
همیشه تصویر بهتر از نوشته، وقایع را بیان میکند و مخاطب بدون هیچ واسطهای واقعیت را میبیند و آن را درک میکند. روزهای جنگ ماندگارترین تصاویر را که در ثانیهای اتفاق میافتاد بر صفحه تاریخ برجا گذاشت و عکاسان آن دوران که با ابتداییترین ابزار در صحنه کارزار حضور پیدا کردند و در سختترین شرایط شکار لحظههای ناب را از دست ندادند. امیر علی جوادیان متولد 1336، فارغ التحصیل دانشکده هنرهای زیبا در مقطع لیسانس و درجه یک هنری معادل دکتری، روزگاری را در میدان نبرد سپری کرده و امروز در تداوم راه دیروزش به ثبت لحظههای ماندگار میپردازد. دریک بعدازظهر پاییزی دقایقی را به گفتوگو با وی نشستیم که حاصل آن از نظرتان میگذرد.
شروع فعالیتهای عكاسی شما به چه زمانی برمیگردد؟قبل از آغاز جنگ، عكاس حوزه اندیشه هنر سابق كه امروز حوزه هنری نامیدهمیشود، بودم و همزمان در خبرگزاری جمهوری اسلامی استخدام شده بودم. آن زمان مصادف بود با عملیاتهای پیدرپی. من از عملیات فتحالمبین به بعد تا آخر جنگ در همه عملیاتها حضور داشتم و امروز خوشحال هستم كه عكاسی را با جنگ شروع كردم.
از آشناییتان با آقای كاظم اخوان بگویید؟كاظم، عكاس خبرگزاری جمهوری اسلامی بود. ایشان چند ماه قبل از من به عنوان عكاس استخدام شده بود. قبل از آن هم با شهید چمران در جنگهای نامنظم شركت داشت. او با مسائل جنگی و نظامی بسیار آشنا بود.آشنایی با كاظم به من خیلی كمك كرد تا بتوانم در فضای جنگی خودم را پیدا كنم.او به من یاد داد كجا بایستم، كجا خطر ساز است و كجا نیست. آشنایی با نوع شلیكها و در مجموع رفاقت با كاظم تجربه بسیار خوبی بود. ما در عملیاتهایی مثل فتحالمبین و بیتالمقدس با هم بودیم. بعد از عملیات بیتالمقدس هم ایشان به لبنان رفتند و اسیر شدند و هنوز هم برنگشتند. امیدوارم هرچه زودتر بین ما برگردند.
حالا كه به آن روزها فكر میكنید چه خاطرهای از ایشان به یاد میآورید؟من خاطرات فراوانی از ایشان دارم. ما پابهپای هم میرفتیم. هر وقت كه عراق پاتك میكرد كاظم با لهجه مشهدی میگفت: «الان بریم جواد، الان عین عینشه» یعنی الان دقیقاً زمانی است كه باید برویم. اما خاطرهای كه من الان در ذهن دارم این است كه یك بار در عملیات بیتالمقدس ما به سنگرها سرمیزدیم و میچرخیدیم و شبها میرفتیم در خط میخوابیدیم تا به منطقهای كه آزاد میشود نزدیك باشیم و از اسرایی كه به این طرف میآورند عكس بگیریم. یادم میآید در صحنهای، برای صرف ناهار به یك قرارگاه رفتیم كه سه نفر از سرهنگهای با سابقه ارتش هم آنجا بودند. وقتی بحث مسائل نظامی و رزمی پیش آمد، من دیدم كاظم وارد بحث شد و چقدر اطلاعات نظامی این جوان 26 – 25 ساله زیاد بود؛ طوری كه آن سرهنگها هم تعجب كرده بودند كه یك جوان با این سن و سال كم كه نظامی هم نیست، اینقدر اطلاعات خوبی از این مسائل دارد. بچههایی از این دست در جبهههای حق علیه باطل نادر بودند. اینها به خاطر خلوصی كه داشتند خیلی از مطالب را از زاویه دیگر و حتی خیلی بهتر و شفافتر میدیدند.
آقای جوادیان از چه طریقی به جبهه اعزام شدید؟آن زمان به این صورت بود كه از خبرگزاری، صدا و سیما و روزنامه یك خبرنگار و یك عكاس به جبهه اعزام میكردند. همه ما در باشگاهی كه آن وقتها باشگاه افسران اهواز بود، جمع و بعد در آنجا تقسیم میشدیم. قبل از شروع عملیات یك گروه فیلمبردار، یك عكاس و یك خبرنگار به آن منطقه عملیاتی اعزام میكردند. بعدها آن تقسیم بندیها به هم خورد و فضای جبهه مقداری عوض شد. روزهای اول نظم داشت اما بعد ما دیگر به اختیار خود بودیم. من و كاظم سعی میكردیم خودمان ماشین داشته باشیم و خیلی از اوقات هم یك ماشین اختصاصی برای عكس گرفتن در اختیار من و كاظم بود. آن زمان من، اخوان، شهید گودرزی و حسین حیدری بیشتر اوقات با هم بودیم. مثلاً در فتح خرمشهر ما چند نفر با هم بودیم. وقتی خرمشهرفتح شد هر كس در هر منطقهای بود، خودش را به طرف خرمشهر میرساند و آن لحظه آزاد سازی همه آنجا بودند.
شما به عنوان یك رزمنده عكاس در جبهه حضور یافتید یا به عنوان یك عكاس رزمنده؟من به عنوان یك عكاس در جبهه حضور داشتم، اما گاهی پیش میآمد سلاح برداریم و مقابل دشمن بایستیم و گاهی كار امداد رسانی انجام میدادیم یا اینكه اسیری را به عقب میآوردیم. در خیلی از صحنهها آدم یادش می رفت چه كاره است و مسائلی از این دست درجنگ پیش میآمد. یادم میآید در عملیات رمضان یك نفربر را دیدم كه آنجا افتاده بود و هیچكس نبود، همه عقبنشینی كردند و من آن نفربر را بهعقب آوردم.
عكاسی در فضای توپ، گلوله و آتش چه حسی را درشما برمیانگیخت؟در آن فضا باوجود اینكه خطر بود اما ما آن خطر را خیلی حس نمیكردیم. احساس ترس از آن فضا نداشتیم شاید چون جوانتر و جسورتر بودیم اما درحقیقت ما یك زندگی خاصی را درجنگ تجربه كردیم، یعنی احساس میكردیم همه جزو یك خانوادهایم و همه با هم هستیم و این حالت صمیمی خاصی را درما بهوجود میآورد. ما در آن شرایط خیلی شاداب و بانشاط بودیم. وقتی صدای خمپاره و توپ میآمد ما سر ذوق میآمدیم كه الان میتوانیم عكسهای بهتری بگیریم. خب به هرحال سخت بود، بعضی مواقع در شرایطی گیر میافتادیم بهخصوص اینكه جاهایی كه میخواستیم عكسهای خیلی استثنایی بگیریم طوری گیر میافتادیم كه حتی نمیتوانستیم تكان بخوریم. یادم میآید در عملیات رمضان با یك گروه رفتم اما من تنها برگشتم بهخاطر اینكه همه بچهها در آن منطقه یا شهید شدند یا اسیر و یا مجروحانی كه حال بسیار وخیمی داشتند و این لطف خدا بود كه من توانستم سالم برگردم و فیلمها را برای چاپ برسانم تا توزیع شوند.
آقای جوادیان از اولین عكسهایتان كه مخابره شد، بگویید؟اولین عكسهایی كه مخابره شد از عكسهای فتح خرمشهر بود. پاسگاه زید عراق اولین پاسگاهی بود كه ما در خاك عراق گرفتیم، من خودم را به پاسگاه زید رساندم و از آنجا عكس گرفتم.
بعد از گذشت 30 سال از جنگ وقتی به عكسهایی كه در آن دوران گرفتهاید نگاه میكنید، چه حسی در شما زنده میشود؟خوشحالم. من به اعتباری میگویم در شرایط حاضر عكاسان، تاریخنگاران معاصر هستند. وقتی تاریخ را نگاه میكنیم، میبینیم كه ابتدا نوشتهای نبوده و درحقیقت تاریخ شفاهی سینه به سینه نقل شده است، بعد از آن هم كه به صورت نوشتاری درآمده، تحریفهایی در آن صورت گرفته یعنی حاكمان هر دورانی سعی كردهاند تاریخ آن زمان را بهنفع خودشان بنویسند. اما حالا با روی كارآمدن حرفه عكاسی و ثبت تصاویر، تاریخ به شكل صادقانهتری حفظ میشود. در حقیقت عكسها سندهای تاریخی هستند كه گویای گذشت تاریخ را نشان میدهند و خیلی صادقانه با مخاطبانشان ارتباط برقرار میكنند و من بسیار خوشحالم كه عكسهای دوران جنگ بخشی از تاریخ مردم است و این تاریخ متعلق به آنهاست.
كدام یك از عكسهای آن دورانتان را بیشتر دوست دارید؟جنگ تحمیلی ما ویژگیهای خاصی داشت. در آن شرایط از هر قشری، از هرطبقه و از هرسن و سالی برای دفاع از كیان مملكت خود آمده بودند. جنگ ما جنگ مردمی بود، جنگی كه ما ناخواسته وارد آن شدیم و همین از بچه 16 ـ 15 ساله تا پیرمرد 80 ساله را به میدان نبرد كشانده بود و ما سعی میكردیم این ویژگی را در عكسهایمان نشان دهیم. اما عكسهایی را كه در فتح خرمشهر گرفتم خیلی دوست دارم چون فتح خرمشهر یك حادثه فوقالعاده بود و من فتح خرمشهر را در واقع نوروز جنگ میدانم چون قدرت ما به دنیا ثابت شد. پس گرفتن شهری كه وجب به وجب آن را مینگذاری كرده بودند كار سادهای نبود، آن هم در شرایطی كه دشمن به سلاحهای پیشرفته مجهز بود، واقعاً خرمشهر را خدا آزاد كرد. گرفتن 19هزار اسیر در جنگهای دنیا بینظیر است.
بعد از پایان جنگ سوژههای عكاسیتان را در چه موضوعاتی دنبال كردید؟بعد از اتمام جنگ شاخههای دیگر عكاسی را دنبال كردم، البته همچنان پیامدهای جنگ را دنبال میكردم. ولی بعد از آن عكاسی طبیعت، مردم، اجتماعی، اقوام و اقلیتهای مختلف را شروع كردم و الان حدود شش سال است كه از عروسیهای سنتی عكس میگیرم. باز هم احساس میكنم این موضوعات تداوم روزهای جنگ است و همیشه سعی كردهام از مردم عكاسی كنم و این وظیفه یك عكاس است كه در غم و شادی مردم شریك باشد. آن زمان جنگ بود و باید عكاسی جنگ را میكردیم. امروز هم نظرم این است كه ایران یك كشور فوقالعاده است. یك سال 365 روز است و در ایران حدود 500 رسم مختلف داریم و اینها را باید عكاسی كنیم.
یك خاطره از عكاسی در دوران جنگ بگویید؟ما شبهای عملیات در توپخانه میخوابیدیم كه بتوانیم از آتش توپخانه عكس تهیه كنیم و روز خودمان را میرساندیم به جاهایی كه اسرا باشند و از آنها عكس بگیریم. زمان فتح خرمشهر وقتی خواستیم عكس بگیریم كسی مانع شد. همان لحظه یكی از بچههای پاسدار با گشادهرویی بهطرف ما آمد و یك نوشابه خنك به ما داد و گفت شما عكاس و خبرنگار هستید، الان باید این پیروزی به تمام دنیا مخابره شود و همه دنیا بفهمند خرمشهر آزاد شد و اجازه عكس گرفتن به ما داد. همین كه عكسهای فتح خرمشهر مخابره شد لحن صدام عوض شد یعنی تا آن لحظهای كه از خرمشهر عكسی مخابره نشده بود صدام مرتب میگفت هنوز شهر دست ماست. وقتی عكسهای ما سیل اسرای عراقی را نشان داد، دیگر رجزخوانیهای صدام تمام شد و قبول كرد كه واقعاً شكست خورده است و بلافاصله روز بعدش از سه شرطی كه برای پایان جنگ تعیین كرده بود، دو تا را پذیرفت كه از خاك ما بیرون برود و غرامت بدهد، اما محاكمه شدن خودش را نپذیرفت. آن زمان رادیو عراق هم مرتب پخش میكرد صدام دوشرط را برای پایان جنگ پذیرفته است. خب همین عكسها صدام را به زانو درآورد. وقتی ما از سازمان ملل دعوت كردیم جریان بمبهای شیمیایی را بررسی كنند، خب اینها با عكسها و تصاویر آمدند تا آن سندها را ثبت كنند. عكسهای بچههای شیمیایی فوقالعاده در آن طرف مرزها اثر داشت و مظلومیت ما را در جنگ نشان داد.