
حوادث تلخ پس از انتخابات سال 88 عرصه بروز و ظهور انواع و اقسام دسایس، نیرنگها و تاکتیک های نوین، پیچیده و در عین حال بسیار پیشرفته نرمافزاری در به راه انداختن یک جنگ تمام عیار روانی برای به زانو در آوردن نظام جمهوری اسلامی بود. ورود تمام قد، هماهنگ و منسجم غولهای رسانهای دنیا با پشتوانه عظیم اطلاعاتی – امنیتی جبهه استکبار و کنار گذاشتن بیمحابای وجهه حرفهای خود به گمان یکسره بودن کار انقلاب از نکات قابل توجه و تأمل داستان پس از انتخابات است. دکتر حمیدرضا مقدمفر، مدیرعامل خبرگزاری فارس گوشههایی از ظرایف و دقایق حرکت رسانهای دشمن را در این گفتوگو برای ما بازگو کرده است.
استراتژی خبرگزاری فارس در ایام فتنه پس از انتخابات سال 88 در مقابله با هجوم سنگین جنگ روانی دشمن چه بود؟مقدمتاً باید عرض کنم در جریان فتنه یکی از مشکلاتی که رسانهها داشتند این بود که از قبل آماده نبودند، یعنی این پدیدهای که مقام معظم رهبری فرمودند؛ جنگ نرم، یکی از خصوصیاتش شاید این باشد که یک پدیده تدریجی است و یک دفعه به مرحله عملیاتی میرسد. یعنی زمانی بروز و ظهور پیدا میکند که کسی انتظارش را ندارد و تازه آن زمان است که یک بخشی متوجه میشود که چه شده است، آن هم نه همه. از خصوصیات فتنه و جنگ نرم این است که خیلیها دیر متوجه و دچار تردید و شک میشوند. در مورد این فتنه اخیر از آنجایی که اساس کار میدان نبرد رسانه بود، رسانهها باید مقابله میکردند. رسانههای داخلی نظام، خصوصاً رسانههایی که انگیزه دفاع از انقلاب و نظام را داشتند، اینها مثل خیلی از دستگاههای دیگر مثل دستگاههای فرهنگی، امنیتی، انتظامی دچار غافلگیری شدند. شاید بعضی از رسانهها امروز اعلام کنند که ما میدانستیم، میگفتیم و اعلام میکردیم که یک خبرهایی هست، بله فارس هم از جمله آنهایی بود که قبل از وقوع فتنه بعضی آژیرها را به صدا درآورد. ولی اینکه ما آماده یک نبرد رسانهای شویم، آن هم با جبههای که به مثابه اینکه تمام جبهه کفر آمده مقابل تمام جبهه اسلام و ایمان ایستاده و میدان اولیه جنگ هم به معنای ابزار و ادوات، تانک، موشک، آرپیجی و... رسانه است، نبود. ما آماده این جنگ نبودیم برای همین خیلیها وقتی متوجه شدند، به خود آمدند و خود را وسط معرکه دیدند. بعضی از رسانهها دچار گیجی شدند و شاید یکسال هم طول کشید، بعضیها هم هنوز در گیجی به سر میبرند. بعضیها دچار انحراف و اشکال شدند و برخی از رسانهها هم که تعدادشان کم بود، وقتی متوجه شدند وسط این معرکه هستند زود خود را پیدا کردند و با تمام توان جلوی دشمن ایستادند. در فضای مجازی و سایبری و اینترنت، فارس میداندار بود. در رسانههای مکتوب، روزنامههایی مثل کیهان و جوان میداندار بودند. پس گام اول این بود که خیلی زود باید خودمان را پیدا میکردیم. دشمن و اهداف دشمن را زود متوجه میشدیم. نقاط هدفگیریاش را متوجه میشدیم و آنجاها را برای دفاع، ابتدا سنگر میزدیم. عرصه، عرصه جنگ بود، ما آن موقع که در عرصه فتنه خود را پیدا کردیم، احساسمان این بود که انگار در عملیات والفجر 8 و در فاو هستیم یا کربلای 5 است و در شلمچه هستیم. همان احساس را داشتیم و واقعاً فکر میکردیم در جنگ هستیم و تیرها و خمپاره است که به سمت ما میآید و ما باید دفاع کنیم. باید سنگر انفرادی و اجتماعی بزنیم و خودمان را آماده و مهیا کنیم. همانی که قرآن میفرماید: «واعدوا ما استطعتم من قوه» هرچه میتوانیم از توانمان آماده کنیم و خبرگزاری فارس دقیقاً همین کار را کرد. بدون اینکه ذرهای تردید در خودمان راه بدهیم، به نظرم این مهمترین گام برای این امر بود. منظور این بود که ما دشمن را خوب بشناسیم. حساسیتها و اولویتها را خوب درک کنیم. بتوانیم برآوردهای خوبی برای حرکات دشمن و همچنین حرکات بعدیاش داشته باشیم. اطلاعات و اخبارمان به روز باشد و حتی جلوتر. تخمین و برآورد اطلاعاتی داشته باشیم. این کارها را کردیم و به نظرم در طول 30 سال گذشته تجربه بیبدیلی بود. البته ما همیشه در جدال رسانهای بودهایم. در طول این 30 سال همیشه مورد هجوم رسانهها مخصوصاً خارجی بودهایم. اما این مدل و الگویی که آنها به کار گرفتند، بدیع و تازه بود. یک شاخصههایی داشت که جدید بود. این شاخصهها از قبل برای ما تعریف نشده بود و ما در یک وضعیتی بودیم که در کوتاهترین زمان هم باید خودمان را پیدا میکردیم و هم میبایست تمام گامها را در کمترین و کوتاهترین زمان برمیداشتیم و مقابله میکردیم. ما برنامههایمان را به طور کلی در دو بخش تنظیم کردیم. البته خبرگزاری فارس از قبل یک سند راهبردی برای خودش تهیه کرده بود و ما یک دفترچه استراتژی داشتیم. یک استراتژی یک ساله. برنامه سالانه تنظیم کرده بودیم. همه اینها را مدون داشتیم. سازماندهی کارمان بود. یعنی یک سازمان آمادهای داشتیم. برای همین خیلی معطل این چیزها نشدیم. فقط برای اجرا و عملیات خودمان را آماده میکردیم. ما در دو بخش تهاجمی (آفندی) و یک بخش تدافعی (پدافندی) برنامهمان را تنظیم کردیم. در ماههای ابتدایی فتنه کاملاً در حالت پدافندی بودیم یعنی هر روز و هر هفته یک سناریویی به سمت ما میآمد. ندا آقاسلطان، کشتهسازیها، اخبار دروغ و شایعهسازیها نسبت به دستگیریها، نسبت به داخل زندانها، نسبت به سران فتنه، نسبت به مسئولان عالی نظام، یعنی دائماً تیرها و موشکها به سمت ما میآمد و ما باید دفاع میکردیم، تا مدتها کارمان همین بود و بعد از اینکه یک مقداری فرصتهایی برای ما پیدا شد و یک مقداری رفتار دشمن برای ما برآورد و پیشبینی شد، توانستیم یک حرکتهای تهاجمی هم داشته باشیم و خیلی هم مؤثر بود. در یک فضای مظلومانهای نشستهایم، یک جبهه بر حق، دائماً دارد متهم میشود. دائماً موشکهای دروغ شایعه و تهمت به سمت او پرتاب میشود. این نظام مظلوم که باید از او دفاع شود. کار بسیار دشواری بود. حرکتها بدیع و نو بود. حرکت BBC فارسی، حرکت جدیدی بود. BBC تمام تاکتیکهای صد و چند ساله خودش در فنون خبری و آخرین تکنیکهای روز را یکجا جمع کرده و آمده در شبکه BBC فارسی مشغول عملیات است. با افکار عمومی ما بازی میکند. استنادهای مجازی درست میکند، آن هم با آخرین تکنیکها که کاملاً در بیان افکار عمومی باورپذیر باشد. یک جبهه امثال BBC، CNN، VOA و شبکههای اینچنینی. باز یک جبهه در فضای مجازی، این رسانههای مجازی هم باز یک پدیده نو و تازهای بود.شبکههای اجتماعی مثل فیسبوک و توئیتر، اینها همه جدید و نو بودند و به حدی مؤثر واقع شده بود که دو مرتبه وزیر امور خارجه امریکا ضمن تقدیر از این شبکهها اعلام حمایت کرد و گفت ما زمان تعطیلی اینها را متوقف کردیم همچنین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی هم از فیسبوک تقدیر کرد. شاید هزاران سایت و شبکه مشغول تجهیز و آماده کردن مطلب و مقابله بودند. ایستادن در مقابل همه اینها کار بسیار دشواری بود. ولی بحمدالله موفق بود.
تهاجم را مشخصاً چه زمانی شروع کردید؟اگر تعریف فتنه، آشوبهای خیابانی باشد که درست بعد از 22 خرداد به وقوع پیوست، یک بحث دیگری دارد. موضوع دیگر این است که در واقع قبل از انتخابات، زمان بسترسازی عملیاتها و خود فتنه بود. آنجا ما متوجه ماجرا بودیم. وقتی حضرت آقا در اول فروردین 88 در حرم امام رضا علیهالسلام فرمودندکه یک عدهای سلامت انتخابات را زیر سؤال میبرند و بحث تشکیک میکنند.اینجا یک آژیر خطر برای همه ما بود. یعنی اهل فهم فهمیدند که آقا میفرمایند که یک توطئهای در حال وقوع است که جنسش این شکلی است. تهمت به نظام در قالب تشکیک در سلامت انتخابات و ما اخباری داشتیم چه کسانی حتی از بزرگان نظام جلسه گذاشتهاند، کسانی که 40، 50 سال در انقلاب سابقه دارند. سابقه زندان دارند، بعد از انقلاب از ارکان بودند. اینها جلسه میگذاشتند و ما خبرهای اینها را داشتیم که حتی بعد از فرمایش آقا جلسه ترتیب دادهاند و آقای بهزاد نبوی و آقای محتشمیپور را مأمور تشکیل ستاد صیانت از آرا کردند. ما متوجه این ماجرا شدیم. این قضیه سه ماه طول کشید تا روز انتخابات، این سه ماه را اگر بخواهم بگویم یک روز شماری است از عملیات آفند و پدافند. ولی نقطه اوج همان آژیری بود که حضرت آقا به صدا درآوردند. البته برنامههای دیگری هم بود که کدهایی به ما میداد، مانند برنامههای AP در ایران یا راهاندازی زودهنگام BBC فارسی که ما را حساس میکرد. در روز انتخابات و از ساعت 11 صبح به بعد ما دیدیم سایتهای متعلق به جریان فتنه و آن زمان آقای موسوی دارند اعلام پیروزی میکنند. حالا این برنامه غیر از این بود که صبح ساعت 8، 5/8 خانم آقای هاشمی آمد رأی بدهد، خب خبرنگار ما آنجا بود و آن فیلمی که بعداً همه دیدند که ایشان در جواب سؤال خبرنگار میگوید که اگر آقای موسوی از صندوق بیرون نیامد مردم بریزند در خیابان، یعنی حتماً آقای موسوی باید بیاید بیرون. آقای خاتمی هم همین را گفت. به آقای خاتمی گفتند چه کسی رأی میآورد. خیلی جالب است که میگفت پیشگو نیستم اما اعلام میکرد آقای موسوی رأی میآورد. خیلیها این رفتار را داشتند. تا ساعت 3 بعد از ظهر ما دیدیم از تمام استانها دارند با ما تماس میگیرند که آقا تمام شد، آقای موسوی رأی آورد، یعنی فضاسازی سنگین رسانهای، رسانههای داخلی، خارجی و سایتهایشان. حالا خبرنگارهای ما که پای صندوقها بودند، اعلام میکردند قاطبه مردم خصوصاً در استانها، شهرستانها و روستاها همه دارند به آقای احمدینژاد رأی میدهند. خبری که در صحنه و میدان داشتیم آقای احمدینژاد بود ولی آنچه در سایتها و خصوصاً رسانههای خارجی تبلیغ میشد، میگفتند آقای موسوی. یک فضایی درست شد که تا ساعت 3، 4 بعدازظهر تمام طرفداران آقای احمدینژاد هم که به ایشان رأی داده بودند، دچار توهم شده بودند که ما مجبور شدیم ساعت 6 بعدازظهر یک خبری زدیم بدون اینکه اسم آقای احمدینژاد را بیاوریم. آن خبر خیلی قیمت داشت. البته بعدها آن خبر دستاویز شد، ولی به نظرم خیلی کارساز بود.
فارس 88، کیهان 84؟اتفاقاً در کیفرخواستی که آقای موسوی علیه نظام منتشر کرد، این خبر فارس را جزو استنادات خودش آورد. صدها خبر، سایتقلم، سایت خودشان از ساعت 11 صبح اعلام پیروزی میکردند. یک خبر ما ساعت 6 بعدازظهر زدیم، این شد کیفرخواست علیه نظام. ما بدون اینکه اسم آقای احمدینژاد را بیاوریم، گفتیم بر خلاف آنچه تبلیغ میشود، برآورد خبرنگاران ما از کشور این است که یکی از کاندیداها حدود 62 تا 63 درصد آرا را دارد. البته قبل از این هم ما همین درصد را تقریباً در نظرسنجی به دست آورده بودیم. چرا این خبر برای اینها اینقدر دردناک بود. چون اینها یک فضاسازی قوی درست کرده بودند و گرد و خاک کردند تا فضا غبار آلود شود.ما آمدیم مثل یک پمپ باد، تمام غبارها را با این خبر نشانده و فضا را شفاف کردیم. بعد شرایط طوری شد که مراجعه به فارس خیلی زیاد بود. سایت ما دیگر کشش نداشت. گاهی وقتها قفل میکرد. در روز انتخابات 16 میلیون کاربر را رکورد زدیم. به طور معمول یک میلیون کاربر داریم که بعدها سایت بالاترین یک فرمول ارائه داده بود که مثلاً بروید و فارس را ببندید که آنجا ما دوباره یک کار فنی کردیم و آن حرکتی که انجام دادیم آمارمان در چند ساعت به 30 میلیون رسید. به همین دلیل آن خبر ما خیلی قیمتی بود. شاید یک عده به ما اعتراض کردند که آقا خب این خبر را هم نمیزدید که اینها بهانه نشود ولی نمیدانستند آن خبر قیمتش چه بود، آن خبر غبارها را مینشاند و آن جنگ روانی را خنثی میکرد. بعد از روز انتخابات هم ما هر روز تک و پا تک داشتیم. هر روزش یک قصه بود.
موسوی، کروبی و خاتمی در هنگام فتنه مشخصاً ایفاگر چه نقشی بودند، آیا میتوان قائل به اصلی- فرعی بودن نقش برخی از این آقایان شد؟من قبول ندارم این آقایان سران فتنه هستند. این را در مصاحبههای دیگر هم گفتهام. سران فتنه تعبیر جامعی برای این آقایان نیست. آقای خاتمی که خودش قائل است که در فتنه با اینها نبودم و ما هم قبول میکنیم، لزومی ندارد که قبول نکنیم. البته آقای خاتمی به این جریان خیلی کمک کرد، ایشان خیلی چیزها را باید جواب دهد اما الان ایشان صف خودش را از آنها جدا کرده است. برای ما هم دلیلی وجود ندارد که این اتفاق را نپذیریم. اما آقای موسوی و کروبی سران فتنه نیستند. سران فتنه در اسرائیل و امریکا هستند. سران را باید در سازمانهای موساد، سیا و اینتلیجنت سرویس جست. این آقایان اصحاب فتنه هستند. درواقع اینها ابزاری بودند برای یک عده دیگر.
یعنی نقشی را به آن معنا برایشان قائل نیستید؟سران که گفته میشود یعنی نفر اول، سر یعنی اتاق فکر، من میخواهم بگویم که اینها عمله بودند، اتاقهای فکر جای دیگر بود. اتاق فکر، آقای موسوی نبود، آقای موسوی عمله یک جریان بود. آقای کروبی، عمله یک جریان بود. اینها گاهی خودشان هم نمیدانستند که چه کار میکنند. از یک جا دیکته میشد، حالا اینکه میگویم دیکته میشد نه اینکه یک برگهای میآمد در خانه آقای موسوی که میرحسین این کار را بکن؛ نه، اینها از قبل آدمهایی را در ستادها و خانهها چیده بودند، آن سران فتنه که عرض کردم که این آدمهای نفوذی تأثیرگذار به این آقایان دیکته میکرده و افکارشان را در دست گرفته بودند.
بهرهگیری از رسانهها توسط دشمن خصوصاً غربیها برای به راه انداختن جنگ روانی سهمگین علیه نظام را واجد چه ویژگیهایی میدانید؟این هجمه مثل جنگ احزاب بود، یعنی همه با هم جمع شدند. گاهی هجمههایی به نظام صورت میگیرد که به صورت طیفی عمل میکنند، یعنی گاهی فقط رسانههای غربی را میبینیم. گاهی فقط رسانههای وابسته به منطقهای را میبینیم مثل العربیه و گاهی یک رسانه به طور شاخص میآید روی یک موضوعی جریانسازی میکند؛ مثل فاکس نیوز. در ماجرای فتنه اخیر اولین وجه امتیازش با سایر هجمهها در گذشته این بود که اینها همه با هم آمدند. یعنی تمام توان رسانهای دشمنان نظام یکجا جمع، متمرکز، منسجم و سازماندهی شد. چه رسانههای غربی، امریکایی، اروپایی، صهیونیستی، چه رسانههای وابسته منطقهای، همه به نوعی مجتمع شدند و با هم آمدند. ویژگی دوم این بود که اینها از آخرین تکنیکها و تاکتیکهایشان استفاده کردند. یعنی تمام فنون و آخرین تجربیات حرفهایشان را در میدان این نبرد به کار گرفتند. ویژگی سوم این بود که رسانهها یکی از حلقههای زنجیره متحدی بودند که عمل میکردند یا بهتر بگویم اگر یک مثلثی در فتنه عمل میکرد، اگر نگوییم زنجیره، یکی از اضلاع آن رسانه بود، یکی دیگر دستگاههای اطلاعاتی، سفارتخانهها و سازمانهای جاسوسی بودند و یک ضلع داخلی هم داشت که عناصر داخلی، نخبگانی که به اینها وابسته بودند، محیطهای بعضاً دانشگاهی، محیطهای احزاب سیاسی وابسته که باز اینها با هم عمل میکردند، ما گاهی در نظام درگیر احزاب منحرف بودیم، احزابی مثل مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب،کارگزاران، بهاییها، انجمن کذا، NGOها همه با هم بودند. جنگ احزاب اینجا رخ داد.
این همکاری و هماهنگی آگاهانه بود؟نمیخواهم بگویم همه اشخاص آگاهانه عمل میکردند ولی برآیند کارشان یکی بود، ممکن است بعضی هم از روی غفلت این کار را میکردند.
منظور من بیشتر روی عوامل خارجی بود، اینکه آیا هماهنگی آنها یک برنامه آگاهانه و از پیش طراحی شده بود؟کاملاً، اصلاً نمیتوانست این قضایا یکباره و بدون هماهنگی و اتفاقی باشد. چون حرکتها به نوعی رقم میخورد که کاملاً نشان میداد اتاق فکر و اتاق جنگهایی نشستهاند و مرتب دارند مهرهها را جابهجا کرده، تصمیم میگیرند و هدایت میکنند. ویژگی دیگر این جنگ، بروز و ظهور نوع جدیدی از رسانهها بود، رسانههای تأثیرگذار. بخشی از آن رسانهها اجتماعی بودند که بعضیهایشان برای اولین بار در ایران تست میشدند. بعضیهایشان از قبل بودند و در بعضی از انقلابهای مخملین هم به کار گرفته شده بودند. در روزهای اول، تست در ایران، تست موفقی بود. در روزهای اول بعد از انتخابات 120 هزار نفر عضو فیسبوک شدند و این 120 هزار نفر هم بیشتر دانشجو بودند و متوسط سنشان بین 18 تا 30 سال بود. این آمار نشان میداد تست موفق بوده است. یا نوع دیگری از رسانهها smsها بودند. Sms برای اولین بار به عنوان یک رسانه عمل میکرد. در توزیع اطلاعات غلط، شایعات و در سازماندهی آشوبها. همچنین بلوتوث و توزیع تصاویر بلوتوثی. این نوع جدید از رسانهها مشغول نقش آفرینی در میدان آشوب و فتنه بودند. از دیگر ویژگیهای این جنگ، این بود که گونههای مختلفی از رسانهها به علت آن مدیریت متمرکز اتاق فرماندهی و اتاق جنگ همپوشانی داشتند. این نکته خیلی مهمی برای ما رسانهای هاست. BBC برنامهای داشت و اکنون هم دارد، به نام نوبت شما که خیلی حرفهای و تکنیکی بود؛ به طوری که فرصت فکر را از مخاطب میگرفت. میآمد در داخل استودیو، چند تا کارشناس و تحلیلگر هم مینشاند بعد در ابتدا میرفت سراغ تلفنها. داریوش از رشت، فلانی از کاشان، فلانی از همدان و ... و بعد میآمد فلانی از تهران که هیچ کس تصویری نمیدید، فقط یک صدا و یک اسم بود.خب چه خبر؟ بعد آن شخص پشت تلفن میآمد گزارشگری میکرد. بعد میرفت سراغ یک خانمی که پایش را روی پایش انداخته و نشسته پشت یک لپتاپ و میگوید از سایتها چه خبر. مثلاً این خانم مسئول رصد و آنالیز سایتهاست. مثلاً میگوید، فلان سایت چنین و چنان است. طوری هم وانمود میکند که مثلاً رندومی و اتفاقی آن سایت را رفته است. در حالی که دروغ میگوید و سایتهای انتخابی خودشان است. بعد آن پیام ساخته و هدایت شده آن فرد که در ایران است با آنچه در این سایتها که این خانم پیدا کرده، میآمد و میشد استنادات. ما در کار حرفهای به این کار میگوییم استنادات مجازی، یعنی هیچ کدام قابل اثبات نیست و میتواند هدایت شده باشد. باز یک گزارشگری میآمد یک گزارشی میداد و بعد میآمد در داخل استودیو و تحلیلگر آن استناداتی را که در فکر و ذهن مخاطب رسوب کرده را تمام میکرد. یکی از چیزهایی که BBC در برنامه نوبت شما به آن استناد میکرد، آن اطلاعاتی بود که در فیس بوک و توئیتر منتشر شده بود. این نتیجهاش چه بود؟ یعنی رسانههای وابسته به امریکا و انگلیس و اروپا دارند با هم و هماهنگ عمل میکنند، کارهای همپوشانی انجام میدهند. این یکی حرف میزند، آن یکی برمیدارد و به عنوان استناد استفاده میکند. دیگری هم حرف این یکی را برمیدارد و استناد میکند. در همان زمان فتنه، یک نویسنده و محقق اروپایی یک یادداشتی به عنوان تحقیق در خود فیس بوک منتشر کرده بود که 85 درصد اطلاعاتی که در فیس بوک در جریان انتخابات ایران قرار داده شده از غیرکاربران فیس بوک است. مطالبی که به فارسی داخل فیس بوک میشود. این چه معنا دارد، یعنی اینکه کاربران فیس بوک باید با هم ارتباط داشته باشند و تبادل اطلاعات کنند، خب پژوهش این آقا نشان میداد از بیرون، یک اتاق فرمانی نشسته، اینها را تهیه کرده، پخت و پز میکند و داخل فیس بوک قرار میدهد؛ آن هم به عنوان اینکه خود کاربران این اطلاعات را با هم رد و بدل کردهاند. اینها هم در داخل خود رسانهها شیوههای جدیدی داشتند و هم برای اولین بار همه اینها با هم مکمل بودند، با هم آمدند ولی هماهنگ. جزیرهای عمل نمیکردند. همدیگر را میپوشاندند. یک نکته مهم دیگر که برای اولین بار در عرصه رسانهای اینها رخ داد این بود که اینها هول شدند و این اقدامات را انجام دادند. خبرگزاریهایی با بیش از 100 سال قدمت مثل AP و BBC همیشه سعی میکردند پوزیشن حرفهایشان را حفظ کنند ولی برای اولین بار این پوزیشن را در جریانات پس از انتخابات ایران از دست دادند. یعنی اینکه اینها کار را تمام شده میدیدند و فکر میکردند این فتنه کار انقلاب را یقیناً یکسره خواهد کرد. در واقع با یقین به این موضوع اینچنین عمل میکردند. به بیان دیگر این فتنه خاموش نخواهد شد که آن وقت اینها بیایند مورد ارزیابی قرار بگیرند. یعنی همه چیز تمام میشود، پس بزنیم به سیم آخر. فضا برای اینها اینگونه بود، بنابراین از اینکه پوزیشن و کاراکتر خود را حفظ کرده و حرفهای عمل کنند دیگر خبری نبود، همه اینها را زده بودند به باد. من یادم هست یک خانمی در لندن مصاحبه کرد و گفت: من دانشجوی رشته ارتباطات در لندن هستم. ما دو واحد BBC داریم. بعد میگفت آن چیزهایی که در دو واحد BBC به ما تدریس میکردند با آن کارهایی که اینها در انتخابات ایران کردند، زمین تا آسمان متفاوت است. آن خانم میگفت BBC باید بعدها بیاید و جواب خطای حرفهایاش را بدهد که چه چیزی به ما آموزش میدهند ولی در عمل چقدر کار غیر حرفهای کردند. حتی سفارتخانههای اروپایی مثل انگلیس هم هول شدند. اینها معمولاً پوزیشن دیپلماتیکشان را حفظ میکردند ولی در انتخابات از دست دادند؛ یعنی ما داشتیم معاون سفیر، کاردار سفارت انگلیس، آلمان بعضی از کشورهای اروپایی میآمدند و در تظاهرات هدایت میکردند. بعد هم دستگیر شدند.
وزیر خارجه ایتالیا گفته بود در سفارتخانه ما به روی تظاهرکنندگان باز است.بله.
مانند دوران مشروطه؟!(باخنده) بعد هم بروند پلو بخورند، حالا غیر از اینکه اینها دیگ پلویشان مهیا بود و در سفارتخانهشان باز. میخواهم عرض کنم، دیپلمات یک کشور خارجی برود در یک تظاهرات و آشوبی، نظارت و هدایت کند، حرف بزند و شعار بدهد! اینها کارهای بیبدیلی است و سابقه ندارد.
چه عاملی باعث شده بود، جوگیر شده و اینگونه ناشیانه عمل کنند؟اینها با همین کار رسانهای و اطلاعاتی قبلاً پاسخ گرفته بودند و قدرت بزرگی مثل شوروی را از کار انداختند. حالا گرجستان و اوکراین و مثل اینها که چیزی نبود. اینها چندین برابر این توان اطلاعاتی و رسانهای را در انتخابات ایران آوردند و مسئولان بزرگی که کنار امام (ره) بودند، خیلی از نخبگان و چهرههای دانشگاهی هم همه با این جریان بودند و در رأسش هم یک کسی مثل آقای موسوی که نخست وزیر دوران امام (ره) و جنگ بوده هم بود. همین باور قطعی را به اینها داده بود که کار تمام است.