کد خبر: 422872
تاریخ انتشار: ۳۰ آبان ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۲
بررسی نقاط ضعف و قوت آثار کمدی در یک دهه اخیر در گفت‌وگوی «جوان» با قدرت الله صلح میرزایی
قدرت الله صلح میرزایی متولد سال 1338 است و فعالیتش را در عرصه هنری از سال 59 آغاز کرد. او در کارنامه هنری‌اش سابقه ساخت بیش از 13 فیلم را دارد که از این میان هشت فیلم در ژانر حادثه این تولید شده است اما ناخودآگاه صلح میرزایی تغییر مسیر داد و به ژانر کمدی روی آورد و اتفاقاً همین رویکرد او باعث شدکه او خیلی زود به کارگردان آثار پرفروش تبدیل شود اما این مسئله چندان به مذاق منتقدان خوش نیامد و او را به باد انتقاد گرفتند که چطور کارگردانی که در کارنامه‌کاری خودش هدایت چند فیلم ارزشی را برعهده داشته به آثار کمدی که صرفاً حاشیه‌ای بوده رو ‌آورده است اما او همچنان معتقد است که این فیلم‌ها نیاز کنونی جامعه است و به همین خاطر است که مردم از آن استقبال می‌کنند. او چندی پیش فیلم «یه جیب پرپول» را روی پرده داشت که بیش از دیگر آثار در حال اکران به فروش رفت.
شما جزو کارگردانانی هستید که از سوی منتقدان همواره در مظان اتهام برای ساخت فیلم‌های کمدی و عامیانه هستید، فیلم‌هایی که به اعتقاد آن عده، باعث تضعیف سلیقه مخاطب شده است، شما این انتقادات را می‌پذیرید؟من در کل آدم انتقاد پذیری هستم اما باید ببینیم که این انتقادات از سوی چه کسی مطرح می‌شود و چه کسی این سبک فیلم‌ها را نقد می‌کند و ساخت آن را به چالش می‌کشد. متأسفانه این روزها اکثر انتقادها از سوی کسانی مطرح می‌شود که فیلم‌های خودشان در گیشه نتوانسته به اقبالی دست پیدا کند و چون برای عدم فروش فیلمشان و به نوعی توجیه کردن شرایط دنبال مقصر می‌گردند و خودشان نقش قربانی را بازی می‌کنند و بهترین گزینه هم برای تبرئه خودشان این است که بیایند و به فیلم‌هایی که توانسته‌اند به فروش خوبی دست پیدا کنند انتقاد کنند. خب اگر باز هم انتقاد منطقی باشد ما آن را می‌پذیریم اما ظاهراً دلخوری آنها از این است که ما چرا فیلم‌‌هایی را می‌سازیم که همه طیفی آن را می‌پسندند و به راحتی می‌توانند در کنار خانواده‌‌شان آن را ببینند و لبخندی بزنند. به نظر من این درست نیست که ما یک سویه به قاضی برویم و دائم توپ را در زمین آن افراد بیندازیم‌، چون در نهایت و با تمام این جوسازی‌ها مردم بهترین قاضی‌ هستند و آنها هستند که انتخاب می‌کنند که چه فیلمی را می‌بینند و چه فیلمی‌ را نه‌!همین که ما برای گفت‌وگو به سراغ شما آمدیم خودش نشان می‌دهد که ما قصد نداشتیم یک سویه به قاضی برویم و قضاوت را با انعکاس حرف هر دو طرف به مردم سپردیم، اما شاید عمده‌ترین دلیل آنها برای انتقاد این است که آن عده معتقدند این نوع فیلم‌ها عموماً از یک سوژه و یک عده بازیگر سود می‌جویند و با تکرارگویی سلیقه مخاطب را پایین می‌آورند.من نمی‌خواهم اینجا بنشینم و بگویم همه فیلم‌هایی که در این سبک تولید می‌شود در نوع خودش بهترین است و هیچ عیب و نقصی ندارد نه ، من می‌گویم در این راه باید اهم فی‌الاهم کرد؛ یعنی باید یک تقسیم‌بندی ایجاد کرد و نباید بیاییم همه فیلم‌هایی که در این ژانر تولید می‌شود را بکوبیم بگوییم بد است، خب ممکن است یک سری فیلم‌هایی تولید شود که واقعاً به لحاظ مضمون و بازی ضعیف باشد اما دفاعی که حداقل من می‌توانم انجام بدهم این است که در فیلم‌های من این اتفاق نمی‌افتد، اکثر آثار در سطح قابل قبولی به لحاظ کیفی هستند، از طرفی من فکر می‌کنم مخاطب به آن درجه‌ از فهم و شعور و درک رسیده است که بتواند برای ذائقه خودش بر اساس سلیقه‌اش تصمیم بگیرد و بگوید من چه فیلمی را دوست دارم و چه فیلمی را دوست ندارم. سازندگان آثار مختلف هم در یک شرایط یکسان کارهایشان را عرضه می‌کنند، مخاطب انتخاب می‌کند که کدام را ببیند.اما همان عده‌ این فکر را می‌کنند که این شرایط چندان عادلانه نیست یعنی سینمادارها ترجیح می‌دهند سرگروه‌ها را از فیلم‌های کمدی انتخاب کنند. در این بین حق فیلم‌هایی که به سوژه‌ها نگاه ریزبینانه و متفاوت‌‌‌تری را داشته‌ باشند به دلیل ژانری که دارند و عدم بهره‌بردن از ستاره‌ها خورده می‌شود.درکل دنیا الان به سینما به چشم یک صنعت نگاه می‌شود و چیزی که از صنعت هم انتظار می‌رود درآمدزایی است، سینما‌دار برای اداره خودش و کارکنانش احتیاج به درآمد دارد، در نتیجه برای اینکه این چرخه بچرخد، سراغ فیلم‌هایی می‌رود که گیشه دارد؛ حال چه فیلم‌هایی گیشه دارد، مسلم است فیلم‌هایی که مردم دوست دارند آن را تماشا کنند پس ما باز هم برگشتیم سر نقطه اول، یعنی خواست تماشاگر. پر بیراه هم نیست که آنها هم گرایش بیشتری برای سرگروه شدن این سبک فیلم‌ها دارند، ولی خب برای این نوع فیلم‌ها هم باید یک سری تمهیداتی اندیشید که به سرمایه‌گذاران این فیلم‌ها هم آسیبی وارد نشود.برخلاف این چیزی که شما می‌گویید عده‌ای معتقدند عمر این فیلم‌ها هم به گونه‌ای به سر رسیده است و افت فروش این آثار هم نشانی بر این مدعاست؟من با این حرف موافق نیستم افت فروش تنها مختص به این ژانر نیست. ما در سال 89 متأسفانه شاهد فروش فیلم‌ها بودیم که باز هم اگر فروشی بوده به فیلم‌های کمدی باز می‌گردد فیلم‌هایی که در سایر سبک‌ها تولید می‌شود متأسفانه نهایت فروششان 200 و‌300 میلیون تومان است اما فیلم‌های کمدی از مرز 500 و 600 میلیون گذشته‌اند.به نظر شما علت افت فروش فیلم‌ها چیست، مردم چرا دیگر تمایلی به تماشای فیلم در سالن‌های سینما ندارند و نوعی دلزدگی از فیلم‌های در حال اکران وجود دارد و آنها احساس می‌کنند که سلیقه‌شان از طریق این آثار تأمین نمی‌شود و این حرکت نوعی اعتراض به شرایط ساخت فیلم‌های موجود است یا نه؟به نظر من شرایط و عوامل مختلفی دست به دست هم دادند که این اتفاق بیفتد. بخشی از آن به خاطر گران شدن بلیت‌های سینماست و اینکه شرایط اقتصادی مردم به گونه‌ای نیست که بخواهند از پس بلیت‌های 4 هزار تومانی بربیایند شما فرض کنید یک خانواده پنج نفره بخواهد به تماشای یک فیلم برود اگر شرایط ایاب و ذهاب و خوردن تنقلات را حذف کنید، آن خانواده باید 20 هزار تومان برای یک ساعت و نیم پرداخت کند در حالی که اگر یک ماه صبر کند آن فیلم را با کمتر از نصف قیمت یک بلیت به طور خانوادگی در خانه و با کمترین هزینه تماشا می‌کنند، به این شرایط هم پخش سریال‌های مختلف از سوی صداوسیما را هم اضافه کنید، تازه علاوه بر این شبکه‌های ماهواره‌ای به ویژه فارسی‌وان هم که دائم سریال‌های خارجی که سطح قابل قبولی ندارند، تنها از رنگ و لعاب برخوردارند و با فرهنگ ما هم مغایرت دارند، باعث افت فروش این فیلم‌ها می‌شود.‌به نظر شما راهکار چیست که بتوان بار دیگر مردم را با سالن‌های سینما آشتی داد؟ما باید بستری را فراهم کنیم که مردم بتوانند از پس پرداخت بلیت‌های سینما بربیایند و از طرفی باید زمان بین اکران یک فیلم و پخش آن را در ویدئو رسانه‌ها طولانی‌تر کرد.‌ از طرفی باید تلویزیون در این راه بیشتر به یاری سینما بشتابد و فیلم‌های سینمایی را به مردم معرفی و با این شبکه‌های ماهواره‌ای که سریال‌های با دوبله فارسی پخش می‌کنند، مقابله کند.ظاهراً در سینمای ما جدال معنایی و کلامی بیشتر از سایر چیزهای دیگر حاکم است، یکی از این جدال‌های همیشگی بر سر کلمه «مخاطب عام» است که هر گروهی با توجه به تعریفی که از آن دارد به گونه‌ای خاص به آن می‌پردازد. تعریف شما از مخاطب عام با توجه به گروهی که آن را مخاطب اصلی فیلم‌های شما قلمداد می‌کنند، چیست؟من هم مانند شما فکر می‌کنم عمده‌ترین مشکل ما معنی همین کلمات است. ظاهراً در فرهنگ سینمایی ما داشتن مخاطب عام معنی خوبی را برای کارگردان آن اثر به همراه ندارد در حالی که در هیچ جای دنیا به این شکل نیست و اینکه شما بتوانید مخاطب عام را با خودتان همراه کنید یک امتیاز مثبت برایتان تلقی می‌شود، نه امتیاز منفی، اما ظاهراً این روزها هرچه فیلم شما کمتر بفروشد، معنی‌اش آن است که فیلمتان برای قشر خاص و روشنفکر جامعه است. حالا من برای قضاوت و تعریف فیلم روشنفکری و غیرروشنفکری به اینجا نیامدم، هدف من بحث راجع به سوژه‌هاست. به نظر من ما الان در دهه 40 یا 50 قرار نداریم که بگوییم طیف عام مردم از سواد کافی برخوردار نیستند و با کمی رنگ و لعاب دادن به فیلم‌ها و افزودن چند لغت کمدی می‌توانیم آنها را بخندانیم و با خودمان همراه کنیم. مطمئن باشید مخاطب قبل از اینکه بخواهد هزینه‌ای کند و فیلمی را تماشا کند راجع به آن تحقیق می‌کند، اطلاعاتی را جمع می‌کند ما در حال حاضر شاهد هستیم حتی در روستاهای دورافتاده هم اکثر جوان‌ها تحصیلکرده هستند و به دانشگاه رفته‌اند. ما چطور می‌توانیم این طیف مخاطب را سطحی بنامیم و شعور آنها را دست‌کم بگیریم چون مثلاً به تماشای فیلم رئال نرفته‌اند فیلم کمدی را ترجیح داده‌اند.اینطور که من از صحبت‌های شما برداشت کردم، به این نتیجه رسیدم که ظاهراً ذائقه مخاطب ایرانی در حال حاضر به سمت فیلم‌های کمدی است و چون در انتخاب این فیلم‌ها از سوی مخاطب جبری در کار نیست پس انتقادی هم وارد نیست، حالا به نظر شما چرا مخاطب در حال حاضر به تماشای فیلم‌های کمدی گرایش دارد؟بخشی از تحلیلتان درست است، در انتخاب فیلم توسط مخاطب به قول شما جبری در کار نیست. آنها آگاه هستند و ما نباید چون فیلم کمدی تماشا می‌کنند، بگوییم این طیف فیلم‌ها تنها سلیقه عام مردم یا شهرستانی‌ها را صرفاً تأمین می‌کند اصلاً عام مردم کیست همین من و شما هستیم، ما که نمی‌توانیم مردم را به طبقه عوام و خواص یا تهرانی و شهرستانی تقسیم کنیم و بگوییم هرچه تهرانی‌ها یا آن خواص گفته‌اند درست است پس این وسط حق شهرستانی‌ها چه؟ خدا را شکر مملکت ما در این چند سال آنقدر پیشرفت کرده است که فاصله تهران و شهرستان به حداقل خودش رسیده است و خوشبختانه بسیاری از مسئولان تصمیم‌گیرندگان این مملکت شهرستانی هستند، اما من هیچوقت نمی‌گویم انتقاد وارد نیست، اتفاقاً وارد است منتها انتقاد سازنده درست، نه اینکه یک فیلم را صرفاً به خاطر اینکه می‌فروشد و مردم را می‌خنداند مبتذل و سخیف بنامیم من با انتقاد یک سویه و غیرکارشناسانه مخالفم اما در مورد پخش دوم سؤالتان باید بگویم که سلیقه مردم هم بنا بر شرایطی که وجود دارد و اقتضائات تغییر می‌کند؛ در مقطعی فیلم درام را می‌پسندند در مقطعی دوست دارند فیلم جنگی ببینند، در زمان دیگر هم مثل حالا دوست دارند که فیلم کمدی تماشا کنند.پس به عقیده شما شرایط کنونی اقتضا می‌کند که مردم دوست داشته باشند که فیلم کمدی تماشا کنند، حالا شما به عنوان کارگردان چقدر خودتان را با سلیقه مخاطب همسو می‌کنید، چقدر سعی می‌کنید آن را ارتقا دهید یا خودتان سلیقه‌سازی کنید یا اینکه هیچکدام، ترجیح می‌دهید ساده‌ترین راه را انتخاب کنید؟من دوست دارم که سلیقه خودم را به سلیقه مخاطب نزدیک کنم ولی هیچگاه در این میان کیفیت را فنا نمی‌کنم، هرچند که به این مسئله هم انتقاد دارم که همسو شدن با مخاطب به معنای پایین آوردن کیفیت آن اثر نیست، از طرفی همواره هم سعی داشته‌ام در کاری که می‌کنم جریان‌ساز در آن ژانری که فعالیت می‌کنم، باشم و سعی در ارتقای سلیقه مخاطب داشته‌ام، چیزی که تا به امروز در کارهایم لحاظ کرده‌ام.شما جزو کارگردانانی هستید که همواره آثار کمدی‌تان با استقبال مواجه شده است و به فروش قابل توجهی دست پیدا کرده است. برای جذب مخاطب فرمول خاصی دارید؟نه بحث فرمول خاص نیست، من فقط بلدم که مخاطب را چگونه راضی نگه دارم، من ذائقه او را به خوبی می‌شناسم و طبیعتاً سعی می‌کنم خوراکی که تهیه می‌کنم با سلیقه آنها سازگاری داشته باشد من فکر می‌کنم مخاطب احتیاج به زیباشناسی دارد و زمانی که شما این زیبایی را با چاشنی شادی سوژه و بازی‌های خوب همراه می‌کنید به دل مخاطب هم می‌نشیند. من سعی می‌کنم در هر کدام از کارهایم مسیر را به گونه‌ای طی کنم که پله‌پله رو به پیشرفت باشم و در انتخاب هر کدام از سوژه‌ها معمولاً به سراغ فضای جدیدی می‌روم. به نظر من کارکردن در ژانر کمدی از برخی جهات سخت‌تر از ژانر رئال است، چراکه زودتر دستتان برای مخاطب رو می‌شود و او متوجه ‌شده که شما برای خنده گرفتن از او سراغ چه فضاهایی می‌روید، چون اگر شما در هر سکانس با یک فرمول خاص بخواهید که از مخاطب خنده بگیرید او بعد از مدتی دست شما را می‌خواند و دیگر نمی‌خندد.یکی دیگر از انتقاداتی که همواره به فیلم‌های کمدی وارد است، این است که معمولاً نقش کارگردان در این آثار کمرنگ است و فیلم بر شانه‌های بازیگر سوار است و آنها هستند که بدون توجه به دکوپاژ و بعضاً فیلمنامه بازی‌هایشان را ارائه می‌دهند؟من اصلاً موافق این حرف‌ها نیستم بعضی‌ها فکر می‌کنند چون این فیلم‌ها کمدی هستند، حتماً کارگردان یک دوربین می‌کارد و بعد به بازیگرانش می‌گوید، خوب هرکس هر چی بلد است بیاید رو کند، در حالی که اصلاً این طور نیست حداقل در فیلم من دکوپاژ حرف اول را می‌زند و معمولاً بازی‌ها همانطور که من از قبل طراحی کردم، اتفاق می‌افتد این تصور که کارگردانان حضور کم‌رنگی را در یک اثر دارند واقعاً تصور باطلی است. مطمئن باشید یک اثر هیچوقت بدون هدایت یک کارگردان حتی نمی‌تواند به یک اثر متوسط تبدیل شود چه برسد به یک اثر پرفروش.شاید دلیل این حرف آن باشد که بداهه‌گویی یک امر بدیهی در آثار کمدی به شمار می‌رود و شاید این مسئله این شائبه را به وجود آورد که چون دیالوگ‌ها خارج از فیلمنامه است در نتیجه احتمالاً دکوپاژها هم تحت تأثیر خواست بازیگران است؟خب شاید بداهه‌گویی در آثار کمدی وجود دارد و شاید دلیل آن هم این باشد که بداهه‌گویی گاهی اوقات باعث ایجاد صحنه‌های بکر واقعی باشد، ولی اینطور نیست که همواره این اتفاق بیفتد ولی معمولاً این اتفاق چندان در کار من نمی‌افتد. من معمولاً در فیلم‌هایم قبل از فیلمبرداری از بچه‌ها می‌خواهم که نظریاتشان را راجع به کلیت کار بدهند بعد از رای‌زنی در مورد کلیت در جزئیات ریز می‌شویم و اگر آنها نظری داشتند که به کار ما بیاید از آن استفاده می‌کنیم. من هیچ گاردی در این مورد ندارم که حتماً باید جزء به جزء دیالوگ‌های فیلمنامه گفته شود، چراکه گاهی جرقه‌هایی در پشت صحنه و تمرین زده می‌شود که واقعاً در خدمت فیلم است از آن استفاده می‌کنم.ظاهراً شما به یکسری از بازیگران علاقه‌مند هستید و ترجیح می‌دهید که از آنها استفاده کنید این مسئله علت خاصی دارد، به بازی آنها معتقد هستید یا اینکه فکر می‌کنید نباید به ترکیب تیم برنده دست زد؟بالاخره بعد از مدتی کار کردن هر کسی با تیمی که کار می‌کند به یک اتفاق نظر و نوعی نگاه مشترک می‌رسد و من هم بعد از مدت‌ها کار کردن به این نوع نگاه مشترک می‌رسیم خب من هم بعد از مدتی فعالیت به این نتیجه رسیدم که منظورم را با این تعداد از بازیگران راحت‌تر به مخاطبان ارائه می‌دهم و لازم نیست که مدت‌ زیادی را صرف کنم تا بتوانم نظرم را به آنها منتقل می‌کنم.ظاهراً ستاره فیلم‌های چند ساله اخیرتان جواد رضویان است، نظرتان راجع به بازی او چیست؟به نظرم جواد در نوع خودش یک نابغه است. او به خوبی بلد است که مخاطب را بخنداند، او برای هر کاری حکم برگ برنده را دارد و من می‌دانم که تماشاگر از دیدن بازی او لذت می‌برد به همین خاطر تاکنون ترجیح داده‌ام که قهرمان فیلم‌های من باشد.شما تجربه کار در ژانرهای مختلف را داشتید اما ظاهراً همچنان علاقه دارید که در ژانر طنز کار کنید چه چیز باعث می‌شود که کارهای کمدی که شما می‌سازید بیشتر از سایر کارهایتان موفق‌ باشد؟من 13 فیلم را جلوی دوربین برده‌ام که از این میان تنها پنج تای آنها فیلم کمدی هستند و باقی آنها در فضایی کاملاً رئال رخ داده است. من در کارنامه کاری‌ام فیلم‌هایی در ژانرهای مختلف دارم از رئال گرفته تا اجتماعی و حادثه‌ای، ولی در مقطعی احساس کردم که فضای جامعه می‌طلبد که کار کردن در فضاهای دیگر را هم امتحان کنم و احساس کردم نیاز جامعه به گونه‌ای است که فیلم‌های کمدی را می‌طلبد به همین خاطر من هم سراغ این ژانر رفتم که بعد از کار کردن در این ژانر وقتی استقبال مردم را دیدم، فهمیدم که شاید بهتر باشد فعلاً ذهنم را در این ژانر متمرکز کنم.کمی در مورد فضای «یه جیب پر پول» صحبت کنید و اینکه هدفتان از ساخت این فیلم چه بود؟این فیلم در مورد دختر پولدار و جوانی است که خواستگاران متعدد و زیادی دارد، اما می‌خواهد از میان انبوه خواستگارانش کسی را پیدا کند که او را صرفاً برای پول نخواهد بلکه خود او را دوست داشته باشد که البته در این میان برایش اتفاقات جالب و بعضاً خنده‌داری می‌افتد.‌ متأسفانه این روزها در مورد ازدواج، جوان‌های ما کمی شتابزده عمل می‌کنند و شاید گاهی بیش از اندازه به مسئله ظاهری اهمیت می‌دهند، من قصدم از ساخت این فیلم آن بود که به آنها بگویم باید کمی در مورد ازدواجشان منطقی و عاقلانه تصمیم بگیرند و کسی را انتخاب کنند که آنها را فراتر از ملاک‌های ظاهری بخواهد. ما این حرف‌ها را در قالب کمدی به مردم ارائه کردیم تا اثرگذاری‌اش بیشتر شود. وقتی فیلمی مانند «دختری در قفس» و «علف‌های هرز» یا «تهاجم»، «گریز از مرگ»، «حامی شاهین طلایی»‌ را می‌بینیم که همگی در ژانر حادثه‌ای بوده است، تصورش برای ما کمی دشوار است که درک کنیم چطور امکان دارد چنین کارگردانی بتواند آثار کمدی را بسازد. این روحیه دو وجهی‌تان در نوع خودش بسیار جالب است.به نظر من یک کارگردان باید دارای روحیه چند بعدی بوده و قادر باشد اتفاقات را از زوایای مختلف ببیند، همانطور که اشاره کردم من فیلمسازی هستم که فیلمم را بنا بر شرایط آن روز جامعه می‌سازم، چراکه مخاطب من مردم هستند و من فیلمم را برای آنها می‌سازم. به همین خاطر برای من اینکه بتوانم از ژانر حادثه‌ای وارد کارهای کمدی بشوم کار چندان دشواری نبود، مطمئن باشید اگر باز هم حس کنم ذائقه مخاطب تغییر کرده است به سراغ ژانر دیگری می‌روم، چون من اساساً از محدود کردن یک کارگردان در یک ژانر خوشم نمی‌آید و فکر می‌کنم یک فیلمساز باید خودش را در ژانرهای مختلف محک بزند.شما تجربه سال‌ها فیلمسازی در ژانر حادثه‌ای را داشتید، به نظرتان این تجربه در ساخت فیلم‌های کمدی به دردتان خورده است؟به نظر من کار کردن در هر ژانری و حتی فراتر هر فیلم ساختنی یکسری تجربیاتی را با خودش به همراه دارد و این تجربیات هم در هر اثر جدیدی به کمک کارگردان آن اثر می‌آید به همین خاطر تجربه من در فیلم‌های حادثه‌ای به من کمک کرد که بتوانم در گرفتن صحنه‌های پرحرکت و اکت مشکل کمتری داشته باشم از همین جهت شاید کارهای کمدی من از حرکت بیشتری هم برخوردار است.اما در «زندگی شیرین» که پرفروش‌ترین فیلمتان در ژانر طنز بود شما نگاهی نقدگونه به بازیگران داشتید، ظاهراً این نوع نگاه انتقادگونه با چاشنی طنز به ذائقه مخاطب خوش آمد؟به نظر مردم همواره نسبت به زندگی بازیگرانشان کنجکاو هستند و دلشان می‌خواهد که راجع به آن اطلاعاتی را کسب کنند، ما در این فیلم قهرمان قصه‌مان را از دل عرصه هنر و بازیگران شروع کردیم. قصه ما در مورد یک بازیگر به نام امیر محجوبی است. او با اینکه موقعیت خوبی در زندگی‌اش دارد اما در زندگی خانوادگی‌اش دچار مشکلات خانوادگی می‌شود که با ورود برادرش مشکلاتش چند برابر می‌شود. فیلم «زندگی شیرین» از تعداد زیاد بازیگران و ستارگان سینما بهره‌مند است و تعدادی از هنرپیشگان ژانر کمدی را در خود دارد به طوری که وجود یکی از آنها می‌تواند هر فیلمی را تبدیل به طنزی قوی کند و قادر است موقعیت کمیک جالبی را ایجاد کند.شما در اکثر کارهایتان به عنوان فیلمنامه‌نویس هم فعالیت می‌کردید، این مسئله به این خاطر است که خودتان بهتر می‌توانید فیلمنامه‌هایتان را به تصویر بکشید یا اینکه اساساً نمی‌توانید به فیلمنامه شخص دیگری اعتماد کنید؟بحث اعتماد یا عدم اعتماد نیست، گاهی یک کارگردان چیزهایی که در ذهنش هست را راحت‌تر می‌تواند به رشته تحریر درآورد و چون راحت‌تر خودش می‌نویسد پس شاید به همین دلیل راحت‌تر باشد که کارهای خودش را بنویسد من هم درست به همین خاطر ترجیح می‌دهم در کارهایم خودم نگارش فیلمنامه آن را بر عهده داشته باشم، ولی این مسئله نباید باعث شود که این شائبه پیش بیاید که علاقه‌ای به ساخت آثار سایر فیلمنامه‌نویسان ندارم، قطعاً اگر فیلمنامه‌ای به دست برسد که از آن خوشم بیاید آنها را خواهم ساخت.وقتی کارنامه آثار کمدی شما را مرور می‌کنیم، می‌بینیم شما بعد از فیلم «زندگی شیرین» فروش فیلم‌هایتان رفته رفته افت پیدا کرد، فکر می‌کنید این مسئله ریشه در چه دارد؛ سبکی که کار می‌کنید، برای مردم تکراری شده یا اینکه مطالبات مردم تغییر کرده است؟من فکر نمی‌کنم در کارهایم به تکرار برخورد کرده باشم شما سوژه هر کدام از فیلم‌های من را با هم مقایسه کنید، می‌بینید با هم فرق می‌کند، شاید بخشی از دلیلش هم همانطور که در قبل هم اشاره کردم به این خاطر است که اساساً فروش فیلم‌ها در سینما افت پیدا کرده است که این مسئله خشک و تر را با هم می‌سوزاند و آتشش دامن ما را هم می‌گیرد. از طرفی من فکر می‌کنم همچنان مردم توقعشان از فیلم‌ها کمی شادی و سرزندگی است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار