
ابراهیم زاهدی مطلق- سالها پیش دوست عزیزی میگفت: تمام سینمای ایران کپی کاری است؛ کافی است فیلمباز خوبی باشی تا خارجیها را ببینی و کپیهای ایرانیاش را لمس کنی.
این گفته دوست عزیزم را تا جمعه شب گذشته و دیدن برنامه «هفت» به خوبی لمس نکرده بودم و تقریباً نمیتوانستم زیر بارش هم بروم. اما آن شب، جیرانی زحمت کار را کشید تا به من و خیلیهای دیگر نه تنها این واقعیت را بباوراند، بلکه قبح آن را هم بریزد.
برنامه هفت که آمده بود کمکی به سینمای مخاطبگریز ایران بکند، دربرنامه جمعه شب این هفته نسبت خودش را با هنر و اصالت هنری تعیین کرد. به این ترتیب بدون آنکه زحمتی بکشد، معلوم کرد که چرا مخاطب فهیم ایرانی، این سینما را نمیشناسد و نمیپسندد؛ سینمایی که جیرانیها را دارد و فرح بخشها را، اسعدیانها را دارد و... فیلمهایی نظیر شارلاتان، ده رقمی و توفیق اجباری را، که به ادعای تهیهکنندهاش هرکس او را میبیند، به خاطرآن فیلم از او تشکر میکند! سینمایی که به صراحت در آن اعلام میشود که «کپی کردن اشکالی ندارد وهمه ما درفیلمهایمان کپی کردهایم. حتی در دکوپاژ!» چه افتخاری ! چه شجاعتی ! تا پیش از این حداقل کسی جرأت نمیکرد ازکپی کردنهایش دفاع کند؛ که زحمت شکستن قبح این عمل را هم جیرانی و برنامهاش کشید.
تا پیش از این گمان میرفت که اسعدیان را نباید با «ده رقمی» شناخت؛ بلکه او را با «طلاومس» باید به یاد آورد؛ اما جمعه شب، اسعدیان هم به جمعی پیوست که کپی کردن را عملی مطلوب میدانستند وضروری!
این جمعی که در بین سینماگران ما نمونههای زیادی هم دارند( به گواه فیلم هاوکپیهای شان) و اگرقرارباشد نشان هنری بگیرند، کمتر از نشان درجه یک را هم قبول نمیکنند، آیا به راستی هنرمندند؟ اصلاً به نظر اینها تفاوت هنرمند با دستفروشی چیست؟ تفاوت اثر هنری ـ اعم از شعر و ادبیات و نقاشی و سینما و سریال و نحوه قرارگرفتن دوربین و عکاسی و... ـ با خوراکیها و پوشیدنیها درکجاست؟ اساساً به نظر کپیکاران سینمای ما، اشکال از تماشاگران است که با این سینما قهرکردهاند، یا این قهرها نشانه درایت و فهم بالای آنان است که به سینمای کپی شده روی خوش نشان نمیدهند؟ آیا همایون اسعدیان بهتر نبود به جای نشستن درکنارکسانی که از شارلاتان دفاع میکنند( نگارنده ازنمونههای اصیل شارلاتان بیزاری نمیجویم وآن را برای مخاطبش حلال وطیب وطاهرمی دانم اما نمیپذیرم که تهیهکنندهاش هم پزآن را بدهد ومنتی به سرجامعه بگذارد) درخانهاش مینشست وبا خودش خلوت میکرد که چطور می شود «طلاومس» که نمیتوان آن را در ردیف سینمای بدنه به حساب آورد، بیشتر از بعضی فیلمهای بدنه هم میفروشد و بیشتر از بسیاری فیلمهای بدنه در قشر سینما رو و متوسط جامعه تأثیر میگذارد و باعث سربلندی کارگردانش بعد از «ده رقمی» میشود؟
حالا باید از آقای جیرانی پرسید آیا فقط به دلیل آن که کپی کاری در سینمای ایران خیلی شایع است، پس کپی کردن اشکالی ندارد؟! یعنی همه رسالت شما برای حل مشکل سینما همین بود؟ تعریف جدیدی از سینما و هنر و البته صدور فتوای حلیت کپی کاری در سینمای ایران؟!
به هرحال خسته نباشی آقای جیرانی ! امتیاز این خطشکنی شجاعانه به نام شما خورد! مطمئن باشید. تردید نکنید که جمعه شب 12/09/ 89 را همه سینماگران کپیکار به یاد خواهند داشت و سینمای ایران از صبح روز13/09/89 روز نویی را آغاز خواهد کرد که آغاز سال سینمایی ایران نام دارد. از این به بعد، برنامه «هفت» شما با سینمای ایران، یک «هفتسین» تازه در سفره فیلم ایرانی خواهد بود. مبارک است.