کد خبر: 421236
تاریخ انتشار: ۱۸ آبان ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۶
بررسی مشکلات و موانع صنعت نشر در گفت‌وگو با رئیس جدید اتحادیه ناشران کشور
بیست و سوم شهریور سال جاری و با حضور 357 عضو اتحادیه ناشران کشور، طی یک رأی‌گیری، نادر قدیانی مدیر انتشارات قدیانی و از پیشکسوتان و استخوان‌خردکرده‌های صنعت نشر کشور به‌عنوان رئیس هیئت مدیره با سابقه‌ترین نهاد صنفی نشر کشور یا همان اتحادیه ناشران کشور انتخاب شد. حضور گسترده وی در بدنه نشر و ثبت انتشارات قدیانی در سال 1354 در فهرست ناشران کشور سابقه و تجربه‌ای را در کوله‌بار او قرار داده که اکنون با انتخاب وی به‌عنوان رئیس اتحادیه ناشران می‌توان نوید روزهای بهتری برای صنعت نشر کشور و ناشران ایران اسلامی را سر داد.
به بهانه این انتخاب با دعوت از وی به روزنامه، گفت‌وگوی مفصلی را پیرامون آسیب‌شناسی صنعت نشر، اقتصاد نشر، وجود یا عدم مافیای چاپ و نشر، گلایه‌های ناشران و برنامه‌های وی به‌عنوان رئیس اتحادیه صنفی ناشران کشور ترتیب دادیم که حاصل آن از نظر شما می‌گذرد.
آقای قدیانی از سال 1355 با عضویت در اتحادیه ناشران به صورت رسمی و حرفه‌ای کار نشر را آغاز کردید. طی بیش از سه دهه فعالیت حرفه‌ای در این حوزه از ابتدا تا امروز چه تحولاتی در این حوزه صورت گرفته و حوزه نشر در حال حاضر چه تفاوت‌هایی با آن دوران دارد؟
از آنجایی که پیش از انقلاب اسلامی تمرکز کاری من روی کتابفروشی بوده تا انتشار کتاب،‌ از شرایط آن زمان اطلاعات دقیقی ندارم، اما آنچه بسیار مهم است و به کار من نیز مرتبط می‌شود، سه دهه بعد از انقلاب است. برای بیان تفاوت‌ها و تحولات لازم است که این سال‌های سپری شده را به سه دهه تقسیم‌بندی کنیم.
حوزه نشر در دهه اول انقلاب بیشتر تحت تأثیر چاپ با تیراژهای بالای 100 هزار و 200 هزار نسخه‌ای کتاب‌های ممنوعه مذهبی مانند آثار شهید مطهری، دکتر علی شریعتی و... بود، اما از نظر مدیریتی شاهد برخی بی‌نظمی‌ها در حوزه نشر بودیم. به‌عنوان مثال در کنار چاپ بالای کتاب‌های ممنوعه در زمان طاغوت، در حوزه کتاب‌های کودک، نوجوان و بزرگسال در سه، چهار سال دهه اول انقلاب روز به روز سختگیری‌ها و ممنوعیت‌ها بیشتر می‌شد، البته در برخی از موارد به دلیل اینکه آن آثار اغلب کارهای ترجمه شده بودند و با شرایط فرهنگی جدید ما مطابقت نداشتند این ممنوعیت‌ها طبیعی جلوه می‌کرد، اما در همین سال‌ها شاهد اتفاقات مبارکی مانند شکوفایی نویسندگان و تصویرگران جوان و متعهد در حوزه کودک و نوجوان به خصوص در حوزه اندیشه و هنر اسلامی (حوزه هنری فعلی) بودیم، اما به دلیل وجود تنها دو الی سه ناشر کودک و نوجوان اکثر کارهای این عزیزان در آن سال‌ها مجال چاپ پیدا نمی‌کرد، اما همان تعداد اثری که به چاپ می‌رسید نیز در مسابقات آثار برگزیده آن دوران مانند جایزه نشریه برتر سال، موفقیت‌های بسیاری را به دست می‌آورد.
با افتتاح نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در آذرماه 1366 و با ورود به دهه دوم انقلاب، حمایت دولت‌ها و خرید کتاب شدت و شتاب بیشتری گرفت، اما ضعف در بدنه مدیریت فرهنگی، تغییر پیاپی مسئولان و عدم انتقال تجربیات مدیران پیشین به مسئولان جدید باعث شد که حتی امروز نیز بگوییم در حوزه نشر هنوز در اول راه قرار داریم و متأسفانه این سیاست عدم پیگیری یک برنامه مدون برای توسعه حوزه نشر تا امروز نیز ادامه دارد. به‌عنوان مثال چرا کتاب‌های برگزیده ما در جایزه‌های معتبر ادبی تیراژشان در 3 هزار نسخه متوقف می‌ماند و ناشر و نویسنده بعد از گرفتن چند سکه آن شور و حال خود را فراموش می‌کند؟ متأسفانه در این میان صدا و سیما نیز تنها به منابع مادی خود فکر می‌کند، آنها برای تبلیغ کتاب‌های ناشران خاص پول‌های هنگفتی می‌گیرند، اما حاضر نیستند یک برنامه یک‌ساعته و مداوم را به مصاحبه و معرفی کتاب‌های برگزیده کشور اختصاص دهند. با کمال احترام و تشکر عرض می‌کنم که چرا تلویزیون ما صددرصد در اختیار فوتبال است، اما حاضر نیست پنج درصد در اختیار فرهنگ مکتوب کشور باشد. شاید مهم‌ترین تفاوت دهه سوم انقلاب در حوزه نشر با دهه‌های قبلی به همین دوگانه نگاه کردن‌ها باز می‌گردد.
حدود یک دهه است که مدام شنیده می‌شود ناشران نوپا عدم رشد و توسعه‌شان را به دلیل وجود مافیای چاپ، نشر، پخش و توزیع در کشور می‌دانند، شما به‌عنوان یک ناشر پیشکسوت و به‌عنوان رئیس اتحادیه ناشران آیا به مسئله‌ای به‌عنوان مافیای نشر اعتقاد دارید؟
مسئله مافیا زمانی باید مطرح شود که جای رشد و توسعه به دلیل پر شدن تمام فضاهای فعالیتی در کل کشور وجود نداشته باشد اما در کشوری که میدان عمل در همه شاخه‌های فعالیتی در آن بکر است و جای رشد و گسترش بسیاری وجود دارد اصلاً حضور مافیا یا صحبت کردن درباره آن بی‌معنی است! من در طول سال‌ها فعالیتم به کشورهای بسیار و نمایشگاه‌های فراوانی مانند بولونیا، فرانکفورت، لندن و حتی کشورهای پیشرفته آسیایی سفرکرده‌ام، حتی در این کشورها نیز مسئله مافیای نشر معنایی ندارد.
طی دو دهه اخیر در کشور ما اتفاقی ناخواسته البته نادرست رخ داده که منجر به طرح بحث چنین مواردی شده است و آن اینکه به دلیل حضور جمعیت جوان و تحصیلکرده که اغلب آنها حداقل مدرک کارشناسی را با خود به همراه دارند، پس از جمعیت اهل مطالعه، آشنا به اینترنت و تجربه دنیای الکترونیک هستند و در پس این اطلاعات وسیع از یک نامی هم از نشر، ناشر و کار فرهنگی شنیده‌اند و از سوی دیگر فارغ التحصیلان رشته‌‌های متعدد ادبی، هنری و روزنامه نگاری در پی کسب و کار نیز می‌گردند، از اینجاست که تازه مشکلات آغاز می شود.
البته در حوزه مطبوعات به دلیل اقتصاد خاص خودش، مشکلی بزرگ وجود ندارد و عموم مشکلات به حوزه نشر باز می‌گردد. پیش از توضیح بحث اجازه بدهید یک مثالی بزنم تا گفته‌هایم شفاف‌تر شوند. عموماً وقتی بحث سرمایه و کار سود آور در جامعه ما مطرح می‌شود، عموم افراد کسب درآمد و توسعه اقتصادی را در کارهای دیگری غیر از کار فرهنگی جست‌وجو می‌کنند، چرا که اعتقاد دارند سرمایه‌گذاری برای یک سوپر مارکت یا یک رستوران در فضایی 200 متری بسیار پرسود‌تر از سرمایه‌گذاری برای تأسیس یک کتابفروشی است! اصلاً اقتصاد این دو حوزه در جامعه ما قابل مقایسه نیست. وقتی کسی که به فکر سرمایه‌گذاری در کار فرهنگی است با این قضیه روبه‌رو می‌شود که برای سرقفلی مغازه کتابفروشی خود باید همان پول هنگفتی را بدهد که یک رستوران‌دار و یک سوپر مارکتی می‌پردازد، طبیعی است از این سرمایه‌گذاری فرهنگی به دلیل بازده‌ اندک آن صرف نظر کند. شما تهران را مانند یک تخم مرغ تصور کنید و زرده آن را همان مرکز شهر به حساب آوردید، وقتی به سفیده آن یعنی شمال، جنوب، شرق و غرب تهران می‌روید آیا چشمتان به یک کتابفروشی که صرفاً کارش فروش کتاب باشد، برخورد نمی‌کند؟ حال در همین محیط جغرافیایی چند رستوران و سوپر مارکت می بینید؟ اینجاست که وظیفه اصلی متولیان امر فرهنگ در مجلس، شهرداری و دولتمردان بیشتر به چشم می‌آید و اینگونه به نظر می‌رسد که آنها وظایف خود را خوب انجام نداده‌اند!
حال به همان نسل جوان تحصیلکرده و جویای کار برگردیم که با یک مدرک کارشناسی می‌تواند مجوز انتشاراتی بگیرد در حالی که نه حوزه نشر را می‌شناسد و نه اقتصاد آن را و به همین سبب به سرعت سقوط می‌کند و برای توجیه این عدم شناخت و درک صحیح خود از این دو دنیای عظیم نشر و اقتصاد آن، بحث مافیا را مطرح می‌کند. اقتصاد نشر برای خودش دنیایی است و روانشناسی جامعه دنیای دیگر.
این نسل جوان که به راحتی کارت نشر را دریافت می‌کند و کتاب را در یک جست‌وجوی ساده در اینترنت به دست می‌آورد و آن را ترجمه ‌می‌کند، مشخص است که به دلیل ضعف در شناخت و درک صحیح روانشناسی عموم مخاطبان در جامعه به بن‌بست می‌رسد و تازه اینجاست که به سراغ ما برای مشاوره می‌آیند.
من هم می‌گویم چرا روز اول که تصمیم به کار نشر داشتی برای مشاوره به پیشکسوت‌های این حوزه مراجعه نکردی! این نسل جوان فکر می‌کند که با مدرک تحصیلی داشتن و کارت نشر و بدون تسلط به اقتصاد نشر و شرایط روانی و عمومی جامعه می‌تواند موفق باشد، توصیه من به این جوانان این است که برای توفیق در این راه پیش از هر حرکتی به مشورت با خبرگان این حوزه بپردازند.
یکی دیگر از پدیده‌‌های حاکم و منحصر به فرد در حوزه نشر در کشور ما حضور ناشران بسیار زیاد است، چیزی مابین 8000 الی 9000 ناشر! در حالی که در همان کشورهایی که شما نام بردید مانند فرانسه، آلمان، ایتالیا و حتی ژاپن تعداد ناشران ثبت شده کمتر از 1000 ناشر است. دلیل این شور و علاقه جهت تأسیس انتشاراتی در کشور ما چیست؟ آیا سود اقتصادی در این کار وجود دارد؟
متأسفانه فرهنگ سازی‌ای که در کشور ما در حوزه نشر به عنوان یک شغل تعریف شده به صورت نادرستی تفهیم شده است. یعنی اگر هر کسی کارت نشر داشته باشد، گویی چیزی ارزشمند‌تر را به دست آورده است! گرفتن گواهینامه رانندگی به این امید که روزی فرد صاحب ماشین بشود، طبیعی است اما این نگرش در مورد کارت نشر نیز گویی اتفاق افتاده است.
دولت در 20 سال اخیر چون کار نشر را اساساً کار فرهنگی تلقی کرده و آن را از دایره کارهای اقتصادی و تجاری خارج کرده، صدور پروانه نشر را بسیار ساده گرفت. ولی اگر به آمارهای خانه کتاب سری بزنید متوجه می‌شوید که انتشاراتی‌هایی که یک عدد کتاب در سال منتشر کرده‌اند به بیش از 3000 ناشر نمی رسند. پس داستان 5000 نفر دیگر همان داستان گواهینامه رانندگی است، این یک طرف ماجرا و ماجرای بعدی اینکه برخی از مؤلفان و مترجمان که ناشران حاضر به چاپ آثار آنها نشدند یا خود نخواستند آثارشان را به ناشر بسپارند، برای اینکه خودشان آثار خود را به چاپ برسانند اقدام به گرفتن کارت نشر کرده‌اند و این دلیل دیگر برای بالا بودن آمار ناشران است، اما از طرفی نباید فراموش کنیم که تمدید کارت‌های نشر باید سالانه صورت بگیرد اما بسیاری از این کارت‌ها که آمارشان در سایت خانه کتاب موجود است، تمدید نشدنشان یا خروج‌شان از بین ناشران به ثبت نرسیده است، پس با این حساب صرفاً بر اساس آمارها نمی‌توان دست به قضاوت زد. در یک کلام اگر ناشران که سالانه 100 کتاب منتشر می‌کنند اعم از دولتی و خصوصی تعدادشان را جمع کنیم به 250 ناشر هم نمی‌رسد.
اما به هر حال از یک سو مردم با آمار 8000 و 9000 ناشر رو به رو هستند و دسترسی آمار به خروج برخی از ناشران ندارند و در قیاس این آمار با تعداد کتاب‌های چاپ شده و شمارگان آنها به تناقض‌هایی برمی‌خورند و از سوی دیگر این امری واضح است که نشر حرفه‌ای است که ارتقا، رقابت و کیفیت را به همراه می‌آورد. آیا شما به عنوان عضو هیئت مدیره برای جلوگیری از چنین تناقض‌هایی در اساسنامه اتحادیه می‌توانید راهکارهایی را لحاظ کنید یا خیر؟
پروانه نشر را وزارت ارشاد صادر می‌کند نه اتحادیه ناشران، وزارت ارشاد نیز قوانین خاص خود را دارد و برای برون رفت از این آسیب باید آنها راهکارهایی را تهیه کنند. اتحادیه ناشران یک نهاد کاملاً صنفی است و من تنها می‌توانم بگویم ما اکنون در این اتحادیه 1095 عضو در تهران داریم که شامل ناشران و کتابفروشان می‌شود.
جناب قدیانی طی هشت سال گذشته، 6000 انتشاراتی ثبت شده که در قیاس با مدت مشابه بیش از خود رشد 50 درصدی داشته یعنی با ادامه این روند آیا باید انتظار داشته باشیم طی هشت سال آینده شاهد 12000 ناشر در سطح کشور باشیم؟
ببینید ما از آمارها به صورت ناقص استفاده می‌کنیم چون به همین صورت به آنها دسترسی داریم. اگر امروز بگویم اتحادیه ناشران 1500 عضو در تهران دارد، کذب نگفته‌ام اما با لحاظ کردن ناشرینی که به ما اضافه شدند و از جمع ما رفتند، امروز ما با 1095 عضو سر و کار داریم. در آمارهایی که وجود دارد و شما عنوان می‌کنید، ناشرینی که کارت نشر آنها تمدید نشده‌اند هم وجود ندارد، پس باز هم تأکید من این است که براساس آمارها به قضاوت اوضاع نشر در کشور ننشینیم.
همانطور که اشاره کردید، اتحادیه ناشران یک نهاد کاملاً صنفی با مقررات خاص خود است. شواهد نشان می‌دهد که بین نهادهای صنفی و مدیریت کلان فرهنگی و دولتی کشور اغلب مواردی به وجود می‌آید که دو طرف دچار چالش می‌شوند. آیا اتحادیه ناشران با وزارت ارشاد به مشکلاتی برخورده، اگر جواب مثبت است، این مشکلات به چه اموری بازمی‌گردد؟
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به صورت تنگاتنگ با اتحادیه ناشران در تعامل است و در دور جدید مدیریت این اتحادیه بنا شده که این تعامل در تمام زمینه‌ها در عین حفظ استقلالمان گسترش و عمق بیشتری پیدا کند.
یعنی نقاط تقاطع و برخوردی که وجود داشته مانند مسئله نظارت و ارزیابی یا لزوم صدور مجوز نشر برای کتاب‌هایی که به چاپ‌های دوم و سوم می‌رسند، مرتفع شده است؟
ببینید من کمتر از دو ماه است که به عنوان مدیر جدید اتحادیه ناشران انتخاب شده‌ام و کارم را آغاز کرده‌ام و درباره ریز اختلافات اطلاعات محکمی ندارم، اما آن چیزی که طی 20 سال گذشته شاهد بودم این است که سیاست‌های کلان فرهنگی کشور را شورای عالی انقلاب فرهنگی وضع می‌کند و هر از چندی برخی از آنها را مورد ارزیابی مجدد قرار می‌دهد، همچنان که این روزها شورا در حال ارزیابی برخی از آن قوانین وضع شده پیشین است. ناشران ما نیز براساس چارچوب ضوابط و قوانین دولت حرکت می‌کنند و مشکلی هم ندارند. تنها در برخی از شاخه‌ها مانند علوم انسانی، ادبیات داستانی و ترجمه ممکن است مواردی وجود داشته باشد که با آن سیاست‌ها همخوان نباشد که این مشکل نیز با تشکیل شورای علمی برای هر انتشاراتی قابل رفع است. همچنین برای مثال در دوران اصلاحات ممکن است کتاب‌هایی تألیف یا ترجمه شده باشند که با سیاست فعلی نظام همخوانی نداشته باشند که این دست از اتفاقات نیز با تعامل سازنده قابل رفع و رجوع است. هر چند لازم است وزارت ارشاد در هنگام بررسی یا عدم صدور مجوز نشر یک کتاب حین بررسی، ضمن در نظر گرفتن شرایط جامعه و اوضاع ناشران از مسائل فنی برای صدور مجوز بهره ببرد و نظارت سلیقه‌ای را در کار لحاظ نکند، ممیزی در اکثر نقاط جهان در زمینه ادبیات و به خصوص ادبیات کودک و نوجوان وجود دارد و منحصر به ایران نیست، برای مثال شما در آلمان اگر کتابی درباره هیتلر چاپ کنید، قطعاً کتاب شما توقیف خواهد شد.
آقای قدیانی از بین 357 نفری که در رأی‌گیری اتحادیه ناشران شرکت کردند، شما با 228 رأی به عنوان رئیس جدید این اتحادیه برگزیده شدید، برنامه و اولویت‌‌های شما برای آسیب‌شناسی، بررسی و رفع مشکلات ناشران به چه مواردی بازمی‌گردد؟
آن چیزی که امروز ما به دنبال آن هستیم، دو موضوع حیاتی است که البته مطالبات جدیدی نیستند اما معتقدیم با حصول آنها اوضاع ناشران، اقتصاد نشر و رشد کتابخوانی را با جهش مثبتی روبه‌رو می‌سازد. موضوع اول بحث معافیت مالیاتی ناشران و کتابفروشان بود که در آخرین جلسه مجلس پنجم مصوب شد و در مجلس ششم به صورت کامل به تصویب رسید. اما در بازنگری 9 ماه بعد کتابفروشان از این لیست حذف شدند و به مرور برخورد با ناشران نیز رأی به تفسیر سلیقه شده اخیراً‌ هم که ناشران موظف به نوشتن دفاتر مالی و حسابداری منظم شده‌اند، اگر قرار باشد یک ناشر که دو کارمند دارد و سالی سه کتاب منتشر می‌کند به استخدام یک حسابدار خبره بپردازد، دیگر هدف از معافیت مالیاتی چه بود؟ پس قرار است در گام اول به این مسئله بپردازیم.
مبحث بعدی نیز بحث کاربر فرهنگی بود. با تلاش‌های 10 ساله ناشران و از جمله خود من که سال‌ها در کنار رئیس قبلی اتحادیه ناشران، نماینده اتحادیه ناشران در شورای شهر بودم، این مسئله در شورای شهر به تصویب رسید و اکنون در حال نگارش آیین‌نامه داخلی است و امیدواریم هر چه سریعتر این مسئله شکل اجرایی بگیرد تا به واسطه آن تهران به الگویی برای سایر استان‌های کشور درآید. گویا این اواخر وزارت ارشاد نیز طرح کاربر فرهنگی را به هیئت وزیران برده و در کارگروه کتاب نیز آن را مطرح کرده است و به تصویب رسانده اما امیدواریم این طرح به صحن علنی مجلس رود و حالت سراسری پیدا کند. اگر این دو موضوع محقق شود سهم عمده‌ای از دغدغه‌ها استرس‌ها و نگرانی ناشران از بین خواهد رفت.
اما مسئله دیگر که قصد مرتفع کردن آن را به صورت ملی داریم، بحث مشخص کردن یک جایگاه دائمی و ثابت برای برگزاری نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران است. شاهدیم که هر سال شور و حال ناشران برای شرکت در این نمایشگاه بیشتر می‌شود و مردم نیز که همه ساله سنگ تمام می‌گذارند اما نداشتن یک جای ثابت برای برپایی این رویداد در کشوری که هشت سال دفاع مقدس را از سر گذرانده و نیم سانتی‌متر از خاک خود را به دشمن واگذار نکرده، بیشتر جای تعجب دارد تا سؤال! امیدواریم این مشکل نیز برطرف شود.
مبحث بعد هم، بحث قرارداد بین نویسنده و ناشران است که عموماً یک دغدغه همیشگی است. آیا اتحادیه ناشران می‌تواند برای برطرف شدن این آسیب، قرارداد تیپی را تنظیم کند تا همه موظف به رعایت از یک الگوی ثابت باشند؟
بحث قرارداد و حق‌الزحمه در همه کشورها و در همه رشته‌ها وجود دارد و فرمول‌های خاص خود را دارد اما در مورد کتاب و نویسنده نمی‌توان دست به وضع یک قانون ثابت و لازم‌الاجرا زد. چون نویسنده‌ای برای خلق یک اثر یک زحمتی می‌کشد و نویسنده زحمتی دیگر! پس ارزش کار آنها با یکدیگر قابل قیاس نیست، اما شما بدانید که اختلاف بین نویسنده و ناشر بین جوانان و آماتورهاست. به قول شاعر توانا مصطفی رحماندوست، نویسنده و ناشر حرفه‌ای با هم مشکلی ندارند، مشکل آماتور بودن یکی از این دو طرف است.
حرف ناگفته‌ای باقی مانده است؟
در اردیبهشت سال 84 قبل از ریاست جمهوری دوره اول آقای احمدی‌‌نژاد ایشان به نمایشگاه آمدند و با ناشران گفت‌وگو کردند. از آن سال تا امروز شش سال می‌گذرد. ایشان دیگر فرصتی برای سر زدن و صحبت با ناشران در نمایشگاه کتاب نگذاشتند. در اردیبهشت امسال که بنده جایزه ناشر نمونه را از دست ایشان گرفتم، خدمتشان عرض کردم که ناشران درخواست ملاقات و گفت‌وگوی نزدیک با شما دارند که آقای احمدی‌نژاد به خواسته ناشران لبیک گفت اما از اردیبهشت تا امروز شش ماه است که می‌گذرد اما این نشست برگزار نشده است. امیدواری و درخواست ما این است که هرچه سریعتر این امر اتفاق بیفتد تا ناشران با رئیس‌جمهور گفته‌‌ها و دردهایشان را در میان بگذارند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار