در انـتـخابات رياستجمهوري امريكاي سال 2008، مسئله اين نبود كه سناتور اوباماي آن زمان تغييرات زيادي را وعده داده كه به آن ايمان داشت، بلكه در واقع، اين مردم بودند كه قادر به باور چنين تغييراتي نبودند. در واقع ميتوان بياعتقادي مردم به اصل تغيير را دليل اصلي شكست دموكراتها در انتخابات ميان دورهاي و نيز انتخاب نشدن دوباره اوباما در انتخابات رياستجمهوري سال 2012 دانست. شعارهاي تبليغاتي اوباما در شروع انتخابات را ميتوان به ياد آورد؛ «تغييري كه ميتوان به آن ايمان داشت، از تغيير حمايت كنيم، تغيير در راه است.» كمپينهاي موسيقايي نيز بازتابدهنده روحيه واحد امريكا بودند؛ «كسي را ياراي متوقف كردن ما نيست!» اما ديديم كه چگونه مردم امريكا در جاده تغيير متوقف شدند و حالا ميتوانند بسرايند: «بله، ما نميتوانيم». در امريكا، داشتن «اعتقاد» به يك موضوع هميشه از مسائل اساسي بوده است. بنابراين در صورت نبود اعتقاد، سلامت جهاني نيز وجود نخواهد داشت. اگر اعتقادي در متوقف كردن نسلكشي و جنگهاي امريكا عليه كشورهاي ديگر كه در حال ورشكست كردن آموزش، مراقبتهاي پزشكي و بيمهاي و امنيت اجتماعي در امريكاست وجود نداشته باشد، مشكلات اقتصادي و شمار سربازان نقص عضو و سربازاني كه دست به خودكشي ميزنند، افزايش مييابد. آيا فكر نميكنيد كه چنين تغييراتي بهتر و مفيدتر خواهد بود؟طبق گفتههاي سناتور اوباماي ديروز، بدون داشتن اعتقاد، مردم را نميتوان با هم متحد كرد؛ بدون داشتن اعتقاد، نرخ مالياتِ منصفانه و نيز افزايش حداقلي درآمد مردم همگام با افزايش نرخ تورم و هزينه زندگي نيز وجود نخواهد داشت و رفتن به دانشگاه براي بسياري از مردم غيرممكن خواهد شد. وقتي اعتقادي نباشد، سياستهاي خارجي امريكا دوگانه و فريبكارانه ميشود. تفكر جنگگرايي و ترس هميشگي شده و درهاي زندان گوانتانامو هرگز بسته نخواهد شد. سناتور اوباما در تبليغات انتخاباتي خود ادعا ميكرد كه دوران بردهداري ديگر پايان پذيرفته، چيزي كه مردم نيز به آن اعتقاد دارند. استعمارگران نيز به دليل باورشان توانسته بودند تا آن نوع زندگي را براي ديگران رقم بزنند. ميليونها مهاجر به داشتن زندگي بهتر در امريكا اميد داشته و به خاطر باورشان به آن رسيدند. نسل سختي كشيده اين مردم نيز به شكست هيتلر و رژيم نازي ايمان داشته و به هدفشان دست يافتند. همچنين «اعتقاد» باعث شد تا ميليونها زن حق رأي داشته باشند، اما امروزه در امريكا، ماديگرايي و خودپرستي جايگزين ايمان شده است. كارشناسان خبري رسانههاي جمعي با عقيدههاي مضحك و كمپينهاي اشاعه خبرهاي نادرست خود، قدرت اعتقادي مردم را نابود كردهاند. در شرايطي كه اطمينان مردم در تمام زمينهها سلب شده باشد، ديگر اعتماد يا عقيده محكمي وجود نخواهد داشت. اعتقاد به داشتن زندگي بهتر و دنبال كردن آن، همراه با ريسك و شانس شده است كه در بعضي مواقع منجر به تهديد زندگي افراد نيز ميشود. معتقدينِ واقعي افرادي هستند كه با بروز مشكلات، سعي در فائق آمدن به آن دارند. آنها تفاوت بين نظر و عقيده را درك ميكنند و در هر شرايطي نسبت به تحقق عقايد بهوجود آمده در ذهن و قلب خود اقدام ميكنند. اين مردم به داشتن جهاني ديگر كه در آن مساوات سياسي، اقتصادي و اجتماعي برقرار است اميد دارند، جهاني كه درآن افراد معتقد عقيده خود را دنبال كرده و به اندازه زندگي آن را دوست خواهند داشت. از آنجايي كه كه اعتقادات با تأثيري كه روي جامعه دارند سنجيده ميشوند، واضح است كساني كه به اوباما رأي دادند (مثل خود من)، نه به تغيير ايمان نداشتند و نه به اينكه تغيير از پايين به بالا جامعه را خواهد ساخت؛ چيزي كه اوباما در هر اجتماع انتخاباتي از آن ياد ميكرد. ايمان- شناختي و نيز اعتقاد و اطمينان مردم از داشتن و توليد دموكراسي بهتر از بين رفته است. امريكاييها در جهاني زندگي ميكنند كه نه تنها انسان بودن در آن دشوار شده است، بلكه داشتن ايمان نيز كاري غيرممكن به نظر ميرسد و هنگامي كه فردي به چيزي ايمان پيدا ميكند، متأسفانه آن اعتقاد به خطا است. ميتوان حزب چاي و مخالف اوباما و كمپينهاي ترس و فشار را در بروز چنين شرايطي مورد سرزنش قرار داد و گفت كه پيشروها و گروههاي مستقل به اندازه كافي شجاع نبودهاند. حتي ميتوان خود را فريفته و مشكلات اقتصادي را دليل شكست اوباما و برنامههاي وي دانست، اما در نهايت بايد پذيرفت كه مردم ديگر ايمان به خود و آرمان و اميدهاي فرداي بهتر امريكا را از دست دادهاند. پس بايد دليل ناكاميهاي مردم و دولت را در فقدان اعتقادشان جستوجو كرد. قبل از نوشتن اين مقاله يكي از دوستان نزديكم كه از فعالان سياسي نيز است، پيغامي به من فرستاد: «براي اولين بار، اوباما را سرافكنده، تنها و بيكس ديدم كه در برابر حقيقت زانو زده است.به نظر من اين شكست بر ادامه روند رياستجمهوري وي تأثيرگذار خواهد بود.» او همچنين اشاره كرد كه اوباما اشتباهات بزرگي را در اين مدت مرتكب شده كه شايد نتيجه توطئههايي در سطوح بالا عليه وي بوده باشند. وي در ادامه يادآور شد كه تنها 28 درصد از واجدين شرايط رأي در انتخابات شركت كرده و «به وظيفه خود عمل كردند.» حضور كم مردم درصحنه دموكراسي كشور و تجربه زندگي در كشورهاي مختلف و ديدن حوادث سياسي گوناگون وي را نگران بروز جنگ داخلي ديگر يا يك انقلاب در امريكا كرده است. وي به مردمي كه به وعدههاي اوباما دل بسته بودند، ايمان داشت ولي در ادامه افزود كه ديگر بال هايشان شكسته است و حال ميتوانند با نزديكي بيشتري به واقعيت پرواز كنند. هاوارد زين، تاريخپژوه بزرگ ميگويد: «در اين دنياي جنگ و بيعدالتي، چگونه ميتوان دراجتماع شركت جست و درگير آن شد و در عين حال سالم ماند و نسوخت و نسبت به آن بدبين نشد؟» به نظر وي داشتن نگاه صرف به زمان حال اشتباه است «چون تأثير تاريخ صد ساله امريكا بر مسائل روز به شدت غيرقابل پيشبيني است.» بنابراين براي درمان سيستم معيوب انتخابات امريكا و بياعتقادي ماليخوليايي مردم به دموكراسي، به چيزي بيشتر از اصلاحات بين راهي احتياج داريم. شايد از حالا تا انتخابات سال 2012، لحظهاي غيرقابل پيشبيني در تاريخ كشور امريكا رخ دهد كه به تغييري واقعي معتقد شويم. در چنين زماني، شايد بالهاي شكستهمان را دوباره به دست آوريم و نه تنها در نزديكي واقعيت پرواز كنيم، بلكه حتي به افقهاي رؤيايي و ايدهآل آزادي و مساوات براي همه نيز برسيم.