
«شرق بهشت» در میان آثار جان اشتاین بک نویسنده فقید امریکایی به دلیل رویکرد خاص مذهبی خود همواره به عنوان اثری تأثیر برانگیز مطرح بوده است تا جایی که فیلمسازی چون الیا کازان نیز بر مبنای آن به ساخت یک اثر سینمایی دست میزند. متن زیر گزیدهای است از نظرات دکتر بهرام مقدادی که برای نخستین بار ترجمهای از این رمان را روانه بازار کتاب کرد که به تازگی و برای دومین بار چاپ شده است.
متن زیر سخنرانی این مترجم در نشست نقد و بررسی «شرق بهشت» است.
اثری که جدای از تأثیرگذاری مستقیم در نویسندگان پس از خود، پس از انتشار به نوعی بازگوی ذهن و اندیشه بخش عمدهای انسانهایی است که احساس می کردند جهان در قرنهای آینده تنها به واسطه اندیشه آنان ساخت و حیات پیدا خواهد کرد.
جان اشتاینبک در دورهای از تاریخ امریکا میزیسته که این کشور را نمیشد ابرقدرت نامید. امریکای دهه ۱۹۳۰ خیلی فقیر بود و دوره رکود را میگذراند. در چنان شرایطی وقتی اشتاینبک رمان خوشههای خشم را نوشت، کمونیستها از این اثر خوششان آمد؛ اما این نویسنده در روندکاری خود به رمان شرق بهشت رسید. در شرق بهشت اشتاینبک به تشریح دیدگاههای فلسفیاش میپردازد و دیگر نویسندهای نیست که مورد تأیید کمونیستها باشد.
خوشههای خشم، ماجرای زندگی دهقانان و کشاورزان امریکاییای است که در ایالت اوکلاهاما زندگی میکنند و دولت با بولدوزر خانهوکاشانهشان را خراب کرده. آنها که دیگر جایی برای زندگی ندارند، ناگریز از مهاجرت میشوند. کالیفرنیا مقصد این مهاجرهاست؛ کالیفرنیایی که برای امریکاییها نماد سرزمینی موعود به حساب میآید. کالیفرنیا از این جهت شباهت به امریکا دارد که امریکا نیز سرزمین موعودی برای اروپاییان و سایر ملل بوده است.
در این رمان کشیشی هست که نماد مسیح مقدس به حساب میآید و سرانجام نیز کشته میشود. او دهقانها و کشاورزان را گرد میآورد و علیه سرمایهداری با آنها صحبت میکند. در کالیفرنیا مهاجران میبینند در جایی که با رؤیای سرزمین موعود گام به آن گذاشتهاند، مردم برای پیدا کردن تکهای طلا از معادن و لقمهای غذا برای خوردن به جدال با یکدیگر میپردازند! اشتاینبک سقوط اقتصادی جامعه امریکا را در این کتاب بهخوبی نشان داده است.
سردمداران اصلی رمان قبل از جنگ اول جهانی عبارتند از اشتاینبک، همینگوی و فالکنر که هر سه در نوشتههای خود نسبت به احساسات توجه ویژهای داشتهاند. داستانهای سوزناک فالکنر و کارهای عاطفی همینگوی نشانه عطوفت قلبی آنهاست. اما بعد از جنگ دوم جهانی شرایط عوض میشود و نویسندگان امریکایی به نوعی دچار «خشکی» میشوند که با تعبیر «تخممرغ پخته» از این نوشتهها یاد شده است. در این دوره خبری از عشق و احساسات رمانتیستی نیست و مناسبات جسمانی جای عشق را میگیرد. مردم در این آثار تنها هستند و دوستی و انسانیت از میان آدمها رخت بربسته. در اویل قرن بیستم نویسندگان دوست داشتند از کتابهای مذهبی ایده بگیرند. مثلا کافکا بهرغم یهودی بودن، اشاراتی به انجیل دارد و اشتاینبک بهرغم مسیحی بودن، از تورات الهام گرفته است. رمان شرق بهشت او بر اساس قصه «سفر آفرینش» تورات و داستان هابیل و قابیل نوشتهشده؛ بهگونهای که نویسنده کوچکترین تغییری نیز در برخی متون توراتی مورد اقتباس نداده است.
شرق بهشت در کارنامه اشتاینبک جایگاه دیگری دارد و تحت تأثیر مذهب نوشته شده. همین امر هم باعث میشود کتاب به مذاق کمونیستها خوش نیاید و شاید به همین خاطر فیلمی هم که الیا کازان بر اساس رمان ساخته، فقط سه فصل اول را دربرمیگیرد و از روی کل کتاب ساخته نشده است.
برای ساختن یک سرزمین موعود کدام سرزمین میتوانست مناسبتر از امریکا باشد؟ سرزمینی که دستکاری انسان آن را آلوده نکرده بود. پس امریکا میتوانست نقش بهشت از دست رفته تورات را ایفا کند.
بر همین اساس متفکران امریکایی در این رمان طرح شخصیتی «آدم»گونه را در ادبیاتشان پی ریختند و این شخصیت سرانجام به آدم امریکایی معروف شد و در شرق بهشت هم بروز یافت.
البته این شخصیت برای بار نخست در کتاب «آدم امریکایی»، اثر آر.دبلیو لوئیس بررسی و معرفی شده است. او آدم امریکایی را چنین معرفی کرد: فردی آزادشده از بند تاریخ؛ محروم از تعلق به نیاکان دستنخورده و آلودهنشده با میراثهای معمول خانوادگی و نژادی و خرسند از محرومیت تعلق به نیاکان؛ متکی به خویش و هدایتگر خویش؛ اهل تدبیر منحصربهفرد و نهادین و آماده برای رویارویی با هر آنچه انتظارش را میکشد.
لوئیس در کتابش میگوید ظهور آدم امریکایی در حقیقت واکنشی بوده به تصویر بدبینانهای که کالونیستها(اولین ساکنان سفیدپوست امریکا) از موقعیت انسان در عالم تصویر کرده بودند. آدم امریکایی در این اثر انسانی ذاتا آزاده است و فردی است آزادشده از بند تاریخ. پشت سر او هیچ گذشتهای وجود ندارد تا ذهنش را مشغول خود کند و او از این وضعیت احساس خرسندی میکند.
در اندیشه شرق بهشت اولین ساکن امریکا، آغازگر جهان نوست. او فرزند طبیعت و بخشی است از آن. پس ناگزیر هر چه را که در تضاد با طبیعت است، از جمله فرهنگ و تمدن را رد میکند. قهرمانان زیادی در فرهنگ امریکایی هست که مخالف تمدن و فرهنگ هستند؛ مثل هاکلبری فین و هولدن، قهرمان سالینجر در ناتور دشت.
آنچه در وجود آدم امریکایی بارز است، نیروی عظیم امید شگرف و درونیای است که برای تحقق آینده درخشان فردا به او توان میدهد. آدم امریکایی امیدوار به تحقق یک باغ بهشتی است. البته آدم مدرن امریکایی، شخصیتی است به طور فاحش متفاوت با همتای قرن نوزدهمی خود؛ چرا که آدم امریکایی مدرن، نمادی است از آدم پس از ارتکاب گناه نخستین و رانده شده از بهشت.
منبع: پایگاه اینترنتی موسسه شهر کتاب