کد خبر: 423308
تاریخ انتشار: ۰۱ آذر ۱۳۸۹ - ۱۶:۰۷
به بهانه اجرای نمایش «زندگی میان آتش» به نویسندگی و کارگردانی اصغر خلیلی
نوآوری در روایت به سادگی بیان آن نیست اما ساده‌تر از آنچه به نظر‌اید این روزها سکه رایج متن‌ها و مصاحبه‌های مطبوعاتی اهالی نمایش است. کمتر نویسنده و کارگردانی را می‌توان یافت که اثر خود را خالی از یک حرکت نوآورانه و خلاقانه به ویژه در روایت دانسته و لا اقل اندکی زبان به اعتراف بگشاید که برخی از ویژگی‌های روایت حتی کلاسیک را حفظ کرده است. این موضوع به معنی مخالفت با نگاه نوآورانه نیست و نخواهد بود، بلکه منظور نگارنده از بیان آن، آگاهی و هدفمندی نگاه مدعیان نوآوری به چند و چون آن است.
با این پیش‌گفته، نمایش «زندگی میان آتش» به نویسندگی و کارگردانی اصغر خلیلی را می‌توان نمونه قابل اعتنایی از تلاش‌های ناموفق این روزهای عرصه نمایش به نوآوری در عرصه روایت و عدم شناخت و چارچوب‌مندی ذهن نویسنده و کارگردان به موضوعی دانست که گویا درصدد ارائه آن است.
«زندگی میان آتش» داستان یک روز از زندگی زنی فلسطینی و باردار به نام «سعیده» است که در غیاب همسرش با ایجاد یک مدرسه برای آموزش کودکان استثنایی، به جمعی 10 نفره از کودکان معلول یهودی، مسیحی و مسلمان تدریس کند. او در روز وقوع داستان نمایش تصمیم دارد جشنی را برای شاگردان خود و به مناسبت سال نو برگزار کند، جشنی که به خاطر برگزاری آن برادرش «رمیزی» مجبور است با وجود کمبود بنزین وسایلی را برای او از منطقه‌ای دوردست بیاورد و در کنار آن «اعلا» برادر صهیونیست ادوان یکی از شاگردان یهودی «سعیده» نیز مأموریت یافته در همان روز «سعیده» را به قتل برساند.
همزمان با حضور «اعلا» در مدرسه «سعیده» از باز کردن در کلاس به روی او امتناع می‌کند و در نتیجه «اعلا» از پشت در شلیک می‌کند و برادر خودش را به قتل می‌رساند داستان نیز در ادامه با حضور «رمزی» در مدرسه و تیراندازی همزمان او و «اعلا» به همدیگر به پایان می‌رسد.
خلیلی در این اثر تلاش داشته تا از منظر نوع روایت و نیز ساختار میزانسن به نوعی نوگرایی در نمایش خود دست یابد که در هر دو شکل به نظر می‌رسد نتوانسته است از پس ایده ذهنی خویش برآید. در نخستین نگاه به این اثر داستان «زندگی میان آتش» روایتی بسیار سردستی و فاقد هر نوع کشش و هیجان روایی برای مخاطب است. داستانی که خط فکری موجود در آن پیش از این بارها، دستمایه متون نمایشی و حتی تلویزیونی شده است. تمرکز نویسنده به تکرار برخی از عبارات و موقعیت‌ها در نمایش مانند خواندن چندین باره آیه‌الکرسی یا تکرار سه باره مکالمه «رمزی» با «سعیده» هر چند به بهانه خروج داستان از روایت خطی که مورد ادعای کارگردان نیز هست و جریان دادن ذهن مخاطب به جریان فکری متن خلیلی طراحی شده است، اما در عمل کوچک‌ترین نقشی در هدایت و نزدیکی ذهنی مخاطب به نویسنده نتوانسته است ایفا کند.
خلیلی در این روایت سعی کرد با تمرکز بر تکرار دیالوگ، ساختاری معماگونه و پرکشش برای متن خود به وجود آورد اما در نهایت با پایان‌بندی قابل پیش‌‌بینی متن خود، از لبه تیغی که پرداخت دراماتیک نخ نما شده به این نوع از داستان‌ها با خود به همراه دارد به پایین سقوط کرده است، حتی در ساده‌‌ترین شکل ممکن خلیلی در فصل پایانی نمایش خود از ارائه نتیجه‌ای ملموس از رودررویی «رمزی» و «اعلا» به مخاطب خود دوری می‌کند و او را همچنان بلاتکلیف باقی می‌گذارد در حالی که شاید به تناسب و اقتضای نوع ساختار این داستان باید به نوعی نویسنده مخاطب خود را با پایانی سر راست از این رودررویی مواجه می‌کرد تا نویسنده نیز تکلیف خود را با موضوع متن به روشنی به مخاطب ارائه کند.
از سوی دیگر خلیلی در «زندگی میان آتش» جدای از متن، به زعم خود تلاش کرده است تا با چیدمان پازل‌گونه صحنه و ترسیم میزانسن نمایش خود به صورت ساده، غیرمتحرک و در عین حال متکی بر حضور افراد به ساختاری تازه در نمایش داستانی ساده دست پیدا کند اما این نوآوری در مجموع با آنچه به ذهن و چشم مخاطب به عنوان حرکت نوآوارنه می‌نشیند، بسیار فاصله دارد. عدم تقسیم نور مناسب و نیز استفاده ساده و معمولی از نور غیراصلی در صحنه نیز در نهایت نمی‌تواند مخاطب را به چیزی بیشتر از یک روایت داستانی ساده و تکراری که متن به آن منتسب شده است، جدا کند.
با وجود اینکه بازی شیوا مکی نیان در نقش سعیده و نوع دیالوگ‌های بیان شده توسط او در کنار نوع ارائه آن را می‌توان نقطه قوت در کار خلیلی دانست اما این بازی نیز در مجموع نتوانسته است از تیپ‌های نمایشی رایج در این نوع روایت داستانی خارج شود و در نهایت در میان بازی‌های بسیار ساده اتابک نادری، میثم جهانگیری و علی قوچانی گم می‌شود.
«زندگی میان آتش» در هر نوع نگاه نمایشی اعم از نگاه به متن یا میزانسن و اجرا، نتوانسته به چارچوب‌های اولیه ساختارشکنی و نوآورانه در بیان دراماتیک داستان به موضوع مورد ادعای خود نزدیک شود و این موضوع با توجه به حجم آثار مکتوب و حتی تصویری موجود درباره درونمایه داستانی که نمایش منتسب به آن است، جای سؤال جدی است.
آیا هر نوع روایت سردستی از یک موضوع تأثیرگذار، تنها به بهانه اهمیت بیان کردن آن موضوع می‌باید محل اعتنا یا اعتبار باشد یا باید به بهانه تأثیرگذاری و جریان‌سازی یک مفهوم در ذهن مخاطب، از بیان آن موضوع به صورت سردستی پرهیز کرد؟
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار