
حسن قیامی | این رسانهها عموما تبلیغ میکنند که تحریمهای اخیر، اقتصاد ایران را به شدت تخریب کرده است. اما در کنار آن اذعان دارند که تهران توانسته است با تجربیات 30 ساله برخی از تحریمها را دور زده و از فلج شدن اقتصاد خود جلوگیری کند. همچنین در تحلیلهای مختلف گفته میشود که امریکا به همراه متحدانش با تحریم ایران و کنار گذاشتن پتانسیلهایی که اقتصاد این کشور دارد فضا را برای رقبایش باز کرده است. چین اولین نمونهای است که به آن اشاره میشود. در این رسانهها گفته میشود که چین به عنوان یکی از بزرگترین کشورهای مصرفکننده انرژی نمیتواند از بازار ایران بگذرد به همین دلیل روابط سیاسی – اقتصادی خود را با جمهوری اسلامی ایران قطع نخواهد کرد. حال سؤال این است که پکن تنها به خاطر منابع انرژی و دسترسی به نفت روابطش را با تهران افزایش میدهد یا مسائل دیگری وجود دارد که به سهو یا عمد از بازار تحلیلهای رسانههای غربی حذف شده است.
در کنار ایران کشورهای نفتی زیادی وجود دارند که کشورهای مصرفکننده انرژی میتوانند قراردادهای خود را با آنها تکمیل کنند و هیچ نگرانیای از منابع دست اول انرژی نداشته باشند. بسیاری از کشورهای حوزه خلیجفارس، خاورمیانه، آسیای مرکزی و قفقاز، آفریقا، امریکای جنوبی، حتی روسیه و ... از چنین موقعیتی برخوردار هستند و کشورهای مصرفکننده میتوانند برای تنوع بخشی به اقتصاد انرژی خود از آنها بهره ببرند. بنابراین نباید تنها به این تحلیلهای سطحاندیش بسنده کرد. چون کشور دوراندیشی مثل چین، به غیر از انرژی به دنبال مسائل دیگری در ایران است که کمتر در کشورهای دیگر دست یافتنی است.
چین رودرروی امریکا
پکن که از سال 1979 میلادی (1358) بخشی ازایدئولوژی چپگرا و کمونیستی خود را – در زمینه اقتصادی - کنار گذاشته است کمکم به دنبال ارائه مدل رفتاری جدید برآمده تا بر خلاف گفتمان جاری نظام بینالملل، الگوی اقتصادی تازه و هویت سیاسی نوینی را به جهان معرفی کند. از این رو در طی این 30 سال خود را به لحاظ ملی، منطقهای و فرامنطقهای تقویت کرده است. چین برای این کار نیازمند کشورهایی است که نگاه دستوری امریکا را قبول نداشته و منتقد وضع موجود هستند. ایران و کشورهایی مثل ونزوئلا، بولیوی، کوبا، اکوادور و همچنین برخی از کشورهای آفریقایی از این جمله هستند. در چنین شرایطی چین به دنبال تیمسازی برای بازسازی رژیم امنیتی بینالمللی در آینده است که این در راه ایالات متحده را به عنوان مانعی در برابر خود میبیند. پکن در حال حاضر بیشتر از ابزار اقتصادی استفاده میکند تا پس از اینکه به گفته کارل مارکس به «انباشت سرمایه» لازم رسید گامهای سیاسی - امنیتی را بردارد. این کشور در سه بعد اقتصادی، سیاسی و نظامی در حال تبدیل شدن به ابرقدرت جهانی است. از این رو واشنگتن مدام به دنبال چالش آفرینی برای آن است. قراردادهای بزرگ نظامی با تایوان (چین تایپه)، نزدیک شدن به سیاستهای ضد چینی تبتیها، همنشینی نظامی – دفاعی با کشورهای هم مرز چین مثل ویتنام که یک ربع قرن با آن در جنگ بود، سناریوسازی برای کرهشمالی و همپیمانی با کشورهایی مثل کرهجنوبی و ژاپن برای جلوگیری از ایجاد یک نظم جدید و ضد امریکایی در حوزه پاسیفیک، از جمله آنها هستند. امریکا برای فاصله گرفتن ژاپن جدید از چین، دولتی را که پس از 50سال از حزب دمکراتیک روی کار آمده بود، مجبور به استعفا کرد. مردم ژاپن یوکیوهاتویاما، نخست وزیر پیشین را به دلیل شعارها و گرایشهای ضد امریکایی انتخاب کردند. اما فشارهای بی وقفه واشنگتن باعث شد تا وی جایگاهش را به نائوتو کان، نخستوزیر جدید بسپارد تا از این طریق سیاستهای منطقهای و بینالمللی این کشور با امریکا هماهنگ شود.
در حوزه داخلی چین نیز امریکا بیکار ننشسته است. پکن همواره نسبت به تجزیه طلبی بسیار حساس بوده است. حتی یکی از چهار شرط مهم پیمان شانگهای را جلوگیری از طاعون تجزیه عنوان کرده است که نیروهای امنیتی امریکا در این زمینه بسیار پرکار هستند. موضوع حقوق بشر نیز از دیگر کارتهایی است که واشنگتن علیه پکن از آن استفاده میکند. امریکا در آخرین گزارش حقوق بشری خود که چندی پیش منتشر شد، کشورهایی مثل چین، روسیه، ایران، برزیل، افغانستان و برمه را به نقض حقوق بشر متهم کرد.
چین و ایران، خیابانی دو طرفه
در چنین شرایطی دولتمردان چینی میدانند که با نزدیک شدن به کشورهایی که با امریکا زاویه دارند، امکان مییابند که مدل رفتاری جدید خود را در نظام بینالملل تبیین کنند. پکن در شورای امنیت سازمان ملل از امتیاز حق وتو برخوردار است. بنابراین میتواند از این امتیاز در برابر فشارهای امریکا علیه کشورهای دیگر استفاده کرده و از آنها در برابر غرب حمایت کند. چانه زنی در نشستهای شورای امنیت برای کاستن از تحریمهای ایران، اصرار به مواجهه دیپلماتیک با تهران درباره فعالیتهای هستهای و تقویت روابط با ایران، مسئلهای نیست که تنها در سطح اقتصادی تحلیل شود. چنین رفتارهایی از سوی چین، علاقه به تک قطبی ماندن نظام بینالملل را برای امریکا دچار مشکل میکند.
از سویی دیگر نزدیک شدن به ایران از نظر امنیتی برای چین اهمیت زیادی دارد. چون ایران به مثابه دالانی برای ورود این کشور به حوزه خاورمیانه محسوب میشود که سیاستهای کاخ سفید را در این منطقه با چالش روبهرو میکند. ایران به لحاظ موقعیت فرهنگی و شرایط سیاسی از تأثیرگذاری بالایی در کشورهایی مثل عراق، افغانستان، فلسطین، لبنان، سوریه، یمن و به طور کل در روند تحولات خاورمیانه برخوردار است. خاورمیانه حوزهای است که جمهوری اسلامی ایران به راحتی میتواند قدرت امریکا را در آن به چالش بکشد. این روند به نفع چینی است که میخواهد در قرن جدید جای امریکا را بگیرد. بنابراین هر رویکردی که نفوذ و جایگاه امریکا را تضعیف کند، مورد استقبال و حمایت پکن قرار گرفت. ایران میتواند چنین نقشی را در بسیاری از کشورهای منطقه و فرامنطقه ایفا کند، بنابراین در این زمینه حاشیههای امنیتی ایران و چین به هم گره خورده و تبدیل به جادهای دو طرفه شده است که هر دو از آن سود میبرند.