
در حالی که در اظهارات رسمی کمتر کسی در منطقه و یا ناظران آگاه، خوشینی برای مذاکرات سازش بین ابومازن و نتانیاهو وجود ندارد و محتوا و دستور کارهای این مذاکره به نحوی تنظیم شده که به جادهای یکطرفه برای رسیدن به اهداف اسرائیلی شباهت دارد، برخی منابع خبری که ارتباطات آشکاری با سرویسهای اطلاعاتی انگلیسی و امریکایی دارند، تلاش میکنند برای موضوعی به نام مذاکره آبروسازی کنند.
در حالی که دیدار عمر سلیمان با خالد مشعل در مکه بیشتر حول موضوع طرح آشتی مصری و تلاش برای رفع ملاحظات حماس بوده،روزنامههای «شرقالاوسط و الحیات که از لندن صادر میشوند، با نقل خبری برآمادگی حماس برای مذاکره با امریکا تأکید کردهاند و خبرگزاری ایلنا هم آن را ترجمه و منتشر کرده است. جنبش حماس از ابتدای محاصره ظالمانه غزه تلاش کرد جایگاه گسترده مردمی و قانونی خود را برای بازیگران غربی که حمایت بیچون و چرا از اسرائیل را دنبال میکنند، اثبات کرده و رویکرد جانبداری از حکومت خودگردان را که فاقد پایگاه اجتماعی لازم و مشروعیت در نزد مردم فلسطین است بینتیجه نشان دهند. در همین راستا و پس از یک دوره بایکوت سیاسی از سوی غربیها و اینکه ارتباط حماس را یک اولویت و ضرورت حیاتی تشخیص دادند، تماس با حماس آغاز شد و مقامات امریکایی با اعزام کارتر به غزه، مذاکرات غیرمستقیم با حماس را آغاز کردند. ارتباط و مذاکره با حماس تا حدی از اهمیت برخوردار است که حتی شرق شناسان صهیونیست به حکومت نتانیاهو توصیه میکنند ابومازن را رها کرده و با حماس وارد مذاکره شود تا نتیجهای از آن حاصل شده و اضطراب و نگرانی در جامعه صهیونیستی پایان یابد.
مقامات انگلیسی، فرانسوی و برخی کشورهای اروپایی هم قبل از امریکاییها، تماس با حماس را در پایتخت خود پذیرا شدهاند تا حدی که مقامات صهیونیستی نسبت به آن هشدار دادهاند.
حال در شرایطی که چهارده دور سفرهای میچل از ابتدای 2009 و چندین مرحله مذاکرات غیرمستقیم با ابومازن و نتانیاهو به هیچ نتیجهای نرسیده، مذاکرات سازش با مدل اسرائیلی آغاز شده و همگان از اینکه این نمایش بتواند به توافقی عادلانه دست یابد، با تردید جدی یاد میکنند. به ویژه اینکه ورود به مذاکرات با مدل صهیونیستی و اینکه پیشاپیش برای اخراج 5/1 میلیون فلسطینی اراضی اشغالی 1948 دستافشانی میکنند و منافع امنیتی اسرائیل را در استمرار اشغال بخشهای وسیعی از کرانه باختری (دره اردن) دانسته و به جابهجایی سرزمینی و جابهجایی جمعیتی (فلسطینیهای 1948 با شهرک نشینان کرانه باختری جابهجا شوند) فکر میکنند و مرزهای 1967 و قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل، ملاک و معیار و چارچوب مذاکرات نیست و دولت امریکا نیز همزبان با صهیونیستهای افراطی، مفهوم دو دولت را به معنی یهودی بودن خالص اسرائیل میداند و برای فلسطینیها، نه دولت بلکه فقط امنیت را تصویر میکند، هر ناظر سیاسی به تعفن و ظالمانه بودن مذاکرات پی خواهد بود.
در چنین شرایطی محافل مطبوعاتی و رسانهای شناخته شده تلاش میکنند تا موضوع مذاکره امریکا با حماس را به موازات مذاکرات سازش در امریکا قرار داده و برای آن وجاهت سازی کرده و بگویند اگر مذاکره بد و نامطلوب است چرا حماس با امریکا مذاکره میکند؟
عمر سلیمان نیز در مکه تلاش کرده تا با مرعوب کردن حماس در خصوص نتایج مذاکرات سازش و اینکه غزه در پایان آن به منطقه متمرد معرفی خواهد شد، در حقیقت، برای کسب تضمینهای موفقیت بیشتر برای مذاکرات سازش امیدواری نشان داده و در کنار آن با ارائه نوعی دوستی و خیرخواهی نسبت به حماس، به رویای کسب پست ریاست جمهوری در مصر و ضرورت کسب تأیید اخوان المسلمین و حماس فکر میکند تا هزینه کمتری برای رویای خود بپردازد و نوعی وزنکشی نیز در سنجش موقعیت خود انجام دهد. آنچه به عنوان مذاکرات سازش از آن یاد میشود، قبل از اینکه به پایان بحران فلسطین مرتبط باشد،به منافع انتخاباتی اوباما در ماه نوامبر و اهداف رژیم صهیونیستی برای اخراج فلسطینیها از خانه و کاشانه خود در اراضی اشغالی 1948 مرتبط است و حاصل دیگری برای آن نمیتوان تصور کرد.