کد خبر: 421092
تاریخ انتشار: ۱۸ آبان ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۱
مرجعیت، اعتبار روش دیرین اجتهاد و ساختارشکنی فقهی در گفت‌وگوی «جوان» با آیت‌الله محمدعلی گرامی قمی
در هفته‌های اخیر و در پی سفر رهبر معظم انقلاب اسلامی به قم، بازبینی مقولات مرتبط به حوزه علمیه فاخر و فیاض این شهر، در معرض توجه و بازاندیشی متفکران قرار گرفته است. مقولاتی چون مرجعیت، روش رایج اجتهاد، صیانت از ساختارهای اساسی فقه، تحول در حوزه و... از جمله مواردی هستند که مطمح نظر متولیان اداره حوزه و در مرحله بعد ‌اندیشمندان دینی جامعه هستند. «جوان» نیز در راستای پیگیری این مقولات، تا کنون گفت‌وگوهای متعددی را با عالمان و مدرسان حوزه علمیه به انجام رسانده است. در گفت‌وگوی حاضر، عالم مدقق و مرجع ارجمند حضرت آیت‌الله حاج شیخ محمدعلی گرامی قمی پاسخگوی پرسش‌های ما در موضوعات فوق‌الذکر گشته‌اند. استاد گرامی از شاگردان فاضل مرحوم آیت‌‌الله‌العظمی بروجردی، حضرت امام خمینی(ره) و علامه‌سید‌محمدحسین طباطبایی هستند و سالیان دراز در حوزه قم به تحقیق و تدریس اشتغال داشته‌اند. ایشان همچنین از فضلای ساعی حوزه در حمایت از نهضت اسلامی ایران از بدو شکلگیری آن بوده و در این طریق بارها زندان و تبعید را تجربه کردند. با سپاس از ایشان که پذیرای گفت‌وگو با «جوان» شدند.
موضوع صحبت ما مقوله «مرجعیت» است. در یکی دو سال اخیر به شکل فزاینده‌ای شاهد هستیم که بعضی از جریانات فکری و سیاسی، چون یقین دارند که از حوزه و مرجعیت در حالت کنونی آن طرفی نمی‌بندند و حمایتی دریافت نمی‌کنند، از کسانی که در یک فرآیند طبیعی در حوزه یا هیچ وقت به مرجعیت نمی‌رسیدند یا خیلی دیر می‌رسیدند، چهره‌سازی می‌کنند. آنها با به راه ‌انداختن تبلیغات کاذب برای این افراد در رسانه‌های داخل و خارج و خطرناک‌تر از آن گرفتن فتاوی نادر، نشان داده‌اند که هدفی فراتر از مواجهه با نظام دارند و اساساً می‌خواهند اصل و فرع فقه را تغییر بدهند تا به‌راحتی بتوانند ماهیت ‌اندیشه دینی را مسخ کنند، چون اساساً دستکاری در هویت و چارچوب اسلام، به‌طور طبیعی روی نظام تأثیر می‌گذارد، چون داعیه نظام مبتنی بودن بر اسلام را دارد. از دیدگاه شما این فرآیند تا چه حد می‌تواند خطرناک باشد و چرا در حوزه و مراجع، حساسیت کافی نسبت به این مسئله وجود ندارد؟بسم‌الله الرحمن الرحیم. ما در این مقام، بدون اینکه بخواهیم علیه کسی، به نفی یا اثبات صحبت کنیم، به‌طور کلی عرض می‌کنیم که مرجعیت، سه مرحله دارد. اول مسئله معرضیت است، یعنی شخص در معرض اجتهاد و استنباط قرار بگیرد. این معرضیت با کار خود آن شخص حاصل می‌شود، یعنی درس‌خواندن، زحمت‌کشیدن و مطالعه‌کردن. دوم مطرحیت است؛ یعنی وقتی با این زحمات، تألیفات و درس‌خواندن‌ها و درس‌دادن‌ها خود را در معرض قضاوت قرار داد، جوّ جامعه، ایشان را بپذیرد که جزو مراجع هست و مطرح ‌شود. البته منظور از این کلام مطرح شدن در محیط‌های خاص علمی است، نه محیط جامعه مرجعیت، مرتبه سوم است که دیگر آن مرحله خدایی است که فرد از طرف مردم پذیرفته شود. صرف معرضیت و مطرحیت، موجب پذیرش نمی‌شود و پذیرش و مرجعیت، دیگر کار خدایی است. این اصل جریان است.ما با مروری اجمالی بر اصل و حواشی این سه مرحله، بیشتر با ماهیت منصب مرجعیت آشنا می‌شویم. اما مرحله اول که معرضیت هست، زیربنای اصلی‌اش اجتهاد است و اجتهاد به این آسانی‌ها که بعضی تصور می‌کنند، نیست. آقایان اخوان مرعشی دو تا برادر بودند که یکی در قم و دیگری در مشهد بودند. هر دو با ما آشنا بودند و تا حدودی هم رفیق بودیم، مخصوصاً با آسید کاظم که در مشهد بود و من گاهی که به مشهد می‌رفتم، به منزل ایشان وارد می‌شدم و شب‌ها تا دیروقت با هم گعده می‌کردیم. ایشان می‌گفت من مدتی به درس مرحوم آیت‌الله بروجردی رفتم و بعد دیگر نرفتم. مرحوم امام خمینی (ره) در صحن به ما برخورد کرد و پرسید چرا نمی‌آیید؟ گفتیم مبانی ایشان دستمان آمد، دیگر نیازی نداریم به درس ایشان بیاییم! مرحوم آسید کاظم می‌گفت آقای خمینی گفتند: «اشتباه می‌کنید. فقه این جورها نیست. باید آنقدر بیایید تا لابه‌لای درس‌ها نکات ریز و ظریفی را بگیرید و آنها را مبنا قرار بدهید».فهم مراد شارع ظریف است و دقت‌هایی را می‌طلبد که لازمه آن سال‌ها پژوهش و مطالعه است. یادم هست یک وقتی از امام خمینی (ره) پرسیدم: «فلان روایت دال بر وجوب نیست؟» گفتند: «نه، این وجوب را نمی‌رساند.» گفتم: «وجوب، فقط افعل و لاتفعل است؟»، یعنی می‌خواستم بگویم که مگر فقط صریح بکن و نکن وجوب و حرمت را می‌رساند، ایشان تبسمی کردند و گفتند: «و یک چیزهای دیگر». واقعیت این است که اجتهاد به این سادگی‌ها نیست و عمق و دقت زیادی را می‌طلبد. گاهی اوقات مشهور، فتوا داده‌اند، ما در مقابل مشهور می‌ایستیم و می‌گوییم این مدعا درست نیست. گاهی اوقات از شهرت وحشت می‌کنیم و خلاف شهرت اصلاً فتوا نمی‌دهیم! البته بسته به موارد است و موارد فرق می‌کنند. روی‌هم‌رفته گاهی قرائن این طرف قوی می‌شود، گاهی آن طرف. فهم دقیق از مقولات فقهی خیلی مشکلات دارد و انسان باید با دقت، خیلی زحمت بکشد.مرحوم صاحب جواهر که از بزرگان فقها در چند قرن اخیر است که دیگر لم یأتی بمثله، چندین جا در کتاب جواهر – که من بعضی از آنها را در کتاب معلقات عروه آورده‌ام- می‌گوید: «ولو لا وحشته الانفراد»، اگر نبود که تنها هستم، فتوا می‌دادم، اما من جرأت ندارم در مقابل مشهور فقها، علما و بزرگان فتوای خاصی بدهم! اجتهاد امر بسیار مشکلی است.اما اینکه می‌گویید تریبون‌های خارجی و دشمنان اسلام در امر مرجعیت وارد تبلیغ شده‌اند، خیالتان جمع که تبلیغاتشان اثری ندارد. متدینین میزان مرجعیت هستند و هیچ کس از امریکا و لندن مرجعیت نمی‌گیرد. در اینجا چرا، چون نظام، نظام اسلامی است، اگر رادیو و تلویزیون درباره کسی تبلیغ کند، اثر دارد، ولو که اگر واقعیت نداشته باشد، اما صدای امریکا و صدای انگلیس و حتی کشورهای اسلامی مثل عربستان و مالزی و امثالهم اثری ندارند، آن چیزی که خطر دارد، دستگاه‌های تبلیغاتی خودمان است که چون به نام اسلام است، اثر دارد. ما در سطح پایین‌ترین مشاغل اجتماعی هم نوعی ممیزی برای ورود به آن شغل داریم. خطورت جایگاه سیاسی روحانیت، اقتضای ممیزی بیشتری را دارد. در زمان حکومت سلاطین جور هم عملاً علما بودند که بر مردم حکومت می‌کردند، منتها رهبری آنها رهبری معنوی بوده است. حالا که حکومت سیاسی هم به دست روحانیت است. آیا بعد از 30 سال که از انقلاب می‌گذرد، نباید در حوزه یک ممیزی دقیق وجود داشته باشد که هر کسی به این لباس در نیاید و مشکلات متعدد بعدی ایجاد نشود؟البته این طور نیست. این ممیزی الان وجود دارد. هر کسی که می‌خواهد معمم شود، از شورای مدیریت ورقه می‌گیرد. فردا صبح منِ نوعی اراده کنم با لباس روحانیت در خیابان راه بروم، اگر کسی گریبان مرا گرفت، این حرف را قبول می‌کنم. یک وقت یک کسی یک روز و در یک جا از لباسی سوء استفاده می‌کند، این حرف شما درست، اما یک وقتی یک کسی می‌خواهد در نظام روحانیت به فعالیت ادامه بدهد، این بدون امتحان دادن در حوزه، ممکن نیست. برقراری شهریه، سربازی نرفتن و سایر امور، همه‌شان مدارک کافی می‌خواهد. یک وقت یک کسی یک لباسی پوشیده که کاری کند و مثلاً پیشنماز مسجدی شود. هر کاری بخواهد بکند، مدرکی می‌خواهد. الان اگر کسی بخواهد پیشنماز بشود، یا از حوزه می‌پرسند یا از‌سازمان تبلیغات منطقه و این طور نیست که کسی سرش را بیندازد پایین و به مسجدی برود و به صرف اینکه لباس روحانیت داشته باشد، بتواند کاری بکند. ابداً بی‌حساب و کتاب نیست. قبلاً هم که مجوز نمی‌خواست، باز بی‌حساب و کتاب نبود و بلکه دقیق‌تر هم بود، چون می‌آمدند و از مرجع وقت پیشنماز می‌خواستند؛ مگر در نقاط بسیار دورافتاده که گاهی یک نفر اتفاقی منبر می‌رفت، وگرنه در مراکز مهم باید از مرجع اجازه می‌گرفتند. خاطرم هست مسجدی در تهران بود و آمده بودند و از خود ما خواسته بودند که از بیت امام خمینی (ره) یا از بیت مراجع دیگر کسی را به عنوان امام جماعت درخواست کنیم. ممیزی هست، ولی مرجعیت، به‌‌طور ویژه از حوزه شروع می‌شود و این طور نیست که عموم حوزه یک نفر را همین طوری و بی‌دلیل به عنوان مرجع معرفی کنند. در کارها خیلی دقت می‌شود و نهایتاً هم همان طور که اشاره کردم، مرجعیت به نظر آقا امام زمان(عج) است و خداوند و به این چیزها پیش نمی‌رود. تا خدا و امام زمان(عج) نخواهند کسی مرجع نمی‌شود. ممکن است عده‌ای موقتاً کارهایی بکنند، ولی آخرش چیزی نمی‌شوند؛ یعنی در حوزه یک وجدانی وجود دارد که به آنها مجال رشد نمی‌دهد. ما کسانی را داشته‌ایم که ملایی‌های خاصی هم داشته‌اند، ولی هیچ وقت مرجع نشدند. کسانی هم بودند که مرجعیتشان محدود بود. مثلاً مرحوم شیخ‌الشریعه اصفهانی شش ماه مرجع بود. ایشان که لایق بود، ولی می‌خواهم بگویم بقای مرجعیت یک فرد، خیلی مهم است. بنابراین در مرجعیت، معرضیت، مطرحیت و نهایتاً مرجعیت مطرح است که با تأیید خدا و امام زمان(عج) محقق می‌شود و اگر همه هم مورد تأیید نباشند، همیشه حداقل یک نفر باید باشد، چون تنها حجت بین خلق و خالق، مرجع است و اگر هم نعوذ بالله مراجع وابسته‌ای هم پیدا شوند، یک نفر سالم واقعی حتماً از باب حجت می‌ماند؛ مثل زمان خلفای بنی‌عباس که شافعی و ابوحنیفه و ...بودند، اما خداوند، در میان مفتیان، حجت خودش را که امام صادق(ع)بود، قرار داد. وجود حجت به خودی خود مانع از رشد امور انحرافی می‌شود و مردم را هم به‌طور طبیعی به خود متوجه می‌کند. در بین اهل نظر این سؤال مطرح است که آیا در عرصه مرجعیت، تنوع زیاد، به‌خصوص تنوع بیش از حد معمول و عرف، به نفع مرجعیت است؟ چون قبلاً در حوزه قم، مثلاً بعد از فوت آیت‌الله بروجردی مرجعیت بین 3، 4 نفر تقسیم شده بود یا در نجف هم همین طور. الان یک مقدار دامنه مرجعیت توسعه پیدا کرده و30،20 نفر به این عرصه وارد شده‌اند. خیلی‌ها معتقدند مرجعیت هر قدر متمرکزتر باشد، بهتر است، بعضی‌ها هم اعتقاد دارند هر قدر متنوع‌تر باشد، برکات آن بیشتر است. خود جنابعالی جزو کدام دسته هستید؟من عقیده دوم را قبول دارم. یک وقت هست که اهوای نفسانی قاطی می‌شود، که اصلاً چنین فردی به درد مرجعیت نمی‌خورد. اگر برای خدا و عمل به وظیفه باشد، اگر ده تا قدرت باشد مفید‌تر است یا یک قدرت؟ اگر ده تا قدرت با هم باشند که از یکی خیلی مهم‌تر است. مهم این است که ما آن اتحاد و وحدت را درست کنیم. حساب کنید بهتر است یک برادر داشته باشید یا ده تا برادری که همه با هم هستند. در خارج اگر بگویند در ایران دو تا مجتهد دارند بهتر است یا صد تا مجتهد؟مجتهد با مرجع فرق دارد.مرجع که مهم‌تر است. من یک بار به رهبری عرض کردم افتخار مملکت است که در بعثه‌های ایام حج تعداد مجتهدین بیش از پیش باشد. ایشان گفتند مخصوصاً اگر مرجع هم باشند. ایشان واقعاً قبول داشتند. همین طور هم هست که هر چه تعداد مراجع بیشتر باشد، بهتر است، منتها متحد با هم.شما برای این اتحاد چه راهکاری ارائه می‌دهید؟افرادی که در موضوعات تخصص دارند باید بیایند و موضوعات را برای مراجع تشریح کنند. به نظر من تلقی واحد یا نزدیک از موضوعات می‌تواند به وحدت رویه بیشتری منتهی شود. مثلاً در مقام فتوا کسی حقیقت بیمه را می‌فهمد و یک کسی حقیقت بیمه را نمی‌فهمد، در نتیجه هر کدام بر اساس برداشت خودشان فتوا می‌دهند. باید متخصصان بیایند و موضوع را تفهیم کنند. اختلافات در موضوعات است. حتی در مسائل سیاسی. یعنی اگر اختلافی بین مرحوم آخوند خراسانی و آسید محمدکاظم یزدی بوده، اختلاف در این بوده که آسید محمدکاظم می‌گفته مشروطه ضررش بیشتر است، ولی آخوند می‌گوید می‌توانیم مضار آن را دفع کنیم. در همین مبارزات ایران یک کسی مثل آقای خمینی می‌گوید می‌توانیم حکومت را در دست بگیریم و آن را اسلامی کنیم، بعضی دیگر از آقایان می‌گویند ما موظف به تشکیل حکومت نیستیم و فقط باید در حد تذکر دخالت کنیم! در بین بعضی از مدعیان مرجعیت، گرایشی پیدا شده که شاید بتوان بر آن «مسابقه در خرق اجماع» نام نهاد؛ چیزهایی که متفق علیه جمهور فقها، یعنی اکثریتی از نوابغ پارسا و متقی در طول تاریخ بوده است، به‌راحتی بی‌اعتبار و نقض می‌شود! این خرق اجماع‌ها به بهانه اجتهاد و تفقه جدید و تمسک به دو سه فتوایی که حضرت امام (ره) در آخر عمرشان برای بعضی از مسائل دادند، انجام می‌شود. آیا این شیوه اگر ادامه پیدا کند، نمی‌تواند فقه را منسوخ کند؟منسوخ که نمی‌تواند بکند، ولی خطر دارد، چون ممکن است عده‌ای را اغوا کند. من در کتاب‌هایم در این باره اعلام خطر کرده‌ام. در همین کتاب معلقات عروه، در جاهای متعددی این مطلب را آورده‌ و گوشزد هم کرده‌ام؛ ولی مراجعی که مردم بیشتر به آنها رجوع می‌کنند و قبولشان دارند و از آنها تقلید می‌کنند، هیچ کدام این طوری نیستند؛ استثنائاً کسانی هستند که چنین گرایشی دارند که فکر نکنم نفوذی پیدا کنند. در طول تاریخ فقاهت عمدتاً غلبه با جمهور فقها و فتاوی مستند و مشهور بوده است.برخی ابراز این فتاوی را وسیله تبلیغات برای خودشان کرده‌اند. مثلاً فهرستی را منتشرکرده‌اند که بالفرض این آقا در مورد دیه مسلمان و غیرمسلمان یا دیه زن و مرد یا بلوغ دختران و...الخ، چنین نظری دارد و این را وسیله جذب قشری خاص به خودشان کرده‌اند. این فرآیند اگر ادامه پیدا کند، قطعاً حالتی سخیف پیدا خواهد کرد.همان کسانی که می‌خواهند تقلید کنند، می‌آیند و از دیگران می‌پرسند که یک آقایی چنین و چنان است. آیا از او می‌شود تقلید کرد؟ و نوعاً کسی تأیید نمی‌کند. یک وقت یک کسی تحقیق نکرده، مقلد کسی می‌شود که در این موارد ما پیش خدا مسئول نیستیم؛ خودش مسئول است و باید جواب بدهد. یک وقت یک کسی است که متدین است و می‌خواهد به احکام دین عمل کند، نه اینکه فقط شعار بدهد. چنین کسی می‌آید و از دیگران می‌پرسد که آیا این فتاوی را قبول دارید؟طبعاً در این فرآیند متوجه اشکال کار می‌شود و نظرش را تغییر می‌دهد. به هر حال این فتاوی به دست عناصری که دنبال ساختارشکنی دینی هستند، بهانه می‌دهد. آنها می‌گویند تنها من روشنفکر این حرف را نمی‌زنم، فلان روحانی هم دارد همین را می‌گوید! تجربه نشان داده که اهمال برخی ملبسین به لباس روحانیت، روشنفکران ساختارشکن را جسورتر خواهد کرد.به هر حال بعضی‌ها دنبال بهانه می‌گردند، قصد هم ندارند متدین باشند و از کسی تقلید کنند، مسلماً حساب این عده جداست و به هیچ صراطی هم مستقیم نمی‌شوند؛ ولی کسانی هستند که می‌خواهند به تکلیف دینی خود عمل کنند، می‌خواهد خمس مالش را بدهد، حج برود و... گذشتن از پل صراط به این آسانی‌ها نیست، می‌رود تحقیق می‌کند و از چهار نفر می‌پرسد. این همه فقها هستند. می‌روند از آنها سؤال می‌کنند و آنها او را متوجه خواهند کرد. به نظر شما مراجع آیا باید در برابر فتاوی شاذ حساس باشند یا نه؟باید نظر خودشان را بگویند. یک وقت به این معناست که دیگری را رد و طرد کنند؛ این به نظر من لزومی ندارد؛ ولی در همان مسائل نظر خودشان را بگویند. بارها شده که کسی حرف جدیدی زده، آقایان مراجع در رساله‌ها یا استفتائات پاسخ داده‌اند. خود ما هم بارها همین کار را کرده‌ایم. مشکلی نیست.برای یک مرجع، روشنفکری ممدوح یا مذموم چیست؟ کلمه روشنفکری منظور را درست نمی‌رساند. منظورتان چیست؟مثلاً تفسیر موسع و بی حد و مرز از امر وجیه و معقول دخالت زمان و مکان در اجتهاد؟ما این را هم نمی‌گوییم. زمان و مکان خودش بما هو اثر ندارد، شرایط مهم است. یک وقتی زمان که عوض می‌شود، شرایط عوض می‌شود، شرایط که عوض شد، حکم عوض می‌شود. صِرف زمان و مکان اثری ندارد؛ مثل اینکه بگوییم دو دو تا امروز چهار تاست و فردا نیست! شرایط که تغییر می‌کند، حکم عوض می‌شود. مثلاً فرض کنید ما هر سال به حج می‌رفتیم. امسال عربستان سعودی می‌خواهد از طریق حج رفتن ما سوءاستفاده‌های کلان علیه اسلام کند؛ بنابراین شرایط عوض می‌شود و مراجع می‌گویند حج نروید.گمانم در سال 27 بود که قضیه ابوطالب پیش آمد و چند سال حکومت ایران و عربستان قهر بودند و حق هم با ایران بود. ابوطالب یک جوانک یزدی بود که هنگام طواف، حالش به هم می‌خورد. حوله خودش را جلوی دهانش می‌گیرد که برگردانده را روی زمین نریزد. غاصبین خبیث آن مکان ایشان را گرفتند و گفتند می‌خواسته برگردانده را به کعبه بمالد! او را گرفتند و بردند و زود هم اعدامش کردند؛ او را گردن زدند و گفتند می‌خواسته کعبه را تلمیس کند. من عکس اعدام آن بنده خدا را هم دیده‌ام. آقای بروجردی بسیار ناراحت شدند و شاه هم تحت تأثیر ناراحتی آقای بروجردی با عربستان به هم زد و تا چند سال ایرانی‌ها حج نرفتند تا بالاخره حمزه غوث که سفیر بود، از طرف عربستان به اینجا آمد، شاه عربستان هدایایی برای آقای بروجردی فرستاد و ...به هر حال بهتر است بگوییم تحول در موضوعات که بستگی به نگرش دقیق در اقتضائات هر زمان دارد. معروف است که علامه حلی هنگامی که می‌خواست فتوای پر کردن چاه را بدهد، چاه منزل خود را پر کرد و شبیه همین را از شیخ انصاری نقل کرده‌اند. یکی از ناقلین هم همین را از قول آشیخ آقا بزرگ از آخوند راجع به شیخ انصاری نقل می‌کند. مثال روشنش مسئله بیمه است. یکی می‌گوید بیمه معامله مجهول و غرری است و باطل است. کسی هم می‌گوید این یک چیز عقلایی است و غرر هم نیست. زمان و مکان در مواردی معتبر است که منجر به تغییر شرایط شود.گرایش به روشنفکری و افکار مد روز تا چه حد برای یک مرجع، مذموم است؟افکار مد روز که می‌گوییم می‌خورد به کبریات مسئله و اصل حکم که مسلماً به‌کلی مذموم و بد است. یک وقتی بحث تحولات موضوعی است که بفهمیم موضوع این است نه آن، مثلاً بیمه غرر نیست یا هست یا ربا کلاً چنین و چنان است.استدلال‌هایی از این قبیل که الان دنیا از ما نمی‌پذیرد و پیشرفت کرده و..این حرف‌ها چیست؟ ما احکاممان بر این مبناست: شرع محمدٍ مستقرٌ الی یوم القیامه و حلال و حرام محمد مستقر الی یوم القیامه. قرآن هم درباره کلیت احکام دارد: «نذیراً لی البشر» پیامبر با همان احکامش نذیرا لی البشر است، نه با بعضی احکامش که با تحولات، حکم عوض شود. یکی از حرف‌هایی که بهایی‌ها مطرح می‌کنند این است که اگر پیامبر(ص) دو سال دیگر زنده بود، آیا وحی برایش می‌آمد و حرف تازه‌ای داشت یا نه؟ ببینید به کجا می‌زنند؟ چهل سال پیش هم که من در گنبدکاووس تبعید بودم، بچه‌های بهایی می‌آمدند و این سؤال را از من می‌کردند. منظورشان از این سؤال چه بود؟ می‌خواستند بگویند که اگر در آن دو سال وحی نمی‌آمد، چگونه وحی از پیامبر(ص) قطع شده بود؟ اگر هم وحی می‌آمد، باید مطالب جدیدی می‌آمد که قاعدتاً همانی است که باب آورده! من هم فوراً متوجه شدم منظورشان چیست و گفتم: «قطعاً وحی می‌آمد، اما نه وحی‌ای که تصرف در قوانین گذشته یا ابداع قوانین جدید باشد. تذکرات، مواعظ،‌اندرز و تکرار همان مطالب کلی دین می‌بود.»درست است که بهایی‌ها هیچ چیز نداشتند، ولی آنها هم این مطلب را دست گرفته بودند که اگر پیامبر(ص) بود حرف نو می‌زد و ما هم باید حرف نو بیاوریم! طبق روایات ما حلال و حرام محمد مستقر الی یوم القیامه است. تغییر شرایط موجب موضوعات هست، ولی این ربطی به مسئله پذیرش دنیا ندارد. پذیرش دنیا هیچ مدخلیتی در استنباط ندارد.با توجه به اینکه رسانه‌ها و دستگاه‌های تبلیغاتی دشمن به شکلی جذاب و روزآمد مشغول فعالیت هستند؛ به نظر می‌رسد مرجعیت به‌رغم تنوعی که دارد، در عرصه شبهه‌زدایی چندان فعال نیست و در ممانعت از پراکنده شدن شبهات در سطح جامعه، کمی منفعلانه عمل می‌کنند. آیا شما قبول دارید و اگر دارید، علتش چیست؟کلیت ندارد. افراد مختلفند. مثلاً این دو جلد استفتائاتی که از من چاپ شده، تماماً پاسخ به سؤالاتی است که از من شده. الان جلد سوم استفتائاتمان خیلی مفصل از آن دو جلد و تماماً سؤالاتی است که از ما شده. این سؤالات در زمینه احکام، اعتقادات، شبهات و... هست. ما از مباحث معمولی فقهی تا مباحث فلسفی و حکمی و عرفانی و سیاسی و اصول عقاید و حتی تاریخ را پاسخ می‌دهیم. همه نوع سؤالات هستند. سطح سؤالات چگونه است؟بعضی وقت‌ها خیلی سطح پایین و عامیانه است، گاهی اوقات واقعاً کار می‌برد. راجع به وحدت وجود سؤال می‌کنند که خیلی دشوار و مهم است. خداوند به همه ما کمک کند که بتوانیم خدمت کنیم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار