
علی رضایی | این مسئله شاید در ابتدا در ذهن عدهای، ادعای سنگین و خارج از قواعد بینالمللی و مسیر مذاکرات جهانی جلوه کند اما با کمی اندیشه و سنجیدن همهجانبه موضوع متوجه آن میشویم که ادعای مزبور نه تنها کاملاً منطقی و در راستای منافع و اهداف ملی است بلکه داخل قواعد بینالمللی و قوانینی قرار میگیرد که تمامی دولتهای به رسمیت شناخته شده از آن پیروی میکنند.
در بعد مسائل داخلی اگر مفهوم «استقلال سیاسی» تشریح شود، حفظ تمام حقوق مسلم یک نظام به منظور حفظ استقلال سیاسی نظام است. بر این اساس اگر دولتی برای تبیین مواضع و حقوق طبیعی خود در مقابل دخالت بیگانگان و هرگونه اظهارنظر دولتهای خارجی انفعالی عمل کند، رفته رفته وارد گودی میشود که استقلال سیاسی آن کشور وابسته به عقاید و عقدهگشایی کشورهای دیگر میشود. در چنین حالتی کاملاً روشن است که مفهوم «استقلال سیاسی وابسته» نوعی تناقض آشکار به شمار میرود که البته در برهههای مختلف تاریخ این تناقض وخیم شامل حال سیاسی کشورهایی بوده است. نمونه بارز این قالب در هم ریخته سیاسی را میتوان در دوران پادشاهی ایران به ویژه در زمان حکومت قاجار و پهلوی نگریست که به طرز هولناکی از سوی استعمارگران علیه ایران ساخته و پرداخته شد و سرانجام دادههای سیاست خارجی را از نوع عهدنامه ترکمنچای و امتیازنامه دارسی رقم زد که به زیان ایران و به سود بیگانه بود.
در بعد مسائل بینالمللی نیز اگر به همین موضوع یعنی انرژی هستهای تمرکز کنیم و قوانین جهانی پیرامون آن را مورد ارزیابی قرار دهیم خواهیم دید که آژانس بینالمللی انرژی اتمی و معاهده انپیتی، ساخت و توسعه «سلاح و جنگافزارهای هستهای» را ممنوع اعلام کرده و بر حق مسلم کشورها برای «داشتن و استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای» صحه گذاشته است. چنانکه در بخشی از ماده سوم اساسنامه آژانس بینالمللی انرژی اتمی در تبیین وظایف آژانس آمده است: «تحقیق درباره انرژی اتمی و توسعه آن و استفاده عملی از آن را برای مقاصد غیرنظامی در سراسر جهان تشویق و مساعدت نماید».
علاوه بر این در آخرین نشست بازنگری انپیتی تصمیم گرفته شد: «براساس معاهده در جهت دنیایی ایمنتر و با هدف دستیابی به صلح و امنیت و دنیایی عاری از سلاح هستهای گام برداشته شود.» همانطور که گفته شد در این قواعد بینالمللی بر دو اصل یعنی «دنیایی عاری از سلاح هستهای» و «استفاده صلحآمیز کشورها از انرژی هستهای» تأکید شده است.
حال با توجه به ابعاد داخلی و خارجی موضوع مورد بحث جای تردید باقی نمیماند که اگر ایران درباره حق مسلم هستهای خود با هیچ کس وارد گفتوگو نمیشود، در واقع سیاست خارجی خود را به طور فعالانه در مسیری پیش میبرد که «داخل قواعد بینالمللی بر اساس منافع داخلی» اتخاذ شده است.
این ادعا آنجایی قوت و استحکام بیشتر پیدا میکند که حامیان داخلی این استراتژی که مردم ایران هستند عمدتاً موافقت خود را اعلام کردهاند و در فریادهای ملی همواره از دولتمردان خود خواستهاند که در برابر قلدریهای نظام سلطه کوتاه نیایند. از سوی دیگر نمایندگان و مجریان قوانین بینالمللی مرتبط با انرژی هستهای نیز با اعلام گزارشهایی مبنی بر آنکه فعالیتهای هستهای ایران تاکنون هیچ گونه انحرافی نداشته است به نوعی حمایت خود را از اقدامات صلحآمیز هستهای جمهوری اسلامی ابراز داشتهاند.
در این شرایط طبیعی است که ایران خواستار بحث و گفتوگو درباره مسئلهای که پیشاپیش حل شده است، نباشد و البته همانطور که رئیس جمهور هم تأکید کرده است ایران همواره درباره همکاریهای بینالمللی حاضر به گفتوگو است و در این خصوص بسته پیشنهادی هم ارائه شده است.
موضوع مهمتری که باید در این مبحث به آن اشاره شود، دیپلماسی فعالی است که دولت نهم و دهم در زمینه انرژی هستهای برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی پیش گرفته است. در واقع علت انتخاب این راهبرد از سوی دولت را میتوان ابزار مقابله با شیوه غلط سیاستمداری نظام سلطه دانست. شیوهای که همواره میکوشد در خلال مذاکرات و فشارهای بینالمللی، جمهوری اسلامی را خارج از مدار قوانین معرفی کند و با متهم کردن ما به شرارت، ایران را خطری جهانی نشان دهد. پیش از دولت نهم، راهبردی که از سوی دولتمردان اصلاحطلب در برابر سیاستهای مداخلهگرانه غرب انتخاب میشد عمدتاً از باب پاسخگویی برای رفع اتهام بود که سرانجام به موافقتنامههایی نظیر «سعدآباد» ختم شد و به قول طرف انگلیسی آن ماجرا، میوه عراق در سعدآباد چیده شد.
اما در دولت نهم و دهم سیاستی که در برابر دخالتهای غرب اتخاذ میشود براساس اصل «حقانیت» است که حالت «پیشروندگی» دارد. در این شیوه دولتمردان منتظر دریافت اتهامات بازدارنده غرب نمیمانند که پس از آن بنشینند و فکر کنند که چگونه میتوان از زیر این اتهام پوچ شانه خالی کرد. آنچه در شرایط فعلی نیز صحیح مینماید همین است که باید با حالت مدعی و شاکی از وضع موجود جهانی، اهداف نظام را پیش برد و در خصوص مسائلی که حل شدهاند مانند حق مسلم هستهای نیازی به گفتوگو با هیچ کس نیست. در غیر اینصورت مدام در دام اتهامات تازهای قرار خواهیم گرفت که باید همواره در مجامع بینالمللی و پای میز مذاکرات درصدد رفع اتهامات باشیم. به عبارت دیگر ما باید همیشه به دنبال جای خالی برای فرود باشیم و در عین حال غرب را در حال صعود از باند طلایی پرواز نظاره کنیم.