کد خبر: 420738
تاریخ انتشار: ۱۶ آبان ۱۳۸۹ - ۰۷:۰۴
گفت‌وگو با یک دکه‌دار روزنامه‌فروش
دکه‌های روزنامه فروشی همیشه یکی از جاهایی است که توجهم را به خودش جلب می‌‌کرد. بسیاری از افراد وقتی صحبت از کار در این دکه‌ها می‌‌شود، تصور می‌‌کنند که این کار بسیار سودآور است و می‌‌تواند شغل خوبی باشد. در این شماره سراغ یکی از دکه‌های روزنامه فروشی رفتیم که دو برادر در آن با هم کار می‌‌کنند. «حسین حسن‌زاده» یکی از این دو برادر است که با او به گفت و گو نشسته‌ایم. چند سال دارید؟30 سال. چند سال است در این شغل کار می‌‌کنید؟10 سال است در این کار هستم. قبل از این شغل، کار دیگری انجام می‌‌دادید؟نه دانشجو بودم. چی خواندید؟لیسانس ادبیات دارم. از موقعی که ادبیات می‌‌خواندم، وارد این کار شدم. چرا وارد این کار شدید؟آشناها و اقوام در این کار بودند، من هم ترغیب شدم که در این کار مشغول شوم. برادرم هم در این کار بود. چی شد دنبال رشته ادبیات نرفتید؟ شهرستان اردبیل درس می‌‌خواندم. ‌‌آمدم تهران و توی همین شغل برادرم چون کار پیدا نکردم، مشغول شدم. فکر نمی‌‌کنید اگر دنبال رشته خودتان می‌‌رفتید موفق‌تر بودید؟رشته ما به آن صورت بازار کار نداشت. رشته من به درد آموزش و پرورش می‌‌خورد. جای دیگری سراغ نداشتم که بروم. جایی را نداشتم مشغول به کار شوم. اوایل دنبال کار توی این رشته گشتم. جور نشد و حالا آمدم دنبال این کار. اگر پیشنهاد کار داشتید، می‌‌رفتید؟بله. الان هم باشد می‌‌روم. آدم یک کم سنش بالا می‌‌رود و متأهل می‌‌شود، کارش سخت می‌‌شود. قبلاً با خودم می‌‌گفتم درآمدش خوب است. الان هم درآمدش خوب است، ولی از نظر شغل راحت نیستم. امنیت شغلی ندارم. از 6 تا 12 شب، باید کار کنم. برادرم که با من اینجا کار می‌‌کند هم متأهل شده و برای هر دو تایمان سخت است. چند سال است ازدواج کردیده‌اید؟ 5 سال.بچه هم دارید؟یک بچه دارم. برادرتان از شما بزرگ‌تر هستند؟نه از من کوچک‌تر است، ولی دو، سه سال زودتر از من وارد این کار شده است. خرج و مخارج و درآمدتان چطور است؟خدا را شکر، درآمدش خوب است، ولی زحمتش زیاد است. 6 صبح تا 12 شب باید اینجا باشم. باد و باران اذیت می‌‌کند. روزنامه به موقع بیاید و برود، باید سر وقت اینجا باشی. شهرداری و مشتری هم اذیت خودشان را دارند. از مشکلات‌تان دقیق‌تر برایمان بگویید. شهرداری برای چیدن روزنامه‌ها و مجلات، برایمان محدوده تعیین کرده است و وقتی می‌‌خواهیم در این محدوده بچینیم جا کم می‌‌آوریم و مجبوریم بیرون از محدوده تعیین شده بچینیم. بیرون هم می‌‌چینیم، شهرداری می‌‌گوید سد معبر می‌‌کنید. مشتری هم به روزنامه‌ها نگاه می‌‌کند و گاهی روزنامه را درمی‌‌آورد و دوباره می‌‌گذارد همان جا. مجبوریم بعد از این که هر کسی آمد و رفت، بیاییم روزنامه‌ها را مرتب کنیم. مشکل باد و باران هم داریم و باد همه روزنامه‌ها را پخش می‌‌کند. باید چیزی رویشان بگذاریم و مواظب باشیم مشتری روزنامه‌ای را که نگاه کرده و برنداشته، همین طوری رها نکند و برود. باید همه حواسمان جمع باشد که باد روزنامه‌ها را پخش نکند. بیمه هم نیستیم و این هم مشکل دیگرمان است. خودتان اقدامی‌‌ درباره بیمه نکرده‌اید؟چرا خودمان را بیمه کرده‌ایم، ولی بیمه کردن در این باره سخت است. منظورتان از اینکه می‌‌گویید راحت نیستید، چیست؟ساعت کاری و استرس کار. . . ، اگر صبح دیر بیاییم، می‌‌بینیم روزنامه‌ها را انداخته‌اند اینجا جلوی دکه و رفته‌اند. اگر باران بیاید که مشکلات خودش را دارد و روزنامه‌ها را خیس می‌‌کند. گاهی هم دزد می‌‌آید و روزنامه‌ها را می‌‌برد اگر نباشیم. پنج‌شنبه‌ها سخت‌تر است. روزنامه‌هایی که دریافت کردیم باید هر هفته شمارش کنیم و آنها که اضافه مانده را برگردانیم. همه سازمان‌ها کارشان در روز پنج‌شنبه سبک‌تر است، ولی ما در این روز کارمان سخت‌تر می‌‌شود. گاهی جمعه‌ها هم می‌‌آییم. دفترها را باید چک کنیم و ارسالی را هم باید نگاه کنیم و گاهی مشتری هم که می‌‌آید و می‌‌خواهیم مبلغ را حساب کنیم، یک وقت پول کم می‌‌آوریم. برای همین پنج‌شنبه روز سختی است برای دکه داران. از نظر کاری شلوغ ترین روز است. جای مان هم که کوچک و تنگ است. سودش چقدر است؟روزنامه آنقدر سود ندارد، گاهی مشتری اشتباهی دو تا می‌‌برد، گاهی باد می‌‌برد، گاهی هم خودمان اشتباه می‌‌کنیم، در کل استفاده ندارد و به خاطر تنقلاتی که هست سود می‌‌کنیم. اگر تنقلات نباشد دکه کلاً تعطیل می‌‌شود. کل سود روزنامه در روز شاید بیشتر از 10 هزار تومان نباشد. روزنامه را ساعت چند صبح می‌‌آورند؟برخی روزنامه‌ها را ساعت 4 صبح می‌‌آورند. برخی را 5 و 6، خلاصه تا 5/7 صبح همه را می‌‌آورند. شب‌ها تا ساعت چند اینجا هستید؟تا 11 و 12 شب. تا حالا شده وقتی تا دیروقت اینجا کار می‌‌کنید، مشکلی برایتان پیش بیاید؟آخر شب دو نفری هستیم، اگر تنها باشیم بله مشکل پیش می‌‌آید و خیلی اتفاق می‌‌افتد که جنس یا روزنامه می‌‌گیرند و می‌‌روند و پول نمی‌‌دهند. درگیری آنطوری نداشتیم، ولی زیاد از این اتفاق‌ها می‌‌افتد. مثلاً کلی مجله برمی‌‌دارند و می‌‌برند و گاهی به دلیل جلوگیری از درگیری خطرناک حرفی نمی‌‌زنیم. شهرداری حمایتی در این حوزه‌ها نمی‌‌کند؟نه. در حوزه بیمه چطور؟ درخواست کرده‌اید؟درخواست که ندادیم و خودمان خودمان را بیمه می‌‌کنیم. راضی هستید؟از نظر درآمد بله، ولی از نظر راحتی کار نه. به زندگی و خانواده‌تان می‌‌رسید؟نه، کمتر وقت می‌‌کنم برسم. مجرد بودم راحت بودم، الان همسر و فرزند هم هستند و توقعات می‌‌رود بالا، کمتر وقت می‌‌کنم به آنها برسم. چقدر این کار روی زندگی‌تان تأثیر دارد؟خیلی. وقتی انسان خسته باشد، رمق ندارد برود خانه و با همسرش صحبت کند یا با بچه‌اش بازی کند. اگر دو نفر باشی و درآمدش جواب بدهد راحت‌تر است. در کل دو نفر باشی خوب است، ولی سه نفر باشی درآمدش جواب نمی‌‌دهد. مشتری‌هایی که می‌‌آیند از شما خرید می‌‌کنند چطور افرادی هستند؟همه جور افرادی می‌‌آیند. از فرهنگی و دکتر و حتی وزیر هم داشتیم. البته افراد ناباب هم می‌‌آیند. بیشتر قشری که می‌‌آیند روزنامه می‌‌خرند چه قشری هستند؟کارمندان بیشتر می‌‌آیند و می‌‌خوانند. خانم‌ها هم مجلات را بیشتر علاقه دارند. اغلب افرادی که می‌‌آیند اخلاقشان خوب است. بستگی به رفتار ما هم دارد. هر چقدر تحویل بگیریم مشتری را، آنها هم برخورد بهتری دارند. شما که این همه مجله و روزنامه دور و اطرافتان است، چیزی هم می‌‌خوانید؟تیترها را می‌‌خوانم. تیترش جذاب باشد، مطلب را هم می‌‌خوانم. پس زیاد اهل مطالعه نیستید؟نه اینطور نیست، وقت نمی‌‌شود، وگرنه دوست دارم بخوانم. حالا اگر فرصت بشود مطالعه کنید چه چیزی می‌‌خوانید؟موضوعات فرهنگی، اجتماعی و ورزشی زیادتر می‌‌خوانم. آخرین کتابی که خواندید چه کتابی بوده است؟یادم نیست، از وقتی درسم تمام شد دنبال کتابخوانی نرفتم. برای خانواده هم می‌‌برید؟برای همسرم می‌‌بردم، الان که بچه‌دار شده‌ایم کمتر وقت می‌‌کند بخواند. پس می‌‌شود گفت شغلتان روی مطالعه خانواده هم تأثیر گذاشته است؟بله. آنها هم دوست دارند مطالعه کنند. برای اقوام هم می‌‌برم. از من می‌‌خواهند برایشان ببرم. توصیه‌تان به کسانی که می‌‌خواهند بیایند در این شغل چیست؟اگر متأهل بشوند برایشان سخت است. مجرد باشند می‌‌توانند راحت‌تر کار کنند. می‌‌توانند فکر استخدام همکار باشند. ولی درآمدشان کم‌می‌‌شود. در کل شاید دیگران راضی باشند، ولی من راضی نیستم شاید توقعم زیاد است. قبلاً این کار را دوست داشتم، ولی الان چیزهای دیگری از زندگی می‌‌خواهم. می‌‌خواهم بیشتر کنار زن و بچه‌ام باشم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار