
محمد صادق زماني- براساس تازهترين آماري که از سوي سازمان ملي جوانان در هفته ازدواج منتشر شده، هر يک ساعت 15 مورد طلاق و 108 مورد ازدواج در کشور به ثبت ميرسد.
طبق اين آمار، طي شش ماه نخست سال جاري 65 هزار و 505 زوج از هم جدا شده و به زندگي مشترکشان پايان دادهاند. در مقابل، طي همين شش ماه، 481 هزار و 148 مورد هم ازدواج کرده و زندگي مشترک تشکيل دادهاند. هرچند اين خبر که در هر دقيقه دو مورد ازدواج ثبت ميشود مسرت بخش و اميدوارکننده است اما از سوي ديگر، وقوع 15 مورد جدايي در هر ساعت نگرانکننده و تأمل برانگيز است. انتشار اين آمار ميتواند بهانهاي براي بررسي مهمترين دلايل طلاق در جامعه امروز ما باشد. - فقر معنوي: در حکايات تاريخي نقل کردهاند فردي که شيفته يکي از عرفاي مشهور بود با به جان خريدن تمام سختيهاي مسافرت، به شهر محل اقامت عارف مورد علاقهاش سفر کرد. نشاني منزل عارف را گرفت و دق الباب کرد. زني بدخلق و بددهن در را باز کرد و با برخوردي نامحترمانه دليل دق الباب مرد را جويا شد. مرد با ترس گفت که براي ديدن عارف بزرگ آمده. زن با ترشرويي پاسخ داد که همسر آن عارف است. سپس به مرد کنايه زد که اينجا کاروانسرا نيست و شوهرش جرأت ندارد کسي را مهمان کند. زن با بي ادبي گفت: « اگر آن عارف خل و چل را هم ديدي بگو اگر بدون هيزم و غذا برگردد پوستش را ميکنم»!مرد با حيرت بسيار به جستوجويش براي يافتن عارف ادامه داد. بيرون از شهر، نزديک يک برکه مردي را ديد که يک شير درنده سر بر پاهايش ميسايد. با ترس و لرز نشاني عارف را جويا شد. مرد پاسخ داد: «خودم هستم. نترس پيش بيا». اندکي که از همصحبتياش با عارف گذشت پرسيد: «اي عارف بزرگ! تو که قدرت رام کردن شير درنده را داري چرا همسرت اينگونه است؟»، پاسخ شنيد: «به دليل مدارايي که با اخلاق ناجور همسرم داشتهام و صبر پيشه کرده ام خداوند قدرت رام کردن شير درنده را به من داده است». (البته برعکس اين ماجرا هم صادق است). اين حکايت را در کنار آستانه تحمل پايين ما قرن بيست و يکميها بگذاريد! زوجهاي امروزي بسياري اوقات سر اينکه براي ديد و بازديد عيد نوروز اول به خانه پدر و مادر دختر بروند يا پسر، کارشان به اختلاف و جدايي ميافتد! امروزه روحيه مدارا و گذشت که ريشه در معنويت و ايمان دارد در زندگيهاي زناشويي کمتر ديده ميشود. اين در حالي است که افراد پايبند به هنجارهاي ديني و مذهبي داراي روحيه مدارا و شکيبايي بيشتري هستند. - فقر معيشتي: بعضيها اصرار دارند که مهمترين ريشه طلاق را مسائل معيشتي و کمبودهاي اقتصادي جلوه دهند. در اينکه مشکلات اقتصادي هم يکي از عوامل طلاق است شکي نيست اما علتالعلل و به قول فلاسفه «علت تامه» نيست. پذيرفتن اين مسئله که «کاستيهاي اقتصادي ريشه اصلي طلاق است» اين معنا را در بر دارد که پذيرفته باشيم زنها موجوداتي صرفاً ماديگرا و به قول امروزيها «پولي» هستند؛ در حالي که اين برداشت کاملاً اشتباه بوده و اهانت به ماهيت وجودي زنان است. از سوي ديگر، اگر بپذيريم اقتصاد علت تامه طلاق است يعني پذيرفتهايم اين فقط زنان هستند که درخواست طلاق دارند در حالي که اينگونه نيست و بخشي از طلاقها درخواست مردان است. علاوه بر اين، زن موجودي است که اگر مرد بتواند با اخلاقي خوش و رفتاري مهربان اعتماد او را جلب کند حاضر است در سختترين شرايط اقتصادي هم کنار مرد بماند. - ماهواره، توليدات سينمايي و تصويري غرب، اينترنت: به اعتقاد صاحبنظران آسيبهاي اجتماعي و کارشناسان فرهنگي، يکي از عوامل افزايش طلاق در جامعه ايران توليدات سينمايي و تصويري غرب است که در کنار اينترنت نقش مؤثري را در تغيير سبک زندگي زوجها و نوع نگاه آنان به هنجارها و ارزشها بر عهده دارند. حيازدايي، توجيه خيانت و رشد روحيه ماديگرايانه در بين زوجها از آثار اين توليدات است. - تفکر طلاق پيش از ازدواج: اين ايده از سوي دکتر مصطفي اقليما متخصص مسائل و آسيبهاي اجتماعي مطرح شده است. به باور وي مشكل امروز جوانان ما تفكر طلاق حتي قبل از ازدواج است؛ بدين صورت كه جوانان حتي قبل از ازدواج به اين موضوع فكر ميكنند كه اگر انتظاراتشان در زندگي مشترك برآورده نشد، طلاق ميگيرند و اين يعني فاجعهاي كه در سطح جامعه ريشه ميدواند. - فقر روانشناختي: عموم زوجهاي ايراني زندگي را يک پيکار ميدانند در حالي که زندگي پيکار نيست بلکه يک «بازي» است. بيشتر زوجها فکر ميکنند زندگي يعني نبردهاي سخت براي به دست آوردن خواستهها و آن چه دوست دارند. در حالي که زندگي را بايد يک بازي دانست که قواعد و قوانين خاص خود را دارد؛ بدون ترديد، بازي فوتبال بدون رعايت قوانيني مثل خطا، کارت زرد، کارت قرمز، وقت اضافه، پنالتي و آفسايد تبديل به يک پيکار فيزيکي و تن به تن ميشود که نتيجه اش چندين کشته و مجروح است! زندگي هم يک بازي است با قوانين مشخصي همچون «قانون معنويت»، «قانون انعطاف»، «قانون احترام» و«قانون محبت». زوجهاي امروزي اطلاعات و شناخت علمياز همديگر ندارند و تکنيکهاي برخورد با همديگر را نميدانند؛ همين فقر روانشناختي ريشه بسياري از اختلافات زناشويي و جداييهاست. از ديگر وجوه فقر روانشناختي، ازدواجهاي شتابزده، بدون تحقيق و خالي از شناخت است که نقش زيادي در جدايي زوجها دارد.