
سینما به عنوان یک رسانه مؤثر امروزی، تابع شرایط مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است. از این رو با رویدادها نسبت مستقیم دارد و تحت تأثیر چگونگی و چرایی آنها سیر تطور زیادی را داشته که تحولات ژانرها از آن جملهاند. در این دگرگونی ناخواسته برخی از گونههای سینمایی تبدیل به موضوع شدهاند و بعضی از موضوعات به ژانر تازهای استحاله پیدا کردهاند که دین از جمله آنهاست. به نظر میرسد این موضوع داستانی که بعدها به سینما تسری پیدا کرد و امروزه به یک گونه سینمایی تبدیل شده است، نیاز تازهای برای مخاطب کنونی سینماست که هنرمندان باید نسبت به رفع آن اندیشه کنند.
سینمای دینی خاستگاهی دیرین و مشترک در بین آدمها دارد و از «بن هور» و «باراباس» که در گونههای تاریخی دینی قرار دارند گرفته تا «آهنگ برنادت» و «المرگانتری» که شکلهای کلاسیکتری از این نوع سینما هستند، همه یک نوع مخاطب دارند و آن انسانی است که به دین توجه دارد. با توجه به این مسئله باید دید که مخاطب سینمای دینی دنبال چیست و چگونه میتوان مفاهیم دینی و مذهبی را از طریق سینما به وی منتقل کرد تا باعث بروز یا تقویت باورهای دینی در فرد شد.
یکی از مهمترین بخشهایی که در این گونه سینمایی باید به آن توجه کرد و متأسفانه کمتر در سینما و به ویژه در سینما و تلویزیون کشور مورد توجه قرار گرفته است، شخصیتپردازی صحیح در این فیلمهاست که تمام وجوه دیگر فیلم را تحت تأثیر قرار میدهد و لنگیدن آن باعث وارونگی مرکب اثر نهایی خواهد شد.
شاهد مثال، فیلمی نظیر «المرگانتری» است که در آن «برت لنکستر» نقش شیادی را در لباس کشیش دارد. وی با استفاده از باورهای دینی مردم سادهلوح از آنها پول میگیرد و آنها را صرف عیاشی خود میکند. در یکی از سفرها وی به دختری برمیخورد که به دلیل ایمان بالا و توجه حضرت مریم(س) به وی قادر به معجزه است و این موضوع ذهن وی را درگیر نقشهای تازه برای به دست آوردن ثروتی زیاد میکند اما رفته رفته ایمان حقیقی دختر کارش را میکند و کشیش تقلبی به فردی با ایمانی راستین تغییر شخصیت میدهد.
نوع شخصیتپردازی در این فیلم کمک میکند تا مخاطب به دلیل مواجهه با یک انسان معمولی که تفاوتش در تأمین نیازهای طبیعی از راه نادرست است، فیلم و پیام آن را نه تنها قبول که باور کند و این موضوع اهمیت زیادی در بازخورد مثبت آن خواهد داشت.
همین شخصیتهای خاکستری هستند که مخاطب با آنها احساس نزدیکی میکند، چراکه واقعی و دور از دسترس نیستند. در سینمای دینی ایران معمول است که شخصیتهای خوب فیلم- جدا از معصومین و اولیاءالله که استثنا هستند- نماد کاملی از یک قدیس بینقصند و بدها به هیبت یک شیطان مجسم در میآیند. همین نوع پرداخت شخصیتها، این آدمها را برای بیننده غیرملموس و دستنیافتنی میکند طوری که اثر ارائه شده به صورت یک فیلم رئال با محتوای فانتزی یا دستکم ناباورانه در میآید. شاید مسئله اصلی به همین سادگی نباشد اما این نکته ساده بیشک حلال بسیاری از مشکلات ساخت فیلمهای مذهبی ما در بازخورد با مخاطب است.