کد خبر: 424152
تاریخ انتشار: ۰۷ آذر ۱۳۸۹ - ۱۴:۲۰
نگاهتان را تغییر دهید، شادی را می‌بینید
آزاده غلامی | این روزها مردم کمتر می‌خندند. اگر لبخندی هم روی لب کسی ببینید، اغلب جوانانی هستند که هنوز طعم سختی‌های زندگی را نچشیده‌اند، ولی حتی آنان هم گاه گاه پیش می‌آید که به اصطلاح خودمان بداخلاق می‌شوند و لبخند از روی لبانشان محو می‌شود. در کنار همه این اخم‌ها و لبخندها، نگاهمان که روی صورت معصوم کودکان می‌افتد این حالت را در چهره آنان هم می‌توان به وضوح تشخیص داد. اگر چهره‌شان در هم رفته باشد نشانه این است که به آنچه می‌خواسته‌اند نرسیده‌اند.
شاید آنچه می‌خواسته‌اند موضوع با اهمیتی نبوده باشد، شاید در حد خواستن یک بستنی، یک عروسک یا رفتن به پارک بوده باشد. خواسته‌هایی که از نیازهای اولیه زندگی و شاد بودن حکایت می‌کند. نیازهایی که هر روز که می‌گذرد شکل تازه‌تری به خود می‌گیرند و با گذران زندگی تغییر می‌کنند. هر چه بزرگ‌تر می‌شوی مشکلاتت بیشتر می‌شوند. کودکان آرزو می‌کنند بزرگ شوند تا بتوانند مانند بزرگ‌ترها رفتار کنند، راه بروند، درس بخوانند و حتی کار کنند یا حتی پشت ماشین بنشینند. به آنان اعتماد شود تا کاری را انجام دهند. مسئولیت کاری را که بزرگ‌ترها انجام می‌دهند به آنان واگذار شود و کارهایی از این قبیل، ولی در کنار همین آرزوهای کوچک کودکان، بزرگ‌ترها آرزوهایی بزرگ دارند که برخلاف آرزوهای شدنی کودکان ناشدنی است. مثلاً اینکه آرزو دارند به دوران کودکی برگردند و اغلبشان می‌گویند کاش هیچ وقت بزرگ نمی‌شدیم. وقتی می‌پرسیم چرا می‌گویند آن دوران شیرینی خودش را داشت. بچه‌ها غم ندارند، همیشه شادند. برای همین. اینکه شادی دوران کودکی چیست که بزرگ‌ترها به دنبال آن می‌گردند و آرزویش را دارند هم موضوع جالب و درعین حال تأمل‌برانگیزی است که همیشه مطرح بوده است.
علی سلیمی، 46 ساله از تهران می‌گوید: «برخی افراد مشکل کاری دارند. قرض و قوله دارند و همین خلقشان را تنگ می‌کند. البته همه مشکل دارند. گاهی پای حرف‌های دیگران که می‌نشینی، ناراحتی خودت یادت می‌رود.»
مریم صادقی، 27 ساله از تهران، ضمن تعجب از طرح این سؤال که چرا مردم این روزها کمتر می‌خندند، لبخند می‌زند و می‌گوید: «خیلی چیزها، بدتر از همه ترافیک است. وقتی از در خانه می‌خواهی بیرون بزنی که به محل کار یا دانشگاه بروی، باید حجم عظیمی‌ از ترافیک را در ذهنت مجسم کنی. همین باعث می‌شود غصه‌ات بگیرد. هر چه که می‌گذرد و هر اتفاقی هم که در راه می‌افتد، روی اعصابت اثر می‌گذارد و باعث می‌شود خلقت تنگ شود.»
راست می‌گفت، نگاهت که به خیابان‌های اصلی می‌افتد، ازدحام ماشین‌ها را می‌بینی که زمان برایشان فرقی نمی‌کند، از صبح تا شب ترافیک را همراهی می‌کنند. خوشبختانه مردم شهرهای دیگر کمتر با این معضل رو به رو هستند. بسیاری از افرادی که شاغل یا محصل هستند، مجبورند هر روز این ترافیک را از نو تجربه کنند و زمان بسیاری را در این راه از دست بدهند. ولی همین ترافیک یک نکته مثبت هم دارد و آن اینکه افراد در طی مسیر فرصت می‌کنند به مشکلاتشان فکر کنند. گاهی در همین تأمل‌ها راه‌حل‌هایی به ذهنشان می‌رسد. گاهی افراد به صورت دسته‌جمعی از وسایل عبور و مرور استفاده می‌کنند و ضمن گپ و گفت‌های دوستانه و انتقال تجربیات، از سر صحبت و شوق سخنانی که به لب می‌آورند، لبخند بر لبانشان می‌نشیند. عده‌ای هم هستند که از این فرصت استفاده می‌کنند و به مطالعه روزنامه، مجله و کتاب می‌پردازند. پس آنقدرها هم که تصور می‌کنیم، ترافیک بد نیست.
خیلی از افراد در همین مدت زمانی که طول مسیر را در ترافیک طی می‌کنند، درس‌شان را می‌خوانند. برخی کارهایشان را تلفنی انجام می‌دهند و برخی هم با نگاه به بیرون از پنجره ماشین یا اتوبوس، همچنان وقتشان را تلف می‌کنند.
کبری آزادمنش، روانشناس، در این باره معتقد است که همه درجست‌وجوی شادی هستند و کیفیت زندگیشان را براساس میزان شادی که دارند می‌سنجند. به همین خاطر انگیزه انجام بسیاری از رفتارهای انسان‌‌ها شاد شدن است و زمانی هم که مشکلی برایشان ایجاد می‌شود، تلاش می‌کنند آنان را برطرف کنند تا دوباره مزه شیرین شادی را بچشند.
شاد بودن بزرگ‌ترین مبارزه در صحنه زندگی است
اما بد نیست بدانید که شاد بودن همیشه آسان نیست، شاد بودن می‌تواند یکی از بزرگترین مبارزات ما در صحنه زندگی باشد. می‌تواند تمام پافشاری‌ها، انضباط فردی و تصمیماتی که برای خود فراهم کرده‌ایم را مخدوش کند. پس شاد بودن یا نبودن تنها در دستان خودتان است. شادی چیزی است که هر کس باید آن را درون خود بجوید. شاید مسائل بیرونی، اطرافیان، حرف‌ها و شوخی‌های افراد خانواده به‌صورت کوتاه مدت در شما شادی ایجاد کند اما این شادی دوام زیادی ندارد، شادی باید در قلبتان به وجود بیاید.
برای شاد زیستن باید خود را با محیط تطبیق داد و اهداف مشخصی را دنبال کرد. مسئولیت‌پذیری یکی از عواملی است که در شادی تأثیر‌گذار است. اگر مسئولیت را با رغبت بپذیرید زندگی آنقدرها سخت نخواهد شد. اگر بیماری خود یا اطرافیان‌تان یا عوامل دیگر را عامل غمگینی‌تان می‌دانید، بدانید که زندگی انسان‌ها پر از اتفاقات خوب و بد است. در واقع آنچه در زندگی ما رخ می‌دهد آنقدرها تعیین‌کننده شادی ما نیست بلکه بیشتر نوع واکنش ما به آن رخداد‌هاست که نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. ممکن است فردی که بیمار است نگاهش به بیماری‌ اینطور باشد که این پیشامد منجر به کشف قابلیت‌های تازه‌ای در وجودش می‌شود. اینکه فرصت بیشتری برای مطالعه و تفکر عمیق دارد، بیشتر قدر سلامتی خود را می‌داند و می‌تواند با ژرف‌نگری بیشتری به همه چیزهایی که در اطرافش هستند نگاه کند، از جمله کشف این قابلیت‌هاست. برخلاف این فرد، می‌توانند کسانی باشند که به محض ایجاد یک مشکل، واکنش متفاوتی نشان دهند. اشک بریزند، از زمین و زمان گله‌مند باشند و. . . پس در برابر یک موقعیت یکسان، یک فرد بدبختی را می‌بیند و دیگری فرصت‌های تازه را. این خود ما هستیم که تصمیم می‌گیریم چگونه تحت‌تأثیر قرار بگیریم. شادترین افراد مصایب و سختی‌ها را به منزله تجارب با ارزش قلمداد می‌کنند و می‌دانند که این آزمایش‌های سخت از آنها انسان‌های آبدیده‌ای خواهد ساخت. اغلب افراد تعریف‌ها و تمجید‌ها را ناشنیده می‌گیرند، اما مدت‌ها حرف‌های ناخوشایند را در ذهن خود نگه می‌دارند. خود فرد است که تصمیم می‌گیرد کدام قسمت از آنچه به تصویر درآمده است را ببیند.
مشکلات، آرزوها و مشغولیت‌های ذهنی همیشه در زندگی همه افراد هستند. اغلب افراد منتظرند تا درباره موضوعی خاص به نتیجه برسند و بعد از آن شادی و آرامش درونی را در زندگی به ‌دست بیاورند. مثلاً می‌گویند این یکی که تمام شود دیگر راحت می‌شوم، به اینکه برسم، دیگر آرامش پیدا خواهم کرد. در حالی که این طور نگرش باعث می‌شود که هیچ وقت به شادی واقعی نرسند؛ چون کم کم خواسته دیگری خودش را نشان می‌دهد.
هیچ چیز غیر ممکن نیست
اگر سعی کنید قدردان دیگران باشید، اگر سعی کنید که عصبانیت‌تان را کنترل و برای هر چیز کوچکی خودتان و دیگران را عصبانی و ناراحت نکنید، راهی پیدا کرده‌‌اید که به شما کمک کند شاد باشید. همه انسان‌ها قادر به تغییر هستند. نگویید که امکان ندارد. همه ما افرادی هستیم که منحصر به فردیم.
زیاد خندیدن حتی به مشکلات اگر چه در نظر دیگران نازیبا جلوه کند، به شما یاری می‌رساند که شاد شوید. از مشکلات نهراسید. نگاهتان به مسائل را تغییر دهید و از زاویه دید مثبت به آنها نگاه کنید. ورزش یکی از موضوعات مفیدی است که کمک می‌کند بتوانید روحیه‌تان را در همه حال بالا نگه دارید. از وقتی که در اختیار دارید نهایت استفاده را بکنید. هیچ چیزی ارزش این را ندارد که وقت تان را هدر دهید. پس، از هم اکنون برنامه‌ریزی کنید و کارهایی را که به آنان علاقه‌مندید در برنامه‌تان بگنجانید تا با انجام آنها به رضایت و خشنودی برسید.
احساستان را به زبان بیاورید
یکی دیگر از راه‌هایی که با کمک آنها می‌توانید شادی بیشتری برای خودتان به ارمغان بیاورید، معاشرت با دوستان و اقوامی‌است که می‌دانید در کنارشان لحظات شادی را سپری می‌کنید. افزایش کار و تلاش در زمینه‌های کاری، باعث می‌شود که بتوانید از توانایی‌هایی که دارید بهره‌ببرید و احساس رضایت‌تان را افزایش دهید. همین نکته به شادی شما منجر می‌شود.
از اینکه احساسات خودتان را به زبان نیاورید خودداری کنید. بیاموزید که محبت‌تان را به دیگران ابراز کنید. ترس را کنار بگذارید. افراد بسیاری هستند که حتی از بیان کلمات محبت آمیز به افراد خانواده‌شان هم ابا دارند یا احساس خجالت می‌کنند. اگر در خانواده شما چنین کلماتی مرسوم نیست، شما گشاینده باب این گونه کلمات باشید. بگذارید محبت به درون دل و خانه شما راه پیدا کند و در پایان اینکه از هر فرصتی برای شاد بودن بهره ببرید. این فرصت می‌تواند حتی خواندن یک مطلب طنز گونه باشد. مطالعه کتاب یا بازی با کودکان. پس فرصت‌ها را از دست ندهید و از آنچه به رایگان در اختیارتان قرار داده شده است استفاده کنید.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار