
به هر جای شهر که سرک بکشی، افراد مختلفی را میبینی که به شکلهای گوناگون امرار معاش میکنند. یکی دکتر یا مهندس است و به کار طبابت یا ساختوساز میپردازد، دیگری نانوا است، آن یکی رفتگر شهرداری است و بالاخره هر کسی شغلی دارد. به عبارتی هر کس شغلی را انتخاب کرده تا گوشهای از کارهای جامعه را انجام دهد و چرخ عظیم این اجتماع به گردش دربیاید. شاید اولین شغلی که به محض ورود به خیابان نظرت را جلب کند، تاکسیرانی باشد. هر روز شمار زیادی تاکسی از جلوی رویت در خیابان عبور میکنند. برخی رانندهها خوش اخلاقند و برخی دیگر حتی حوصله این را هم ندارند که وقتی سوار ماشین میشوی جواب سلامت را بدهند. گاهی انسان از این که وقتی سوار تاکسی میشود و به راننده سلام میکند و جوابی نمیشنود، پشیمان میشود. «امیر حیدرزاده» که 43 سال دارد، یکی از این تاکسیرانهاست که در میدان انقلاب کار میکند. با او گفت وگویی داشتهایم که از نظرتان میگذرانیم.
چند سال است در این شغل هستید؟سه سال است در این شغل کار میکنم.
قبلاً چه کاری انجام میدادید؟20 سال بود که در کار پوشاک بودم.
چه نوع پوشاکی؟پوشاک زنانه و مردانه.
کار چطور بود؟در ایران چون نمیشود روی هیچ کاری حساب کرد، کارم خوب نبود. راضی نبودم و ورشکست شدم و آمدم به اجبار در این شغل مشغول شدم.
چی شد ورشکست شدید؟ما معمولاً اجناس را از خارج کشور وارد میکردیم و تعرفه هم هر روز بالاتر میرفت، یکی از باربرهای ترکیه در آنجا پولمان را خورد، بعد از آن ورشکست شدیم.
الان در این کار که مشغولید راضی هستید؟نه، تاکسیرانی به ما ون داد و ون را سخت سوار میشوند و به مشکل خوردیم برای همین. سه سال و نیم است که تاکسی دارم، با این که خط تاکسیرانی را هم دارم، ولی مردم خودروهای شخصی را به ما ترجیح میدهند. یعنی شخصی که تاکسی نمره بندرعباس داشته باشد سوار میشوند، ولی تاکسی نمره تهران را سوار نمیشوند. مردم ما سواریهای شخصی را دوست دارند. اصطلاحاً «شخصیباز» هستند. تا الان از این اصطلاحات بلد نبودم، چند سالی است که یاد گرفتهام.
چرا تاکسی سمند یا پراید نگرفتید؟اختیار دست ما نبود. آن موقع گفتند فقط ون میدهند. الان میگویند «النود» میدهند. یک زمانی فقط پیکان و سمند میدادند. آن چه را که تاکسیرانی دارد، واگذار میکند.
در این سه سال که افراد مختلفی را با سطح اطلاعات و تحصیلات متفاوت سوار میکنید، با شغلهای متفاوت، افکار متفاوت، همصحبتی چند دقیقهای که با مسافر دارید، چه تأثیری روی شما و زندگیتان گذاشته است؟معمولاً جنبه منفی آن بیشتر بوده. مردم مسائل اقتصادی و گرانی و ... را تا مینشینند توی ماشین مطرح میکنند. آن 20 سال که در کار پوشاک بودم خیلی راحتتر از حالا بود. این سه سال فشار زیادی به من وارد کرده است.
یعنی مجبورید مدام با مردم سر و کله بزنید؟بله. این کار مشکلات خاص خودش را دارد. مثلاً یک نمونه بارزش این که خط ما 1600 تومان از انقلاب تا گوهردشت میگیرند. در حالی که ونها 1300 تومان میگیرند. با این که تاکسیها تا سه راه میبرند و ما تا خود فلکه گوهردشت میبریم. فرقش مثل از سر جمالزاده تا میدان فاطمی است. هم مسافت بیشتر میرویم و هم قیمت پایینتر میگیریم و هم سرویس بیشتر میدهیم. با این حال مردم کمتر استقبال میکنند.
افرادی که سوار میشوند تأثیر خوبی هم داشتهاند؟نه معمولاً معترض هستند هم به ون بودن هم به کم بودن تاکسی. همه میخواهند دربست سوار کنند.
الان وضع کار چطور است؟مثال قدیمی زیاد استفاده میکنیم. میگویم «ننه نیست، با زن بابا میسازیم» مجبوریم کار کنیم.
اگر شغل دیگری بود این کار را رها میکردید؟صد در صد.
چرا وقتی باران میآید، همه تاکسیها انگار میخواهند دست به یکی کنند و دربستی سوار کنند؟اینها متأسفانه مشکل تاکسیرانی و تاکسی نیست، مردم خودشان تاکسیها را این طور عادت میدهند. یعنی هر طور تاکسیها را عادت بدهی، من تاکسیران هم عادت میکنم. متأسفانه من صبح از خانه تا اینجا با ماشین خالی میآیم، شخصیها همه پر میکنند ولی مسافران ماشین من را سوار نمیشوند. برای سواریها راحتتر است که دربست سوار کنند چون چهار نفر بیشتر گنجایش ندارد، طبعاً میگردند دنبال مسافر بهتر ولی ما در عذابیم. فقط بحث تاکسی ون نیست. 20 هزار تا از تاکسیهایی که وارد کردهاند را به تهران دادهاند و هشت هزار تا را به استانهای دیگر ولی در کل از ون استقبال نکردند. 12 هزار تا را هم اجباراً دادند. ما هیچ پشتوانهای هم نداریم.
روزانه چند مسافر سوار میکنید؟50 نفر به طور متوسط.
تا حالا شده وقتی مسافر سوار میکنید حوصله نداشته باشید جواب مسافر را بدهید؟نه. غیرممکن است. من خیلی خونسردتر از این حرفها هستم.
مسافر که مینشیند در ماشین، خیلی از رانندهها حوصله جواب سلام دادن یا خسته نباشید مسافر را هم ندارند. علتش چیست؟شاید مقداری به خاطر مشغله و گرفتاری روزانه باشد ولی من سعی میکنم اینطور نباشم.
در خیلی از تاکسیها رانندهها درباره همه چیز اظهار نظر میکنند. شما هم جزو آن دسته هستید؟نه سعی میکنم درباره هر چیزی صحبت نکنم. با کارکرد و عملکردم سعی میکنم بگویم که چطور انسانی هستم ولی زیاد اهل صحبت نیستم که بخواهم سر صحبت را باز کنم.
اگر مسافری در ماشین بنشیند و درباره موضوعی صحبت کند شما اظهارنظر میکنید؟اگر اطلاعاتی که مسافر میدهد، شامل 20 سال کارم شود، جوابش را میدهم، ولی اگر غیر از این باشد مایل به صحبت کردن نیستم.
تا حالا صحبتهایی بین شما و مسافرهایی که سوار میشوند شده است که بعداً خبرش را از رسانهها بشنوید؟خود مردم یک نوع رسانه هستند و حرفها هم در کشور ما اول شایعه میشود و بعد از مدتی آن شایعه واقعیت پیدا میکند. مثلاً درباره بنزین قرار بود سهمیه تاکسیها را کم کنند. این موضوع اول از زبان مردم مطرح شد. بعد از مدتی این شایعه واقعیت پیدا کرد و از 1000 لیتر به 500 لیتر رسید. مرحله به مرحله کم کردند.
کارتان چقدر روی خانواده شما تأثیر گذاشته است؟حتیالمقدور سعی کردم تأثیر نداشته باشد. دو تا پسر دارم هر دو دانشجو هستند. یکی کامپیوتر و دیگری معماری میخواند. هر دو هم شهرستان هستند و من هم که مستأجر هستم. تأثیر داشته صددرصد. ولی بیشتر تأثیراتش منفی بوده است. در عالم دیگری کار میکردم و الان طوری شده است که روی خلق و خوی ما تأثیر گذاشته است. بین بد و بدتر، بد را نسبت به بیکاری انتخاب کردم.
در روز چند ساعت کار میکنید؟هشت تا ده ساعت. البته مفیدش دو ساعت است ولی هشت ساعت کنار خیابان میایستیم.
شده مسافری داشته باشید که کیف پولش را یادش رفته باشد بیاورد، عکسالعمل شما چه بوده است؟بله به کرّات. گفتم برو به امان خدا.
کمتر رانندهای این طور است.من شاید کمی با بقیه فرق داشته باشم.
علت این تفاوت را در چه میبینید؟به مال دنیا زیاد اهمیت نمیدهم. در لحظه زندگی میکنم تا کاخ نسازم برای آیندگان.
در شبانهروز شما مطالعه هم میکنید؟بیشتر در حوزه سلامت، امداد و نجات و آتشنشانی کتاب میخوانم.ولی مطالعه تاریخ و رمان ندارم. جزو هزار نفر امداد و نجات مدیریت بحران شهر تهران در حوزه تاکسیرانی هم هستم. هفتگی هم دراینباره جلسه داریم.
علاقه هم دارید؟بله به نجات افراد خیلی علاقه دارم. مدام در اتوبان هستم و با جان افراد ارتباط دارم و پیش آمده که جان برخی افراد را نجات بدهم. مثلاً شب بود و یک پراید که برگشته بود، میترسیدیم آتش بگیرد، چپ شده بود روی سقف، برگرداندیم و راننده را نجات دادیم.
توصیه شما به کسانی که میخواهند به این شغل بیایند چیست؟بهتر است درس بخوانند و به کار دیگری مشغول شوند.اما اگر تاکسیران شدند با جان و دل به کارشان بچسبند.