
سالها پیش برای آنکه تفکر عقب مانده غربیها که در آتش جهل و خرافه میسوخت کمی هم به حال دنیا برسد و آبادی این دنیا را نیز جدی بگیرد و از این رهگذر بتواند به دنیای مترقی عالم اسلامی نزدیک شود، به انکار غیر محسوسات جهان همت گمارد و هر چه نادیدنی است را انکار کرد.
انکار کردن همه معانی و مفاهیم نادیدنی آنقدر جلو رفت تا این که ویتگنشتاین، فیلسوف معروف قرن بیستم در ابتدای نظریهپردازی گفت: هر چیزی که دیدنی نیست، پس حقیقت ندارد.
فیلسوف مادی دیگری در جواب او نوشت: آقای ویتگنشتاین، من گرچه مانند تو به خدای آسمان و دین آن چنان اعتقادی ندارم، اما اگر حرف تو را بپذیریم مانند این است که کل فلسفه را انکار کرده باشیم، زیرا کل فلسفه اعم از مفاهیم نادیدنی است.
سالها گذشت و مردم از فطرت برگشته غرب و رهروان شرقی آن دیدند که مدرنیته و شعارهایش، مادیگری و دروغهایش و بالاخره حرفهای زمینی مد شده آنقدر هم جدی نیست.
باز برگشتند به سمت علوم باطنی گذشته، به سمت قبلهها و معبدهای قبلی خود روی آوردند و با دیده تأمل بیشتر به مفاهیم غریب توجه کردند.
سبک زندگی و سطح تفکرات تغییر کرده بود و قطعاً نحوه مراجعه آدمها به مفاهیم قدیمی هم متحول شده بود.
مردم جدید که یک روز مفاهیم ماورایی را انکار کرده بودند، حالا که به مفاهیم باطنی بازگشته بودند، میخواستند از این قدرتها و مفاهیم بهرههای خاص خودشان را ببرند و این خطری بود که نه تنها دنیای سیاست و اقتصاد را درگیر رمالیهای جدید و ستارهخوانیهای اسطرلابهای نوین کرده بود بلکه فرهنگ را نیز متأثر از عقایدی نوین کرد به جای صعود به سمت آسمان، خواست که آسمان را به سمت حیوانیت و سبوعیت بکشاند.
این شدکه دغدغههایی مانند سعادت و حقیقت جای خود را به آرامش و رفاه داد و فرهنگ عمومی به جای تعالی به سمت تسخیر قدرتهای شیطانی در راه مقاصد مطلوب و نامشروع قرار گرفت.
امروزه وردها و ذکرهای مختلفی که در پیاز بین بردن صلاح و شادی دیگران است، افراد شیادی که آدمیان را برای بهرهبردن از قدرتهای نامشروع اجنه و شیاطین به معبد ابلیس رهنمون میشوند و افرادی که از کنجکاوی و قدرت طلبی زانوی شاگردی بر محضر نمایندگان شیطان روی زمین میسایند، تصویر مبتذلی از ارتباط دوباره انسان با جهان ماورا به تاریخ ارائه داده است.
سیاستمداران، دانشمندان، روشنفکران و بالاخره بسیاری از هنرمندان را به همین دلایلی که ذکر شد به عضویت کلوپها و جمعهای شیطانهای نوظهور (نخوانید عرفانهای نوظهور) میکشانند و از همین رهگذار جامعهای که متأثر از این سیاستمداران و هنرمندان و روشنفکران است رسانههایی که پیامهای این افراد را به گوش جهانیان میرساند، با سرعتی تصاعدی و عجیب و غریب پیامهای شیاطین جن و انس را به گوش مردم جهان می رسانند.
مطلب جالب توجه و کاملاً عجیب این قصه این است که بزرگان این قوم همچنان جهان ماورا را انکار میکنند و بهرهگیری از امکانات جهان ماورا را در عمل در اعضای خود میدانند. گرچه ساختن فیلمهای ماورایی و موفقیت و استقبال از آن و تولید انبوه آثاری چون هری پاترنشان میدهد که جهان و فرهنگ جدید زندگی و نگاه دوباره با «دیگران» را مجدداً جدی گرفته است.
در سالهای جدید به تبع آنچه در دنیا اتفاق میافتد، رسانههای کشور ما نیز به موضوع جهان ماوراء میپردازند و در قالب قصههای قرآن و تمثیل جن و پری درصدد توجه دادن جامعه به این مفاهیم هستند.
گرچه بسیاری از این آثار چه از نوع دقت در تصویر و چه صحت مفهوم با مصداق دچار اشتباهات فاحشی هستند که چیزی جز به مسخره گرفتن جهان ماوراء نمیتوان آن را نامید.
به عبارت دقیقتر در حالی که جهان آماده مهار قدرتهای ماورایی برای ساختن تمدن جدیدتر از تمدن انرژی اتمی است ما باور جامعه از این مفاهیم را همچنان در سطح قصههای جن و پری کودکان قرار دادهایم.
شاید در این عرصه، ساخت و نمایش فیلم ملک سلیمان تجربه جالبتری از ارائه صحیح مفاهیم باشد اما باید دقت داشت که بازخوردها و سوالاتی که منبعث از این نمایش است چگونه میتواند پاسخ گفته شود و چطور میتوان بعد از بزرگنماییهای رسانهای مستمر شیطان و نیروهایش که فرهنگ عمومی ایران و جهان را به شدت مرعوب قدرت دروغین و پوشالی شیاطین جن و انس نموده، جامعه رامتقاعد نمود که قدرت و نورانیت پروردگار بالاترین قدرتهاست تا جامعه دوباره از حماقتگاه ثنویت و دوگانه پرستی عبور ننماید.
هشداری که نه در سریالهای ماورایی ماه مبارک رمضان سالهای پیش مانند «او یک فرشته بود»، «اغما» و ... و نه در فیلم ملک سلیمان به آن توجه کافی صورت نپذیرفته است.
جامعه باید به باور برسد که قدرتهای ضد خدا در حد مقابله با ذات الهی نیستند و آنچه تصور میشود جز یک چشم بندی شیطانی نیست «و سحروا اعین الناس و استرهبوهم و جاءوا بسحر عظیم» چشمان مردم را افسون کردند و آنان را ترساندند و سحر عظیمی کردند (اعراف 116).