
در خبرهای هفته گذشته آمده بود که تنها نهاد مستقل ادبیات داستانی کشور هنوز تأسیس نشده با دستور انحلال روبهرو شده است. در جزئیات خبر که متمرکز میشدی، میگفت که گویا مدیر سابق این بنیاد نامهای برای تعیین تکلیف تمدید حکم یا معرفی اعضای هیئت امنای این نهاد نوپا نوشته شده است که از سوی مدیران مربوطه در ذیل آن با دستور انحلال و تبدیل تشکیلات سازمانی این بنیاد به دفتری ذیل مؤسسه خانه کتاب روبهرو میشود.
چند و چون این مسئله هدف اصلی این چند خط نیست هرچند که در آینده نزدیک به آن مفصل خواهیم پرداخت اما آنچه این مسئله را درخور اعتنا میکند فراتر از این بنیاد و در قالب هزینههایی است که مدیریت فرهنگی در کشور ما پرداخت میکند.
این بنیاد و نهادهایی مشابه آن همچون جوایز ادبی با متولیگری دولت، در چند سال اخیر به صورتی قارچگونه و بدون آنکه به طور دقیق عنوان کنند چه نیازی از مخاطب ادبیات را برآورده میکنند، تأسیس شدند.
در ارتباط با همین بنیاد ناکام، هنوز مخاطبان کتاب و با انبوه مصاحبههای مسئولان این نهاد در ارتباط با نوع فعالیت خود در سراسر کشور و شناسایی و حمایت از استعدادهای جوان عرصه نویسندگی و نیز هزینههای تبلیغی صورت گرفته در دو دوره گذشته نمایشگاه کتاب تهران برای معرفی این بنیاد و نیز ساماندهی نویسندگان مخاطب آن بودهاند؛ هزینههایی که با یک تصمیم مدیریتی، که گویا در زمان رخ دادن خود کارشناسانه و اصولی به حساب میآمده است، از بودجه فرهنگی کشور خرج شده است و این روزها نیز با تصمیمی که گویا کارشناسانه و اصولی است در حال قطع شدن است.
سؤال اساسی در این میان این است که عمر تصمیمات کارشناسانه و کارآمد در جریانات فرهنگی و مدیریت فرهنگی کشور ما تا چه اندازه است؟ به راستی برای هر کدام از تصمیمات از این دست که گویا قرار است به صورت مقطعی و نه اصولی گویا، به جریان فرهنگی کشور تزریق شود تا چه اندازه باید هزینه کرد و اساساً روی آنها حساب باز کرد؟
تشکیل بنیاد ادبیات داستانی یکی از صدها ایده و طرحی بود که در سالهای گذشته سعی داشت به ساماندهی استعدادهای جوان و نیز نویسندگان جوان و نوقلم سراسر کشور بپردازد و شاید در لحظاتی که تغییر نگاه مدیریتی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی میتوانست از آن بازویی کارآمد برای انتشار کتاب و اهرمی برای معرفی نویسندگان و استعدادهای ناشناخنه کشور بسازد، با پاک شدن صورت سؤال و حذف روبهرو شد.
کوتاه کلام اینکه اگر شکلگیری چنین نهادی از ابتدا غلط بوده و پتانسیل در نظر گرفته شده برای آن از ابتدا غلط بوده است، چه جریانی با چشمپوشی از آن اجازه دوسال صرف بودجه برای آن را داده است و اگر هم شکلگیری آن غلط نیست، محدود کردن یا امحای این نهاد با چه تدبیری در دست اجرا قرار گرفته است.
مجموعه اتفاقات رخ داده پیرامون این خبر در کنار سایر تصمیمات اتخاذ شده در حوزه فرهنگ، این روزها حاکی از عدم اعتماد و اعتقاد بدنه مدیریت فرهنگی به زیرساختهای خود است که در نوع خود میتواند خوشحالکننده و نویدبخش تحول نیز باشد به شرط آنکه اولویت و نخستین تصمیم در حل این معضلات پاک کردن صورت مسئله مشکلات نباشد.