
حامد معالي مهرباني
* اوستا: شنيدي معاون اجرايي وزير بهداشت چي گفته؟
ـ مواجح: چي گفته؟
* گفته وزارت بهداشت به 12هزار پست جديد نياز داره.
ـ عجب. خب اين نياز يه دفعه ايجاد شده.
* آره فكركنم.
ـ مگه ما چقدر نيرو داريم! تازه 12هزارپست ايجاد نشده خيليها چندكاره اند؛ مگه خود اين بنده خدا هم كه معاون اجرايي وزيره، رئيس مركز توسعه شبكه و ارتقاي سلامت وزارت بهداشت نيست؟!
* خب آره. يعني چي؟ يعني ميگي كه كسي نياز اين بنده خدارو تأمين نميكنه؟
ـ ميدوني چيه اوستا. يه ماه پيش بود كه مريض بودم وتب داشتم؛ يه چند روزي هم تو بيمارستان بودم.
* خب. آره. يادم اومد.
ـ هيچي. يه روز دكتر اومد بالا سرم گفت: مثل اينكه امروز حالت خوبه وديگه تب نداري.
گفتم: بله، آقاي دكتر، شكرخدابهترم.
گفت: اشتها چي؟ ميل به غذا داري؟
همچين به يه شوقي گفتم: بله، دكترجون. خيلي زياد.
گفت: ماهي دوست داري؟
گفتم: بله، ميميرم واسه ماهي. خيلي زياد.
اونم نامردي نكرد وگفت: خوبه پس. خانم پرستار فوراً يه قاشق چاي خوري روغن ماهي بده به ايشون. حالا هم حكايت اين رفيقمونه. تازگيها يه قولي به اين پرستارا دادن ولي باز. . .
اوستا [يه هو پريد توحرفش] گفت: به قول حافظ: «رقص برشعر تو و ناله ني خوش باشد»