
حزب دموکراتهای سوئد (SD) در جریان مبارزات انتخاباتی اخیر یک برنامه تبلیغاتی پخش میکرد که در آن زنی مسن نشسته بر ویلچر نشان داده میشد که توسط زنان برقعپوش همراه با کالسکه بچه پشت سر گذاشته میشد. زنان برقعپوش در این فیلم تبلیغاتی به میزی هجوم میآوردند که بر آن نوشته شده بود؛ «بودجه دولت» و همزمان با این تصاویر صدایی شنیده میشد که میگفت:«در 19 سپتامبر شما میتوانید ترمز مهاجرت را بکشید و نه ترمز بازنشستگان را». این فیلم تبلیغاتی یک نمونه از جریانی است که امروزه در اروپا دیده میشود. گیرت ویلدرز و تشکیل حزب آزادی هلند(PVV) از سوی وی نمونه برجسته چنین جریانی است که میتوان مشابه آن را در شکلگیری احزابی از قبیل حزب مردم دانمارک (Df) حزب آزادی اتریش(FPÖ) و حزب کوچک و تازه به میدان آمده آزادی در آلمان(Df) یافت و حزب دموکراتهای سوئد نیز در این دسته قرار میگیرد که چنان فیلم تبلیغاتی را ترتیب داده بود. هرچند که این احزاب به لحاظ سیاسی در طیف راستگرا قرار میگیرند اما مشترکات اندکی با طیف سنتی راستگرا دارند. تشکیل حزب آزادی در آلمان پس از اخراج مؤسس آن، رنه اشتاتکویتز، از اتحادیه دموکرات مسیحی بهعنوان جریان سنتی راستگرای آلمان نشان داد که راستگرایی در این احزاب به معنای جریان سنتی راستگرا در احزاب اروپایی نیست و باید آن را از مقولهای دیگر دانست. به عبارت دیگر، ظهور این جریان با وجود ریشه داشتن در جناح راستگرا ناشی از برخی عوامل طی یک دهه گذشته است که باعث شده تا به نام راستگرا و وجههای محافظهکارانه بر مواضعی بسیار افراطیتر از طیف احزاب سنتی راستگرا تکیه کند.
علل ظهور احزاب افراطی
به طور کلی، علل ظهور این دست از احزاب راست افراطی را میتوان در دو عامل یافت؛ نخست واقعه 11 سپتامبر و دوم بحران مالی. هرچند که نخستین سیاستمداران راستگرای افراطی در دهههای 70 و 80 موضعی ضدمسلمانان را تبلیغ میکردند، اما ضدیت آنان نه علیه دین اسلام، بلکه بر مبنای حضور مهاجران در کشورهایشان بود. برای نمونه میتوان به ژان ماری لوپن، بنیانگذار جبهه ملی فرانسه اشاره کرد که توانسته بود با این تبلیغات در انتخابات 2002 ریاستجمهوری فرانسه به موفقیت قابل توجهی دست یابد. در این میان، واقعه 11 سپتامبر مستمسک حمله به خاورمیانه را به امریکا داد اما در واقع، هجوم اصلی امریکا به صورت تبلیغات گسترده علیه مسلمانان در حال انجام بود که در اروپا مبدل به روایت افراطی راستگرایان شد. به عبارت دیگر، سیاست راستگرایان سنتی در مخالفت با جامعه مسلمانان در اروپا به واسطه تبلیغات نومحافظهکار امریکایی از شکل کلی مخالفت با مهاجران خارجی به مخالفت با مسلمانان تغییر مسیر داد و حتی به تبلیغات ضداسلامی مبدل شد، بنابراین شکلگیری این جریان افراطی اروپایی را باید در امریکا و برنامه گسترده نومحافظهکاران دانست که توسط محافل صهیونیستی و نسخه مسیحی آن در میان اوانجلیستها طراحی شد و با حمایت دولت امریکا پیش رفت. نمونه آشکار چنین پیوندی میان افراطگرایان اروپایی و افراطیهای امریکایی در سفر گیرتویلدرز به امریکا دیده شد که از حمایت مالی یهودیان افراطی چون دیوید هورویتز برخوردار بود. هورویتز در مصاحبه با تلویزیون هلندی آورو مدعی شد که به ویلدرز برای سخنرانیهایش مبلغ 20 هزار دلار را پرداخت کرده و گفت: «ویلدرز در جنگ علیه اسلام همانند وینستون چرچیل است.» برنامه تبلیغاتی ویلدرز در منطقه صفر نیویورک به مناسبت نهمین سالگرد 11 سپتامبر بر مبنای چنین حمایتی شکل گرفت و روشن است که رهبری ویلدرز برای هدایت احزاب راستگرای افراطی در اروپا و مؤسسه اتحاد بینالمللی آزادی (IFA) وی بیش از هر چیز مدیون حمایتهای محافل امریکایی است.
ظهور احزاب راستگرای افراطی و توفیق نسبی آنان در انتخابات اخیر کشورهایی همانند هلند، دانمارک و سوئد تنها ناشی از شعارهای افراطی علیه اسلام نیست، بلکه بحران مالی اخیر باعث شد تا آنان بتوانند با شعارهای عوامانه نظر رأیدهندگان را به خود جلب کنند. در واقع، برخورداری مهاجران و به خصوص مهاجران مسلمان از امکانات دولتی در کشورهای شمال اروپا باعث شده تا مورد بهرهبرداری تبلیغاتی از سوی راستگرایان افراطی همانند ویلدرز قرار بگیرد تا در شرایط بحران اقتصادی، این موضوع را به عنوان تهدیدی برای وضعیت اقتصادی قشر متوسط این کشورها مطرح کنند. فیلم تبلیغاتی دموکراتهای سوئد به خوبی نشان میدهد که راستگرایان افراطی سعی میکنند تا از وضعیت موجود بحران مالی و شرایط اقتصادی ناشی از آن در جهت جلب نظر رایدهندگان استفاده کنند و آن را به شعارهای افراطی ضداسلامی گره زنند. در واقع، سیاست ریاضت اقتصادی کشورهای اروپایی به راستگرایان افراطی زمینه را برای طرح شعارها عوامپسندانه داده و توصیف این جریان به عوامگرا نیز از اینرو است.
عوامگرا یا عوامفریب
هرچند این احزاب به عنوان راستگرای افراطی شناخته شده اما بهعنوان احزابی عوامگرا یا پوپولیست، populist نیز توصیف میشوند. عوامگرا در توصیف چنین احزابی به این معناست که آنان در طرح شعارهای خود به گونهای عمل میکنند تا بیشتر از هر چیز برای توده مردم و به خصوص قشر متوسط جذابیت داشته باشد. برای مثال، حزب آزادی ویلدرز در برنامه کاری یک دهه خود، 2015-2010، شعارهایی را اعلام کرده که علاوه بر طرح شعارهای ضداسلامی و مهاجران مسلمان و خارجی، شعارهایی از قبیل تسلط بر زبان هلندی و اقامت 10ساله و تجربه کاری برای برخورداری از کمکهای دولتی (ص 15)، امحای مجلس سنا (ص 19)، ارتباطات دولتی به طور انحصاری در هلند یا فریزی (ص 35) و لغو ممنوعیت سیگار کشیدن در کافهها (ص 39) را میتوان دید. از طرح این شعارها به خوبی پیداست این حزب درست انگشت بر موضوعاتی گذاشته که برای توده مردم جذابیت داشته باشند چراکه این برنامهها ترکیبی از احساسات قومی به همراه شعارهای بلندپروازانه همانند امحای مجلس سنا است که آغشته به شعارهای عوامپسند همانند لغو قانون کشیدن سیگار در بارها شده است.
در واقع، برنامههای اعلامی چنین حزبی به وضوح در جهت جلب توجه توده مردم طراحی شده تا به این وسیله بتواند با به دست آوردن کرسیهای پارلمان راه به دولت بیابد، بنابراین توصیف چنین احزابی به عوامگرا چندان ماهیت آنها را روشن نمیکند بلکه بیشتر از این باید آنها را عوامفریب، demagogue نامید. عوامفریبی این احزاب در شکل شعارهای عوامپسندانه مبتنی بر ایدئولوژی نژادپرستانهای است که گذشته از مهاجران موجود در کشور خود، اصل و اساس اتحادیه اروپا را هدف خود قرار داده و ناقض سیاست همگرایی است که اتحادیه اروپا مدنظر دارد. از این رو، عوامفریبی و اسلامستیزی در اروپای امروز دو روی احزابی شده است که چهره اروپا را بهرغم شعارهای اغواکننده لیبرالیستی، تخریب کرده و درونمایه نژادپرستانه آن را آشکار میکند.