
یمن با برخورداری از منابع عظیم نفت و نیز قرار داشتن در منطقه استراتژیک دریای سرخ، تنگه باب المندب و خلیج عدن توانسته از موقعیتی جهانی برخوردار شود؛ موقعیتی که در بسیاری از مقاطع زمانی نتوانسته دستاورد چندانی برای این کشور به همراه داشته باشد و بیشتر به عاملی برای دخالتهای خارجی در امور داخلی آن مبدل شده است. هرچند دولت علی عبدالله صالح فعالیتهای بسیاری برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی یمن داشته اما همچنان دخالتهای گسترده خارجی به ویژه از سوی امریکا و صهیونیستها در قبال این کشور ادامه دارد چنانکه اسناد و شواهد از نقش مستقیم و غیرمستقیم آنان در ناآرامیها و اختلافهای قومی در یمن حکایت دارد.
بررسی سیاستهای امریکا و صهیونیستها در قبال یمن نشان میدهد که آنها دور جدیدی از تحرکاتی علیه این کشور آغاز کردهاند که زیربنای آن از تحولات سال گذشته یمن که جنگی چندین ماهه را به همراه داشت، طراحی و اجرا شده است. در این چارچوب چند نکته اساسی قابل توجه است.
1- ایجاد جنگ قومی: با توجه به نظام قبیلهای حاکم بر یمن به ویژه تفاوتهای موجود میان بخشهای شمالی و جنوبی، فضای منفی قومی و بعضا تقابلهای طایفهای در یمن بسیار میباشد. این مسئله با سوءاستفاده امریکا همراه شده است. نمونه بارز این مداخلهها را در جنگافروزی امریکا در سال 2009 در مناطق شمالی یمن با جنگافروزی میان حوثیها و دولت مرکزی و اکنون در تقابل مناطق جنوبی با دولت عبدالله صالح میتوان مشاهده کرد.
بسیاری از ناظران سیاسی این چالشها را برگرفته از سیاستهای تفرقهافکنانه امریکا و صهیونیستها میدانند که با این اقدامات به دنبال سلطه پنهان بر یمن و حتی تجزیه آن به مناطق مورد نظر خود هستند. این سیاست را در بسیاری از کشورهای حوزه دریای سرخ نظیر سودان، سومالی و. . . نیز میتوان مشاهده کرد.
2- ایجاد مناقشه منطقهای: محور دیگر تحرک امریکا برای متشنج ساختن فضای یمن را تحریک عربستان برای حمله به مناطق شمالی یمن تشکیل میدهد با توجه به اینکه مناطقی از شمال یمن در اجاره عربستان است و از سوی دیگر طوایف ساکن مرزهای عربستان و یمن مشکلاتی با ریاض دارند امریکاییها با استفاده از این شرایط و بهرهگیری از سیاست تفرقهافکنی برای ایجاد چالش در روابط عربستان و یمن بهرهبرداری میکنند که نمود آن را در حملات سال گذشته عربستان به یمن میتوان مشاهده کرد که صدها قربانی و صدها هزار آواره بر جای گذاشت.
3- ادعای تروریسم: مهمترین مولفه برای دخالت نظامی و سیاسی امریکا در یمن، ادعای مبارزه با تروریسم میباشد. امریکا که زمانی ادعای حضور القاعده در افغانستان و عراق را مطرح میکرد اکنون محور آن را به یمن انتقال داده است. نکته قابل توجه آنکه اکنون تمام تهدیدات تروریستی مطرح شده علیه امریکا و اروپا به القاعده و گروههای یمنی نسبت داده میشود. همچنین بیانیههای تهدیدآمیز علیه اروپا نیز از گروههای یمن صادر شده است. نمونه این مسئله را در ادعای امریکا مبنی بر ارتباط پزشکی که 12 سرباز امریکایی را در فوردو به رگبار بست با القاعده یمن، نسبت دادن بمبگذاری در خطوط هوایی دیترویت- آمستردام به تبعه نیجریه مرتبط با یمن، ادعای وجود بستههای مشکوک در خطوط هوایی انگلیس و امارات به مقصد امریکا با محوریت هدایت از یمن و. . . میتوان مشاهده کرد. همزمان با این ادعاها پنتاگون از کمک 350 میلیون دلاری به یمن برای مبارزه با تروریسم خبر داد. پس از تهدیدات امنیتی مطرح شده علیه اروپا و امریکا، مقامات این کشورها با صراحت به متهم کردن یمن بر اراده خود جهت مبارزه با تروریسم حاضر در این کشور تأکید کردند. چنانکه اوباما رئیس جمهور امریکا صراحتا یمن را مرکز تروریسم نامید. روند تحولات نشان میدهد که امریکا با اعطای کمکهای نظامی و مالی به کشورهای عربی، تحریک کشورهای عربی به ورود در عرصه جنگ با تروریسم در یمن و در نهایت ورود نظامیان امریکایی به خاک یمن، به دنبال سلطه نظامی بر این کشور و تکرار سرنوشت عراق و افغانستان برای آن است؛ اقدامی که با حمایتهای برخی کشورهای غربی در کنار رژیم اشغالگر قدس اجرا میشود. با توجه به آنچه ذکر شد میتوان گفت که دشمنان جهان اسلام طرح اشغال و حتی تجزیه بخش دیگری از جهان اسلام را در دستور کار قرار دادهاند. در چنین شرایطی اتحاد مسلمانان برای حمایت در کشورهای اسلامی یمن و مقابله با توطئههای غرب علیه آن امری ضروری است چراکه استمرار روند کنونی برابر با تکرار سرنوشت افغانستان و عراق برای گوشهای دیگر از جهان اسلام است که مسلماً پیامدهای سنگینی برای تمام مسلمانان به همراه خواهد داشت.