به گزارش خبرنگار «جوان» جلسه محاکمه به ریاست قاضی نورالله عزیزمحمدی رئیس شعبه 71 دادگاه کیفری و چهار مستشار در سالن ویژه مجتمع دادگاههای کیفری برگزار شد.
پس از آنکه رئیس دادگاه رسمیت جلسه را اعلام کرد نماینده دادستان در جایگاه ویژه کیفرخواست را قرائت کرد. ذبیحزاده گفت: ظهر روز پنجشنبه ششم آبان مأموران کلانتری 134 شهرک قدس باخبر شدند که مردی به نام یعقوبعلی معروف به «مهدی» ـ 31 ساله ـ مقابل چشمان وحشتزده مردم با ضربات کارد محمدرضا ـ 25 ساله ـ را به قتل رسانده است.
پس از دستگیری وی مشخص میشود با زنی به نام سعیده معروف به کیمیا ـ 32 ساله ـ رابطه داشته است. آنها چندی پیش از حادثه با هم درگیر شده بودند که یعقوب روانه زندان میشود و پس از آزادی متوجه میشود مردی ـ محمدرضا 25 ساله ـ با کیمیا ارتباط پنهانی دارد. با تحقیقات بیشتر مشخص میشود مهدی با تحریک کیمیا مرتکب قتل شده است.
نماینده دادستان برای متهم ردیف اول به اتهام مباشرت در قتل و اخلال در نظم تقاضای مجازات کرد. او همچنین برای کیمیا به اتهام معاونت در قتل تقاضای مجازات کرد.
رئیس دادگاه در ادامه اولیای دم را به جایگاه فرا خواند. پدر و مادر محمدرضا در حالی که به شدت میگریستند، مقابل قضات حاضر شدند. مادر مقتول گفت: پسرم به تازگی از لندن به تهران آمده بود. او از همسرش جدا شده و هرگز قصد ازدواج نداشت. پدر و مادر مقتول از اینکه پلیس شاهد مرگ فرزندشان بود، به شدت انتقاد کردند. آنها برای قاتل تقاضای اشد مجازات را کردند.
قاضی عزیزمحمدی سپس متهم را به جایگاه فرا خواند و به اتهام قتل و قدرتنمایی تفهیم اتهام کرد. مهدی اتهام قتل را پذیرفت و به دادگاه گفت که هرگز قصد قدرتنمایی و اخلال در نظم را نداشتهام.
او درباره آغاز رابطهاش با کیمیا گفت: کیمیا مدیر یکی از آژانسهای مسکن در سعادتآباد بود. من نیز مدیریت آژانس خودم را عهدهدار بودم و شهرت او را در منطقه شنیده بودم اما هرگز با او مواجه نشده بودم. کیمیا یک روز با دفتر من تماس گرفت و گفت قصد خرید مغازهای به ارزش یک میلیارد تومان را دارد. او از من راهنمایی خواست و مرا به دفترش دعوت کرد.
من با پذیرش دعوتش راهی دفتر او شدم. وقتی وارد اتاق قرارداد شدیم او حجابش را مقابل من برداشت و گفت از شخصیت من خوشش آمده و ابراز علاقه کرد. ارتباط ما اینگونه آغاز شد و من با او ارتباط دوستیام را آغاز کردم. ما با یکدیگر دارای یک خانه مشترک بودیم و زندگی خود را ادامه میدادیم. کیمیا به من گفته بود طلاق گرفته، بنابراین خودش صیغهای را زبانی خواند و ارتباط ما زناشویی شد. من دلباخته کیمیا شده بودم و از همین رو دفتری را در میدان سعادتآباد به نامش زدم و همه از این ماجرا باخبر بودند.
تردید
من کیمیا را همسر خودم میدانستم و او مرا به خودش جلب کرده بود، پس از آنکه یک سال از آغاز رابطه ما گذشت من به یک شماره تماس در گوشی همراهش شک کردم.
کیمیا وقتی تردید مرا دید ادعا کرد شماره مربوط به یکی از مشتریان است. من همواره تلفنهایش را کنترل میکردم اما توانستم شماره را حفظ کنم و در فرصت مناسب با او تماس بگیرم.
آن سوی خط مردی گوشی را برداشت. من خودم را مأمور پلیس معرفی کردم و از او پرسیدم آیا کیمیا را میشناسد. آن مرد اظهار بیخبری کرد اما زمانی که نام سعیده را بردم گفت که او شوهر سعیده است.
وقتی دریافتم اینگونه از دست کیمیا رودست خوردهام حیرتزده شدم.
کیمیا در جایگاه
قاضی عزیزمحمدی در ادامه کیمیا را در جایگاه به اتهام معاونت در قتل تفهیم اتهام کرد. کیمیا گفت: اتهام معاونت در قتل را قبول ندارم. او درباره آغاز آشناییاش با متهم گفت: من بر سر خرید یک مغازه با مهدی آشنا شدم. او را به دفترم دعوت کردم و این گونه ارتباط ما آغاز شد. پس از مدتی دریافتم او به همراه دوستانش شیشه میکشد، بنابراین او را دعوا کردم و مهدی در پاسخ با سیلی به گوش من زد.
کیمیا گفت: من از کودکی با مرارت زیاد بزرگ شدم در حالی که پدرم را از دست داده بودم دستفروشی کرده و مخارج خودم را تهیه کردم و به دانشگاه رفتم. او به دادگاه گفت: من مطلقه هستم و به دلیل روابط نامشروع شوهرم با زنان از او جدا شدم. مهدی از همان ابتدای آشنایی مرا مدام کتک میزد، بنابراین از ترس او شوهرم مرا روزها به دفترم می برد و شبها باز میگرداند. او با مصرف شیشه دچار چنان توهمی شده بود که به همه چیز تردید داشت. من در حالی که مهدی دستم را شکسته بود از شوهرم طلاق گرفتم.
کیمیا گفت: من هرگز با مهدی زندگی نکردهام و هیچ رابطه پنهانی با او نداشتهام و تنها زمانی که او در زندان بود، احساس آرامش میکردم. او به روشهای مختلف از من اخاذی میکرد به طوری که برای خلاصی از کتکهایش میخواستم با خوردن مرگ موش خودکشی کنم.
آشنایی با مقتول
کیمیا درباره نحوه آشناییاش با مقتول گفت: او یک روز به عنوان مشتری وارد بنگاه شد و قرار شد خانهای را اجاره کند، اما وقتی قراردادها منظم شد و خانه را دید از اجاره آنجا منصرف شد چرا که میگفت آن خانه بوی سگ میدهد.
محمدرضا از بنگاه خارج شد و با تلفن همراهم تماس گرفت. او به من گفت در نگاه اول شیفته من شده است و اگر مجرد هستم با من قصد ازدواج دارد.
من به پیشنهاد او جواب منفی دادم. آن زمان مهدی در زندان بود. محمد پس از آن از من درخواست کرد در بنگاه من مشغول به کار شود. من او را پذیرفتم تا اینکه مهدی از زندان آزاد شد. من از آزادیاش به شدت ترسیده بودم.
آبدارچی بنگاه در ازای گرفتن پول از مهدی اخبار و ارتباط با محمدرضا را برایش افشا کرده بود و از دیگر سو با گرفتن پول از محمدرضا روابط را برایش گزارش میکرد.
وقتی مهدی از پیشنهاد محمدرضا باخبر شد آنها با هم تلفنی حرف زدند. محمدرضا به مهدی پیشنهاد داد در ازای گرفتن 100 میلیون مرا رها کند.
مهدی ابتدا با پیشنهاد موافقت کرد و قرار بود این قرار را به ثبت برسانند اما در ادامه منصرف شد و با نزاع لفظی پایان یافت.
قاضی خطاب به متهم گفت: برای چه شما شب حادثه کلید بنگاه را به محمدرضا داده و قبل از ان به مشاوران خود گفتهاید که کامپیوترها را جمع کنند، چرا که فردا اتفاق مهمی رخ میدهد.
قاضی عزیزمحمدی در ادامه یکی از شاهدان را به جایگاه فراخواند و مقررات شهادت را به او تفهیم کرد.
او گفت من مهدی را دو سال پیش در جشن تولد کیمیا دیدم. مهدی کیمیا را برای تولدش بیرون برد و پس از کتک زدن بازگرداند.
آنها دو سالی میشد کلانتریکشی داشتند. مهدی همیشه به کیمیا شک داشت و اعضای بنگاه هم از این وضعیت به ستوه آمده بودند تا اینکه یا در حالی که شوهر و بچه داشت با من زندگی میکرد و جالبتر اینکه در منطقه سعادتآباد هم کسی نمیدانست او شوهر دارد.
شوهر کیمیا گفت که به دلیل اختلافاتی که با همسرش دارد، جداگانه زندگی میکنند.
متهم در ادامه گفت: در این یک سالی که با او ارتباط داشتم دلبستهاش شده بودم و جدایی از او برایم امکان نداشت. من با این شرط به این ارتباط رضایت داده بودم که او شوهر نداشته باشد و زمانی که نزدیک رفتم با سیلی به گوشش نواختم. وقتی برق از چشمانش پرید و علت را برایش توضیح دادم گفت که میخواست مرا به شمال ببرد و آنجا ماجرا را برایم توضیح دهد.
کیمیا با این شرط به رابطه با من دلبسته بود که با من ازدواج کند هرچند کیمیا به من گفته بود پیشتر دوست پسری داشت که از بستگان علی دایی بود.
پس از آن ماجرا او به خاطر من از شوهرش طلاق گرفت اما بدون اینکه با من ازدواج کند در حالی که شناسنامهام را نزد خودش نگه داشته بود به ارتباط با من ادامه داد و مدام امروز و فردا میکرد. در آخرین موعد قرار بود شهریور امسال با هم ازدواج کنیم.
کیمیا محمدرضا را در قبال دریافت 130 میلیون تومان در بنگاه شریک و شیرینی آن را هم پخش کرد. زمزمه آزادی مهدی که پیچید کیمیا در پی یافتن یک حامی برای فرارش بود. او به من هم پیشنهاد داد اما من فکر و اندیشه کسب و کار بودم و پیشنهادش را رد کردم.
او گفت: من چند روز قبل از حادثه به کیمیا گفتم محمدرضا را به سراغ مهدی نفرست چرا که مهدی انسان خطرناکی است. کیمیا زیرچشمی به من نگاه کرد و خندید، بنابراین با آزادی مهدی، محمدرضا دوستانش را مقابل بنگاه جمع کرده بود، من به خوبی به یاد دارم که بچهها به محمدرضا گفتند که از این رویارویی پرهیز کند اما این حادثه اتفاق افتاد.
پنج قاضی برجسته شعبه 71 پس از شنیدن اظهارات شاهدان و آخرین دفاع مستشاران وارد شور شدند تا رأی نهایی پرونده بهزودی صادر شود.