حمزه شریفی دوست | سخنرانان، روانشناسان، فیلمسازان، نویسندگان همه و همه این موضوع را به بحث گذاشته وآن را تبلیغ میکنند و به عنوان یک قانون مسلم ازآن دفاع میکنند. تعریف تئوری جذبقانون جذب یا تئوری راز همان قانون جاذبه عمومی است اما در حیطه افکار. قانون جاذبه نیوتن میگوید: کره زمین همه اجسام را به سمت خود میکشد و قانون جذب میگوید: تمام چیزهایی را که ما تصور میکنیم به سوی ما جذب میشوند. تو همه چیز را به طرف خودت جذب میکنی. مردم، شغل، شرایط زندگی، وضع سلامتی، ثروت، قرض، شادی، ماشینی که سوار میشوی و اجتماعی که در آن زندگی میکنی. مثل آهنربا همه اینها را به طرف خودت جذب میکنی. به هر چه فکر کنی همان اتفاق میافتد. کل زندگی تو تجلی افکاری است که در ذهنت جریان دارند. «با تصور شما و افکار شما تمام دنیا یک کاتالوگ میشود در دست شما. انگار شما دارید به جهان سفارش میدهید. هر انتخابی که بکنید درست است. قدرت تماماً در اختیار شماست».شما در سه گام به آرزوهای خود دست مییابید. نخست خواستن: «به دنیا فرمان بده.»، دوم باور: «باور داشته باش که به خواستهات رسیدهای.» و سوم تجسم: «احساس کن که به خواستهات رسیدهای». افکار ما تبدیل میشوند به اجسام. هر چیزی در فکرت بگذرد به زودی آن را در مشت خواهی گرفت. حکمرانان و بزرگان این راز را میدانستند و تلاش کردند مردم آن را نفهمند. چون در آن صورت همه میخواستند از آن استفاده کنند. بزرگان این راز را مخفی داشتند.پیشینه تئوری رازبه گفته مدافعان فرضیه جذب، این فرضیه نه فقط مورد قبول بزرگان تاریخ بوده که مورد استفاده ایشان بوده است و اساساً راه موفقیت علما، دانشمندان و حکمرانان کشف همین راز بوده است و البته پا را فراتر گذاشته ادعا میکنند که بزرگان بشریت این راز را کتمان میکردند.در کشور ما مروجین این تئوری، درصدد بومیسازی این فرضیه هستند و در موارد متعددی آیات و احادیث را مستمسک قرار داده و اصرار بر تطبیق صد درصدی این فرضیه با متون قرآنی و روایی دارند. در سال 2006 یک کارگردان استرالیایی در پی رسانهای نمودن و بازاری کردن این ایده برآمد و با تولید فیلم راز این هدف را پی گرفت که در سالهای گذشته چند بار از سیمای جمهوری اسلامی پخش شده است. پشتوانه تئوری رازدر کتب زیادی از یافتههای جدید فیزیک کوانتوم و همین طور کشفیات جدید روانشناسان در مورد قدرت ذهن از تئوری راز به عنوان پشتوانه علمی نام برده میشود. یافتههای جدید علمی طبق بیان مدافعان تئوری جذب به این شرح است:الف) ایده عدد بحرانیاگر شمار قابل توجهی (عدد کافی) از انسانها ـ حتی دیگر موجودات ـ از رفتار خاص و الگوی خاصی تبعیت کنند، همان رفتار در تمام آن «گونه» تظاهر خواهد یافت. اقل نصاب عدد در «گونه» که موجب تسری رفتار به تمام آن صنف خواهد شد «عدد بحرانی» یا «توده بحرانی گونه» نام دارد. این ایده از آن جا قوت گرفت که میمونی در کشور ژاپن به طور ابتکاری سیب زمینی را در آب شور دریا شست و سپس آن را خورد. متعاقباً بعضی از همنوعانش از او تقلید کردند. تعداد زیادی از میمونهای حاضر این عمل را انجام دادند. با تعجب مشاهد شد میمونهایی که در چند فرسخی زندگی میکردند و هیچ تماسی با میمونهای ساحل نداشتند این رفتار را از خود بروز دادند. کن کیس در کتابش معتقد است که اگر تعدادی از افراد نوع بشر از بحران جنگ هستهای آگاهی یابند و این حس را به اکثریت انتقال دهند و اکثریت این رفتار را در خود تظاهر دهند، جنگ هستهای اجتناب ناپذیر است.فیزیکدانان از این نصاب «انتقال مرحلهای» تعبیر میکنند و آن هنگامی است که اتمهای تشکیل دهنده یک ملکول به ترتیب خاصی قرار گیرند و تعداد آنها به نصاب نزدیک شود و این هنگام است که بقیه اتمها خود به خود در همان مسیر قرار میگیرند. حرکتی عجیب از یک میکروب در یک نقطه از زمین باعث بروز حرکت دیگر میکروبها ـ بدون هیچ تماسی ـ در کره زمین میشود. این مطلب در مورد رفتار تودهها در جوامع بشری قابل توجه است به طوری که رفتار کلی انسانها و مواضع جمعی آنها متأثر از حس مشترک آنهاست که بیانی دیگر از همان «وحدت وجود» است. ب) انرژی اتریکبدن ما دارای یک نوع حرارت است شبیه نور خورشید که نور الکترونیک از آن متصاعد میشود و قدرت ارسال گرما دارد. رویت این انرژی با آموزش و تعلیم امکانپذیر است. با مشاهده این انرژی میتوان الگوهایی را در دیگران مشاهده کرد. این انرژی قابل تحریک است به گونهای که میتوان با ضربه زدن (مخاطب قرار دادن و تحت تأثیر قرار دادن آن) فرد را متوجه دیگری کرد. این انرژی از دور با نشان دادن فرد قابل تحریک و هیجان است. انرژی اتریک و مشاهده و تأثیر پذیری آن، توهم «فاصله» میان انسانها را زایل میکند و آنها را به اصل «تأثیر پذیری کائنات از ذهن و اراده انسان» رهنمون میسازد. ج) کشفیات نوین فیزیک کوانتومذرات کوچکتر از اتم به طور مداوم اتخاذ تصمیم میکنند و عجیبتر این که تصمیمات اتخاذ شده بر اساس تصمیماتی است که در جای دیگر اتخاذ میشود. ریز ذرات اتم به فوریت میدانند که در جای دیگر چه تصمیمی اتخاذ شده است. مبنای استدلال فلسفه کوانتوم این است که همه چیزهایی که در جهان به ظاهر منفرد و مستقل به نظر میرسند در واقع اجزایی از یک کلیت مستقل به شمار میروند. دنیای علم به سختی میکوشد به آنچه رهبران روحانی بشریت گفتهاند دست یابد. در علم مکانیک کوانتوم در این مسئله ـ ذی حیات بودن ذرات عالم و دستورگیری از حقیقت دیگر ـ تمایزی بین جاندار و بیجان وجود ندارد. تمامی اجزای عالم ضمن اینکه در کار انفرادی خود عاری از نقص و خطا هستند در همان زمان با ذرات دیگر و با کل کائنات هماهنگ و همنوایند و به فواصل زمانی احتیاجی ندارند. پارهای از روانشناسان عصر جدید بعد از قبول اینکه انسان «مجموعهای از نظامهای جسمانی و نظامهای روحانی است» و «مجموعه انسانی، مرکب از این دو نظام است» تصریح کردهاند که هیچ نظام عرفانی و فکری ـ فلسفی تاکنون نتوانسته کنش متقابل این نظامات را توجیه و تفسیر کند. دکتر لیال واتسن با اشاره به مطلب فوق میگوید: تمامی نظامهای وجودی یک انسان دارای خصوصیت مشترکیاند ـ شبیه هولوگرام (اصل نگار ـ تمام نگار) در عکاسی ـ که بیانگر تأثیر متقابل انسان و جهان اطراف اوست. واقعیت آن است که آنچه ما در بالا به عنوان دلیل علمی و یافته های علوم تجربی نقل نمودیم اولاً دلیل نیست که حداکثر یک شاهد و قرینه است که در نهایت میتواند «طرح فرضیه» کند که در آن صورت صرفاً منجر به تولید احتمال قوی و گمان قابل توجه میشود. دوم این که قراین بالا چندان ارتباطی با تئوری راز ندارند بلکه شواهد «وحدت وجود» و «یگانگی هستی»اند و علامت نوعی هماهنگی و همسویی در فعل و انفعالات کائنات هستند. این نکته ظریف را وین دایر به زیبایی دریافته است و هر چند از اینها برای تئوری راز هم نکاتی را استفاده نموده اما آثارش، مستندات بالا را به عنوان «دلایل وحدت وجود» ذکر کرده است.بزرگترین اشکال فرضیه جذب خدشه در عمومیت و شمول بسیاری از افراد -که خواننده محترم بهتر و بیشتر از نویسنده موارد آن را مشاهده کرده است ـ اهدافی داشتهاند و چنان خاطر آنها از جهت آن مطلوب مشغول بوده که حتی سلامت درونی و روانی ایشان از ناحیه این مشغولیت ذهنی صدمه دیده است اما به مراد خویش دست نیافتهاند. در اینگونه موارد، هم تجسم و تمرکز بر مطلوب اتفاق افتاده است و هم خواستاری و مطالبه گری در نهایت درجه خود موجود بوده است. حتی اگر بپذیریم که این تئوری درمواردی هم جواب داده است باید نسبت موارد تصدیق شده با مواردی که مطالبهگر در وصول به مطلوب ناکام مانده است سنجیده شود تا سستی این ادعا بیشتر روشن شود. به عبارت دیگر اگر موارد آن احصا شود معلوم میشود که اگر نگوییم غالب موارد اینگونه است میتوان ادعا کرد که موارد آن، چنان است که اثبات تئوری جذب(که قائلان از آن به عنوان قانون مسلم و تخلف ناپذیر و صددرصدی دفاع میکنند) از حیث تحقق مصادیق خارجی به جد قابل مناقشه است.باید یادآوری کنیم که منظور ما مواردی است که اولاً در شرایط عادی و با استفاده از امکانات موجود احتمال وصول به آنها پایین است و درآن موارد اسباب و علل ظاهری و طبیعی چندان در دسترس انسانها نیستند و ثانیاً تجسم کننده اقدام عملی دیگری غیر از «تجسم هدف» نداشته است مانند کارگری که در شرایط عادی 300 هزار تومان درآمد دارد و با ابزار تجسم میخواهد این درآمد به 3 میلیون در ماه برسد. باید پرسید در این موارد تئوری جذب چند درصد قابلیت عرض اندام دارد؟ آیا کسی که با زبان انگلیسی ناآشناست میتواند با نشستن در کنج خانه و تصور این که دارد کلمات و اصطلاحات انگلیسی را یاد میگیرد به این زبان مسلط شود؟ توضیح روشنتر آن که مواردی که بدون تمسک به فرضیه جذب قابل تبیین و توجیهاند استناد آنها به قانون جذب مخدوش است چرا که در جایی که علت شناخته شده و معقول و مجرب ـ مثل علل و اسباب عادی و متعارف ـ وجود دارند معرفی یک علت دور از ذهن و نامأنوس و مبهم ـ مانند تمرکز ذهنی ـ «لقمه از پشت سر گرداندن» است و در مواردی که اسباب و علل متعارف چندان در دسترس انسان نیستند، نسبت به مصادیق خارجی و عینی این تئوری چند درصد قابل اثبات است؟ روشن است به فرض این که در این گونه موارد 90درصد قانون جذب قابل اثبات علمی هم باشد همان 10درصد باقی مانده کافی است که عمومیت قانون جذب زیر سوال برود و از مرحله صد درصدی به موارد غالبی تغییر مصداق پیدا کند که در نتیجه از مرتبه قطعیت به مرحله «گمان و احتمال» تنزل پیدا میکند. «و ان الظن لایغنی من الحق شیئاً»