
نباید فراموش کرد که اصطلاح "دولت وحدت ملی " در اینجا و در کاربرد طراحان آن به معنای رایج در فرهنگ مصطلح سیاسی نبود و در واقع بیانی خوشایند برای اغراض سیاسی و گروهی بود.
برای واکاوی حوادث و فتنه پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری 88، ملزم بر آنیم که ساختار، شاکله و اهداف مسببین این غائله که هزینههای گزاف مادی و معنوی برای نظام مقدس جمهوری اسلامی در بر داشتهاند را مورد بررسی قرار دهیم. از همین رو پس از بررسی " شکلگیری و برخی مؤلفههای ایدئولوژی تجدیدنظرطلبان " و "راهبردهای سیاسی تجدیدنظرطلبان و زمینههای تولید خشونت " فرایند دستیابی به نامزد انتخاباتی در جبهه تجدیدنظرطلب " میپردازیم:
انتخابات 88 تنها در دو صورت میتوانست به سود جبهه تجدیدنظرطلب تمام شود: یا احمدینژاد در انتخابات شرکت نکند و یا رقیب او بسیار جدی باشد. به هر حال او رئیسجمهور بود و در ارتباط با مردم حتی به طور چهره به چهره مصمم بود و در ابتکار سفرهای استانی نیز توانسته بود برای نفوذ در متن مردم موفقیتهایی را به دست آورد. گذشته از آن که سیاستهای اقتصادی آن نظیر سهام عدالت، مسکن مهر و... چه اندازه تأثیر مثبت داشته است، سنت انتخاباتی گذشته نیز نشان میداد که جامعه ایران نسبت به انتخاب خویش تعصب میورزد و تمایل فراوانی دارد تا رئیسجمهوری را که یک بار برگزیده است بار دیگر نیز انتخاب کند. به هر طریق دستیابی به پیروزی و حذف احمدینژاد هدف دشواری بود که تنها از دو طریق یاد شده به دست میآمد. در نهایت هر دو راه نیز امتحان شد.
انصراف احمدینژاد، نقطه شلیک "دولت وحدت ملی "
ابتدا تلاش بر آن بود که با ارائه طرح "دولت وحدت ملی " احمدینژاد را از آمدن در صحنه انتخابات منصرف سازند. البته نباید فراموش کرد که اصطلاح "دولت وحدت ملی " در اینجا و در کاربرد طراحان آن به معنای رایج در فرهنگ مصطلح سیاسی نبود و در واقع بیانی خوشایند برای اغراض سیاسی و گروهی بود. در واقع طرحهایی از نوع "دولت وحدت ملی " در پی آن بود که اوضاع کشور را در ابعاد بینالمللی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نه تنها تیره و تار نشان دهد، بلکه آن را در حد انفجار و بحران ترسیم کند. البته راهبرد بحرانی نشان دادن اوضاع کشور از همان سال 1384 آغاز شد و به دلیل ضعف ساختاری دولت نهم در دو حوزه "رسانه " و "نخبگان سیاسی " مؤثر افتاد و موجب شد در میان طبقات جدید شهری و طبقات مرفهتر ایران به موفقیت دست یابد. فقر تئوریک دولت نهم در مشروعیت بخشی به سیاستهایی که اتخاذ کرده بود، که این نیز به دو علت ساختاری فوق بازمیگشت، مزید بر علت شد.
مسئله بسیار واضح درباره طرح "دولت وحدت ملی "، که در تابستان 1387 مطرح شد، این بود که طرح در صورتی به موفقیت دست مییافت که احمدینژاد در انتخابات دهم ریاست جمهوری شرکت نکند. زیرا حضور احمدینژاد که بخت اول به شمار میآمد به معنای آن بود که گزینههای مطرح برای شرکت در انتخابات و تشکیل دولت وحدت ملی مجال مناسبی برای مشارکت نخواهند یافت و به دلیل احتمال شکست از حضور در این عرصه منصرف خواهند شد. از سوی دیگر بسیاری از چهرههای سیاسی که با شخص احمدینژاد توافق نداشتند، ایده دولت وحدت ملی را اصولاً برای کنار گذاشتن وی مطرح کرده بودند تا شاید از این طریق بتوانند او را از شرکت در انتخابات که شانس نخست به شمار میآمد، منصرف سازند. از آن گذشته ایده یاد شده با احمدینژاد ممکن نبود، زیرا وی دولت را "شرکت سهامی " نمیدانست که برای کسب قدرت سهم احزاب و گروههای سیاسی را بپردازد. لذا بدون آن که نیاز به افزودن مطلب دیگری باشد روشن بود که طرح تشکیل دولت وحدت ملی با حذف احمدینژاد از قدرت و یک دورهای ساختن اجباری ریاست جمهوری وی رابطه ضروری داشت و هر دو لازم و ملزوم یکدیگر بودند.
اجرایی شدن این طرح یک شرط لازم و بسیار مهم داشت که آن هم منصرف ساختن احمدینژاد بود. انصراف وی نیز به سادگی به دست نمیآمد. شاید تنها راهی که میتوانست این هدف را تأمین کند دخالت بزرگان نظام و از همه مهمتر رهبر انقلاب بود. در حالی که به استناد شواهد و قرائن این اتفاق رخ نداد و رهبر انقلاب هوشیارانه، بیش از زمانهای دیگر درباره سیاهنمایی مخالفان دولت هشدار دادند. ایشان بارها از فعالان سیاسی خواستند که از سیاهنمایی پرهیز کنند و واقعیتها را با مردم در میان بگذارند و بر روی موفقیتهای دولت نهم سرپوش نگذارند، (1) که معنای مخالف بیانات ایشان آن بود که طرح "دولت وحدت ملی " طرحی ناپخته و نادرست است که نه برای تأمین منافع ملی که برای تأمین منافع برخی احزاب و گروههای سیاسی تهیه شده است.
البته این طرح در میان هر دو جبهه نیز مخالفان جدی داشت، که هر کدام به دلیلی با آن مخالف بودند. به طور نمونه عباس عبدی، از فعالان جبهه اصلاحات، در مصاحبه با "دُیچه وله " گفت: "طرح دولت وحدت ملی برای شرایط ایران اساساً یک طرح بسیار بیربطی است. دولت وحدت ملی برای کشورها و جوامعی است که اقلیتهایی در آن وجود دارند که نمیتوانند به اکثریت تبدیل شوند اما در ایران اقلیت میتواند اکثریت شود، اکثریت هم میتواند اقلیت شود. " وی درباره موضع حزب کارگزاران سازندگی در پیگیری این سیاست گفت: "کارگزاران در واقع کارش درست است که از چنین طرحی دفاع میکند، کار کارگزاران یک نوع دفاع است. نباید مخالفت کند، از حزب مشارکت و دیگران هم که بپرسید موافقت میکنند، من هم اگر موضع سیاسی داشتم، میگفتم این خیلی خوب است، این کار را بکنید با اینکه آخر آن چیزی ندارد. برای اینکه آن جبهه مقابل را به تشنج و اختلاف بیندازید تا از درون آن چیزی دربیاید. "(2)
نعرهای برای ایجاد اختلاف در جبهه اصولگرا
در ادامه همین رویکرد ایجاد اختلاف در جبهه اصولگرا، سعید حجاریان در گفتگو با عباس عبدی در مصاحبهای که نشریه شهروند آن را منتشر کرد، اقدامات و گزینههای تجدیدنظرطلبان برای انتخابات 88 را چنین بررسی کرده است: " اگر ائتلافی جامع از نیروهای اصلاحطلب تشکیل شود و بخشی از راست هم حضور داشته باشد، امکان تغییر وجود دارد... اصلاحطلبان تاکنون چند تا حرف زدهاند. یکی این که میخواهند کمی به سمت راست بچرخند... به خصوص شنیدهام که در بین کارگزاران گفته شده که باید به سمت "روحانیت " برویم و فردی که بتواند رأی بیاورد را مطرح کنیم. مثلاً گفتهاند ناطق کاندیدای خوبی است. اول اینکه در قدرت نیست و دوم هم اینکه به این سمت متمایل شده است و سوم این که ناطق دعوای میان روحانیت و نظامیان را عمیقتر میکند... بالاخره هاشمی بخشی از قدرت ایران و عضو جامعه روحانیت است. ناطق هم عضو همین مجموعه است. طبیعی است که هاشمی لولای دو طرف میشود، چون ممکن است [اگر] خودش بیاید رأی نیاورد. " (3)
گذشته از درستی یا نادرستی دریافتهای سعید حجاریان در آن شرایط پیش از انتخابات، نکته مهم اتخاذ رویکرد اختلافانگیزی در میان جبهه اصولگرا از سوی آنان بود. (4) در واقع این تلقی در میان اصولگرایان نیز وجود داشت که جبهه مقابل به دلیل آن که بخت چندانی برای به دستگیری دولت در انتخابات پیش رو ندارد تلاش میکند با طرح این مسئله به دو هدف دست یابد: یا در میان اصولگرایان اختلاف ایجاد کند و از این اختلاف برای ریزش آرای احمدینژاد بهره ببرد و یا این که اصولاً با "عبور از احمدینژاد " سهمی را در دولت بعدی بگیرد. در واقع نام بردن از شخصیتهایی مانند ناطق نوری، لاریجانی و ولایتی با این انگیزه مطرح میشد. لذا افرادی مانند لطفالله فروزنده، معاون جمعیت ایثارگران، معتقد بودند که "نیروهای مقابل اصولگرایان با طرح این مسئله به دنبال ایجاد اختلاف در بین این جریان هستند، اما اصولگرایان باید ضمن هوشیاری به دنبال طرحی نو در جهت رسیدن به وحدت باشند؛ به نحوی که گفتمان اصولگرایی تقویت شود و شاهد کارآمدی هر چه بیشتر دولت و مجلس اصولگرا باشیم و در این طرح باید خط قرمز، جریان دوم خرداد باشد. " (5)
دلایل مخالفت بخشی از جریان دوم خرداد با طرح "دولت وحدت ملی " آن بود که به اعتقاد آنها چنانچه محمد خاتمی در انتخابات 88 شرکت کند، میتواند برنده انتخابات باشد. لذا ضرورتی برای مشارکت در این طرح نمیدیدند، در این میان حزب اعتماد ملی که نیمنگاهی به کاندیداتوری کروبی داشت نیز نمیتوانست با این طرح موافق باشد.(6)
پتک احمدینژاد بر دیوار "دولت وحدت ملی "
به هر طریق، وقتی با افزایش موج رسانهای این خبر کسی مسئولیت آن را بر عهده نگرفت، نشان داد که این طرح از استحکام کافی برخوردار نیست و پایههای متزلزلی دارد.(7) اما با اعلام موضع صریح احمدینژاد مبنی بر حضور در انتخابات این بحث عملاً خاتمه یافت. وی در نشست خود با خبرنگاران داخلی و خارجی در واکنش به طرح دولت وحدت ملی گفت: "همه ارکان کشور با رأی مردم انتخاب میشوند و آنانی که این گونه حرفها را بیان میکنند نباید عجله کنند، زیرا انتخابات نزدیک است و هر چه مردم انتخاب کنند همه باید به آن گردن نهند. " (8) لذا در پایان آذر 1387 وقتی این طرح جذابیتی به همراه نیاورد و اجماعی را حاصل نکرد، جبهه تجدیدنظرطلب در پی عملیاتی ساختن راه دوم برای فتح سنگر دولت برآمد. یعنی انتخاب رقیبی جدی برای مقابله با احمدینژاد در انتخابات دهم ریاست جمهوری. باید فردی انتخاب میشد که بتواند اجماع جبهه دوم خرداد را به دست آورد. در واقع تفاوت راه دوم با شیوه نخست در این بود که در طرح "دولت وحدت ملی " احمدینژاد حذف میشد و فردی از جبهه نزدیک به اصولگرایی برای انتخاباتی صوری و نشستن بر منصب ریاست جمهوری برگزیده میشد، اما در گزینه دوم بدون اینکه احمدینژاد از دور رقابت حذف شود باید شخصی نامزد میشد که توانایی رقابت با او را داشته باشد، در اینجا اتفاقاً رقابت بسیار جدی بود. از یک سو رئیس جمهوری با پشتوانه تودههای مردم قرار داشت، و از سوی دیگر نامزدی از سوی ائتلافی چند لایه از خواص سیاسی (نخبگان سیاسی) که باید آن را آریستوکراسی مدرن نامید حضور مییافت.
انتخاب رقیب احمدی نژاد و راهکارهای روبرو
دستیابی به رقیبی جدی برای احمدینژاد و پیروزی در انتخابات با چند مسئله مواجه بود: نخست اینکه فرد مورد نظر باید مقبولیت و توانایی جذب رأی داشته باشد؛ دوم اینکه به ضرورت باید از جبهه اصلاحات باشد تا تمام طیفهای آن تمام قد از وی حمایت کنند؛ سوم اینکه متناسب با شرایط زمانه و جاری بودن گفتمان عدالت از آن بیگانه نباشد؛ چهارم اینکه بتواند در میان نیروهای مذهبی و به ویژه جمعیتی که منتقد احمدینژاد هستند نفوذ کند. هدف این بود که در نهایت ائتلافی از جبهه دوم خرداد و برخی پیروان گفتمان اصولگرایی که با احمدینژاد توافق نداشتند، شکل بگیرد. شاید در تمام جبهه معتقد به "احمدینژاد نه " تنها دو نفر بودند که نام آنها بیش از دیگران جلب توجه میکرد: "محمد خاتمی " و "میرحسین موسوی ". لذا از همان آغاز زمستان 1387 مهمترین موضوعی که در رسانههای این جبهه مطرح بود، آمدن یا نیامدن هر یک از آن دو نفر بود. البته در این میان مهدی کروبی نیز که از ماهها پیش حضور خود را در انتخابات قطعی اعلام کرده بود به صورت فرعی مطرح میشد و مباحثی را دامن میزد.
اما در میان دو گزینه خاتمی و موسوی گرچه خاتمی توانسته بود دو بار رأی اکثریت را در انتخابات 76 و 80 به دست آورد، اما در سال 88 موسوی از دو مزیت برخوردار بود که خاتمی از آنها بهرهای نداشت. موسوی به ظاهر کاملاً در ایدئولوژی تجدیدنظرطلبانه اصلاحات استحاله نشده بود و هنوز از گفتمان "مستضعفان " و "امام خمینی " استفاده میکرد. موسوی که فعالیتهای اجتماعی و سیاسی اندک خود را از دید رسانهها پنهان کرده بود، در افکار عمومی در قالب شخصیت بیست سال پیش فریز و منجمد شده بود. حتی تصاویر ظاهری او نیز در اذهان مردم ریش و موی سیاه گذشته او را به یاد میآورد. اصولاً موسوی و حلقه نزدیک به او در دوران حکومت دوم خرداد جریانی فرعی و حاشیهای به شمار میآمد. موسوی بیش از خاتمی به پیروی از گفتمان انقلاب و عدالتخواهی مشهور بود.
به عبارت دیگر، اگر خاتمی از میان چهار شرط بالا در داشتن دو شرط نخست تردیدی ایجاد نمیکرد، اما در داشتن دو شرط دیگر کاملاً مورد تردید بود. او در دوران هشتساله ریاست خود نه تنها به عدالتخواهی و مبارزه با فقر و فساد و تبعیض بیتفاوتی نشان داد بلکه به دلیل غلتیدن در اندیشههای لیبرالیستی نارضایتی نیروهای مذهبی جامعه را دامن زد. در حالی که موسوی در نقطه مقابل این باور قرار داشت. او نخستوزیر دوران دفاع مقدس و در دوران حیات امام خمینی(ره) بود که در اقتصاد دولتی زمان وی، اقتصاد یارانهای دولتی مورد رضایت طبقات پایین جامعه بود. او حتی در دورانی که ایدئولوژی اصلاحات تلاش داشت جامعه را با مطرح کردن شعارهایی نظیر "جامعه مدنی "، "آزادی "، "دمکراسی " و "پلورالیسم دینی " با تفسیر غربی و لیبرالیستی، سکولاریزه کند در چندین سخنرانی و انتشار برخی مطالب سعی کرد تا از بنیادهای لیبرالیستی آن تفسیری متناسب با گفتمان انقلاب و امام خمینی ارائه سازد.
موسوی و تفاسیر وی از سخنان امام
موسوی در دوران جبهه دوم خرداد با به کارگیری ادبیات "استعمار " برای دولتهای غربی، به تلاشهای استعمار برای نفوذ در مسایل سیاسی، اقتصادی و نظامی کشورهای جهان اسلام اشاره میکند و از نیت آنها برای استقرار حکومتهای دستنشانده سخن میگوید. انقلاب و گفتمان امام خمینی را آغازگر شکست اندیشههای سکولاریستی معرفی میکند و گرچه میپذیرد که امام به قرائتهای مختلف از اسلام اعتقاد داشته است، اما آن را چنین تفسیر میکند:
امام(ره) به طور دائم و مکرر این موضوع را مطرح میکنند که ما یک اسلام نداریم، بلکه اسلامهای متفاوتی داریم و همه این اسلامها از یک اعتبار یکسان برخوردار نیستند. یکی در خدمت قدرتهای استعماری است، یکی در خدمت تحجر، یکی در خدمت پولدارها و جهان سرمایهداری، یکی در خدمت پرخورها و سرانجام، اسلامی داریم در جهت حمایت از تودههای میلیونی، مستضعفین، شلاقخوردگان زمین، کسانی که بر آنها غضب شده، کسانی که زیر استعمار قرار دارند و کسانی که در معرض رگبار گلولههای صهیونیسم و آمریکا و قدرتهای خارجی هستند... گمان میکنم همه حضار محترم با اصطلاحات "اسلام پابرهنگان و محرومان "، "اسلام مستضعفان "، "اسلام رنجدیدگان تاریخ "، "اسلام عارفان مبارزهجو " و "اسلام ناب محمدی(ص) " و همچنین "اسلام رضاخانی "، "محمدرضاخانی "، "اسلام ملکی "، "اسلام شاهنشاهی "، "اسلام مقدس نماهای متحجر "، "اسلام سرمایهداران " و "اسلام مرفهین بیدرد " آشنا باشند... جمع آن اسلامهای نوع دوم در "اسلام آمریکایی " است... حضرت امام(ره) (در سخنرانیهای مختلف) به نوعی به "اسلام ناب " اشاره کرده... وقتی که این سخنان و تاریخهایش را کنار هم بگذاریم، خواهیم دید که توجه و عنایت خاصی به این مسئله هست که بدون تفکیک این دو اسلام از هم، امکان مبارزه و پیروزی و تداوم انقلاب وجود ندارد... آن چه اسلام حقیقی و ناب است که میتواند محرک مردم باشد و ما را نجات دهد، تنها یک اسلام است و بقیه اسلامها در حقیقت تحت تأثیر ایدئولوژیهای گوناگون و ناشی از منافع گروهها و طبقات اعم از نخبگان سیاسی حکومتهای وابسته و کسانی است که دوست دارند در جامعه به قیمت فقر مردم پرخوری کنند... آن چه برای ما اهمیت دارد، این است که توجه امام(ره) به این قرائتهای مختلف از اسلام، از قدیمیترین کتابهای ایشان تا آخرین صحبتهایشان تداوم مییابد... در این اواخر، مطالب زیادی از سیاستمداران معروف دنیا و سردمداران حکومتهای غربی و مخالف جهان اسلام میشنویم که عنوان میکنند: "ما یک نوع اسلام نداریم و ما با همة انواع اسلام مشکل نداریم. " آنها نوک حملهشان "اسلام بنیادگراست " و به یک نوع از اسلام که به بعضی از ویژگیهایش در صحبتهای امام راحل اشاره کردیم، حمله میکنند و آن را اسلامی متحجر میدانند.
عبارت "بنیادگرا " در زبان انگلیسی و فرهنگ آن، بار ارزشی تحقیرآمیز دارد. آنها میخواهند بگویند: "غیر از این اسلام (یعنی اسلامی که امام راحل آن را اسلام ناب محمدی (ص) نام میدهد و آنها بنیادگرا) اسلام دیگری نیز هست که با آثار تمدن غربی، با ارزشهای اروپایی و منافع ما سازگار است. " آنها دائم سعی میکنند این تفکیک را به عمل بیاورند. میخواهم بگویم که آنها نیز اهمیت این قضیه را درک کردهاند. برای درک اهمیت نظریات امام راحل، بنده به صورت گذرا به یکی از ویژگیهایی که ایشان به اسلام آمریکایی نسبت میدهند اشاره میکنم و آن تحجر است... اگر به نقشه خاورمیانه نگاه کنید، خواهید دید که عملاً کشورهایی که حکومتهایشان دست نشانده غرب هستند، بیشترین دفاع را از اسلام متحجر به عمل میآورند. حتی حرکتهایی که در همسایگی ما در افغانستان (ظاهراً به نام بازگشت به اسلام ناب) صورت میگیرد عملاً توسط کسانی است که همدست و همراه و طرف قرارداد غرب هستند و در ارتباط مستقیم با آنها قرار دارند. ... یقیناً هر نوع تحجرگرایی با این دید و قرائتی که ایشان نشان میدهد و با قرائتی که ما در سطح جهان اسلام میبینیم، منجر به همدستی با غرب، استعمارگران نو، سرمایهداران بینالمللی و کسانی میشود که نمیخواهند جهان اسلام مستقل، آزاد و قدرتمند باشد. این نکتهای بسیار مهم و یک اصل است که در این تمایز و تفکیک روشن میشود: تحجر در اسلام منجر به همدستی با آمریکا و غرب میشود... ما با یک فضای تهاجمآمیز جدید درسطح دنیا رو به رو هستیم که از "مدرنیسم " گذشته و جهان بشریت را وارد فضای ظاهراً جدیدی میکند که ممکن است انسانها با ورود به آن جای پای محکمی برای خودشان نیابند... امروزه وقتی در مورد رسانهها بحث میشود، دائماً به یک دهکده جهانی اشاره میشود. ارتباطات گسترده جهان را به یک جای کوچک تبدیل کرده و طبیعتاً نباید انتظار داشته باشیم که کدخدایی این دهکده را به ما بسپارند؛ کدخدایی این دهکده را قدرتهای جهانی و در رأس آنها آمریکا دارند! ما در این تفکیک (یعنی تفکیکی که حضرت امام قدس سره به عمل میآورند) به اسلامی برمیخوریم که این نظام و این نظم نوین را نقد میکند.
تفکر اندیشمندان غربی مبنی بر افول مذهب متوقف شدهاست
این روزها بحث زیادی برای تسامح و تساهل مذهبی داریم و این چیز خوبی است، ولی تسامح در رابطه با ادیان و عقایدی که دارای جنبههایی مردمی و غیرانحرافی ادیان باشد، نه در همه جنبهها! ما در مورد ادیان و عقایدی که میتوانند حافظ منافع قدرتهای غربی و حاکمیت ارزشها، فرهنگ، سود، امیال و منافع آنها در جهان باشند، به هیچ وجه نمیتوانیم پای میز مذاکره بنشینیم. مذاکره بر سر چه؟ ما که موضوع واحدی درپیش رویمان نداریم. ما در حقیقت با ایدئولوژیهایی روبهرو هستیم که حافظ و حامی منافع این قدرتها هستند. ما چه ارتباطی با اینها میتوانیم داشته باشیم؟! البته به برکت انقلاب اسلامی و زنده شدن اسلام در جهان، امروزه سیر این تفکر اندیشهمندان غربی که جهان به سمت افول مذهب میرود متوقف شده و انقلاب اسلامی درست یک جریان بر عکس ایجاد کرده و بر تمام ادیان اثر گذاشته است. ما میتوانیم در بین طرفداران تمام ادیان افرادی را بیابیم که به جنبههای مردمی دین و دفاع آن از رنجدیدگان و ارزشهای اصیل الهی معتقد هستند و طبعاً بهترین مذاکرات و بهترین گفتگوها رامیتوانیم با آنها در آمریکای لاتین، آسیا، آفریقا و در همه جهان داشته باشیم و این شرط اصلی برای این گفتگوهاست وگرنه هر نوع توهمی در این زمینه میتواند برای ما خطرساز باشد.(9)
ادامه دارد...
پی نوشت:
1. سخنرانی در دیدار با رئیسجمهور و اعضای هیأت دولت؛ 1387.6.2
2. عبدی، عباس؛ "دولت وحدت ملی طرح بیربطی است "؛ روزنامه سرمایه؛ یکشنبه 17 آذر 1387؛ ش 900.
3. "گفتگوی عباس عبدی با سعید حجاریان "؛ شهروند امروز؛ ش 50؛ 26 خرداد 1387؛ صص 50-52.
4. "اصولگرایان: وحدت ملی، طرح رقیب "؛ پایگاه اینترنتی الف؛ 7 دی 1387؛ کد مطلب 319637303
5. "هدف طرح دولت وحدت ملی اختلافافکنی میان اصولگرایان است "؛روزنامه کیهان؛ 23 آذر 1387؛ ش 19254؛ ص 2.
6. "دولت وحدت ملی؛ پیشنهاد میانهروهای داخلی یا طرح دشمن خارجی؟ "؛ پایگاه اینترنتی عصر ایران؛ 18 آذر 1387؛ کد خبر 58933
7. نمونه این فرافکنیها را میتوان در سرمقاله روزنامه کارگزاران مشاهده کرد: "ظهور و افول طرح دولت وحدت ملی "؛ روزنامه کارگزاران؛ 20 آذر 1387.
8. نشست رئیس جمهور با خبرنگاران داخلی و خارجی؛ پنجشنبه 26 آذر 1387.
9. موسوی، میرحسین؛ پنج گفتار درباره انقلاب، جامعه، دفاع مقدس؛ تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377، صص 58-67.
* منبع: کتاب شورش اشرافیت بر جمهوریت