
اگر مارتین لوتر کینگ یک فلسطینی بود، معلوم نبود که مقامات اسرائیلی چه رفتاری با وی میکردند. این موضوع با دانستن این که اخیراً دادگاه نظامی اسرائیل یک فعال صلح فلسطینی به نام عبدالله ابورحمه را به یک سال حبس محکوم کرده، اهمیت بیشتری مییابد. دادگاه دلیل این حکم را «تحریک» و اقدام وی در سازماندهی تظاهرات غیرقانونی اعلام کرده است. همچنین او به پرداخت 1400 دلار محکوم شده است. این مقدار پول برای کسی که بیش از نصف زمینهای کشاورزیاش تحت برنامههای تصرف اسرائیل بوده، جریمهای سنگین است.
عبداللهابورحمه، نظیر مارتین لوتر کینگ سالها طعم تبعیض نژادی و تعصبات دینی را چشیده است. در حالی که مارتین لوتر کینگ بنیانگذار کنفرانس رهبری مسیحیان جنوبی و کسی بود که برای به دست آوردن مساوات برای سیاهان تلاش میکرد، عبدالله ابورحمه هماهنگکننده کمیته مقاومت مردمی «بیلین» است که مخالف دیوارکشی و شهرکسازی در فلسطین اشغالی است. از سال 2005، این جنبش به طور صلح آمیز تبعیضات و قوانین دینی انحصاری اسرائیل را به چالش کشیده است. از اهداف دیگر این گروه، مقاومت در برابر تخریب خانههای فلسطینیان و الحاق روستاها و زمینهای آنان بوده است.
اسرائیل مدعی است که نوجوانان فلسطینی زیادی اعتراف کردهاند که از سوی ابو رحمه دستور پرتاب سنگ گرفتهاند و وی را متهم به تحریک مردم به شورش و بروز خشونت کردهاند. اما ابو رحمه این اتهامات را رد کرده و ادعا کرده است که وی به دنبال روشهای آرام و به دور از خشونت بوده و جوانان را از پرتاب سنگ باز داشته است. طبیعی است که وقتی نیروهای نظامی تل آویو به جمعیت در حال تظاهرات گاز اشکآور شلیک کنند و عدهای را از پای درآورند، جو اعتراضی به خشونت خواهد کشید و گروهی به ناچار سنگ پرتاب کنند.
در سال 1963، قبل از راهپیماییهای شغلی و حقوق مدنی در واشنگتن، مارتین لوتر کینگ جریان مساوات و آزادی را به بیرمنگام در آلاباما کشانده بود. در آن زمان، دولت کندی با مشکل بحران موشکی کوبا دست و پنجه نرم میکرد و نیاز جدی به برقراری شجاعانه قوانین حقوق مدنی در امریکا را نادیده میگرفت. اما پس از بروز خبرهایی در مورد دستگیریهای بیمورد، خشونت پلیس، حمله سگهای درنده پلیس و به فشار شدید آب گرفتن تا حد شکستن استخوانهای معترضان بالاخره کندی مجبور به پایان تبعیض شد.
مارتین لوتر کینگ نظیر عبدالله ابو رحمه به خاطر مبارزات مستقیم و مسالمت آمیزش در بیرمنگامِ امریکا به زندان افتاد. گروهی از مقامات آلاباما با نوشتن مطلبی در روزنامه نیویورک تایمز، لوتر را «شورشی» خوانده و وی را به شروع جنجال متهم کردند. آنها از او میخواستند تا به مبارزات خود پایان داده و صبر کند تا اوضاع برای سیاهپوستان امریکا بهتر شود. وی پاسخ خود را در قالب نوشتهای با عنوان «نامهای از زندان بیرمنگام» روی حاشیه روزنامهای نوشت.
درمقام مقایسه، نامه عبدالله ابورحمه(نامهای از زندانی در اسرائیل) نیز چنان مضمونی دارد: «من در اسرائیل هستم چون بیعدالتی در اینجاست. درست مثل پیامبران قرن هشتم که روستاهای کوچک خود را به قصد ترویج پیام خدا ترک کردند تا به دوردستها برسانند، من نیز میخواهم پیام آزادی را فراتر از مرزهای شهر مادریام برسانم. به علاوه، من به ارتباط بین جوامع و کشورها واقفم. من نمیتوانم ساکت بنشینم و به رخدادهای درون اسرائیل بیتوجه باشم. بیعدالتی در هر کجا میتواند تهدیدی برای عدالت در همه جا باشد. انسانها در شبکهای زندگی میکنند که به طور متقابل با هم ارتباط دارند. تأثیر مستقیم هر عاملی روی یک فرد به طور غیر مستقیم روی همه تأثیرگذار است.»
اسرائیل به طور حتم یکی از مکانهای پر تبعیض و متعصب است. چهره و سابقه زشتِ خشونت پلیس و تهاجمات نظامیاش در کل خاورمیانه شناخته شده است. رفتار ناعادلانه دادگاهها در مقابل فلسطینیها و اعراب و بازداشتهای نادرست مردان، زنان و کودکان واقعیتی ننگین است. بمبارانها و تخریبهای خانهها و حملات به مساجد در کنار دیگر موارد نقض حقوق بشر از سوی اسرائیل در خاورمیانه رخ داده است.
شاید بپرسید که «لزوم مبارزات مستقیم، اعتصابات، راهپیماییها و امثال آن در چیست؟ آیا گفتوگو راه حل بهتری نیست؟» بله! مطمئناً گفتوگو هدف نهایی مبارزه مستقیم است. مبارزات مستقیم و مسالمتآمیز با ایجاد بحران و تنش خلاقانه، به دنبال بیدار کردن مردمی هستند که همیشه از گفتوگو امتناع کرده ولی اکنون با مسئلهای غیر قابل اغماض روبهرو شدهاند . من همیشه در مقابل تنش ایستادهام، اما گاهی نوعی از تنش سازنده و مسالمت آمیز برای بهبودی اوضاع لازم است. این همان نوع تنشی است که مردم را از عمق تاریک تبعیض و نژاد پرستی به سمت افقهای باشکوه تفاهم و وحدت میرساند.
از تجربه دریافتهایم که آزادی را نمیتوان به زور به کسی هدیه داد؛ در واقع افراد باید خود آن را طلب کنند. سالهاست که مردم فلسطین و من با صدای نافذ و آشنای «انتظار» زندگی کردهایم؛ صدایی که در واقع همیشه به معنای «هرگز» بوده است. حال میتوان به حقوقدانان برجسته آن زمان گفت که «عدالتی که به تعویق بیفتد، عدالتی انکار شده است.»
چنین «انتظاری» برای ملتی با تحمل سختیهای فراوان بسیار سخت است. هنگامی که گروهی وحشی از روی عمد مادران و پدرانتان را به قتل رسانده و از روی هوس خانهها را روی برادران و خواهرانتان خراب کنند؛ وقتی که میبینید که تنفر سراپای نیروهای امنیتی را فرا گرفته و دست به وحشیگری و بمباران زده و با آزادی کامل به تحقیر شما بپردازند؛ وقتی میبینید که اکثریت هموطنان شما در قفس تنگ فقر در میان قومی مرفه در حال خفه شدن هستند؛ هنگامی که همیشه با حس «هیچ بودن» خود در حال مبارزه هستید و کاسه صبرتان پر شده است، دیگر نمیتوانید در گودال نا امیدی غرق شوید و آن «انتظار» را بپذیرید.
حال میتوان پرسید که چطور«بعضی از قوانین را رعایت میکنید و بعضی را زیر پا میگذارید؟» در واقع دو نوع قانون وجود دارد: قوانین منصفانه و غیر منصفانه. هر قانونی که به شخصیت انسان احترام گذاشته را میتوان منصفانه خواند و قانونی را که حریم شخصیت را نشناسد را میتوان غیرمنصفانه نامید. تمام چارچوبهایی که بر اساس تبعیض و تعصب دینی بنا نهاده شدهاند ، غیر منصفانه است، چون که به روح انسان آسیب رسانده و شخصیت را زیر پا میگذارند. به عقیده مارتین بوبر فیلسوف یهودی، تبعیض و تعصب رابطه «من در مقابل آن» را به رابطه «من در مقابل تو» تبدیل میکند و انسان را به مقام اشیا میرساند. تبعیض و تعصب از نشانههای وجودیِ جدایی تراژیک و بیگانگی ترسناک بشر از یکدیگر است.
نافرمانی از قوانین مدنی پدیده تازهای در جهان نیست. سرپیچی «حنانیه، میشائیل و آزاریه» (سه جوان از خانواده یهودا که داستان آن در انجیل آمده است) از دستورات شاه «نبوچادنزار»، به خاطر اعتقادشان به قوانین اخلاقیِ مهمتری بود. کاری که هیتلر در آلمان انجام میداد به ظن خودش قانونی بود، ولی اقدامات رزمندههای آزادیخواه مجارستانی را غیر قانونی قلمداد میکردند. اما مسئولان امریکایی بیشتر طرفدار «نظم و قانون»اند و نه عدالت. آنها صلح منفیای را میپسندند که خالی از تنش است و نه صلح مثبتی را که سرشار از عدالت باشد. درک سطحی افراد خیرخواه بسیار دردناک تر از سوء تفاهم افراد شرور است. امیدوارم روزی رهبران یهودی و امریکایی به این درک برسند که قانون و نظم برای برقراری عدالت استوار شدهاند ، اما هنگامی که از این وظیفه خود غافل بمانند، سدی در برابرپیشرفت جامعه خواهند بود.
دالاس دارلینگ - مدرس تاریخ سیاسی امریکا