مدتی را در خیابان میگردم تا بتوانم آدرس کارگاهی را که به من دادهاند پیدا کنم. چند بار با ماشین طول بلوار را از پایین تا بالا طی میکنم. دست آخر، تابلویی نه چندان بزرگ بر بالای یک ساختمان نظرم را به خود جلب میکند. خودش است. از ماشین پیاده میشوم و قدم به ساختمان میگذارم. در را که به رویم باز میکند، نگاهم روی صورت نه چندان شکسته، ولی پخته و تجربه دیدهاش لحظاتی ثابت میماند. انگار میخواهم همه چیز را در ذهنم ثبت کنم تا بتوانم آن را روی کاغذ به تصویر بکشممریم باغبان باشی، متولد 1327 است و سالهاست که مدرکش را در رشته طراحی دوخت گرفته است و در همین رشته نیز مشغول به کار شده است. طراحی دوخت و صنایع دستی، همان رشتهای است که سالها پیش به عنوان خیاطی، نامی آشنا را به ذهن میآوردند. خودش میگوید که این نام عنوانی مناسب برای شغلی است که انتخاب کرده است. این خیاط کارگاهش را که وابسته بهسازمان فنی حرفهای است در منطقهای نزدیک به منطقه 5 دایر کرده است و تعداد زیادی هنرجو دارد که در کنار آموزش به آنان، به نوعی کارآفرینی نیز میکند و هنرجویانش را در کسب درآمد یاری میرساند. باغبان باشی اکنون در 116 رشته تحصیلی صنایع دستی و تمامی رشتههای خیاطی در حوزه طراحی دوخت تدریس میکند. از چه سالی کارتان را آغاز کردید؟کارگاهم را از سال 1363 تأسیس کردم، ولی پیش از آن که با سازمان فنی حرفهای همکاری کنم، با سازمان میراث فرهنگی کار میکردم و در موزه هنرهای تزئینی ایران که در خیابان کریم خان واقع شده است، همکاری داشتم. در آنجا صنایع دستی را به دبیران طرح کادی که از اطراف تهران میآمدند درس میدادم.نگاه یک خیاط به جامعه چطور است؟ آیا آنچه که در اطرافش میگذرد را با نگاه یک خیاط نگاه میکند؟من معتقدم که نگاه هر کسی فقط وابسته به شغلش نیست. نگاه هر انسانی با طی زمان و گذراندن زندگی تغییر میکند و گسترش مییابد. به طوری که آنچه را که پشت سر گذاشته است، نگاه،ایده و زندگیاش را تغییر میدهد یا ایده جدیدی در او به وجود میآورد. شغلی که انتخاب کردهاید، چقدر روی زندگی و روابط شما با دیگران تأثیر گذاشته است؟خیلی تأثیر داشته است. زیرا در کنار این که به هنرجویان آموزش خیاطی میدهم، به آنان ایده نیز میدهم و از نظر روحی و روانی آنان را راهنمایی میکنم تا بتوانم کمکشان کنم. به طوری که از نظر اخلاقی و روانی خودم را با هنرجو شریک میدانم و از این بابت که احساس ناراحتی کنند، احساس مسئولیت میکنم و به آنان روحیه میدهم.الان بیشتر آموزش میدهم، ولی سالهای پیش، خیاطی هم میکردم. الان کسانی که از من آموزش میگیرند، به خیاطی میپردازند و جای مرا پر میکنند. این موضوع در روحیهام خیلی تأثیر گذاشته است و به تبع آن روی زندگیام. همینطور میتوانم بگویم زندگیام نیز روی شغلم تأثیر گذاشته است. شغلم سبب شد که بتوانم استقامتی را کسب کنم که در زندگیام هم به کار گیرم. زندگیای که پشت سر گذاشتم، سبب شد که بتوانم با صبر و حوصله بیشتر به تربیت هنرجویانم بپردازم. این شغل صبر و حوصله میخواهد و کسانی در این شغل طاقت میآورند که حوصله شان زیاد باشد و کم نیاورند.یکی ازایدههایی که دارم این است که باید در کنار شغلم احساس آرامش کنم. به این دلیل به شغلم اهمیت زیادی میدهم. موفقیت بسیاری از هنرجویانم را در داشتن صبر و حوصله میدانم و این که توانستند این شغل پرزحمت را تحمل کنند. این شغل، شغل شریفی است.با این شغل میتوانم کسی را به درآمد برسانم و از نظر اجتماعی و روابط اجتماعی محفوظ نگه دارم. این شغل خیلی تأثیرگذار است. به نظر من لقمه حلالی که به هنرجویانم میدهم، سبب شده که آنان نیز موفق باشند و از نظر جسمی و روحی سالم بمانند. زندگیتان چطور روی شغلتان تأثیر گذاشت؟خیلی نوجوان بودم که ازدواج کردم، از این رو مادرشوهرم بهترین الگوی زندگیام بود، به طوری که فرهنگ، نگاه،ایده و دید من را به زندگی تغییر داد. ازدواجم تحول بزرگی در زندگیام ایجاد کرد. نگاه بازتر خانواده شوهرم نسبت به زندگی در مقایسه با خانواده خودم و رفتار و کرداری که داشتند، سبب شد که نگاه من نیز به زندگی تغییر کند و مسیر زندگی ام عوض شود.وقتی بچه بودید میخواستید چه کاره شوید؟هیچ وقت تصور نمیکردم که خیاطی را به عنوان یک شغل انتخاب کنم. ولی روزگار مرا به این سمت سوق داد. من بیشتر به شعر و شاعری و نویسندگی علاقه داشتم، ولی این انتخاب وقتاندکی را برای پرداختن به این علاقه برایم باقی گذاشت تا راهی را که دوست داشتم دنبال کنم.از دوران تحصیل به یاد دارم که انشا خوب مینوشتم، از این رو دوست داشتم که نویسنده شوم. به همین خاطر تصمیم گرفتم داستان زندگی خودم و مادرشوهرم را بنویسم. تصور میکردم که زندگی ام بسیار باورنکردنی است و به همین دلیل دوست داشتم آن را بنویسم. شاید این تصور من بود که در عین حقیقی بودن داستانم، آن را باورنکردنی میدانستم. سعی کردم آن را بنویسم تا به صورت ماندگار آن را حفظ کنم. اسم کتابم را «مسافران هرت» گذاشتم. هرت به معنی بهشتی است که در دنیا هم میتوان به آن دست یافت و من به این بهشت دست پیدا کرده بودم. چقدر از زندگیتان در شغل تان و آموزش هنرجویانتان استفاده کردید؟وقتی وارد شغلم شدم، رفتاری را که آموخته بودم و درسهایی را که یاد گرفته بودم، به اجرا گذاشتم و در عین حال گسترش دادم.وقتی انسان وارد شغلی میشود، وارد اجتماعی میشود که ایدهها و افکار مختلفی را میبیند و اگر دید و نگاهش را گسترش دهد و باز کند و همه چیز را ببیند، میتواند از آنها درس عبرت بگیرد. چه توصیهای به کسانی که دوست دارند وارد این رشته شوند دارید؟من این شغل را شریف میدانم. کسانی میتوانند در این شغل موفق شوند که از نظر صبر، حوصله و استقامت پایدار باشند. البته رفتار مربی و مدیر نیز در این باره بیتأثیر نیست. به این معنی که هنرجویی میتواند راه را ادامه دهد که مدیرش رفتار خوبی با او داشته باشد و این موضوع روی هنرجو تأثیر بگذارد. نظرتان درباره طرز لباس پوشیدن جوانانی که از مدهای غربی استفاده میکنند چیست؟ به نظر شما این فرهنگ مبتذل میتواند فرهنگ غنی ایران را در طرز پوشش تغییر دهد؟کسی که اعتقادات محکمی داشته باشد، هیچ چیزی نمیتواند این اعتقاد را در او کاهش دهد یا از میان ببرد. کسانی که این انقلاب را به وجود آوردند، هر مشکلی که به وجود بیاید هم نمیتواند هدف و ایده و فرهنگ آنان را از میان ببرد. این گونه گرایشها به لباس یا اخلاق و تمدن غرب نیز گذر است و تمایل اینچنینی در چنین جوانانی وجود داشته است که شمارشان معدود است. ولی تعصباتی که ایرانیان نسبت به مذهب و دین دارند، نابود شدنی نیست.