
روز جمعه 5 آذرماه هنگامیکه الحوثیهای ساکن یمن در حال تشییع جنازه بدرالدین الحوثی رهبر معنوی و مرجع تقلید خود بودند، یک فرد با اتومبیل بمبگذاری شده خود وارد جمع عزاداران شد و اتومبیل خود را منفجر کرد که در نتیجه آن دو نفر کشته و 15 نفر دیگر نیز زخمیشدند. دو روز پیش از این نیز در عملیاتی مشابه در ایالت الجوف 15 نفز از شیعیانالحوثی کشته و 24 نفر دیگر نیز زخمیشده بودند. با وقوع این اقدامات تروریستی این سؤال مطرح است که آیا یمن وارد مرحله جدیدی از تحولات امنیتی میشود؟
نماد عراقیسازی و پاکستانی کردن یمن
با وجود اینکه در سالهای اخیر یمن صحنه درگیریهای گسترده داخلی بوده است و ارتش این کشور در سه جبهه، یعنی با الحوثیهای طالب حقوق مدنی و سیاسی در شمال، با جداییطلبان در جنوب و با القاعده در مناطق صحرایی و ساحلی درگیر بوده است و طرفهای درگیری از همه توان خود برای ضربه به طرف مقابل استفاده کردهاند اما تاکنون عملیات تروریستی همانند آنچه که روزهای چهارشنبه و جمعه رخ داد، روی نداده بود و بر این اساس میتوان این حملات تروریستی اخیر را به عنوان نقطه عطفی در درگیریهای داخلی یمن ارزیابیکرد. زیرا این حملات از نظر شکل عملیات و همچنین از لحاظ مظنونان احتمالی به حملات تروریستی در عراق شباهت دارند. در عراق پس از آنکه نیروهای القاعده و بعثیهای رانده شده از قدرت، ائتلافی مشترک را علیه نظام سیاسی جدید تشکیل دادند از خودروهای بمبگذاری شده و انتحاری به عنوان یکی از شیوههای ترور استفاده کردند و حملات تروریستی اخیر در یمن نشان میدهد که این شیوه در حال انتقال به یمن است. گفتنی است یمن از جمله کشورهایی بوده که پذیرای هزاران بعثی فراری از عراق بوده و از آنها در نهادهای نظامی، امنیتی و اطلاعاتی استفاده کرده است. بر این اساس ارتباط مستقیم بین حضور بعثیها در یمن و درگیریهای داخلی در این کشور وجود دارد. البته از برخی جهات از جمله از لحاظ تفرقه مذهبیو تعمیق شکافهای داخلی که در پس یک چنین حملات تروریستی دنبال میشود و همچنین از لحاظ بهرهبرداری ابزاری از تروریسم برای تأمین مقاصد سیاسی حملات تروریستی اخیر در یمن به اوضاع پاکستان نیز شباهت دارد اما در مجموع حملات تروریستی اخیر در یمن بیشتر با حملات مشابه در عراق قابل مقایسه است تا پاکستان اما در عین حال نمیتوان ارتباط کلانی نیز که بین این حوزهها وجود دارد، نادیده گرفت.
چه کسانی از حملات تروریستی اخیر در یمن منتفع میشوند؟
منتفعان از این حملات را میتوان در سه حوزه داخلی، منطقهای و بینالمللی بررسی کرد.
در حوزه داخلی به نظر میرسد دولت یمن خود میتواند از جمله این منتفعان باشد زیرا ایجاد درگیری بین الحوثیهای شیعیان زیدی الحوثی و وهابیهای سنی وابسته به القاعده که هر دو از مخالفان دولت مرکزی هستند، توان آنها را تحلیل میبرد و با کمترین هزینه آنها را تضعیف میکند. اما توسل به این شیوه در عین حال با توجه به پیامدهای پیشبینی نشدهای که به خصوص از لحاظ ایجاد بیثباتی داخلی میتواند در پی داشته باشد در حکم بازی با آتش نیز محسوب میشود و بر همین اساس میتوان گفت اگر چه امکان دارد دولت مرکزی صنعا تحت القائاتی از سوی بعثیها و یا دستگاههای اطلاعاتی امریکا و همپیمانان منطقهای آن قرار گیرد اما در مجموع منافع کلان این کشور را تأمین نمیکند.
در سطح منطقهای نیز دو بازیگر بیشترین نفع را میتوانند از، از سرگیری حملات تروریستی در یمن و تشدید درگیریهای داخلی این کشور ببرند. نخست رژیم صهیونیستی است که اولاً ایجاد یک بحران حاشیهای در خاورمیانه را در مقطع کنونی به عنوان یک ضرورت و نیاز برای منحرف کردن افکار عمومی بینالمللی از سیاستهای ضد صلح خود میداند و به شدت برای ایجاد این بحران در کشورهای مختلف از جمله در یمن تلاش میکند. دوم اینکه رژیم صهیونیستی تاکنون نیز بیشترین نفع را از درگیریهای داخلی یمن برده و نه تنها از این فضا برای انتقال یهودیان یمن استفاده کرده بلکه با مشغول کردن یمنیها به خود از ادامه و تقویت گرایشات ضدصهیونیستی در این کشور که همواره با برگزاری تظاهرات میلیونی علیه این رژیم همراه بوده جلوگیری کرده است و بر همین اساس ارتباط معناداری بین از سرگیری درگیریهای داخلی یمن و کاهش اقدامات ضد صهیونیستی در این کشور مشاهده میشود.
اما بازیگر منطقهای دیگری که میتواند از تشدید اوضاع داخلی یمن در این مقطع زمانی منتفع شود، عربستان است که این روزها رسانهها با توجه به بیماری ملک عبدالله و سلطان بن عبدالعزیز ولیعهد این کشور از بحران جانشینی در این کشور خبر دادهاند و طبعاً القاعده برای بهرهبرداری از این اوضاع لحظه شماری میکند و در چنین شرایطی ایجاد درگیری بین القاعده و الحوثیهای یمن میتواند نگرانی عربستان را تا حدودی بر طرف کند و مانع از این شود که مخالفان داخلی از شیعیان گرفته تا القاعده از این اوضاع فرصتسازی کنند. اما در سطح بینالمللی این امریکاست که میتواند از دامن زدن به درگیریها میان الحوثیها و القاعده هم در جهت مسئولیتی که پس از حوادث 11 سپتامبر در جهت مبارزه با تروریسم عهده دار شده است و هم در جهت سیاستها و اهدافی که در پوشش این مبارزه دنبال میکند، استفاده کند. امریکاییها میکوشند تروریسم بینالمللی را همچنان به عنوان چالش مهم و اصلی کشورها معرفی کنند. از این رو این ادعا به نظر درست میرسد که گفته شود فارغ از تهدیدات این گروه، تروریسم و القاعده طی سالهای اخیر به بهانهای برای قدرتهای بزرگ برای بهرهبرداری سیاسی تبدیل شده و قدرتهای فرامنطقهای در مقاطعی حساس از این ابزار برای پیشبرد اهدافشان استفاده کردهاند. یمن از مدتها قبل به عنوان یکی از پایگاههای القاعده همواره مورد توجه امریکا و کشورهای اروپایی بوده است. اتفاقاتی که در دهه ۹۰ و سالهای گذشته در یمن علیه منافع امریکا رخ داد، باعث شد که یمن در مبارزه علیه تروریسم در سیاستهای امریکا جایگاه ویژهای پیدا کند. به خصوص آنکه یمن از اهمیت ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک منحصر به فردی در میان کشورهای عربی برای امریکا برخوردار است. یمن از سمت جنوب بر تنگه استراتژیک بابالمندب، از غرب به دریای سرخ و از سوی دیگر با آفریقا و کشورهایی که وضعیت مشابهی در قاره سیاه دارند از طریق دریای سرخ در ارتباط است. همچنین به آبهای آزاد از جمله اقیانوس هند و دریای عمان راه دارد.
نتیجهگیری
از آنچه که گفته شد مشخص میشود اگر چه امکان دارد حملات تروریستی اخیر علیه شیعیان زیدی در شمال این کشور همانند حملات تروریستی در عراق کار مشترک القاعده و بعثیهای ساکن این کشور باشد اما این حملات که از آنها میتوان به عنوان نقطه عطف در تحولات امنیتی این کشور یاد کرد تنها به این عوامل مربوط و محدود نمیشود و به خصوص در عرصه مدیریت بازی بیتردید پای بازیگران منطقهای و بینالمللی نیز به ماجرا کشیده میشود.