
امیر کوشا
شنیدن خبر قوت گرفتن احتمال صدور حکم اعدام یک فوتبالیست که البته در زمان بازیگری خود از محبوبترین مهاجمان سرخابی پایتخت هم بود، نه تنها از نظر زنده شدن حس نوستالژی اهالی فوتبال تأثربرانگیز است که از زاویه دیدگاه فرهنگی ورزش نیز دردناک به نظر میرسد. امروز کدام پدر میتواند از همان ضربالمثل قدیمی برای فرزندش استفاده کند و به او بگوید: «اولین حسن فوتبال این است که لب به سیگار نمیزنی»!
یک بازیکن فوتبال، پسری که سالها در پرهوادارترین تیمهای لیگ به میدان رفته، بازیکنی که بارها و بارها برای هوادارانی که روی سکوها برایش شعر میسرودند به نشانه ابراز علاقه دست تکان میداد، در دام فسادی افتاد که جزایش همرده و همتراز قتل نفس است. آیا نباید از جامعه فوتبال پرسید یک ورزشکار چگونه وارد بازار مواد مخدر میشود؟ آیا نباید از بالاترین مقامات ورزشی کشور و تمامی دستاندرکاران فوتبال فارسی سؤال کرد برای بازیکنی که پس از وداع از فوتبال اولین مرگ را تجربه میکند، چه برنامهریزی شده است؟
به یاد بیاوریم شبی را که عادل فردوسیپور پس از ماهها به بطالت گذراندن برنامههای خود و البته ورود به حواشی بیثمر، برنامهای به لحاظ محتوایی غنی و با ارزش را روی آنتن برد؛ برنامهای که دوربین 90 به میان پیشکسوتها رفته بود تا زندگی کنونی ستارههای روشن دیروز را به نمایش بکشد. بازیکنانی را میدیدیم که خود را در گذار از روزهای دوری از فوتبال دچار سقوط دیده بودند. به یاد بیاوریم در حین همان برنامه تأثیربرانگیز، علی کفاشیان در قامت اول شخص و متولی نخست فوتبال ایران در پیام کوتاهی که برای فردوسیپور فرستاده بود، گفته بود: «عادل، فیلم هندی درست کردی!» از دیدگاه آقای رئیس، پرداختن به نسل سوخته و فراموش شده و افتخارآفرینهای قدیمی، فیلم هندی بود و رفتاری غیرحرفهای!
بازیکنی که قاچاقچی شده پای چوبه دار خواهد رفت، اما این سؤال ذهن ما را به خود مشغول میکند که وقتی طناب دار به گردن او آویخته میشود، چه کسانی مقصر فنا شدن او هستند؟ بیشک او گناهکارترین است... پس جزایش را میبیند! اما بیتردید فردی که روزی بهترین گلزن تیمش بوده، ذاتاً قاچاقچی نیست... جریانی او را به این مسیر رسانده و ممکن است همین جریان فردا روزی، ستارهای دیگر را ناخواسته وارد همین چرخه هولناک کند.
باید چشمها را باز کرد. فوتبال فقط 90 دقیقه آغاز و پایان نیست. ستارهها الگوی جوانانی هستند که امروز خود را درجلد بازیکنان فوتبال میبینند و فردا که همین ستارهها افول کنند، تصور میکنند راه زندگی بعد از قهرمانی همین است! آیا نباید زندگی بعد از فوتبالی همین فوتبالیستها را کنترل و هدایت کرد تا فردای جوانان کشور را نجات داد؟