
آیا با مرگ یک نویسنده او به پایان میرسد؟ این سؤال را میتوان به سادگی با ارائه یک پاسخ نه؛ نفی کرد و از کنار آن گذشت ولی آیا صرف حضور آثار یک نویسنده در کنج کتابخانههای شخصی یا عمومی یا با کمی خوش اقبالی در کتابفروشیهای کشورهای مختلف، میتوان ادعا کرد که تمام داشتهها و ظرفیتهای موجود در یک نویسنده برای مخاطبانش مورد استفاده قرار گرفته است؟
بیایید از زاویه دیگری به این موضوع نگاه کنیم، صحبتمان را از یک کشور و یک جامعه به یک شهر محدود میکنیم. هویت یک شهر با چه چیزهایی ممکن است به ثبت برسد یا سادهتر از همه اینها چه اتفاقی میتواند مردمی را از نقاط مختلف یک کشور یا جهان به شهری کوچک هدایت و به هویت و نماد فرهنگی آن علاقهمند کند.
این سؤالات بیآنکه نیازمند فلسفه چینی و مقدمه بافیهای ممتدی برای پاسخگویی باشد با پاسخهای بسیار روشنی روبهرو شده است. نزدیک به یکصد سال پیش از این، تئودور داستایوسکی نویسنده نامآشنای روسیه که بسیاری از آثار داستانی او حتی در زمان حیات وی توانسته بود با مخاطبان غیر روس نیز ارتباط برقرار کند از دنیا میرود و به فاصله یک سال پس از درگذشت وی، اهالی منطقه تولا در کشور روسیه آپارتمان شخصی وی را که حاوی دست نوشتهها و کتابهای مطالعه شده توسط وی و نیز سایر وسایل شخصی وی بود را به عنوان میراث فرهنگی خود به موزهای تبدیل کردند که علاوه بر خارج کردن این منطقه از گمنامی در روسیه و جهان تا به امروز توانستهاست یکی از جاذبههای گردشگری کشور روسیه باشد.
در همین کشور و در سالهای نه چندان دورتر منزل شخصی لئو تولستوی در منطقه چچن از کشور روسیه نیز به صورتی مشابه به موزه تبدیل شد و در اتفاقی جالب دستنوشتههای این نویسنده که متعلق به رمانهای مشهور نوشته شده توسط وی است در حافظه تاریخی مخاطبان این منطقه و دوستان وی ثبت شد.
این موضوع در سایر نقاط جهان نیز به صورتی دیگر نمود پیدا کرده است به طوری که در کشوری مثل فرانسه برخی جوایز ادبی در محلی اعطا میشود که روزی نویسندگان نامدار فرانسوی در آنجا به گفتوگو مینشستند اعطا میشود یا در فرآیندی جالبتر از این بخشی از موزههای نامآشنای جهان مانند موزه مادام توسو در فرانسه به معرفی آثار برجای مانده از نویسندگان نامدار جهان اختصاص یافته است.
اخیرا نیز در اقدامی قابل تامل منزل شخصی ماریو بارگس یوسا برنده جایزه نوبل ادبیات سال جاری میلادی از سوی وزارت فرهنگ پرو برای تبدیل شدن به موزهای که میتواند منبع درآمد و گردشگری برای شهر آرکوپیا زادگاه یوسا باشد و این درحالی است که این نویسنده هم اکنون زنده است.
حال بیایید کمی به دنبال نشانههایی از نویسندگان به اصطلاح ملیمان در زادگاهشان بگردیم. بیایید نامها را مرور کنیم. خانهمهدی آذریزدی در شهر یزد را چه کسی میشناسد، منزل محمد ایوبی در تهران چطور؟ کسی منزل و موزه علامه محمد تقی جعفری یا مرحوم سید جعفر شهیدی را دیده و میشناسد؟
خانه موزه دکتر علی شریعتی و یا منزل جلال آل احمد نیما یوشیج در تهران را چطور؟ راستی برای چه کسی میتواند مهم باشد منزل نویسندهای تبدیل به مهد کودک شود؟
در این مجال کوچک جایی برای شکایت و گلایه نیست. نگاه ما به مقوله فرهنگ در این روزها نگاه مانایی نیست. نگاهی از سر ماندگاری و علاقه. تعارف که ندپخواهیم داشته باشم انگار تنها رفع و رجوع میکنیم و در این میان صد البته که کارهای مهمتری از این دغدغهها خودش را نمایان میکند.
حال به نظر میتوان برای سؤال ابتدایی این نوشتار پاسخی یافت؟ با مرگ یک نویسنده نام او به پایان نمیرسد البته اگر نخواهیم که به پایان برسد.