
یکی از موضوعاتی که رهبر حکیم و فرزانه انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای (مدظله العالی) با روشنبینی الهی خویش همواره به ویژه طی حوادث بعد از انتخابات در بیشتر فرمایشاتشان به طور جدی بر آن تأکید داشتهاند و با روشنبینی الهی خویش مطرح فرمودهاند بحث بصیرت است؛ موضوعی که در اجتماع عظیم مردم قم نیز به عنوان یکی از اصول رویارویی با طرحها و نقشههای دشمنان انقلاب اسلامی مطرح فرمودند. ایشان با اشاره به تلاش جوانان در بصیرتزایی به عنوان یک اصل در رویارویی با نقشههای دشمن حقیقت دشمنشناسی را برعهده جوانان گذاشته تا با شاخص بصیرت و ضرورت برخورداری و بهرهمندی از آن به عنوان تنها راه برای گمراه نشدن در گرد و غبار ایجاد شده بر اثر فتنه به مقابله با شیوه و شگردهای دشمن بپردازند.
در همین راستا با بررسی اجمالی حوادث و مشاهده فراز و فرودهای تاریخ اسلام از دوران پیامبر اعظم (ص) و ائمه معصومین (ع) تا انقلاب اسلامی و دوران حاضر، آنچه بیش از هر عاملی در رسیدن یا نرسیدن به پیروزی و موفقیت تأثیر داشته، میزان بهرهمندی و برخورداری مردم و نخبگان از «بصیرت» بوده است، به این معنی که در هر برههای که مردم و نخبگان جامعه از بصیرت بهره بردهاند، راه درست انتخاب شده و امور به نحو احسن پیش رفته است و برعکس در مواقعی که مردم بدون بصیرت عمل کردهاند، هم خودشان و هم جامعه را با مشکلاتی روبهرو کردهاند.
به جرأت میتوان گفت دلیل همه انحرافات سیاسی و اعتقادی که تاکنون امتها با آن روبهرو بودهاند و بعضاً به نابودی و انحطاط آنان نیز منجر شده، رفتارها، تصمیمگیریها و موضعگیریهای بدون بصیرت بوده است، بنابراین تأکید معظمله بر بصیرتزایی آن هم با تلاش جوانان چیزی به جز درک ضرورت بصیرتزایی در جامعه و تعمیق بینش و آگاهی افراد در شناخت عرصه نیست، ایشان میفرمایند: «خود جوانها باید در این زمینه تلاش کنند. دشمن را باید شناخت، روشهاى دشمن را باید شناخت، این کارى است که بر عهده خود جوانهاست.»
بنابراین در گام نخست در بررسی مفهوم بصیرت این چنین میتوان عنوان کرد که بصیرت یعنی داشتن آگاهی همهجانبه و ژرف به امور، فریب ظواهر امر را نخوردن و مشاهدهسرانجام کار پیش از اقدام به آن. این یک تعریف کلی از بصیرت است. وقتی بصیرت در زمینههای مختلف اعمال شود، انسان را در همان مورد راهنمایی و ارشاد میکند، همچنانکه امیرالمؤمنین(ع) سرّ موفقیت در همه زمینهها را داشتن بصیرت میداند. به عبارت دیگر مقصود امیرالمؤمنین از عبارت «لا یَحْمِلَ هذَا الْعَلَمِ اِلَّا اَهْلُ الْبَصَرِ وَ الْصَّبْرِ» که در جنگ صفین مطرح نمودند، خطاب به عدهای از افراد سپاه بود که از جنگیدن با مسلمانان اِبا داشتند. برای آنها بسیار سنگین بود که با مسلمانان بجنگند، زیرا مشاهده میکردند که آنها نیز نماز و قرآن میخوانند و دعوت به حق میکنند. بنابراین امیرالمومنین در خطبه 173 نهجالبلاغه میفرماید: «وَ قَد فُتِحَ بابُ الْحَرْبِ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ اَهْلِ الْقِبْلَه؛ در جنگ میان شما و اهل قبله- کسانی که رو به قبله نماز میخوانند- یعنی مسلمانها باز شده است.» «لا یَحْمِلَ هذَا الْعَلَمِ اِلَّا اَهْلُ الْبَصَرِ وَ الْصَّبْرِ وَالْعِلْمِ بِمَواضِعِ الْحَقِّ؛ این پرچم را تنها کسانی میتوانند بر دوش بگیرند که اهل بینش، پایداری و آگاه به مواضع حق باشند»، یعنی اگر کسی به ظاهر مسلمان باشد و ادعای مسلمانی بکند، نماز بخواند، قرآن بخواند و. . . باعث نمیشود که با او نجنگند. معیار مسلمانی، حق و حقیقت است و اگر ما با معاویه، طلحه، زبیر یا حتی عایشه که احترام بسیار فراوانی هم در نزد امیرالمؤمنین و سایر مسلمانها داشته است، میجنگیم،به خاطر بصیرتی است که نسبت به نیات و اعمالشان داریم. «اَهْلُ الْبَصَرِ»، یعنی کسانی که بینش عمیق نسبت به مسئله دارند و به ظاهر امر توجه نمیکنند. «وَ الْصَّبْرِ»، یعنی افرادی که در مقابل فتنهها و مسائل و مشکلاتی که پیش میآید پایداری میورزند. «الْعِلْمِ بِمَواضِعِ الْحَقِّ»؛ دانش داشتن، آگاهی به مواضع حق. از این جهت خطابِ به افراد سپاه خودش که در جنگیدن با مسلمانها شک داشتند، دستور میدهند که طبق این معیارها باید با آنها جنگید.
بر همین اساس شاید بتوان گفت داشتن بصیرت در تاریخ اسلام و ایران به عنوان یکی از سرنوشتساز ترین خصوصیات افراد محسوب میگردیده است که به کرّات نداشتنش باعث گمراهی و بدنامی و داشتنش باعث مجد و سربلندی و موفقیت بوده است، چون باید از تاریخ درس گرفت، چرا که یکی از بارزترین بیبصیرتیهای مردم و خواص در جنگ صفین روی داد، زمانی که سپاه معاویه به نماز جماعت ایستاد و در کشاکش جنگ قرآن بر سر نیزهها زد و عدهای بیبصیرت در آتش فتنه،حق و باطل را تشخیص ندادند و در ادامه نیز خواص دیندار بیبصیرتی مثل ابوموسی اشعری که قبل از آغاز جنگ فتوا داد جنگ بین مسلمان و مسلمان حرام است، در جریان حکمیت فریب نیرنگ عمر و عاص را خورده و صلحی آنگونه را پذیرفتند چون دیندار بیبصیرت بودند! اما فاجعهبارترین بیبصیرتی در تاریخ اسلام در جریان واقعه عاشورا روی داد؛ جایی که نوه رسول خدا (صلوات الله علیه) را خارجی خواندند و در مقابلش لشکرکشی کردند، مردم نیز مجدد فریب نماز جماعت و روزه مشتی ظالم را خوردند و شمشیر بر امام حسین (علیه السلام) کشیدند. در همین راستا یکی از ملموسترین بیبصیرتیها در خواص و برخی از مردم نیز در جریان اغتشاشات بعد از انتخابات ایران رقم خورد؛ جایی که برخی از خواص نیز سر در گریبان جیب خویش فرو برده دم بر نیاوردند و با سکوت خود شعلههای نادانی وغبار فتنه را دو چندان کردند، بنابراین در چنین شرایطی است که رهبر فرزانه انقلاب فریاد اینعمار را سر داده و اعلام کردند که کجایند مردانی که همچون عمار یار باوفای رسالت و تکیهگاه ولایت در حوادث فتنهگون روزگار با بصیرتزایی خویش غبارآلودی فتنه را در هم شکنند و با تبیین حقایق به تعمیق بصیرت در آحاد جامعه بپردازند. بر همین اساس در یک نتیجهگیری کلی بصیرت عبارت است از علم یقینی، علمیکه باور انسان رابه گونهای شکل دهد که گویی حقیقت رابیهیچ واسطهای میبیند و درک میکند یا نیرویی نهانی که در شناخت حقایق تاعمق وجود و باطن آن رسوخ میکند.
در همین راستا با توجه به اینکه اصل بصیرتزایی فهم و درک عمیق برای تشخیص حق از باطل و انتخاب راه درست از غلط را میتواند ایجاد کند از مهمترین دستاوردهای بصیرتزایی که به عنوان یک رویکرد در برابر طرح و نقشههای دشمن مثمر ثمر است به موارد زیر میتوان اشاره کرد:
شفاف سازی و ابهامزدایی شناخت حق از باطل شناخت مهاجم از مدافع دفع غبارآلودی فضای فتنه موضعگیری بجا، توجیه درست و هدایت سیاسی استقامت در راه حق و ولایت توانایی تصمیمگیری دربحرانها پیشبینی آینده (آیندهپژوهی) حل مشکلات.