کد خبر: 421334
تاریخ انتشار: ۱۹ آبان ۱۳۸۹ - ۰۷:۰۳
بصیرت سیاسی روحانیت، پیشینه تاریخی و ضرورت‌های امروز در گفت‌وگوی «جوان» ‌با حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی انصاری
رویدادهای سال گذشته و تأکیدات مکرر رهبر معظم انقلاب بر ضرورت ژرف‌اندیشی همه اقشار جامعه درباره صف‌آرایی‌های سیاسی، ضرورت بازبینی کارکرد سیاسی تمامی اصناف را دوچندان نمود. در این میان، نهاد روحانیت به مثابه متولی تبیین دین در جامعه و الهام‌بخش بسیاری از حرکت‌های سیاسی، قطعاً باید بیش از سایر اقشار، این بازنگری را جدی بگیرد و در سنجش کارکرد خویش با تراز بصیرت ساعی باشد.
در گفت و شنود حاضر، حجت‌الاسلام والمسلمین حاج‌شیخ‌مهدی انصاری از فضلای حوزه علمیه قم، در باب ضرورت‌های بصیرت سیاسی روحانیت و تهدیدهای آن سخن گفته و به شواهد تاریخی نیز اشاره نموده است. جناب انصاری نواده مرحوم آیت‌الله العظمی حاج‌میرزا حسین نایینی و از مشروطه‌پژوهان مبرز معاصر است که کتاب ارزنده «شیخ فضل‌الله نوری و مشروطیت» از وی منتشر شده است.
با توجه به تجربه‌ای که روحانیت از دوران مشروطیت و دوران رضاخان و پسرش دارد، اهمیت بصیرت این قشر در نحوه مواجهه با رویدادهای سیاسی و اجتماعی و مدیریت آن، مجدداً و با توجه به رویدادهای یکی دو سال اخیر، در کانون بحث و گفت‌وگو قرار گرفته است. سخن اینجاست که در تاریخ معاصر و در بزنگاه‌های تاریخی، اهمیت بصیرت قشر روحانی تا چه حد است؟بسم‌الله الرحمن الرحیم. سؤال دقیقی است و توجه عامه و امت مسلمان را می‌طلبد. یکی از نکات مهمی که در اسلام داریم و در قرآن و روایات ما بسیار به آن توجه شده، توجه به سیره گذشتگان، تاریخ امت‌ها و ملت‌ها و انبیای گذشته است. ملت‌های از بین رفته و ملت‌های متمدن، ملت‌های قدرتمند و ملت‌های ضعیف، ملت‌هایی که انسان می‌تواند از سرگذشت آنها عبرت بگیرد. قرآن هم بر این نکته که سیر کنید تأکید دارد، البته سیر، لزوماً قدمی و سفری نیست و سیر مطالعاتی را نیز شامل می‌شود. اصولاً اگر انسان همیشه و درباره همه ملت‌ها، شخصیت‌ها و گروه‌های مختلف، دقت بکند، گذشته می‌تواند چراغی برای راه آینده‌اش باشد. در این میان حوزه‌های دینی و روحانیت، ضمن برخورداری از تمام امتیازات و ویژگی‌ها، باید در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی و حوادث و وقایع، توجه دقیق داشته باشند و طبیعتاً یکی از الزامات فکری و مطالعاتی آنها باید مطالعه در مورد تاریخ باشد. حوادث تاریخی می‌توانند حوزه‌های دینی را از یک شرایط جامد و بسته و فاقد ‌بصیرت و بدون طرح و نقشه خارج کنند و در زمان و در اجتماع مطرح نگه دارند. توجه بیشتر حوزه‌ها به نکات تاریخی و حوادث و وقایع، از این دیدگاه هم قابل تأمل است که اگر روحانیت و علمای هر امتی، در حوادث و وقایع از بصیرت سیاسی و اجتماعی برخوردار نباشند، طبیعتاً نمی‌توانند ملت را آگاه کنند. تمام حوادث گذشته تاریخ اسلام از خواص ملت مایه گرفته است. اگر خواص از اندیشه بلند، اعتقاد راسخ و توجه عمیق به انگیزه‌های پشت حوادث آگاه بودند، هیچ گاه حوادث پس از رحلت پیامبر(ص) با آن پیچیدگی و آن وضعیت که منافقین و ایادی مخالف خط و مشی دیانت، حاکمیت را از دینداران بربایند، پیش نمی‌آمد. حوادث 25 ساله دوران امیرالمؤمنین(ع) که حضرت همکاری‌های اجتماعی و روشنگری‌های سیاسی داشتند، نشان می‌دهد که خواص، چون از بصیرت برخوردار نبودند، به ایشان پشت کردند و پشت کردن آنها سبب شد اصل مسیر دیانت به تحریف، مشکل و پیچیدگی دچار شود. ما همان موقعیت را در هر زمانی می‌توانیم مشاهده کنیم. پس از آنکه امیرالمؤمنین(ع) هم زمام حکومت را در دست گرفتند، بار دیگر معضل بی‌بصیرتی پیش آمد، وگرنه بسیاری از اصحاب پیغمبر(ص) و تابعین، اهل بیت(ع) را می‌شناختند و می‌بایست عملکرد آنها خیلی روشن‌تر از آنی ‌بود که در طول پنج سال و اندی خلافت امیرالمؤمنین(ع) از خود بروز دادند. اگر بصیرت وجود داشت، آن حوادث بسیار بد، خونین و انحرافی از طرف سه گروه پیش نمی‌آمد و بزرگان امت و خواص ملت در آن رویدادها، عقبگرد نمی‌کردند. از حوادث آن دوران عبور کنیم و به دوران معاصر خودمان نگاهی بیفکنیم. ما هم با اینکه حوادث قبل از مشروطه و جنبش تنباکو را دیده‌ایم و مشروطه را هم تجربه کرده‌ایم، اما در کمال تعجب بار دیگر به فریب ظهور حکومتی در قالب خاندان پهلوی دچار شدیم! جا داشت ما که حوادث تاریخ را مطالعه می‌کنیم، در ماجرای رژی، هیچ گونه اختلافی در فهم موضوع مبارزه با نفوذ اقتصادی استعمار در ایران و در کشورهای اسلامی نداشته باشیم و فریفته هیچ جریانی نشویم، اما خیلی مشکل داشتیم. این حوادث البته فقط در ایران نیست. خواص در تمام کشورهای اسلامی این مشکل را داشته‌اند. ما در موضوع ظهور جریانات سیاسی بعد از مشروطه هم با همین مشکل برخورد کردیم؛ یعنی اگر در فهم سیاسی مشروطه با دقت و درایت بیشتری برخورد کرده بودیم، حتماً کنترل مسائل سیاسی و اجتماعی در اختیار حوزه دینی قرار می‌گرفت، اما از آنجا که حوزه دینی، مسائل سیاسی را به عنوان موضوعات و نه به عنوان مسائل حُکمی و شرعی، تلقی و در نتیجه، روی آنها کمتر کار می‌کند و این رویکرد سبب می‌شود که ما در وقایع، کمتر از دید عمیق برخوردار باشیم، چنانکه قبل از انقلاب، یکی از شایعات گسترده دشمن این بود که سیاست از دیانت جداست. شخصیت مدرس در حوادث سیاسی نشان داد که او سیاست اجرایی خودش را عین نماز و روزه و قرآن خواندنش می‌دانسته است؛ با این استناد که می‌گوید پیامبر(ص) همان گونه که در جنگ عمل می‌کرد، در مسائل شرعی هم عمل می‌کرد؛ امیرالمؤمنین(ع) همان گونه که در احکام و حدود و قضایا عمل می‌کرد، در نماز و عباداتش هم عمل می‌کرد. اگر از دیدگاه اسلام، سیاست غیر از دیانت بود، حتماً حضرت موسی(ع)، پیامبر اسلام(ص) و پیامبرانی که از جانب خدا رسالت داشتند، به تشکیل حکومت نمی‌پرداختند. از این دیدگاه معتقد هستم اگر روحانیت، سیاست را به عنوان یک حکم شرعی و مطالعاتی، کاملاً جدی می‌گرفت، بی‌تردید نه شیخ فضل‌الله نوری اعدام می‌شد، نه سیدحسن مدرس سالیان طولانی در آن خانه تنها در خواف به سر می‌برد و در نهایت با آن وضعیت به شهادت می‌رسید. مشروطه تابلوی خوبی برای فهم و ارزیابی رویدادهای تاریخی قبل و بعد از آن و نماد و نمونه‌ای برای کارکرد بسیاری از گروه‌ها، از جمله روحانیت است. طبیعتاً همه گروه‌ها در سرنوشتی که مشروطه پیدا کرد، نقش داشتند. از دیدگاه شما عدم آگاهی و بی‌بصیرتی بخش‌هایی از روحانیت در سرنوشتی که برای مشروطیت پیش آمد، چقدر نقش داشت؟ البته بخشی از آن روحانیت اصولاً اصالت نداشت، مثل همین حالا که روحانی‌سازی و آیت‌الله‌سازی رواج دارد و ناکامی‌های آن نهضت هم عمدتاً به همان بخش برمی‌گردد و نه به علمای اصیل و مراجعی که شأنشان اجل از این شبهات است. واقعیت مطلب همین گونه است که اشاره کردید. ما مقصودمان از بصیرت در روحانیت، طیفی از روحانیون هستند که در اجتماع مؤثرند، وگرنه حوزه‌های علوم دینی از دستجات مختلفی درست می‌شود. بصیرت سیاسی و درنیفتادن در فتنه‌ها، متوجه آن گروهی است که عملاً به مسائل عمیق اسلامی آگاهی دارد، یعنی‌ به جایگاهی رسیده‌ است که می‌تواند جهت‌دهی مؤثری در روحانیت داشته باشد. تأکید فراوان من در کنگره‌ها و همایش‌ها و نوشتجات و مقالات این است که امروز حوزه دینی و روحانیت ما ملزمند یک بار دیگر برگردند و مشروطه را مطالعه کنند. مشروطه از کجا آغاز شد؟ با چه حوادثی شروع شد؟ و آرام آرام و در آینده به چه فتنه‌ای تبدیل شد؟ اگر روحانیت با بصیرتی که در حوزه دیانت داشت، سیاست هماهنگ و مطالعه‌شده‌ای را در پیش می‌گرفت، می‌توانست در مقابل عناصر خودفروخته و عناصری که دست‌پرورده فرنگی‌ها بودند، بایستد و اجتماع را از نفوذ عناصر نامطلوب، محفوظ بدارد. یکی از مشکلات بزرگ ما همین است که اگر روحانیت از مسئله‌ای آگاه نباشد، کمتر به آن می‌پردازد. در پاسخ به سؤال قبلی گفتم که ما سیاست را جزو موضوعات می‌دانیم و در موضوعات می‌گوییم مردم نظر بدهند و خودمان وارد موضوع‌شناسی نمی‌شویم. رئیس وقت مجلس شورای ملی در خاطراتش نوشته که وقتی من به نجف رفتم و به دیدار آخوند نائل شدم، سر سفره ناهار صحبت از این شد که آیا شما سیاست و دخالت در مشروطه را از موضوعات می‌دانید یا از احکام؟ اظهار می‌کند که آخوند خیلی از این سؤال من تعجب کرد و پرسید که این سؤال از کجاست؟ گفتم از آنجاست که اگر شما در برابر موضع‌گیری‌های شیخ فضل‌الله نوری، علامت سؤال بگذارید، طبیعتاً ایشان راجع به موضوعات صحبت کرده و نباید علامت سؤال بگذارید. ایشان و شما و مردم عادی در موضوعات، یکسان هستید. اگر ایشان در مسائل شرعی و فقهی دخالت کرده، شما باید اعلمیت خودتان را نسبت به ایشان بر من آشکار کنید. موضوع دیگر اینکه آیا در تمام موضوعات، عرف باید نظر بدهد؟ اگر شما این را بگویید، ما یک عرف عام داریم و یک عرف متخصص. عرف عام از فهم بالایی برخوردار نیست که بتواند در باره همه امور اظهارنظر کند، اطلاعات ندارد و چون کارشناسی نکرده، بنابراین خیلی عمومی جواب می‌دهد؛ اما عرف خاص کسی است که می‌تواند آرام آرام جبهه‌گیری اجتماع را عوض کند، چنانکه چنین موضوعی در تهران آغاز شد و روحانیت به علت آنکه مردم به او مراجعه می‌کردند و عدالتخانه و مجلس قانونگذاری می‌خواستند، این موضوعی برای مراجعه به فقها شد و آنان دخالت کردند و لذا عدالتخانه، از یک موضوع اجتماعی به یک موضوع دینی تبدیل ‌شد و فقها باید پاسخ می‌دادند. اگر موضوع اجتماعی به شخص غیردینی مراجعه شود، اجتماعی جواب می‌دهد؛ اما اگر به فقیه مراجعه شود، دینی پاسخ می‌دهد. وی اظهار می‌کند بحث ما به طول انجامید تا جایی که مرحوم آخوند به‌قدری به هم ریخت که فراموش کرد باید غذا بخورد! این مطلب مهمی است. ما اگر حوزه دینی را از حوزه موضوعات اجتماعی کنار گذاشتیم، باب بصیرت اجتماعی را بسته‌ایم و جامعه‌ای و مردمی نیستند که گرفتار حوادث و وقایع و فتنه‌ها نباشند. در موضوع تنباکو به علت داشتن یک رهبر بزرگ نخبه فرهیخته، مشکلات را بسیار سریع و قوی پشت سر گذاشتیم و با فتوای تاریخی آن مرد بزرگ، حتی دربار ایران هم زیر سؤال رفت و مجبور شد به دولت انگلستان بگوید ما نمی‌توانیم کاری انجام دهیم. آیت‌الله العظمی سیستانی در نجف به من فرمودند:«اگر نبود عظمت و جایگاه رفیعی که میرزا داشت، رژی هم می‌توانست به فتنه بزرگی مثل مشروطه تبدیل شود و خودفروخته‌های تحصیلکرده، درباری‌های طرفدار غرب و جاه‌طلب می‌توانستند قصه رژی را هم مثل مشروطه از بین ببرند؛ اما جایگاه میرزا و فرمانی که ‌داد و بصیرتی که داشت، بر موضوع غالب شد.» ایشان اظهار کردند که در مشروطه متأسفانه جایگاهی مثل جایگاه میرزای شیرازی نداشتیم. اگر آخوند مانند میرزا بود... عجیب است! میرزا در شهرک کوچکی به نام سامرا... و سنی‌نشین... و سنی‌نشین، در حالی که نجف مورد توجه و قلب دنیای تشیع بوده و از ده‌ها کشور، در آنجا طلبه، محقق، استاد و فقیه حضور داشته‌اند، اما درایت میرزای شیرازی در سامرا کارساز بود که مکتب ساخت و آن مکتب، آخوند و نایینی و شیخ اسماعیل محلاتی و شیخ فضل‌الله و میرزای آشتیانی را تربیت کرد و نشان داد که بصیرت، درایت و تعمق میرزای شیرازی، فائق بر حضور در یک شهر سنی‌نشین بوده است. ما این را در مشروطه نداشتیم و به همین دلیل در حالی که مشروطه‌طلبان با دست بهبهانی و در کنار طباطبایی راه رفتند، اما به دنبال همان توطئه‌ای که برای شیخ فضل‌الله چیدند، هر دو و همه را فریب دادند و اول شیخ فضل‌الله را و سپس سیدین را کشتند. خود شیخ هم فرمود:«اول مرا می‌کشند و بعد شما را، اجازه بدهید من در شاه عبدالعظیم بمانم و حرف ما به کرسی بنشیند...»و شما هم بیایید و با من بمانید... بله؛ و شما هم بیایید با من بمانید. در وقت تبعید بهبهانی به عراق و رفتن طباطبایی به خراسان، شیخ فضل‌الله در تهران اعدام شد. بهبهانی هنگامی که از نجف برگشت، به طباطبایی گفت:«شما بودی و اجازه دادی شیخ را بکشند؟ منتظر باش که حرف شیخ عملی بشود و ما را هم از بین ببرند.» مدت زیادی نگذشت که بهبهانی را کشتند. جالب است شخصی در این قضیه متهم است که خودش از عناصر شاخص سیاسی مجلسین بود و بعدها رئیس مجلس شد. او در خاطراتش می‌نویسد که من به دلیل همین جریان، به فرمان آخوند، از ایران تبعید شدم و سال‌ها فراری بودم. این نشان می‌دهد عناصری در کنار این روحانیون بودند که احساس می‌کردند اگر ما با روشنفکران غربگرا همکاری کنیم، شاید انقلاب به جایی برسد که بتوانیم رضایت همه را به دست بیاوریم و فراموش کردند که ساختن با تقی‌زاده راه به جایی نمی‌برد و وقتی که مسیر مقداری کج بشود، آنها را هم خواهند زد. در خاطرات کسروی و رویدادهای مجلس شورای ملی آمده است در روزی که ماده قانون تساوی بین مسلمان و مسیحی و یهودی را به مجلس آوردند، بهبهانی مخالفت کرد، او را تهدید کردند که ما تو را ترور می‌کنیم. قضیه از همان جا شروع شد. آنها می‌خواستند تا جایی که روحانیت پیش می‌رود، با او همراهی کنند و آنجایی که مخالفت کرد، او را بزنند و فرقی هم نمی‌کرد که بهبهانی باشد یا طباطبایی یا آملی یا ملا قربان‌علی زنجانی یا شیخ فضل‌الله نوری؛ هر کدام در زمان خودشان زده می‌شدند‌. حوادث نشان داد، طبقه اول روحانیت که باید از بصیرت برخوردار ‌می‌بود، همگی از بصیرت مساوی برخوردار نبودند و به همین دلیل از اتحاد برخوردار نشدند و آن کسی که پرچمدار بود، به ناچار شهادت را پذیرفت. آنهایی هم که نپذیرفتند و بی‌بصیرت در حوادث وارد شدند، ترور شدند. از طبقه اول علمای مشروطه‌خواه و چهره‌های شناخته شده که بگذریم، با کسانی مواجه هستیم که در این لباس هستند، اما ماهیت مشکوکی دارند. بعدها اسنادی منتشر شد که نشان می‌داد افرادی که به ظاهر در لباس روحانیت بودند و بسیار هم در شیپور مشروطه می‌دمیدند، بعضاً ازلی مذهب بودند یا با فِرَق ضاله نشست و برخاست داشتند، ولی چون در این لباس بودند، کارکرد آنها توسط آدم‌های ساده‌اندیش به حساب روحانیت گذاشته ‌شد. بزرگان از دیانت و تقوای بالایی برخوردارند و به هیچ‌وجه چنین فرجامی را نمی‌پذیرند، بنابراین نقش اصلی را کسانی دارند که صحنه‌آرایی می‌کنند و ممکن است بعضی از اعلام را به عرصه اشتباه هم بکشانند. عناصر مشکوک در کشاندن بزرگان و اعاظم به عرصه بی‌بصیرتی و بی‌اطلاعی چقدر نقش دارند؟ از کنار این موضوع نمی‌توانیم به‌سادگی بگذریم که هر کانون بزرگ دینی، از گذشته تاریخ، یعنی از دوران انبیا تا امروز، دچار این مشکل بوده است. در اطراف تمام انبیای خدا، عناصر منافق، جاه‌طلب و دنیاطلب که به ظاهر مؤمن هم بودند، فراوان داشتیم. در اطراف حضرت نوح(ع)، حضرت ابراهیم(ع)، حضرت لوط(ع)، حضرت موسی(ع)، حضرت عیسی(ع)، پیامبر اسلام(ص) بودند، حتی در اطراف امیرالمؤمنین(ع) و امام حسین(ع) هم بودند. در یک مؤسسه دینی نمی‌توان از این جریان دور بود. چاره کار این است که ما باید در این مؤسسات، با برنامه خاصی با کسانی که وارد می‌شوند، برخورد کنیم، یعنی مثل یک مؤسسه دولتی، با داشتن یک تشکیلات اطلاعاتی، عناصری را که وارد حوزه‌های علوم دینی می‌شوند، ارزیابی کنیم و ببینیم از کجا مایه می‌گیرند؟ انگیزه‌شان چیست؟ چه تحریکاتی اینها را آورده؟ با چه مقاصدی نزدیک شده‌اند؟ یا باید این سازمان را داشته باشیم و بتوانیم این جمعیت را پایه‌گذاری یا پالایش کنیم، وگرنه اگر کسانی که به تحصیل در حوزه دینی شائق هستند، وارد شوند و درس بخوانند و هیچ بعید نیست که رفته رفته در حوادثی، وقایعی و ارتباطاتی وارد شوند و فریب بخورند. ما نمی‌توانیم جلوی فریب‌ خوردن افراد را بگیریم، بلکه باید دائماً در مورد عناصری که وارد این مؤسسه و تشکیلات دینی می‌شوند، صحبت و کار کنیم. یکی از مشکلات اساسی در دستگاه روحانیت این است که هر کسی که اراده کند، به‌راحتی به این لباس درمی‌آید... من هم همین را گفتم... و حال آنکه حتی بعضی از مؤسسات بسیار سطح پایین اجتماعی، دقت و نظارت و ممیزی دارند. آن وقت روحانیت که در جایگاه تبیین دین نشسته و پس از انقلاب در اداره کشور نقش بارز و برجسته‌ای دارد، چنین نظارت و دقتی را اعمال نمی‌کند و برخی که صلاحیت احراز این عنوان را ندارند و می‌توانند بعدها مشکل‌ساز شوند، به‌آسانی وارد این جرگه می‌شوند. شکی در این نیست. ما این نقص را داریم و باید این ضعف را بپذیریم. بنا بر نوشته آشیخ آقا بزرگ تهرانی، موفقیت میرزای شیرازی به منظم بودن تشکیلات روحانیت در زمان ایشان مربوط می‌شد. ایشان تمام عناصر حوزوی را در سطوح مختلف تقسیم‌بندی کرده بودند: سطحی که فقط باید با مردم نماز بخوانند؛ سطحی که فقط باید برای مردم پند و موعظه بگویند؛ سطحی که باید در بین مردم، احکام و حدود را اجرا کنند؛ سطحی که فقط باید خطبه بخوانند و سطحی که فقط باید پاسخ عقایدی بدهند. ما امیدواریم که بتوانیم آرام آرام این قضیه را با درایت مراجع و رهبر خردمندمان تغییر بدهیم و وضعیت گذشته حوزه‌ها دگرگون شود و به یک وضعیت به‌روز و فعال و بابصیرتی دربیاید. من از آیت‌الله العظمی سیستانی پرسیدم «شما در طول یک ماهی که برای معالجه در لندن بودید، چه استفاده‌ای غیر از استفاده پزشکی بردید؟» ایشان فرمودند «کتاب‌هایی را که در کتابخانه‌های بغداد و نجف پیدا نکردم، در لندن برایم آوردند و خواندم.» گفتم «اسم یکی از آنها را بفرمایید.» ایشان فرمودند:«کتابی بود که در عراق کمتر به چشم می‌آمد و توسط وزارت المستعمرات البریتانیه در ده جلد نوشته شد. در این کتاب نوشته بودند که ما چگونه در ملت‌ها نفوذ می‌کنیم؛ چگونه حوزه دینی را به بازی می‌گیریم؛ چگونه در میان روحانیون نفوذ و از آنها به نفع خودمان بهره‌برداری می‌کنیم.» ایشان اظهار می‌کردند «من بعد از مطالعه این کتاب دانستم که وهابیت، بهاییت، بابیت، فرجام مشروطه و تمام حوادثی که در کشورهای اسلامی رخ می‌دهند، نتیجه نفوذ استعمار در حوزه دینی است.» یعنی حوزه دینی هر کشوری، مخصوصاً حوزه دینی شیعه، هر گاه از بصیرت اجتماعی و سیاسی کنار کشید، گرفتار نقشه‌های نفوذی استعمار شد. بعد از انقلاب، فتنه کم نداشته‌ایم. هفته‌ای و ماهی نبود که فتنه‌ای پدید نمی‌آمد. فکر می‌کنم در ظرف این 30 سال حداقل 10 فتنه بزرگ را از سرگذرانده‌ایم که هر کدامش می‌توانست یک کشور یا یک ملت را نابود کند، اما در اینجا بی‌اثر بود. این توفیق حاصل نشده مگر آنکه بعد از ظهور انقلاب اسلامی، بسیاری از حوزه‌های دینی و مردم ما از بصیرت سیاسی و اجتماعی در برخورد با فتنه‌ها و حوادث برخوردار بودند. حضور امام در ده سال پس از انقلاب توانست قوه و ریشه و استحکام و بنیان مهمی را حفظ کند. بعد از ایشان هم حوادث و فتنه، کم نداشتیم. شاید ماهی ‌نگذشت که حادثه‌ای نداشتیم؛ ولی حضور این رهبر فرهیخته که انصافاً انسان می‌تواند بگوید خداوند عنایتی کرد که اندیشه و درایت امام امت را در وجود این شخصیت قرار داد و حضور مراجع و آحاد مردم بابصیرت توانست این ملت و این نظام را از بسیاری از فتنه‌های بزرگ حفظ کند. یکی از رویکردهای بارز دشمنان اندیشه و انگیزه دینی در فتنه‌ها، بزرگ کردن افراد خاصی در حوزه‌ها و بالا آوردن آنها در حد مرجعیت، آن هم در برابر مراجع بزرگی است که با بصیرت، عمق فتنه را فهمیدند و حاضر به همکاری با فتنه‌گران نشدند. معمولاً این اتفاق در بزنگاه‌های مهم تاریخ معاصر از مشروطه تا انقلاب و تا فتنه سال گذشته، ‌پیش آمده که دشمنان سعی می‌کنند آدم‌های نسبتاً گمنام و بی‌نام و نشانی را که در یک روند طبیعی با مرجعیت فاصله زیادی دارند، بزرگ کنند و با استفاده از امپراتوری‌های خبرپراکنی‌شان برایشان تبلیغ کنند و آنها را به عنوان مرجع در مقابل مراجع اصیل و شناخته شده حوزه قرار بدهند. با این رویکرد باید چگونه مواجه شد؟ما اگر از یک سازماندهی و نیز یک ارتباط تنگاتنگ با بدنه اجتماع برخوردار باشیم، نه حوزه دینی‌مان را از دست می‌دهیم، نه حوزه اجتماعی‌مان را و نه به دشمن اجازه می‌دهیم که بتواند در این حصار قوی نفوذ و هر عنصری را که بخواهد معرفی کند. ما باید برای مردم، حدود و ثغور این محدوده را تعریف کنیم. وقتی که ما محدوده را تعریف نکردیم، یک جریان می‌تواند با لباس، با سر و صورت‌سازی و با مقداری تبلیغات جا بیفتد. این کار بسیار عادی و ساده‌ای است. استعمار از همین طریق استفاده کرد و از طریق یک شخص به تمام معنا مجنون و بی‌سواد، به عنوان باب، به عنوان بهاء، مکتبی و مدرسه‌ای را راه انداخت و منحرفینی را تربیت کرد که امروز کعبه‌شان در اسرائیل است و کتاب ایقانشان را هر بی‌سوادی هم که بخواند متوجه می‌شود که این کتاب نه قابل مطالعه است، نه ارزش و محتوا دارد. ‌ اگر ما برای شخصیت‌سازی دینی‌مان محدوده معینی را تعریف کنیم، هیچ کس نمی‌تواند در آن حصار وارد شود. به عنوان مثال الان در کشور ما و همه کشورهای جهان، معنای رئیس‌جمهور مشخص است. رئیس‌جمهور کسی است که از طرف مردم انتخاب می‌شود و مورد تأیید مجلس آن کشور و در کشور ما مورد تأیید رهبر انقلاب قرار می‌گیرد. شما در کدام رسانه‌ای شنیده‌اید که در یک کشور ده تا رئیس‌جمهور معرفی کنند؟ حتی کسی که رأی بسیار بالایی هم آورده، اما در انتخابات پیروز نشده، دیگر نمی‌تواند خود را رئیس‌جمهور تلقی کند یا از جایگاه قانونی برخوردار باشد. ما باید حدود جایگاه مرجعیت و جایگاه رهبری را معرفی کنیم و حصارش را ببندیم. اهل سنت برای خلافت پیامبر(ص) هیچ حصاری ندارند. هر کسی با هر تفکری، با هر گناهی و انحرافی، فقط به این دلیل که مردم به او رأی داده‌اند، خلیفه مسلمین خوانده می‌شود و جالب است که روایاتی را هم ساخته‌اند که ما در مقابل خلیفه مسلمین که همه شور و بر او اتفاق کرده‌اند، حق نداریم با او مبارزه کنیم و از این طریق درگیری بین یزید و سیدالشهدا(ع) را توجیه می‌کنند؛ درست بر خلاف تفکر ما. ما می‌گوییم امام جماعت باید عادل باشد، چه رسد به خلیفه و امام و مرجع که باید از مقام ویژه‌ای برخوردار و محدوده‌اش معین باشد. ما وقتی این را معرفی نکردیم، طبیعتاً دشمن از همین جایی که ضعف داریم، وارد می‌شود. الان در موضوع تحریف در مسئله مهدویت، تحریف در مسئله امامت، تحریف در مسئله توسل، تحریف در مسئله شفاعت، تحریف در مسئله زیارت، تحریف در مسئله نذور، کاملاً وارد شده‌اند و مشغول تحریفند. گاهی اوقات اینها تست دشمن است که ببیند اجتماع در چه وضعیتی است. جالب است که الان این تست‌ها را به صورت دیگری انجام می‌دهند. یادم هست چند سال قبل درباره سلامتی رهبر معظم انقلاب اظهار کردند که چون ایشان مدتی است صحبت نکرده، حتماً مطلبی است و ایشان بیمارند و نمی‌توانند کاری بکنند. آنها می‌خواستند ببینند واکنش اجتماعی چیست؟ دشمن دائماً دارد ما را تست می‌کند. بنابراین طبق روایاتمان باید دشمن را از همان جایی منکوب کنیم که ما را می‌زند. ما چون دشمن را رها می‌کنیم و در دشمن‌شناسی به مردممان بصیرت نمی‌دهیم، طبیعتاً دشمن با مردم بازی می‌کند. یکی از بازی‌های دشمن این است که عناصر مدعی ارتباط با معصومین(ع) و عناصری با دکان‌های دینی شبیه حوزه دینی بسازد تا بتواند با مغز مردم و با دل‌های صاف و اعتقادات آنها آن چنان که می‌خواهد رفتار کند. به نظر من در برابر این توطئه‌ها هیچ راهی جز تعلیم جامعه وجود ندارد. باید از راه آگاهی‌بخشی به جامعه وارد شد و از شیوه‌های ارتباطی موفق، پیام‌های درست دینی، سیاسی و اخلاقی را به مردم منتقل کرد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار