
نشست سران 28 کشور عضو ناتو در لیسبون، پایتخت پرتغال موضوعات متعددی را در دستور کار خود داشت که شاید مهمترین آنها بحث درباره افغانستان و چگونگی تعامل با روسیه بود، البته مباحثی همچون خلع سلاح هستهای، پایبندی به اصل بازدارندگی و گسترش دایره حفاظت سپر دفاع موشکی به کل اروپا نیز مورد تأکید قرار گرفت، اما درباره راهبرد آینده ناتو توجه به چند نکته دارای اهمیت است.
نخستین نکته اینکه ناتو که محصول دوران جنگ سرد است، اکنون با 61 سال حیات و سپری کردن دوره بحرانی پس از فروپاشی نظام دوقطبی که فلسفه وجودیاش زیرسؤال رفته بود، رفتهرفته تلاش میکند خود را با شرایط نوین بینالمللی تطبیق دهد. در چارچوب نظریه نهادمندی سیاسی، ناتو توانسته است با قدرت تطبیقپذیری بالا نه تنها موجبات بقای خود را فراهم آورد که با گسترش اعضا نیز همراه بود، اما در همین مورد باید توجه داشت که به رغم تطبیقپذیری و تعریف مأموریتهای جدید ناتو در گسترش به شرق نتوانست راه خود را ادامه دهد. ناکامی ناتو در جذب اوکراین و گرجستان حداقل تا این مقطع به منزله توقف توسعه جغرافیایی ناتو بوده است. در چنین شرایطی اعضای ناتو به خصوص امریکا با درک حساسیتهای ورود به مرزهای خطوط قرمز روسیه تلاش کردهاند راهبرد جدیدی را برگزینند. ناتو برای راهبرد تازه خود، اصل دوستی با روسیه را پایهریزی کرده است. امریکا و متحدان اروپاییاش در ناتو بر این باورند در صورت جذب روسیه یا حداقل تعمیق مناسبات مسکو با ناتو میتوان به آسانی به گسترش نفوذ در حیات خلوط روسیه یا به تعبیر روسی آن خارج نزدیک مسکو امید داشت شاید با چنین نگاهی است که در بخشی از بیانیه پایانی نشست لیسبون آمده است: ما فعالان به دنبال همکاری جدی با روسیه در ساخت سامانه دفاع ضدموشکی هستیم. بدین ترتیب تقویت همکاریها با روسیه از اصول راهبردی ناتو در یک دهه آینده است.
دومین نکته اینکه هرچند ناتو توانسته بقای حیات خود را تضمین کند اما تجربه حضور در افغانستان که به منزله نخستین تجربه حضور ناتو ورای مرزهای اعضایش بود تجربهای تلخ برای این سازمان نظامی رقم زد. ورود ناتو به افغانستان نه تنها اعتبار این سازمان را بالا نبرد که با افزایش حملات القاعده و طالبان از یکسو و حملات ناشیانه ناتو به غیرنظامیان به بهانه هدف قرار دادن تروریستها از سوی دیگر موجب پیچیدهتر شدن اوضاع افغانستان شد تا جایی که حامد کرزای به صراحت از عملکرد ناتو در افغانستان انتقاد کرد. حضور ناموفق و پرهزینه در افغانستان که حتی سبب چنددستگی و اختلافنظر بین اعضای ناتو شد، نشان داد امریکا و سایر اعضای ناتو که به دنبال تبدیل این سازوکار به بازوی امنیتی جهانی هستند، نتوانستهاند به اهداف موردنظرشان دست یابند. مردود شدن در آزمون افغانستان ثابت کرد ناتو به عنوان محصول دکترین امنیت انتخابی نمیتواند جایگزین دکترین امنیت دستهجمعی باشد، بنابراین افکار عمومی جهانی به این سازمان به عنوان بازوی نظامی امریکا و برخی دولتهای اروپایی مینگرد که صرفاً به دنبال تأمین منافع واشنگتن و اتحادیه اروپاست، نه امنیت جهانی و نکته آخر اینکه ناتو با افزایش اعضای خود به 28 کشور و استمرار زمان حیات نشان داده است همچنان به بقا و گسترش میاندیشد اما ظاهراً در حوزه توسعه جغرافیایی دچار بنبست شده و به همین دلیل به تعریف مأموریتهای جدید روی آورده است، اما آیا ناتو در مأموریتهای تازه تعریف شده موفق خواهد بود یا همچون مورد افغانستان ناکامی را تجربه خواهد کرد.