کد خبر: 423910
تاریخ انتشار: ۰۶ آذر ۱۳۸۹ - ۱۲:۴۷
امپریالیسم آدرس غلط به افکار عمومی می‏دهد
یك آدم قلدر یا یك پدرخوانده مافیایی هرگز در بهانه‌جویی کم نمی‌‌آورد؛ بهانه‌هایی برای تنبیه كسانی كه در قلمرو او زیر سلطه نمی‌روند. بر همین اساس امپریالیسم امریكایی بسیار خلاقانه به تراشیدن انواع بهانه‌ها دست یازیده تا ایران را كه در مسیر استقلال ملی خود تلاش می‌كند، تنبیه كند. در این مسیر امریكا برای توجیه تحریم‌های اقتصادی غیرقانونی خود علیه مردم ایران، در طول سال‌های گذشته همیشه مصرانه مدعی بوده است كه ایران از تروریسم حمایت می‌كند، منافع ملی امریكا را تهدید می‌كند و برنامه ساخت سلاح‌های هسته‌ای را پیگیری می‌كند. در حالی كه باورپذیری نسبت به این اتهامات واهی به گونه‌ای فزاینده در حال از دست رفتن است، ایالات متحده امریكا هم اكنون در حال دست و پا‌كردن فریبی دیگری برا توجیه تحریم‌های بیشتر علیه ایران است و ایران را یك دیكتاتوری نظامی می‌خواند كه ناقض حقوق بشر است؛ سخنانی كه گاه و بیگاه از زبان هیلاری كلینتون وزیر امور خارجه امریكا غرولندكنان بیان می‌شود. اشكالات روشنی بر بهانه‌های اخیر امریكا مترتب است. برای شروع باید گفت بهانه‌‌های آمریکا در حکم اشکار دخالت در امور داخلی ایران است. اما دومین اشكال؛ با در نظر گرفتن این موضوع كه امریكا در منطقه خاورمیانه و حتی فراتر از آن متحدان خود را تا دندان مسلح ساخته است، محكوم كردن افزایش قدرت نظامی ایران به گونه ای آشکار مزورانه است. براساس بررسی مؤسسه پژوهشی صلح بین‌المللی استكهلم سوئد در حالی كه مخارج نظامی ایران در سال 2009 تنها 9 میلیارد و 174 میلیون دلار(چیزی معادل 7/2 درصد سرانه تولید ناخالص ملی‌اش) بوده است، عربستان 39 میلیارد و 257 میلیون دلار (2/8 درصد تولید ناخالص ملی)، اسرائیل 14 میلیارد و 34 میلیون دلار(7 درصد تولید ناخالص ملی) و امارات متحده عربی 13 میلیارد و 500 میلیون دلار(9/5 درصد ناخالص ملی) صرف هزینه‌های نظامی خود كرده‌اند. اما سومین اشكال ادعای کلینتون: از آنجا كه امریكا بزرگ‌ترین كشور نظامی شده جهان است، نق زدن‌های این كشور درباره نظامی شدن ایران (كه هزینه‌های نظامی‌اش حتی كمتر از یك درصد هزینه‌های نظامی امریكاست) به شكلی واضح طنزآلود است. در حالی كه بودجه نظامی ایران 147/9 میلیارد دلار است بودجه نظامی امریكا 663 میلیارد و 255 میلیون دلار است. این بودجه كلان شامل بودجه امنیت داخلی، هزینه‌های جنگ عراق و افغانستان و چندین لایحه بودجه‌ متممی كه در طول سال مالی به بودجه نظامی افزوده می‌شود، نمی‌‌شود. اگر این بودجه‌های به حساب نیامده(پنهان شده) به بودجه رسمی پنتاگون اضافه شود كل مخارج نظامی سالیانه امریكا به راحتی به مبلغ هزار میلیارد (یك تریلیون) دلار می‌رسد. در یك مقایسه نسبی هم مخارج نظامی ایران در برابر مخارج امریكا بسیار ناچیز است، برای مثال سرانه بودجه نظامی برای هر فرد ایرانی معادل 131 دلار است و این میزان برای هر امریكایی 3333 دلار می‏‏باشد.در حالی كه ایران 7/2 درصد تولید ناخالص ملی را صرف بودجه نظامی می‌كند، این میزان برای امریكا 7 درصد است. اما اشكال چهارم درباره ادعای نظامی‌گری ایران را این گونه می‌توان مطرح ساخت: در حالی كه امریكا به طور كامل در مقابل نقض آشكار حقوق بشر در رژیم‌های متحد خود ساكت است، ادعای نگرانی نقض حقوق بشر در ایران از سر دورویی و ناشی از نگاه یكجانبه به مسائل است. امریكا از آرمان متعالی دفاع از حقوق بشر برای تغییر چهره مقاصد مجرمانه خود جهت تحمیل تحریم‌های اقتصادی یا تدارك تهاجم نظامی علیه ایران استفاده می‌كند. دفاع ریاكارانه از حقوق بشر همیشه انجام شده تا جنگ‌های متجاوزانه به عنوان «عملیات‌های انسانی» یا «جنگ عادلانه» توجیه شوند؛ چیزی كه بارها در گذشته انجام شده است. متأسفانه بسیاری از افراد یا سازمان‌های چپ، لیبرال یا ضدجنگ در دام این هشدار دروغین امریكا می‌افتند. بنابراین جنگ‌های متجاوزانه امریكا آن هم بر پایه توجیهات اخلاقی چون مبارزه با دیكتاتوری یا تروریسم را به امید به دست آوردن آزادی و دموكراسی یا تأیید می‌كنند یا در برابر آن سكوت پیشه می‌كنند. البته برای قابل باور ساختن این فریب، قهرمانان جنگ و نظامی‌گری معمولاً كارشان را با شیطان‌نمایی از دیگران و تخریب چهره آنان شروع می‌كنند و بعد آن را با تجاوز و تهاجم ادامه می‌دهند. همچنین باید متوجه بود كه حمایت مورد ادعای امریكا از حقوق بشر بر خط باریک مفاهیم فرهنگی همچون شیوه زندگی یا ماهیت سیاسی متمركز است، یعنی مفاهیمی كه جهت‌گیری‌های مربوط به قومیت، جنسیت و رفتارهای جنسی را مشخص می‌سازند. بر همین مبنا این ادعای حمایت امریکا از حقوق بشر، نیازهای اولیه اقتصادی را دربرنمی‌گیرد. با یك مقایسه اجمالی مواضع حقوق بشری امریكا با بیانیه جهانی حقوق بشر و آزادی، برخی از نقایص بنیادین رویه حقوق بشری امریكا آشكار می‌شود. با توجه به تأكید آشكار بیانیه حقوق بشر بر مواردی چون حق كار و حمایت در برابر بیكاری، دستمزدهای متناسب با شأن انسانی و ارائه انواع خدمات اجتماعی برای معلولان، بیماران، مادران، فرزندان و همچنین حق برخورداری از آموزش باید گفت كه به‌رغم تبلیغات تهوع‌آور امریكا درباره پاسداشت حقوق بشر، حمایت این کشور شامل هیچ یك از این نیازهای بنیادین بشری كه در بیانیه آمده است، نمی‌شود. در واقع بسیاری از حقوق بنیادین اقتصادی كه تحت عنوان رفرم‌های «‏پیمان جدید» (New Deal) فرانکلین روزولت شناخته می‌شود و در پی مبارزات طولانی و قهرمانانه كارگران و سایر توده‌‌های مردم به دست آمده‌اند، اكنون به طور سیستماتیك به منظور پرداخت بدهی‌های ناشی از ورشكستگی غول‌های مالی وال‌استریت به تحلیل می‌‌رود. سرانجام و شاید مهم‌ترین مورد نقض ادعای امریكا درباره حمایت از حقوق بشر را بتوان اینگونه بیان كرد: هرقدر كه قدرت نظامی ایران به گونه‌ای نفی‌ناپذیر افزایش یافته باشد، این نتیجه مستقیم تهدیدات مداوم امپریالیسم امریكایی و متحدانش علیه ایران است. تقویت نیروهای مسلح ایران به منظور دفاع از خود در برابر تهدیدات جنگ،‌ بی‌ثبات‌سازی، خرابكاری، تحریم و همه انواع عملیات‌ پنهان و آشكار مهندسی شده توسط نیروهای صهیونیست-‏امپریالیست به ضرورتی حیاتی تبدیل شده است. با تقسیم‌بندی جهان به دو بخش «متحدان» و «دشمنان»، طبقه قدرتمند سودجو از صنعت جنگ در ایالات متحده یا همان مجتمع‌های نظامی- صنعتی- امنیتی، هم متحدان و هم دشمنان خود را به نظامی‌سازی بیشتر وادار می‌سازد. در حالی كه دشمنان امپریالیسم چون ایران، ونزوئلا و كره‌شمالی مجبور هستند قابلیت‌های دفاعی خود را در مقابله با تهاجمات امپریالیستی تقویت كنند، متحدان امپریالیسم همچون رژیم‌های مصر، عربستان سعودی و كلمبیا برای مقابله با مردم خودشان به سوی نظامی‌سازی می‌روند؛ زیرا رژیم‌هایی كه امپریالیسم امریكا به آنها عشق می‌ورزد، مورد نفرت اكثریت قاطع شهروندانشان هستند. منتقدین ایران غالبا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را مورد حمله قرار می‏دهند بدون آنكه توضیح دهند سپاه چگونه به وجود آمد یا چرا به اینجایی كه الان هست رسیده است؟ كسانی كه حتی آشنایی كمی با تاریخ سپاه دارند اقرار خواهند كرد كه این نهاد به عنوان یك نیروی مقاومت در برابر نیروهای ضدانقلاب درایران تشکیل شد؛ نیروهای ضدانقلابی كه همیشه توسط امپریالیسم امریكا و متحدانش حمایت شده‌اند. سپاه در بهار 1979 به عنوان یك نیروی كوچك شبه‌نظامی انقلاب برای مبارزه علیه حكومت شاه به وجود آمد و به خاطر مقاومت در برابر تهاجم صدام حسین که توسط امریكا علیه ایران تحریك شده بود در صحنه باقی ماند و به سوی یك قدرت نظامی تمام‏عیار جهت دفاع از تمامیت ارضی رو به گسترش نهاد. در طول 8 سال جنگ وحشیانه عراق علیه ایران( از 1980 تا 1988)كه طی آن امریكا و متحدانش با تمام وجود صدام حسین را حمایت كردند، دفاع قهرمانانه و فداكاری اسطوره‌وار سپاهیان از استقلال ایران، ابعاد پرستیژ و قدرت سپاه را افزایش داد. اگرچه جنگ عراق علیه ایران در 1988 تمام شد اما سایر اشكال جنگ امریكا علیه ایران تا به امروز ادامه یافته است که شامل موارد زیر می‏شود: عملیات «قدرت نرم» بی‌ثبات‌ساز آن هم به نام دموكراسی، عملیات‌های پنهان تحت پوشش سازمان‌های غیردولتی NGO)‌ها( و گروه‌‌های ستون پنجم، حمایت گروه‌های تروریستی مانند جند‌الله و مجاهدین خلق، تهدیدات مداوم نظامی، جنگ روانی و تحریم‌های اقتصادی. بر این اساس تعجب‌آور نیست كه نقش و نفوذ سپاه و سایر نیروهای امنیتی در ایران افزایش یافته باشد. همچنین تعجبی ندارد كه در چنین شرایطی قدرت سیاسی و همین‌طور قدرت اقتصادی نیروهای مسلح ایران افزایش یابد. من می‌گویم «تعجب‌آور نیست» چرا كه این امر كاملاً طبیعی است كه نیروهای مسلح بزرگ به طور تدریجی قدرت نظامی- امنیتی خود را به سوی قلمرو اقتصادی گسترش دهند. كامل‌ترین و بهترین نمونه این پدیده ظهور هیولای مجموعه‌های صنعتی- نظامی در خود امریكاست كه بر خلاف ماهیت دفاعی نیروهای ایران، معرف یك نیروی تهاجمی امپریالیستی است. تاریخ شرم‌آور عملیات پنهان امریكا در كشورهای دیگر شامل سرنگونی از طریق كودتای علیه تعداد زیادی از رهبرانی كه به طور دموكراتیك انتخاب شده بودند، نشان می‌دهد اپوزیسیون یا دگراندیشان در كشورهای «دشمن» امریكا اغلب توسط عوامل و مأموران امریكایی كه به خوبی مسلح و از نظر مالی تغذیه شده‏اند، به بیراه کشیده شده اند و بنابراین روند توسعه سالم سیاسی- دموكراتیك در آن كشورها را منحرف شده است. چیزی كه به روشنی مردم‌فریبانه می‏باشد این است كه ماشین تبلیغات امریكایی با معیوب نشان دادن روند سیاسی- دموكراتیك این كشورها، مذهب و فرهنگ یا رهبران این كشور را سرزنش می‌كند و آنها را با ارزش‌های دموكراتیك ناسازگار نشان می‌دهد. در این رابطه واقعا جای تأسف است كه نه‌تنها بیشتر مردم امریكا بلكه بسیاری از مردم دیگر کشورها از جمله مردم كشورهایی كه هدف بی‌ثبات‌سازی امریكا هستند نیز گرفتار این فریب می‌شوند و كار به آن جا می‌كشد كه قربانی (كشور خود) را به خاطر جرائم مجرم (امریكا) سرزنش می‌كنند. بنابراین غرولندهای هیلاری كلینتون وزیر امور خارجه اوباما یا سایر سیاست‌سازان امریكایی درباره افزایش قدرت نیروهای مسلح در ایران یك مورد بزرگ از سردرگم‌سازی افكار عمومی و آدرس غلط دادن به مردم دنیاست. سیاست‌گذاران امریكایی باید به جای سرزنش كردن سپاه، سیاست خارجی امپریالیستی خودشان را كه نظامی‌گرایی و محدودسازی آزادی‌های مدنی در همه جای جهان را به دنبال دارد، ملامت كنند.مترجم:محمد زمانی
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار