
نشست احمدی نژاد با 30 نفر از اصولگرایان در هفته گذشته برگزار شد. آن طور که در رسانهها آمد این جلسه پیرو جلسه دیگری بوده است که ماه پیش بین احمدینژاد و عسگر اولادی برگزار شده است نفس برگزاری چنین جلساتی موجب خوشحالی و تأیید تودهها و نخبگان اصولگراست. زیرا کف این جلسات نزدیکی قلوب و دلها و کم شدن فاصله و افتراقات است. اما هدف از برگزاری جلسه مذکور چه میتوانست باشد؟
در نگاه اول این برداشت میشود که انسجام درون جناحی یا تأکیدات مقام معظم رهبری بر وحدت یا اتخاد تدابیر برای مواجهه شدن با تاکتیکهای احتمالی گفتمان رقیب میتواند محور این جلسه باشد، اما آنچه برجستهترین مؤلفه است وحدت و همگرایی درون جبههای است. در بین نحلههای مختلف اصولگرایی طیف نزدیک به احمدی نژاد بیشترین واگرایی را در حیطه اصولگرایی داشتهاند. تا جایی که برخی از نزدیکان احمدی نژاد، فقط وی و دوستانش را اصولگرا میدانند (مانند نشریه همت) و برخی دیگر اصلاً احمدی نژاد را منتخب اصولگرایی نمیدانند (مثل جوانفکر) بنابر این وقتی اولین دعوت توسط احمدی نژاد انجام میشود میتواند به انسجام کمک کند، خصوصاً اینکه احمدی نژاد برای رعایت حال اصولگرایان مشائی را با خود به جلسه نیاورده بود. اما آنچه باعث میشود جلسه مذکور را ناقص و غیر منسجم و فاقد جامعیت دانست این است که دعوت کنندگان هم چنان قرائتی از اصولگرایی دارند که دایره شعاع آن در حوزه نخبگان محدود است. هنر این است که کسانی در اولویت دعوت باشند که افتراق یا اختلاف بیشتری داشته باشند، در غیر این صورت انتخاب گزینشی و حذف مهرهها، به صورتی دیگر شکاف احتمالی را دو چندان میکند.
بیش از 60 درصد افراد دعوت شده به جلسه مذکور نزدیکان احمدینژاد بودند و مابقی افراد دعوت شده نیز اختلاف جدی با احمدینژاد نداشتند. نوع افرادی که دعوت نشدهاند کسانی هستند که شائبه علاقه آنان برای ورود به رقابت جدی است، بنابر این اگر اجماع یا تجمیع منابع در اصولگرایان لازم است باید با آنان صورت گیرد. عدم دعوت از آقایان قالیباف، توکلی، رضایی و تنظیم زمان سفر در زمانی که لاریجانی در تهران نباشد چه دستاوردی میتواند داشته باشد؟
احمدی نژاد با این دعوت هم سردمدار وحدت میشود و هم جامعیت برای وحدت را کلید میزند. وقتی یکی از حاضرین خواستار دعوت از دیگران نیز میشود، رئیسجمهور از دو نفر از حاضرین میخواهد که اگر بنده هم نرسیدم شما جلسات آینده را ادامه بدهید. لذا میتوان فهمید که دایره اصولگرایی بسته مفروض گردیده است. لازمه وحدت عملی، کم کردن افتراقها و تأکید بر مشترکات و بیعلاقگی به «سر» بودن در جبهه اصولگرایی، فضای کنونی کشور و انتخابات سال 1390 این مهم را دو چندان میکند. توهم سرمایه اجتماعی یا جایگاه اجتماعی نباید شکاف عرصه نخبگان را به نمایش گذارد. بنابر این نشست مذکور را باید در حد فال نیک پنداشت که نتیجهای غیر از تولید خبر برای رسانهها ندارد.