اقدام اخیر تركیه در قطع روابط و همكاریهای اطلاعاتی و امنیتی خود با رژیم صهیونیستی كه در پی لغو رزمایش نظامی خود با این رژیم صورت گرفت، این سؤال را مطرح كرده است كه آیا این اقدام، ادامه واكنشهایی است كه تركیه به حمله ارتش اسرائیل به كشتی تركیهای مرمره نشان میدهد كه در جریان آن 9 تبعه این كشور كشته شدند و مسئولان رژیمصهیونیستی حتی حاضر نشدند از مقامات تركیه عذرخواهی كنند یا اینكه این رخدادها و حتی حمله رژیمصهیونیستی به كشتی مرمره كه موجب افزایش تنش و قطع گام به گام همكاریها با رژیمصهیونیستی میشود خود بیانگر تحولات اساسی و راهبردی است كه در روابط آنكارا- تلآویو ایجاد شده است. مروری برسابقه روابط تركیه و رژیم صهیونیستیاگر بخواهیم روابط تركیه و رژیم صهیونیستی را در یك بستر كلان و در پهنه نظام بینالملل بررسی كنیم شاید بتوان دو مقطع را برای آن در نظر گرفت. یكی از ابتدای اعلام موجودیت رژیم صهیونیستی در سال 1948 تا فروپاشی نظام دو قطبی در اواخر دهه 80 میلادی و دوم از آن مقطع و همچنین از آغاز مذاكرات صلح خاورمیانه تاكنون. در دوره اول با وجود اینكه هر دو طرف انگیزهها و اهداف خاصی برای همكاری با یكدیگر داشتند اما در مجموع به نظر میرسد فضای حاكم بر روابط دو طرف، جنگ سرد و خطركمونیسم بود كه دو طرف را به یكدیگر نزدیك میكرد. آنكارا در مارس 1949 رژیمصهیونیستی را به صورت «دو فاكتو» شناسایی كرد. 12 ماه بعد، تركیه و رژیم صهیونیستی روابط دیپلماتیك بر قرار كردند. حكومت وقت تركیه تصمیم خود برای شناسایی رسمی اسرائیل را از نظر حقوقی توجیه كرد و مدعی شد، شناسایی رژیمی كه پیش از این در سازمان ملل پذیرفته شده، جزو نیازهای حقوق بینالملل است. از سوی دیگر رژیم صهیونیستی در راستای پیگیری «استراتژی حاشیهای»، بلافاصله علاقهمندی خود را به برقراری روابط با تركیه و ایجاد روابط دوستانه در فراسوی «حلقه محاصره اعراب» نشان داد. اما این پیشگامی تلآویو، در اغلب سالهای دهه 1950 با درنگ از سوی آنكارا مواجه شد. ابهام در موضع آنكارا برای برقراری رابطه با رژیمصهیونیستی، بازتاب تحولات استراتژیك كلی در خاورمیانه بود. با فروپاشی پیمان بغداد، تردید تركیه در مورد بهبود روابط با رژیمصهیونیستی به یكباره از بین رفت. شرایط جدید داخلی، منطقهای و بینالمللی در اواخر دهه 1950 دو طرف را به سوی همكاریهای واقعی سوق داد. تهدیدات ناشی از كمونیستهای مورد حمایت شوروی و برتری طلبی طرفداران ناصر، بحران سوریه (1957)، سقوط رژیم طرفدار غرب هاشمی در عراق (1958) و نفوذ امریكا در منطقه از مهمترین عوامل سیاسی تصمیم تركیه برای پیوستن به یك ائتلاف حاشیهای سری با رژیم صهیونیستی بود. تركیه و رژیم صهیونیستی در تابستان 1958 در زمینه همكاریهای دیپلماتیك، نظامی و جاسوسی و نیز تجارت و مبادلات علمی به یك توافق نهایی دست یافتند. با این حال روابط آنكارا- تلآویو تا اواسط دهه 90 چندان علنی نبود و در پرده ابهام قرار داشت و بیتردید یكی از دلایل آن نگرانی تركیه از هزینههایی بود كه امكان داشت از سوی كشورهای عربی منطقه برای این كشور پدید آید. اما گامهایی كه خود كشورهای عربی یا تشكیلات خودگردان به سمت مذاكره با رژیمصهیونیستی برداشته بودند، نگرانی آنكارا را در این زمینه برطرف كرد. همچنین حاكمیت نظامیان در تركیه و اختلافات این كشور با سوریه در خصوص منابع آبی دجله و فرات و همچنین پناه دادن به عبدالله اوجالان رهبر مخالفان كرد داخلی تركیه موسوم به پ.ك.ك انگیزه دولت آنكارا را برای گسترش رابطه با رژیم صهیونیستی دوچندان كرده بود. در این جهت در اواسط دهه 90 میلادی دو طرف 24 موافقتنامه همكاری درخصوص نوسازی تجهیزات نظامی تركیه و همچنین تجارت آزاد بین دو طرف به امضا رساندند. حجم تجارت دو جانبه در سالهای دهه ???? گسترش یافت، به خصوص با موافقتنامه تجارت آزاد دو جانبه در 1997حجم تجارت كه در سال ???? ?? میلیون دلار بود، در سال ???? به ??? میلیون دلار افزایش یافت، یعنی 10 برابر افزایش. حجم مبادلات تركیه و رژیمصهیونیستی در سال 2007 به دو میلیارد و 600 میلیون دلار رسید كه یك میلیارد و 800 میلیون دلار از این مبادلات به همكاریهای نظامی دو طرف مربوط میشده است. عوامل دوری تركیه و رژیم صهیونیستی از یكدیگرباید این عوامل را در دو سطح داخلی و منطقهای بررسی كرد. در سطح داخلی تغییرات اساسی در عرصه تحولات سیاسی و اجتماعی تركیه رخ داده و حزب اسلامگرای عدالت و توسعه قدرت را در دست گرفته و اولویتبندی جدیدی از منافع تركیه در عرصه سیاست خارجی ارائه كرده است. در این اولویتبندی گسترش روابط و همكاریها با كشورهای منطقه چه در خاورمیانه و چه در آسیای مركزی و قفقاز و همچنین با رقبای بینالمللی غرب از چین گرفته تا روسیه از اهمیت و جایگاه ویژهای در راهبرد نگاه به شرق تركیه برخوردار شده است، از اینرو تركیه تقویت فرآیند تنشزدایی و اعتمادسازی با كشورهای این مناطق را در دستور كار قرار داده و در این جهت سند شورای امنیت ملی نیز بازنگری و كشورهایی مثل سوریه و ایران از رده كشورهای دشمن خارج شدهاند. تركیه اكنون با انعقاد قراردادهای همكاری گسترده با ایران، سوریه، عراق، عربستان و دیگر كشورهای منطقه در صدد بر آمده است حجم تجارت خود را با این كشورها تا چندین برابر افزایش دهد كه ارزش اقتصادی این همكاریها به مراتب از ارزش همكاریهای آن با رژیمصهیونیستی بیشتر است. در عرصه منطقهای نیز وقوع چند رخداد موجب شد كه عوامل توسعه روابط و همكاریهای تركیه و رژیم صهیونیستی به مرور سست و به خصوص طرف تركیه روز به روز دلسرد شود. یكی از این عوامل اشغال عراق از سوی امریكا بود كه به خصوص در سالهای ابتدایی این كشور را در معرض تجزیه قرار داد كه این مسئله با تقویت نیروهای گریز از مركز در منطقه كردنشین شمال عراق نگرانیهای جدیدی برای دولت تركیه پدید آورد؛ چراكه تركیه در بین كشورهای منطقه بیشترین جمعیت كرد را در خود جای داده است. این نگرانی پس از آن افزایش یافت كه مشخص شد رژیمصهیونیستی از یكسو برای تجزیه عراق و از دیگر سو برای تقویت نیروهای پ.ك.ك تلاش میكند، اما از دیگر عوامل تاثیر گذار منطقهای، شكست روند مذاكرات صلح خاورمیانه است كه علت آن روی كار آمدن دولت ضد صلح در اسرائیل و سرپیچی آن از موافقتنامههای صلح و قطعنامههای سازمان ملل است و ادامه محاصره غزه و حمله به امدادرسانان تركیه نیز مصداقی از این سیاست ضد صلح به شمار میرود. از اینرو بررسیهای موجود حاكی از این است كه مجموعه عواملی از قبیل به قدرت رسیدن تندروهای ضد صلح در اسرائیل و توقف مذاكرات سازش یا روی كار آمدن حزب عدالت و توسعه در تركیه در كنار گسترش روزافزون روابط و همكاریهای تركیه با كشورهای اسلامی و عربی منطقه و همچنین تغییر موازنه منطقهای به نفع محور مقاومت پس از شكست رژیم صهیونیستی در جنگ 33 روزه لبنان از جمله عوامل منطقهای مؤثر در نزدیكی تركیه به محور مقاومت و دوری از رژیم صهیونیستی محسوب میشود كه پسلرزههای آن در مواردی چون قطع روابط و همكاریهای اطلاعاتی و امنیتی میان آنكارا- تلآویو بازتاب و انعكاس یافته است و از این لحاظ حمله به كشتی تركیه و قتل عام امدادرسانان تركیه نه عامل مستقل بلكه خود معلول تغییر و تحول بنیادی در روابط آنكارا- تلآویو محسوب میشود.