کد خبر: 423574
تاریخ انتشار: ۰۲ آذر ۱۳۸۹ - ۲۰:۲۳
یادداشت
ابراهیم زاهدی‌مطلق- هنوزهم که هنوزاست، کسی نتواسته است سردربیاورد که بسیج درسال های دفاع چه می‌کرد؛ بسیجی که همه دارایی‌اش وجعلنا بود ودوکوهه وچفیه. هرکسی گمانی زده و برای خودش تحلیلی نوشته، اما رمزعملیات واقعی بسیج را کسی کشف نکرده است. (راستی آن روزها بسیج به چه کاری مشغول بود وکدام رمز را کشف می‌کرد؟)
وجعلنا: ‌وجعلنا من بین ایدیهم و من...این آیه، آشنا‌‌ترین و رفیق‌‌ترین آیه قرآن برای بسیجی‌ها بود. نقش استتاررا برای لشکرخداداشت؛ همیشه همراهشان بود. شب‌های عملیات خیلی بیشتر؛ بیشترازنارنجک وتفنگ وآرپی جی به کارمی آمد. همه آنهایی که یک بارهم راهشان به خط افتاده بود، حفظ‌اش داشتند، مخصوصاً بروبچه‌های شناسایی واطلاعات وعملیاتی ها. اسمش را گذاشته بودند «وجعلنا». گاهی حتی فرصت نمی‌شد کاملش را بخوانند؛ همان «وجعلنا» را زیرلب می‌آوردند ومی زدند به دل دریا. آن وقت هیچ کس نمی‌دید که چه می‌کنند وچگونه خط‌ها را می‌شکنند. طوری زندگی می‌کردند که هزاران جوان ونوجوان وپیرمرد ومحصل ودانشجوو کاسب وکارمند شیفته راهشان می‌شدند و خریدارچفیه‌شان. طوری می‌مردند که معروف می‌شدند به «‌مظلوم شهر، شهید جبهه». درجبهه‌هاشان هم جابه جا روی تابلوها می‌نوشتند:‌لبخند بزن بسیجی( راستی آن روزها بسیج به چه کاری مشغول بود و به چه چیزی لبخند می‌زد ؟)
دوکوهه:‌دوکوهه آشنا‌‌ترین پادگان بسیجی‌ها بود؛ پادگان که نه، خانه رفاقت‌ها بود وقبله آرزوها؛ بعد ازدویدن‌ها وتمرین‌های نظامی با آن کفش‌های کتانی، یک دل سیرخوابیدن توی اتاق‌هایش.... بیداری وصبح زود وضوگرفتن بااحتیاط وآب زدن به صورت، طوری که خواب هم نپرد تا بعدش دوباره بخوابی و...تماشای عجله درچهره‌ها برای رسیدن به اولین عملیات...دیدن تسبیح‌های بلند مشکی دست بروبچه‌های 16 ـ 15 ساله‌ای که گمان نمی‌کردی هنوزبه سن تکلیف هم رسیده باشند.... همه وهمه ازلذت‌های بسیجی بودن بود. لذتی که دیگرنیست وتکرارهم نخواهد شد ودردآورش هم همین است. تابه حال دیده‌ای که کسی این همه دلتنگ یک پادگان وچند ساختمان آجری وسیمانی شود وهزاران نفررا هم عاشق آن کند؟ ( راستی آن روزها بسیج به چه کاری مشغول بود ودلتنگ کدام ساختمان؟)
چفیه:‌چفیه به قول نویسنده کتاب «فرهنگ جبهه» برای بسیجی ها، هم سفره بود وهم روانداز؛ هم سایبان بود هم باند پانسمان زخم و...( یادش به خیرکه چه زخم‌هایی را بست وجلوی چه خون‌هایی را گرفت. ) حالا هم چفیه بسیجی سفره می‌شود اگردورش بنشینند؛ قادراست جلوخون‌ریزی را بگیرد اگردورزخمی ببندند. باورمی کنی که جوانان مبارزعرب هم که صاحب اصلی چفیه هستند، مثل خیلی از مبارزان دنیا آن رابه سرشان می‌اندازند ودورگردنشان می‌پیچند تا خودشان را شبیه بسیجی‌های چفیه به گردن کنند؟(راستی آن روزها بسیج مشغول چه کاری بود وپهن کردن کدام سفره؟)
تکمله:‌درآن سال‌ها، اهل حساب وکتاب به کاری که بسیج می‌کرد، می‌گفتند «جانفشانی» وکسانی هم که اهل دل و حال بودند می‌گفتند:‌کاربسیجی. اما حالا که دنیا پیشرفت کرده وفرهنگ لغات عوض شده، اسم آن جورکارها را گذاشته‌اند «جنگ نرم».
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار