حرف این نیست که پیش از آن نوشته نبوده است، بلکه از همان عصر پیامبر مطالب یادداشت میشده است. کسانی بودند که پای منبر امام علی(ع) خطبهها را مینوشتند. حدیثهای پیامبر(ص) هم نوشته شد، اما این آثار طوری نبود که نظم و نسق کتابی داشته باشد. مسلمانان از اواسط قرن دوم به دقت مفهوم کتاب و رساله را دریافتند و همان طور که گفتم بخشی از این دریافت از طریق آثاری درک شد که بیرون جهان اسلام به درون آن انتقال یافت.
مقصودمان در این جهت بیشتر شکل کتاب است و الا از لحاظ محتوا نوشتن قرآن، حدیث و نیز اخبار سیره و تاریخ از میان خود مسلمانان درآمد. مقصودم از شکلگیری مفهوم کتاب، جنبه شکلی آن است که شما بحث را از جایی شروع کنید، به صورت موضوعی ادامه دهید و به پایان برسانید، حتی در قرن دوم بسیاری از کتابهای حدیث، فقط انباری از احادیث متفرق بود. موضوعی شدن امری بود که به تدریج پدید آمد. نوشتن تکنگاری حدیثی در باره یک موضوع به آرامی حاصل شد و به دست آمد. این پدیده خیلی زود رشد کرد. وقتی انسان به سیره ابن اسحاق که در نیمه قرن دوم نوشته شده مینگرد حس میکند کار تا کجا پیشرفت کرده است. در اواخر این قرن کتاب مغازی واقدی اوجگیری جریان نگارش کتاب را نشان میدهد.
به هر حال ما باید بگوییم از این زمان یعنی میان قرن دوم «کتاب» به معنای دقیق آن شکل گرفت، اما متأسفانه درتمدن ما که تمدن کتاب است، فهرست کامل کتابها را از یک طرف و فهرست کامل مؤلفان را از طرف دیگر نداریم. ما نمیدانیم مسلمانان تاکنون چه عددی بودهاند و چه مقدارشان مؤلف بودهاند. اینها کار دشواری نیست اما بسیار لازم است.
*****
آنچه در باره کتاب عرض کردم نشان میدهد که تمدن اسلامی در حوزه کتاب با «مشارکت» پدید آمد. فرهنگهای بیرونی همیشه تأثیر منفی ندارند بلکه جنبههای مثبت هم دارند. داشتهای بشری که متعلق به همه انسانهاست میتواند در رشد یک تمدن در یک مقطع خاص تأثیر بگذارد. دنیای اسلام در دوره تمدنی خود، مدیون مشارکت ملتها هم هست. با بستن درها و پنجرهها نمیتوان تمدن درست کرد. حتی یک انحراف ورودش میتواند قدرت دفاعی ما را که خود محصول تفکر است بالا ببرد. نگه داشتن یک طفل در شرایط کاملاً پاک همیشه به نفع او نیست، زیرا وقتی در معرض خطر قرار بگیرد، سریعتر آسیب میبیند. آمدن آثار یونانی بخشهای مادی تمدن اسلامی را تقویت کرد. طبیعی است که دنیای اسلام باید خود به تفکر مینشست و این کار را تا حدودی انجام داد.
اوج نگارش هم به لحاظ کمی و هم کیفی قرن پنجم و ششم هجری است. بهترین آثار اسلامی مربوط به این دوره است، زیرا در آن تفکر وجود دارد. قرن چهارم را هم باید علاوه کنیم. در واقع از قرن چهارم تا ششم ما در اوج هستیم. آثار درجه یک داریم، اما متأسفانه در حمله مغول میراث مکتوب ما در شرق اسلامی آسیب جدی دید. بسیاری از کتابها و کتابخانهها از بین رفت. بعد از آن ما قد علم نکردیم. نقش کتاب در تمدن اسلامی در شرق طی قرنهای هفتم تا نهم کاهش یافت، اصلاً علم آسیب دید. تصوف هم به علم آسیب زد. در دوره صفوی دوباره فرهنگ کتاب تقویت شد. هم در ایران هم در هند و هم در عثمانی. عصر کتاب از نو آغاز شد، اما تفکر جدی نبود، اساسی نبود. باز هم بهترینهای ما از دوره صفوی است. شاید نیمی از نسخههای خطی موجود در ایران که شاید بالغ بر 500 هزار نسخه باشد از دوره صفوی است. دوره صفوی دوره زایش تمدن اسلامی براساس کتاب است، اما فرهنگ کتاب و کتابداری علمی و جدی نشد. این دوره هم آسیب دید؛ آسیبی که دیگر قد علم نکرد. در دوره قاجار ما هیچ گاه جدی فکر نکردیم. آثار علمی ما انگشتشمار است، هرچند هست. با این حال به صورت سنتی اوج کتابداری و کتابنویسی ما دوره قاجار است.
منبع: پایگاه اینترنتی کتابخانه مجلس