
خاطرات کودکي و جواني ما با تصاويري گره خورده است که اگرچه در جاي ديگري از دنيا ضبط شده بودند، اما بازيگران آن ايراني صحبت ميکردند! کمتر کسي هست که سريال «بابا لنگ دراز» يا اضطراب «ارتش سري» را از ياد برده باشد. قبلتر از حافظه سينمايي نسل جوان امروز، فيلمهاي وسترني به نمايش در ميآمدند همچون «خوب، بد، زشت» که در اين كارها شخصيتها از ضرب المثلهاي ايراني استفاده ميکردند! اين همه شيريني و بومي شدن را تنها به همت گويندگان دوبله ايران تجربه کردهايم. فيلمها از گذرگاه حنجره همين مردان و زنان به جغرافياي زبان فارسي عبور ميكند. روزگاري دوبله ايران جزء بهترينهاي جهان بود و صداهاي ماندگار زيادي در آن فعال بودند تا جايي که شعارگويندگان در هر برنامهاي اين بود«تنها صداست که ميماند» اما چندي است که نه پيشکسوتان و نه هنرمندان جوان از اين عرصه راضي نيستند. نصراله متقالچي از مدير دوبلاژهاي با سابقه است که هيچ وقت ديالوگ معروف او در فيلم «محمد رسول الله» را از ياد نخواهيم برد، زماني که در نقش ابوسفيان ميگفت: «شرف من بر پشت شترهامه». با او به گفتوگو نشستم و از او دليل افول دوبله ايران را پرسيدم و بارها در حين مصاحبه ياد شخصيتهايي افتادم که توسط او جان ايراني گرفته بودند.
دوبله ايران از کجا شروع شد؟ نسل اولي که وارد دوبله شدند از تئاتر آمده بودند افرادي همچون زنده ياد موبدي، زرندي، ايرج دوستار و آقايان رسول زاده، هوشنگ بهشتي، تقي ظهوري، جليل وند، مقامي، اسماعيلي، لطيف پور و خانمها كاظمي، كسمايي و ديگراني كه نامشان الان در خاطرم نيست.
دوبله چطور وارد کشورما شد؟ دو دانشجوي ايراني كه يكي از آنها دكتر كوشان بود در سال ???? در تركيه مشغول دوبله فيلم براي ايران شدند كه به علت جنگ جهاني دوم نتوانستند آنها را وارد ايران كنند. بعد عدهاي به ايتاليا رفتند و همين كار را انجام دادند. در داخل ايران اينطور بود كه دو نفر جلوي پرده ميايستادند و فيلم را ترجمه ميكردند (كه يكي از آنها پدرزن من بود و از فرانسه به فارسي ترجمه ميكرد). در سالهاي بعدي كم كم دوبله در ايران رواج يافت.
شما چه زماني وارد دوبله شديد؟ من سال 41 وارد دوبله شدم و جزو نسل دوم دوبله محسوب ميشوم. در دوراني که من وارد دوبله شدم ديگر بحث تجربهگرايي به پايان رسيده بود و بايد با ظرافت و البته سرعت عمل فيلمها را دوبله ميکرديم. در اين زمان بود که پايههاي دوبله در ايران شکل گرفت.
براي اينکه يک دوبلور موفق باشيم به چه چيزهايي نياز داريم؟يك دوبلور به هر دانشي نياز دارد. هرچقدر اطلاعاتش بيشتر باشد به همان اندازه در كارش دقيقتر و موفقتر است. به نظر من يك گوينده يا مجري يا گزارشگر بايد اطلاعاتش زياد و به روز باشد و تهيهكننده، دو برابر آنها. چرا كه بايد به گوينده بگويد كه چطور اجرا كند و بتواند اشتباهات گوينده را بگيرد و اين اطلاعات ميتواند در هر زمينهاي باشد از نجاري و معماري گرفته تا دروس فيزيك و شيمي و ادبيات و رياضي. اين علوم براي استفاده شدن به وجود آمدهاند و يكي از آن موارد استفاده در دوبله است.
از چه زماني دوبله را با انجمن نابينايان و کم بينا شروع کرديد؟سال 83 مشغول دوبله فيلم سينمايي «هري پاتر و جام آتش» بودم که چهار نفر از اعضاي اين انجمن را دعوت به کار کردم. کارمان به اين صورت بود که من ديالوگها را در گوش ايشان ميگفتم و آنها تکرار ميکردند. در آن زمان هنوز از خط بريل در اين گروه استفاده نميشد. بيشتر هدف من اين بود که از اين استعدادها در مسير درست استفاده کنم. کار کردن به اين شکل، کار سختي است اما نتيجه آن خيلي دل نشين است. هر بار که اين فيلم را ميبينم خوشحالم که يک کار نشدني را به سرانجام رساندهام.
گويندگان نابينا و کم بينا ميتوانند به عنوان يک دوبلور حرفهاي معرفي شوند؟به هر حال تجربه هر کسي را به مرزهاي موفقيت ميرساند. اين افراد هم يک روزي جزء بهترينها خواهند بود البته نه به آن صورت که شما تصور ميکنيد، چون اين افراد نميتوانند هنرپيشه را ببينند و تنها از روي توضيحات مدير دوبلاژ و صداي اصلي کاراکتر را بازآفريني ميکنند.
تا اين حد از بازآفريني يک بدعت در هنر دوبله ايران نيست؟در اين که اين کار به شدت خلاقانه است هيچ شکي وجود ندارد، اما بايد اين را در نظر بگيريد که اين کار يک نوع کپي کردن است. زماني که ميان دو کاغذ يک کاربن قرار ميدهيد هر خطي که بر روي کاغذ اول کشيده شود بر روي دومي هم نقش ميبنند!گويندگان نابينا و کم بينا هم صدا را کپي ميکنند و با اطلاعاتي که از مدير دوبلاژ به دست ميآورند، نقش را به مرور برجسته ميکنند. مطالب و توضيحاتي که مدير دوبلاژ گوشزد ميکند باعث تکامل کاراکتر ميشود.
مردم هر روز در راديو يا تلويزيون با صداي گويندگان سروکار دارند. فکر ميکنيد چه تصوري از شما دارند؟تصور مردم از هنرمندان و شرايط کاريشان، يک ايدهآل است و اين موضوع باعث علاقه آنها به تجربه اين فضاي کاري است. عدهاي هم از اين علاقه سوءاستفاده ميکنند. عدهاي فکر ميکنند که گويندگان شب که ميخواهند از استوديو بيرون بيايند يک راننده شخصي دارند که گونيهاي پول را برايشان جابهجا کند! يا دوبله يک بانک مرکزي است و کارکنانش ثروتمندان بي درد!
شما دوبله را چگونه ميبينيد؟دوبله همچون شعر، يک کار سهل و آسان است، اما بايد ابزار آن را به دست بياوريد تا در آن بارور شويد، تنها ابزاري که بايد در اين کار داشته باشيد، تجربه است که به سختي به دست ميآيد. دوبله همچون شعر سعدي، ساده و شيرين است. اما بايد در نظر داشت که سالها از دوران سعدي ميگذرد و ديگر کسي همچون او نتوانسته شيرين و ساده شعر بگويد!
در سالهاي اخير شاهد رشد مراکز آموزش دوبله به صورت خصوصي هستيم. اين موسسات چه کمکي به دوبله ايران خواهند کرد؟همانطور که گفتم دوبله همچون شعر ساده به نظر ميرسد و در ميان مردم هم جذابيت زيادي دارد. متأسفانه افراد سودجويي از اين فرصت استفاده کرده و مردم را به بازي گرفتهاند. هر کس که از خانه قهر کرده يا يک آپارتمان از پدرش به ارث برده، عدهاي را به خيابان فرستاده، تا کارتي بين مردم پخش و مشتري جلب کنند براي آموزش گويندگي! اين افراد پولهاي کلاني به جيب زده اند و آبروي ما را نيز سر کوچه و خيابان حراج کردند! اين عمل خبيثانه جامعه را به فساد ميکشاند. اميدوارم که مسئولان ارشاد با اين گونه موسسات برخورد کنند تا اينها، دکه کوکا فروشي خود را به جايي به غير از عرصه هنر ببرند. جوانان و علاقهمندان هم بايد بدانند که دوبله همچون نقاشي يک دوران کارآموزي دارد که فقط افراد با استعداد توان تجربه آن را دارند و دست آخر هم شايد هيچ وقت به قله موفقيت نرسند!پس بايد به سمت مسير اصلي و حرفهاي يعني تحصيلات دانشگاهي در اين زمينه بروند تا با راهنمايي اساتيد به هدفشان برسند.
در اين موسسات هم اساتيد صاحبنام تدريس ميکنند. اشکالشان چيست؟دوبله اصول، قوانين و دوراني دارد، همچون نقاشي. وقتي ميخواهيد نقاشي بياموزيد هيچ وقت روز اول به شما نميگويند که کار يک استاد بزرگ را کپي کن. اول بايد براي استاد آب بياوريد، قلم موها را بشوييد، رنگ آماده کنيد و شايد حتي استاد بخواهد که شما زودتر از بقيه به کلاس آمده و يک جارو هم بزنيد. هنر از اينجاها شروع ميشود. هيچ وقت در روز اول مدرسه به شما نميگويند انشا بنويسيد، اول شما را با حروف آشنا ميکنند، اول بايد پايه را بياموزيد و بعد درها را باز ميکنند تا با توانايياي که کسب کردهايد از دروازه وارد شويد. حال شما در نظر بگيريد کلاسهايي که اين موسسات تشکيل ميدهند با تضمين نقش آفريني در فيلم ظرف مدت شش ماه!اين موضوع به خود کارآموز ضربه ميزند. چون هنوز کلاس اول را طي نکرده است بايد خود را آماده رفتن به دانشگاه کند. اين آفتي است که به جان دوبله امروز افتاده است!
گويندگان جوان ميگويند که دنياي دوبله به جوانان فرصت حضور نميدهند و به نوعي درهاي دوبله به روي آدمهاي تازهوارد بسته است؟اصلا اين گونه نيست. در اين باره گلايه من از مطبوعات است که اين دندان لق را جا انداختند. دوبله نيازمند افرادي است که هم استعداد داشته باشند و هم در اين زمينه توانمند باشند. در خراسان جنوبي دعوت شدم تا از ميان 1700 نفر متقاضي گويندگي، چند نفر را انتخاب کنم. تصور کنيد از ميان اين جمعيت عظيم تنها يک نفر انتخاب شد و 12 نفر هم به عنوان رزرو انتخاب شدند تا در کلاس شرکت کرده و در پايان تعدادي برگزيده شوند. آيا اين افراد فاميل من بودند يا سفارش شده بودند! نه خير اينها استعداد و قابليت گويندگي را داشتند. نتيجه اين سختگيري را امروز ميتوان در اين استان ديد. اين فرد سه برنامه را خود مينويسد و اجرا ميکند و مخاطبان زيادي هم دارد. نبايد مردم را علاف کرد. بايد عرصه را در اختيار کساني گذاشت که توانايي و شايستگي دارند. همه ميخواهند گوينده باشند! آخر اين گونه نيست ! مردمي که ميخواهند اين فيلم يا برنامه را تماشا کنند بايد به آرامش برسند يا شاد شوند و همه اينها به عهده گويندهاي است که صدايش را ميشنوند. صحيح نيست با يک صداي بم بدآهنگ که امروز در تلويزيون بسيار ديده ميشود مردم را اذيت كنيم و نبايد كار را به مجريها و گويندگاني که بيني خود را عمل کردهاند بسپاريم.
گويا شما روي جراحيهاي زيبايي به خصوص بيني حساس هستيد؟به هيچ عنوان کسي که بينياش را عمل کرده باشد، به درد گويندگي نميخورد. فرد ميرود حفرههاي بينياش را تنگ ميکند و ميخواهد يک جمله بلند با گام بالا را هم به درستي اجرا کند، نميشود!از 32 حرف فارسي دو حرف«م» و «ن» از بيني تلفظ ميشود. مهمترين راه تنفس هم بيني است. فرد بيني عمل کرده است پس نه تنها تنفس خود را محدود ميکند بلکه در تلفظ حروف هم به مشکل برميخورد، مخاطب چه گناهي کرده که بايد اين ايرادها را تحمل کند. اين موضوعات حرف من نيست. ميتوانيد از متخصصين گوش، حلق و بيني سؤال کنيد. گويندگي صداي ويژه ميخواهد، همه صداهاي دور و بر ما به درد ميخورد اما آنها «تک» نيستند.
گويندگان صدا و سيما چقدر موفق هستند؟همه ما ميتوانيم در مسابقات دو شرکت کنيم. اما آيا پاهاي کوچک من با پاهاي کشيده يک دونده يکسان است؟ به طور حتم پاسخ منفي است. پس بايد فرصت را در اختيار ديگراني که قابليتهاي بيشتري دارند قرار داد تا اينكه با لجبازي خود را در جلوي دوربين و پشت ميکروفن جا کنيم. انتخاب بسيار مهم است. الان در تلويزيون صداهاي بم، بدآهنگ به کار گرفته ميشوند که در همه شبکهها و فيلمها هم حضور دارند. آن کس که آهن پاره ميخرد و ميفروشد هم صداي بمي دارد اما بد آهنگ و آزاردهنده است. هر صداي بمي هم خوب نيست. زماني که اين همه گوينده صدا وسيما را دسته بندي ميکنيم تنها به دو يا سه صداي مطلوب ميرسيم. آنوقت همه اعتراض ميکنند که درهاي دوبله بسته است. من آرزو دارم که دو يا سه جوان خوش صدا را کشف کنم و به آنها رموز کار را بياموزم تا بعد از من اين هنر را ادامه دهند. به طور حتم 10يا 15 سال آينده براي من کار کردن سخت خواهد بود. در آن زمان اين جوانان هستند که بايد چراغ گويندگي ايران را روشن نگه دارند. آيا با مرگ من کارم هم بايد بميرد. اين ايده احمقانهاي است. بعد از مرگ من بايد کارآموزان امروز به ميدان بيايند.
دوبله يک تکنيک است يا استعداد؟نميشود اينگونه تقسيم بندي کرد. دوبله يک هنر است. بخش زيادي از نقاشي، تکنيک است. اما زماني به هنر تبديل ميشود که ميان مردم عادي خواهان داشته باشد. دوبله هم اين گونه است. مردم به هيچ وجه اشتباه نميکنند، زماني يک هنر را ميپذيرند که هنرمند به اوج تبلور هنري خود رسيده باشد. ويلن نواختن بر اساس نت و تکنيک نوازندگي اجرا ميشود. در تاريخ موسيقي ما دو هنرمند ويلن نواز يعني زنده يادان «ياحقي» و «تجويدي» حضور داشتند که هر دو ويلن مينواختند اما در سر پنجه هر يک معجزهاي جداگانه نهفته بود. فاصله ميان آرشه و سيم ويلن کمتر از يک مو است اما موسيقي يک استاد با يک نوآموز فاصلهاي به اندازه کهکشان دارد، در صورتي که هر دو از تکنيک استفاده ميکنند.
بعد از اين توضيحات سؤالي که به ذهنم ميرسد اين است که با آن همه ريزبيني پس چرا دوبله ايران تا اين ميزان افت داشته است؟هنر از دل و علاقه فرد بيرون ميآيد، متأسفانه جواناني که امروز در سنگر دوبله قرار گرفتهاند همه فکر و ذکرشان خريد يک گوشي تلفن همراه يا يک ماشين دست دوم است! آنها همه تلاش خود را براي کسب ماديات به کار بستهاند. آنها فراموش کردهاند که اگر در کار خود با استفاده از خلاقيت و پشتکار به شکوفايي برسند مشکلات ماديشان خود به خود حل خواهد شد. هنرمندان جوان به دنبال کسب شهرتند وخودنمايي ميان فاميل و آشنايان. تعهد به يک ملت به يک هدف دست نيافتني بدل شده است. بايد بگويم که دوبله ايران با اين شرايط از اين هم بدتر خواهد بود. هنوز در توپ دوبله ايران کمي باد باقي مانده که از دميدن قديميها پابرجاست اما آن هم، روزي خالي خواهد شد.
چقدر تکنيکها و ابزار نوين«ديجيتال» ميتواند به ارتقاي دوبله ايران کمک کند؟فناوري هميشه نقش مهمي در زندگي بشر داشته است. اما بايد راه درست استفاده از آن را هم بياموزيم. متأسفانه ابزار و قابليتهاي ديجيتال بلاي جان هنر ما شده است. من اصلاً فکر نميکنم ابزار ديجيتال است و همچون قديم سعي ميکنم با تمرين بتوانم يک متن چند صفحهاي را يکسر بخوانم. اگر هم برايم سخت باشد آنقدر تمرين ميکنم تا بتوانم اين کار را انجام دهم. اما هنرمندان جوان با استفاده از اين ابزار ضريب خطاي خود را بالا بردهاند!در آن زمان که من کارآموز بودم، اگر سرخود ضبط را قطع ميکرديم استاد ما را از استوديو بيرون ميکرد و اگر خيلي ناراحت ميشد امکان داشت نقش را به کس ديگري بدهد. امروز گوينده جوان خود ترجيح ميدهد ضبط را قطع کند، انگار مدير دوبلاژ لولوي سرخرمن است. گوينده فراموش کرده است که کليت کار در دست مدير دوبلاژ است و او جزئي از اين کل است. تنها به اين علت که فکر ميکند ابزار نوين اين امکان را در اختيار دارد که هر چيزي را جا به جا کند!14 سال پيش يک هنرمند «کلاکت» من را وارسي کرد ومن از آن زمان تا به حال با وي کار نکردهام.
راه حل چيست؟راه حل اين موضوع ديگر در دست من نيست. بايد رسانهها با بيان اينها مردم را آگاه کنند که به هر کالاي بيکيفيتي توجه نکنند. بايد مسئولان شنوا را گير آورد و درددل ما را به ايشان رساند.
چرا خودتان مسئول نميشويد؟ما کارمند سازمان نيستيم که مسئول باشيم. من به شرطي مسئول خواهم بود که اختيار تمام داشته باشم. آن زمان يک «سرند» بزرگ قرار ميدهم و از کارمند تا دوبلور را هر روز از آن ميگذرانم تا تنها نخبهها باقي بمانند. به شما قول ميدهم که هرگز من انتخاب نخواهم شد.
اشکال کار دوبله ايران کجاست که اين همه افول را در آن شاهد هستيم؟مدير دوبلاژ اصل بسيار مهم در موفقيت دوبله است. وقتي که آقا يا خانمي را براي اين سمت انتخاب ميکنند که هيچ فکر و جهان بيني در کارش ندارد و در واقع انسانهاي بي بو و خاصيت را وارد کار ميکند. وقتي مدير دوبلاژ اعضا گويشي را نميشناسد کسي را انتخاب ميکند که مخاطب از صداي او آزرده ميشود. سرکلاسهاي دانشگاه صدا وسيما که ميروم با 24 دانشجو روبهرو هستم که در ميان آنها به ندرت هنرجوي مستعدي ديده ميشود. چون در مرحله انتخاب همکار نادان من درست انتخاب نکرده است و حالا اين جوانان مدعي هستند وحق هم دارند چون وقت و انرژي براي اين کار گذاشتهاند. اما چون انتخاب اول غلط بوده است، اگر روز اول به فرد بگوييم شما به اين دلايل نميتوانيد گوينده باشيد، شايد تا سر خيابان من را فحش بدهد اما يواش يواش آرام ميشود.
ايرادهايي در فضاي دوبله نو ايران وجود دارد که شما هم به آن اشاره کرديد، اما پيشکسوتها هم از دوبله دل خوشي ندارند. بسياري از گويندگان قديمي و خوش صدا از اين ناراحتند که آنها را به کار نميگيرند؟مدير دوبلاژ رکن اصلي کار گويندگي است. زماني که شما کار را به دست يک آدم ناوارد ميدهيد، او ترجيح ميدهد هنرمند باسابقه را به کار نگيرد تا ايرادهايش ديده نشود. گاهي مديران دوبلاژ جوان پا را فراتر از ادب ميگذارند که بايد با ايشان برخورد کرد. من اگر با چنين فردي روبهرو شوم به پشتوانه سالهاي فعاليتم براي مردم، او را با تيپا از استوديو بيرون ميکنم و با او حتماً برخورد خواهم كرد. اين حرفها کدام است. آن مدير واحد مرده شويخانه تلويزيون که واحد دوبلاژ نام دارد، ناداني کرده که کار را به دست يک نادان تر از خود سپرده است. شما چاقو را به دست بچه بدهيد هم به خود آسيب ميزند هم ديگران. بايد کار را به کاردان سپرد. دوستاني که ناراحت هستند خودشان نقطه ضعف نشان دادند، من با اين موضوعات کنار نخواهم آمد.
نقطه ضعف؟مدير واحد مرده شويخانه تلويزيون اگر درست تشخيص بدهد، به پيشکسوت ميگويد، «شما اين سري فيلمها را دوبله کنيد که سخت است اين آدمها هم به عنوان کمک مدير دوبلاژ يا مدير دوبلاژ دوم در کنار شما خواهند آموخت.» متأسفانه مديران کار را به نفر دوم ميدهند و به پيشکسوت ميگويند شما با او کار کن. ايراد اينجاست.
پيشنهادتان براي بهتر شدن وضع دوبله چيست؟ بايد مترجمهاي باتجربه انتخاب شوند و خوب ترجمه كنند، از اول پي كار را خوب بريزند. با گويندههاي خوب و باتجربه كار كنند و اگر ميبينيد فلان آدم فيلمي را بهتر دوبله ميكند كار را به او بسپارند. مديران و مسئولان كساني باشند كه بتوانند دوبله خوب و بد را از هم تشخيص دهند.
در اين سالها بسياري از هنرمندان شعرها را به صورت دكلمه اجرا کردند به نظر شما کداميک موفق بودند؟ فقط كارهاي خسرو شكيبايي و شاملو خوب هستند. به خاطر اينكه ديگران حس و صداي لازم را ندارند. صدايي كه مخاطب يك ساعت يا بيشتر ميخواهد گوش كند، بايد صدايي خاص و جذاب باشد و شعر را درست و خوب بخواند. اين كه يك نفر شاعر شعر است، دليل نميشود كه شعر را هم خوب بخواند. چرا كه شاعر، گوينده نيست. مثلاً اخوان ثالث افكاري بلند را به صورت شعر آورده و شعرهايش را آنطور كه دوست داشته خوانده است اما قواعد فن بيان آنگونه خواندن را نميپذيرد. وظيفه گوينده اين است كه با زيبايي كلام و در نظر گرفتن قواعد سراغ شعر برود و آن را اجرا كند.
کارهاي جديد؟گويندگي متن يک سريال 15 قسمتي به نام پروندههاي ايکس را به عهده دارم به همراه آنونس چند فيلم سينمايي در حوزه دفاع مقدس. اين روزها بيشتر کارهاي انفرادي انجام ميدهم.