
ادبیات داستانی ترکیه در پنجاه سال اخیر نه تنها در میان مخاطبان داخلی خود بلکه برای همراه کردن ذهن و زبان مخاطبانی از سراسر جهان با جهشی درخور اعتنا همراه بوده است.
امروز به جرئت دیگر نمیتوان ادبیات ترکیه را به تک نویسندگانی چون یاشار کمال منحصر دانست و بسیاری از نویسندگان ترک در سالهای گذشته توانستهاند خود را به مرزهای اختصاص زبان و ادبیات جهانی به خود و همسو شدن با مخاطبانی از فرهنگها و اندیشههای مختلف نزدیک کنند.
در بررسی چرایی و چگونگی این جهش در ادبیات ترکیه و با نیمنگاهی به آثار داستانی چند ساله اخیر ترکیه، میتوان به نکاتی دست پیدا کرد که رعایت آنها، هر چند در نگاه اول بسیار ساده مینمایاند، اما همین نکات ساده و رعایت دقیق آن توانسته ذهن و زبان مخاطبان بسیاری را با آن همراه کند.
در این میان اما، خلق اندیشه فرامحلی و ساختاردهی به داستان در جغرافیای غیربومی از سوی نویسندگان ترک در کنار جاری کردن ذهنیت و اندیشهمحوری داستان در تفکرات و واقعیتهای فرهنگی بومی ترکیه مهمترین نکتهای است که داستاننویسان شهیر این روزهای ترکیه همچون شافاک و پاموک به آن توجه بسیاری داشتهاند.
مخاطب امروز ادبیات ترکیه در بدو امر با قهرمانان و ضدقهرمانانی روبهرو است که روایت خود را خارج از چارچوبهای سنتی و گاه امروزی کشورشان آغاز میکنند اما هرگز به از خود بیگانگی و فراموشی هویت مبتلا نشدهاند. گویا همیشه موضوعی وجود داشته است که آنها را به نوعی به سمت موطن اصلی خود هدایت کرده است و قلب حقیقت را همیشه در کشور خود تپنده دیدهاند. این نگاه مدرن به سنتها و آئین و اندیشه بومی ترکیه و تلفیق آن با عرفان اسلامی موجود در این کشور، از ادبیات ترکیه متونی با وجه بسیار انسانی پدید آورده است که در میان مخاطبان از سراسر جهان مورد توجه بوده است.
بسیاری از داستانهای امروز ادبیات ترکیه در واقع با محوریت انسان و کشف حقیقت وجودی او به خود شکل میگیرد و بسترهای جغرافیایی تنها عاملی است که این واقعیتها را برای مخاطبان خود باورپذیر میکند و بنابراین از همین رو است که میبینیم داستاننویسان مدرن امروز کشورهایی مثل فرانسه و امریکا با شیوههایی همچون حضور انبوه عناصر شهری، اعم از خیابانها، کوچهها و نمادهای شهری همچون برج و آسمانخراش یا شکستن زبان روایت به محاوره و بیان داستانی عریان تمامی ذهنیت شخصیتهای داستان؛ تنها به دلیل عدم توجه به چنین نکات ظریفی، کمتر میتوانند جایگاهی درخور اعتنا در ذهن و زبان انسان امروزی مواجه با داستان پیدا کنند.
رمان «رز گمشده» نوشته سردار ازکان نویسنده جوان این روزهای ترکیه نمونهای درخور اعتنا و موفق از تلفیق حافظه انسانی با موقعیت محلی برای بیان داستان و در حقیقت اندیشههای معرفتی و انسانشناسانه مدنظر نویسنده است که از قضا با باورهای سنتی شرقی در ارتباط با زندگی نیز بسیار نزدیکی دارد.
ازکان تحصیلکرده رشته روانشناسی در پنسیلوانیا و نیز ترکیه است و از سال 2002 به نوشتن داستان رو آورده است که رز گمشده به عنوان نخستین نتیجه آن تاکنون توانسته به 35 زبان زنده دنیا ترجمه شده و با مخاطبانی گسترده از کانادا تا اندونزی روبهرو شود.
رز گمشده که به تازگی با ترجمه بهروز دیجوریان و از سوی نشر آموت روانه بازار نشر شده است، داستان دختر جوانی است که پس از مرگ مادرش و بنا بر وصیت او به جستوجوی خواهر دوقلوی خود میگردد که تا پیش از آن هرگز موفق به دیدن او نمیشود.
این جستجو دختر را به کشور ترکیه و آشنایی با زنی به نام زینب میکشاند، زنی که خواهر وی نیز چندی پیش از آن با وی آشنا شده است و از طریق او به شیوه صحبت کردن با گلهای رز آشنا شده است. اما دیانا به عنوان شخصیت محوری این داستان در پایان این سفر که به بهانه یافتن خواهر خود آغازش کرده بود به شناخت از خود و کشف حقیقت زندگی پی میبرد و مخاطب را برای تصمیمگیری نهایی در رابطه با آن آزاد میگذارد.
به نظر میرسد در نگاه نخست آنچه رز گمشده را با چنین استقبالی در میان مخاطبان روبهرو کرده در سادهترین شکل بیانی تلفیق زبان داستانگویی با نکات روانشناختی و انسانشناسانه است که به زعم نویسنده برای مخاطب قابل توجه آمده است.
ازکان در رز گمشده در گام نخست در قالب نویسندهای داستانگو توانسته به خوبی خود را در ذهن مخاطبش تثبیت کند و به همین روی خواننده رز گمشده در بدو امر و در روبهرو شدن با این اثر درمییابد که تمامی عناصر تعلیق و کشش داستانی برای ادامه دادن داستان در اختیار او است.
گرچه بستر داستان برای ازکان عاملی است که او به تدریج مخاطبش را در برابر آئینهای قرار داده تا او بتواند خود را در آن ببیند، اما او با چیرهدستی هر چه تمامتر هرگز ذهن و زبان داستانی خود را در مقابله با این حقیقت قرار نداده است و محمل و بستر داستانخوانی را برای مخاطب خود تلخ نمیکند.
ازکان در رز گمشده هرگز به زیادهگویی و اطناب نمیرسد. فصلبندیهای داستان او به طرز هوشمندانهای از حجم کلمات انباشته شدهاند. بسیاری از این فصول به شکلی قابل توجه گویا درست به اندازهای نوشته شده است که در حوصله مخاطب میگنجد و درست در لحظهای که او با ذهنیت ایجاد شده در درون خود باید از قصه جدا شده و با خود بیندیشد به اتمام میرسد.
استفاده بجا از عنصر دیالوگگویی در کنار توصیف به جای مکان و زمان و گاه توصیف درونی راوی نیز از نکات برجستهای است که در این داستان به خوبی با مخاطب همراهی کرده و او را تا پایان داستان در اشتیاق دنبال کردن آن نگاه میدارد.
جوهر و فکر اصلی داستان ازکان در ترکیه و استانبول و به دنبال سفر دیانا، در مقام شخصیت محوری داستان او به این شهر، اتفاق میافتد. گرچه میتوان در شرح ماوقع داستان حوادث رخ داده در استانبول در طول داستان را قابل رخ دادن در بسیاری از موقعیتهای جغرافیایی دیگر نیز دانست اما ازکان در انتخاب این شهر و استفاده از برخی عناصر سنتی ترکیه در درون داستان، اندیشه و نگاه جهانشمول خود به حقیقت انسان و زندگی انسانی از بستر واقعیتهای بومی کشور خود که قابل لمستر از خلق فضاهای لامکان و لازمان در داستانهای مدرن امروزی است، به مخاطب ارائه میدهد.
رز گمشده لذت و کنجکاوی لمس تمامی وقایع خود را به دلیل ملموس بودن و در دسترس بودن به بهترین شکل ممکن به مخاطب خود تزریق میکند، لذتی که برای تمامی خوانندگان این کتاب گویا به سادگی قابل حس شدن است.
رز گمشده داستان ساده و سرراستی دارد چه در شکلگیری خود و چه در روبهرو شدن با مخاطب. آنچه این اثر را بیش از همه چیز قابل اعتنا میسازد خروج نویسنده آن از حصار ذهنی خود و حرکت به سمت بازگویی مخاطب برای خود اوست و همین نکته ساده این داستان را از حصار مرزهای جغرافیایی رها کرده و به اثری جهانی تبدیل میکند. اثری که نه متعلق به ازکان و ترکیه بلکه متعلق به تمامی کسانی است که در ورای لذت داستانخوانی به دنبال کشف خود نیز هستند.