
انتخاب احمدینژاد در مرحله نخست انتخابات به دلیل آن که اصالت گفتمانی خود را حفظ کرد و در عمل و اندیشه هیچ نشانی از وادادگی به گفتمانهای "رفرمیستی " مورد نظر جریان دوم خرداد نداشت، از نظر آن جبهه میتوانست نامطلوبترین گزینه ممکن باشد.
در ادامه واکاوی حوادث و فتنه پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری 88 برآنیم که ساختار، شاکله و اهداف مسببین این غائله که هزینههای گزاف مادی و معنوی برای نظام مقدس جمهوری اسلامی در بر داشتهاند را مورد بررسی قرار دهیم. از همین رو پس از بررسی " شکلگیری و برخی مؤلفههای ایدئولوژی تجدیدنظرطلبان "، "فرایند دستیابی " و " راهبرد تبلیغاتی و گفتمان انتخاباتی میرحسین موسوی " به فصل چهارم یعنی " گفتمان محمود احمدینژاد از انتخابات نهم تا دهم ریاستجمهوری " میپردازیم:
پرداختن به گفتمان احمدینژاد که به اختصار آن را گفتمان "عدالت، معنویت " مینامیم در این پژوهش ضرورت دارد. از آنجا که سیاست "احمدینژادستیزی " به منظور دستیابی به ائتلاف حداکثری در جبهه مخالفان وی، راهبرد اصلی جبهه دوم خرداد در انتخابات دهم ریاستجمهوری را تشکیل میداد و نیز به این دلیل که در تحلیل نتیجه انتخابات دهم ریاست جمهوری از روش تحلیل گفتمانی بهره خواهیم برد ضروری است تا به صورت مختصر به گفتمان احمدینژاد بپردازیم. بدون این شناخت زوایای گوناگون انتخابات دهم ناممکن به نظر میرسد. چنان که پیشتر نیز آمد، در این متن مراد از "گفتمان "، نظامی از واژههاست که نظام ارزشها و باورهای فرد را نمایان میسازد. گفتمان، فراتر از اندیشههای یک فرد با شخصیت و شیوه زندگی فرد نیز ارتباط دارد.
اگر گفتمان را سیستم یا ساخت زبانی یک فرد بدانیم که جهان در آن معنا میشود و عرصههای معرفتی را میآفریند، به همین معنا "عدالت، معنویت " را باید گفتمان احمدینژاد دانست. احمدینژاد عدالت را در مقابل مفاهیمی همچون "ظلم "، "فساد "، "فقر " و "تبعیض " به کار میبرد. او در تعریف آن به ویژگیهای زیر اشاره میکند: "توزیع صحیح منابع در قلمرو حاکمیت دولتها "؛ "توزیع امکانات و فرصتها "؛ "تخصیص منابع برای مناطق، به نسبت محرومیت، استعداد و ظرفیت "؛ "حقوق برابر " یا عدالت در وضع قانون؛ "تساوی در برابر قانون " یا عدالت در اجرای قانون؛ و مبارزه با عواملی همچون فساد، فقر، تبعیض، ظلم، ظالم و فاسد(1). اما مقصود از "معنویت " در گفتار احمدینژاد "زندگی توأم با توحید و یکتاپرستی و عمل به دستورات انبیای الهی " است و دستیابی به "معنویت " در گرو بازگشت به توحید و معارف انبیای الهی میباشد. از دیدگاه او عدالت و معنویت لازم و ملزوم یکدیگرند. بدون عدالت، معنویت محقق نمیشود و بدون معنویت، عدالت به دست نمیآید. این دو غایت، زمانی حاصل میشوند که مکتب و گفتمانی بتواند با تأکید بر هر دو در پی تحقق آنها برآید. این گفتمان باید علاوه بر نظر و تئوری با عمل نیز انطباق داشته باشد. گفتمان "عدالت، معنویت " تنها به حوزه اندیشه محدود نمیشود بلکه تحقق آن در گرو پیوند نظر و عمل است.
آسیبشناسی برخی سیاستهای دولتهای گذشته
احمدینژاد براساس گفتمان "عدالت، معنویت "، در سالهای پیش از 1384 نقدهایی را بر روند امور کشورداری وارد میداند و از این جهت به آسیبشناسی از انقلاب اسلامی میپردازد. مهمترین این نقدها که احمدینژاد به آنها توجه دارد و در نهایت موجب میشوند وی برای برطرف ساختن آنها در انتخابات نهم ریاست جمهوری شرکت کند عبارتند از: "دوری از گفتمان اصیل انقلاب "، "اشرافیگری " و "کمتوجهی به عدالت اجتماعی ".
1. دوری از گفتمان اصیل انقلاب اسلامی
در آسیبشناسی آفتهای انقلاب او اساسیترین نقد را دور شدن از گفتمان امام خمینی(ره) و به تعبیر دیگر، گفتمان انقلاب اسلامی میداند. با این توضیح که در اندیشه او فرهنگ انقلاب چیزی جدای از اندیشههای امام(ره) نیست و اصولاً انقلاب اسلامی 57 با تمام شکوهش جلوهای از مرجعیت شیعی او است. در حقیقت ریشه تمامی آفتها و نقدهایی که او برمیشمرد همگی به این موضوع بازمیگردد. دوری از این باورها و ارزشها علتالعلل مشکلات کشور به ویژه از اواخر دهه شصت به بعد است. دوری از این گفتمان، دوری از فرهنگ بومی، دوری از ایمان راستین و عمیق و دوری از جامعه و مردم بود؛ که نتیجه آن برخی گرفتاریها و دور افتادن از توسعه مطلوب و متوازن است. از نگاه احمدینژاد اصولاً توسعه غیر درونزا امکان وقوع ندارد. فاصله گرفتن از این گفتمان و رویآوری به تئوریهای غربی در بدنه مدیران دولتی، آغازگر سلسله اشتباهاتی بود که به تدریج در حوزة باورها، ارزشها و رفتارهای دولتی نمایان شد و سپس به سطح جامعه کشیده شد.
با تغییر گفتمان دینی انقلاب اسلامی و روی آوردن به آموزههای غربی ابتدا باور و ارزشهای مدیران تغییر کرد و سپس این دگرگونیها خود را در برنامهریزیها و سیاستگذاریها نشان داد. در نهایت هم با پیگیری آنها، شرایط زیست اجتماعی تغییر کرد و جامعه نیز به ناچار با تحولات جدیدی آشنا شد. چرخش از گفتمان اصیل خودی به سوی گفتمان عاریتی، جهانشناسی مدیران را متحول ساخت و زبان جدید آن گفتمانها دنیای تجربهناشدهای را پیش روی آنان قرار داد. انتظارات از سیاست و حکومت و قدرت و زندگی عمومی دگرگون شد و از عالمی نو "آدمی دگر " ساخت. گسیختگی گفتمانهای جدید عاریتی با گفتمان اصیل انقلاب اسلامی، سرگشتگی و بحران هویت را در گروهی از کارگزاران حکومتی موجب شد که خود عامل آفتهای بعدی بود. این آغاز راهی بود که منزلگاههای طریق آن اشرافیگری، سیاستزدگی، فساد اقتصادی و بیتوجهی به متن مردم بود؛ که جوهر همه آنها به اخلاقزدایی و عرفیگرایی (سکولاریسم) میرسید. بر این اساس ضعفها و کمبودهای پس از انقلاب اسلامی بیش از آن که برآمده از نگرشهای انقلابی باشد، ناشی از دور شدن از آنهاست.(2)
لذا نقد اساسی احمدینژاد این است که کارگزاران حکومتی در طول سالهای پس از انقلاب به جای تدوین برنامههای متناسب با اسلام و گفتمان اصیل انقلاب به سراغ علوم عاریتی رفتند که نتیجه آن عدم توسعه متناسب و متوازن و بروز مشکلات اجتماعی و فرهنگی بود. در این میان لیبرال دموکراسی بیش از اندیشههای دیگر در میان گروههایی از این طبقه نفوذ کرد. در حالی که آن مکتب، در اقتصاد و سیاست و فرهنگ راهی جز اندیشههای اسلامی میپیماید و نسخههای متفاوتی ارائه میکند که با جامعه اسلامی ایران سازگاری ندارد.(3) در واقع تبلور اصلی خودباوری و احساس هویت جامعه، اعتقاد به گفتمان اصیل دینی خویش است. این گفتمان، خودباوری و هویت را یک جا تأمین میکند و زمینه را برای توسعهای چند بعدی و مبتنی بر تواناییها و استعدادهای درونی فراهم میسازد. البته تأکید بر گفتمان اصیل تعارضی با بهرهگیری از علوم جوامع و تمدنهای دیگر ندارد. لذا به اعتقاد او "باید افکار را وارد کنیم، نقد کنیم، جواب دهیم و تولید کنیم... در تفکر ما این یک اصل است. جلوی اندیشه را نمیشود گرفت. اندیشه مثل یک نسیم است، پراکنده میشود ممکن است یک دفعه عطر آن عطر خوشایندی و یا ناخوشایندی باشد، اما ناگهان منتشر میشود.
ما باید افکار را تولید و منتشر کنیم این تنها راه است و راه دیگری نیست. " (4)
احمدینژاد فرآیند دوری از گفتمان انقلاب در طبقه مدیران را متناسب با شتابی که داشتهاند به سه مرحله تقسیم میکند. مرحله نخست به دوران پس از شهادت رجایی بازمیگردد. این دوران که تا سال 68 ادامه داشت و به تمرکزگرایی، اقتصاد دولتی و در نتیجه فراهم شدن زمینههای رانتخواری در کشور انجامید، گرچه مانند گذشته به گفتمان انقلاب توجه نداشت اما به دلیل حضور امام خمینی و شرایط جنگ و آثار ناشی از آن، کم و بیش گفتمان انقلابی بیش از دورههای بعد حاکم بود. پس از این دوره، دوری از گفتمان انقلاب با حاکمیت تدریجی گروهی از مدیران در بخشهای کلان اقتصادی و مدیریتی شتاب بیشتری میگیرد و به الگوبرداری از اقتصاد و توسعه غربی میانجامد، توسعه اصل میشود و عدالت در پای آن قربانی. اما در مرحله سوم که با سال 76 آغاز میشود، مقابله و تضعیف این اندیشه با صراحت و روشنی انجام میگیرد و حتی جنبه نظری و ایدئولوژیک نیز پیدا میکند و به صورت برنامهریزی شده و منسجم پیگیری میشود.(5)
2. اشرافیگری
احمدینژاد در آسیبشناسی انقلاب اسلامی، رسوخ فرهنگ اشرافیت در طبقه مدیران را از مهمترین آفتها میداند. آفتی که پیشوایان دینی و رهبر انقلاب نسبت به بروز آن در میان مسئولان هشدار دادهاند. او از دو منظر دینی و عقلی اشرافیت را نقد میکند. وی نه تنها اشرافیت را با اسلام سازگار نمیداند بلکه آن را دربردارنده فرهنگی میداند که با کارآمدی و ارزشهای انسانی مانند آزادی و عدالتخواهی نیز در تعارض است. اشرافیت یا کاخنشینی گرایش به شیوهای از زندگی تجملگرایانه است که در برابر آخرت اصالت را به دنیا میدهد و از فراموشی آموزههای دینی و بیاعتقادی به آنها سرچشمه میگیرد. چنین افرادی انگیزه و توانایی عدالتخواهی را که با زیادهخواهی منافات دارد، نخواهند داشت. در واقع، همان طور که اندیشیدن میتواند شیوه زندگی را تعیین کند، شیوه زندگی هم میتواند بر چگونگی رفتار و اندیشه تأثیر گذارد. مدیرانی که به اشرافیت و فرهنگ رفاهزدگی عادت کردهاند، نمیتوانند برای اجرای عدالت پایبند باشند. دولتمرد اشرافی حوصله توده مردم را ندارد و با آن سازگار نیست. فرهنگ اشرافی حتی به مردمسالاری واقعی که متن مردم تعیینکننده باشند نیز اعتقادی ندارد.
سیاستمداران این حوزه حتی از دمکراسی تفسیرهای الیتیستی ارائه میدهند و دمکراسی را بهانهای جز جابهجایی قدرت بین طبقات ممتاز که آن را "نخبگان " میخوانند، نمیدانند و این همان آریستوکراسی جدید است. فرهنگ اشرافی، مدیریت را فرصتی شخصی تلقی میکند نه زمینهای برای خدمت. از این جهت "مدیر اشرافی " در برابر "مدیر خدمتگزار " قرار دارد.
اشرافیگری که در ذات خود با رفاهزدگی و دنیادوستی پیوند خورده است، در حوزه مدیریت، انگیزهای برای تلاش مضاعف برای محرومیتزدایی و تحمل سختیهای آن ندارد. مدیری که از مناصب حکومتی انتظار منافع شخصی دارد، یعنی انتظاری که از لوازم و تبعات اشرافیگری است، حوصله رنجهای خدمتگزاری را ندارد؛ به ویژه در جغرافیایی مانند ایران که از مناطق محروم تاریخی برخوردار است. تلاش برای اجرای عدالت و مبارزه با فقر و تبعیض و مفسدان اقتصادی با مدیر رفاهزده اشرافی تأمین نمیشود. به عبارت دیگر، گرچه اشرافی نبودن شرط کافی برای یک مدیر کارآمد و اسلامی محسوب نمیشود، اما شرط لازم خواهد بود. اصولاً فرهنگ اشرافی به اندیشههای محافظهکارانه گرایش بیشتری دارد تا به اندیشههای اصلاحگرایانه و بیش از آن که اصلاحطلب باشد مصلحتسنج است. خدمتگزاری صبر و انگیزه میخواهد که با فرهنگ اشرافی منطبق نیست. لذا مدیران اشرافی شهد همنشینی با ناموران و نخبگان را با تلخی و سختی دیدارهای مردمی معاوضه نمیکنند.
این نقد احمدینژاد بر اشرافیگری به طور مستقیم ریشه در گفتمان امام خمینی داشت. در میان رهبران و اندیشمندان جهان اسلام، شاید کمتر کسی را بتوان پیدا کرد که به اندازه امام خمینی و مقام معظم رهبری در نقد فرهنگ اشرافی و کاخنشینی حساسیت نشان داده باشند و خود نیز بدان پایبند باشند. (6)
به تعبیر دیگر، احمدینژاد مسئله "تهاجم فرهنگی " را بیش از آن که شامل جوانان و گروههای مختلف اجتماعی بداند شامل مدیران و دولتمردان میداند. نخست، مدیران هستند که به واسطه فرهنگ اشرافی تحت نفوذ "تهاجم فرهنگی " قرار میگیرند و سپس با اعمال سیاستها و مدیریتهای خود آن را به جامعه منتقل میسازند. (7)
3. کمتوجهی به عدالت اجتماعی
از دیگر آثار و تبعات دوری از گفتمان امام و انقلاب، کمتوجهی به عدالت اجتماعی بود. احمدینژاد معتقد است با اقتصاد لیبرالیستی و نگاه دست چندم و حاشیهای به عدالت، نمیتوان این ارزش غایی اجتماعی را محقق کرد. عدالت روح حاکم بر تصمیمات است، نه آن که برنامهای حاشیهای در کنار سیاستگذاریهای دیگر باشد. عدالت باید هدف و جهتبخش برنامههای دیگر باشد نه آن که انواع سیاستهای مغایر با عدالت اجرا شود و سپس تبلیغ شود که پس از توسعه عدالت محقق خواهد شد.
در شرایطی که صاحبان ثروت تبدیل به صاحبان قدرت شده باشند، مجال عدالتگستری را نخواهند داد. تا زمانی که مناسبات برخاسته از فسادهای اقتصادی و بیعدالتی نهادینه نشدهاند و ساختهای اجتماعی را تشکیل ندادهاند امید به تحقق عدالت به مراتب بیشتر است تا زمانی که تمام ساختهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بر اثر روابط ناعادلانه شکل گرفته و سپس ادعای عدالت گستری شود. احمدینژاد "فقر " و "فساد " و "تبعیض " را از مهمترین مؤلفههای بیعدالتی میداند. این سه مؤلفه در حقیقت پیامد، شاخص و نشانه بیعدالتی هستند و به عبارت دیگر مبارزه با بیعدالتی به معنای مبارزه با فقر و فساد و تبعیض است. (8)
بر اساس همین نقدهاست که احمدینژاد در سال 1384 و پس از سالها تجربه مدیریت به ویژه در استانداری اردبیل و شهرداری تهران در انتخابات نهم ریاست جمهوری شرکت میکند.
انتخاب احمدینژاد در مرحله نخست انتخابات به دلیل آن که اصالت گفتمانی خود را حفظ کرد و در عمل و اندیشه هیچ نشانی از وادادگی به گفتمانهای "رفرمیستی " موردنظر جریان دوم خرداد نداشت، از نظر آن جبهه میتوانست نامطلوبترین گزینه ممکن باشد. دوم خرداد گرچه ادعا میکرد گفتمانش در تمام گروههای اجتماعی نهادینه شده است و آنان به اهداف خود دست یافتهاند، اما نتیجه انتخابات روشن کرد که چنین امری رخ نداده است، و این به معنی نافرجام بودن سیاستهای آنان تلقی میشد. عزم جدی احمدینژاد بر انجام پیامهای عدالتخواهانه تبلیغاتیاش در کنار گفتمان او که با هدف تحول و دگرگونی در ساخت قدرت صورت میگرفت، آنان را به فعالیت واداشت تا پس از انتخاب او در مرحله نخست، هرچه در هشت سال گذشته در تخریب شخصیتهای دیگر آموختهاند این بار همه را یکجا دربارة احمدینژاد عملی سازند. با چنین رویکردی در جریان دوم خرداد، حتی دولت هشتم نیز با شکستن مرزهای قانونی و مداخله در انتخابات تیر 84 (چنانکه خواهد آمد) تیر خلاصی را به شعارهای دموکراسیخواهانهای زد که در طول هشت سال داده بود و این آخرین عدول از دموکراسی در لحظات پایانی عمر دولت دوم خرداد بود.
پی نوشت:
1. سخنرانی در دیدار با منتخبین استان سیستان و بلوچستان؛ 1384.9.25.
2. خبرگزاری فارس؛ کد مطلب: 840123029.
3. احمدینژاد، محمود؛ "نواندیشی دینی از شعار تا عمل "؛ حریم؛ ش 27.
4. "گفتوگوی منتشر نشده احمدینژاد با خبرنگاران قبل از انتخابات "؛ راه مردم؛ 20 و 1384.4.21.
5. خبرگزاری فارس؛ کد مطلب: 8305040002.
6. امام خمینی؛ صحیفه امام؛ تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378، صص 377-374.
7. خبرگزاری فارس؛ کد مطلب: 8311120348.
8. خبرگزاری فارس؛ کد مطلب: 8401310320.
منبع: کتاب شورش اشرافیت بر جمهوریت