
کمتر کسی در این نکته مهم تردید دارد که اقتصاد توانمند و پویا عامل پایهای و مهم قدرت ملی در بلند مدت است. کشوری که توان اقتصادی کافی برای مواجهه با مشکلات بینالمللی را نداشته باشد نیروی خود را از دست میدهد. اگر اقتصاد را به دو وجه داخلی و بینالمللی تبدیل کنیم خواهیم دید که در وجه بینالمللی، ماندن در بازار و داشتن توان رقابت با شرکتهای خارجی، رمز ماندگاری و داشتن رشد اقتصادی مداوم است و طبیعی است که داشتن توان صادراتی و اختصاص دادن قسمت بزرگی از بازار به کالاهای داخلی است که باعث شغلآفرینی و ایجاد رفاه برای مردم میشود.
حفظ و گسترش بازارهای خارجی نیز به مولفههایی مانند کیفیت، نوآوری، قیمت و... بستگی دارد که مولفههای کیفیت و نوآوری به شرایط داخلی اقتصاد و مدیریت بنگاهها مربوط میشود که البته با افزایش بهرهوری میتوان بر قیمت آنها اثر گذاشت که به دلیل نزدیک شدن فناوری شرکتهای بینالمللی به یکدیگر نقش عامل کیفیت کاهش یافته است. قیمت در بازارهای جهانی از یک متغیر بیش از هر عامل دیگری تأثیر میپذیرد و آن چیزی نیست جز نرخ ارز و نرخ ارز نیز برخلاف چیزی که همواره گفته میشود در بازار تعیین نمیشود بلکه با سفته بازی و بهوسیله دولتها تعیین میشود.
جنگ ارزی در دستور کار برگزاری نشست گروه 20 قرار گرفته است. ظاهراً امریکاییها موفق شدهاند نظر برخی از اعضا برای اقدام هماهنگ علیه سیاست ارزی چین را جلب کنند. چین و امریکا مدتها است که بر سر تغییر ارزش یوآن وارد جنگ ارزی شدهاند. امریکاییها چین را متهم میکنند که با تعریف پایین نرخ برابری یوآن در برابر ارزهای خارجی بازارهای جهانی را فتح کردهاند. جنگ ارزی در صدر موضوعات موردتوجه گروه 20 قرار گرفته است. بلومبرگ در خبری عنوان کرد که تیموتی گایتنر، وزیر خزانهداری امریکا در آستانه نشست گروه 20 برای جلوگیری از کاهش ارزش یوآن و دخالت چین در این کاهش ارزش ارز هشدار داد و خواستار همکاری کشورها برای مقابله با چین شد. درخواست امریکاییها با استقبال کشورهای بزرگی مانند آلمان و ژاپن روبهرو نشده است. گایتنر در مصاحبهای تلویزیونی در سوم آبان ماه سال جاری پیش از انجام گفتوگو با وانگ کیشان(معاون نخست وزیر چین) اظهار داشت که چین متعهد است اجازه دهد که ارزش یوان افزایش یابد. البته اینگونه اقدامات روانی امریکا تاکنون نتوانسته بر موضع چینیها اثر گذارد.
چینیها نیز موضع امریکاییها در باره نرخ ارز را ریاکارانه میدانند. آنها معتقدند که امریکا در عین اینکه دیگران را به پایین نگاه داشتن تصنعی یوآن متهم میکند خود دلار را تضعیف کرده و سعی در افزایش صادرات و اشتغال دارد. امریکاییها معتقدند که توانستهاند یک بلوک اقتصادی در برابر سیاست ارزی چین شکل دهند. ایالات متحده سیاست ارزی چین را دامپینگ ارزی میداند و در کنگره نیز بهدنبال تصویب قوانینی برای مقابله با آن است.
واقعیت این است که نمیتوان به راحتی در این باره قضاوت کرد. از آنجا که ارزش پول کشورها با سفته بازی تعیین میشود نمیتوان در این باره قضاوت کارشناسی کرد و به همین دلیل منطق حاکم بر اختلافات ارزی طرفین سیاسی بوده و از قدرت سیاسی تأثیر میپذیرد. امریکاییها انتظار دارند از قاعده مستثنی شده و حق اقدام یکجانبه را برای خود محفوظ میشمارند. ایالات متحده میخواهد بیکاری 6/9 درصدی خود را با دو عامل کاهش نرخ بهره و تزریق پول بیشتر به اقتصاد کاهش دهد. اقدام به کاهش نرخ بهره باعث کاهش سرمایهگذاری خارجی در اقتصاد این کشور و درنتیجه کاهش ارزش دلار میشود. تزریق پول بیپشتوانه نیز همین تأثیر را دارد. این دو عامل که تکمیلکننده یکدیگر هستند باعث کاهش ارزش دلار میشوند. امریکاییها دخالت خود در کاستن از ارزش دلار را رد میکنند اما باید از مقامات این کشور پرسید که آیا اقدامات فوق به معنی کاهش ارزش دلار نیست؟ دولتهای دیگر نیز از چنین ابزارهایی برای تعیین ارزش پول خود استفاده میکنند. وولفگانگ شائیوبله، وزیر دارایی آلمان با اعتراض به اقدام امریکاییها در تزریق پول بیپشتوانه به اقتصاد، گفته که اقدام دولت امریکا غیرمنطقی است، به این دلیل که نه تنها مشکلات اقتصادی جهان را کاهش نمیدهد، بلکه موانع تازهای در روند بازگشت اقتصاد جهان به روند طبیعی ایجاد خواهد کرد. البته باید گفت که امریکا بیش از آنکه به دنبال کاستن از مشکلات اقتصاد جهانی باشد به فکر کاشتن از مشکلات اقتصادی خود است.