
چند سالي است تلويزيون در ماه مبارك رمضان با ساخت سريالهاي گوناگون مخاطبان را پاي اين جعبه جادو ميخكوب ميكند. اما امسال با موجي از سريالهايي روبهروايم كه مرگ عنصر اصلي داستان آنهاست. سريال «در مسير زاينده رود» به كارگرداني حسن فتحي و تهيه كنندگي اسماعيل عفيفه يكي از اين سريالها بود كه از شبكه اول سيما پخش ميشد. نزديك شدن به تراژدي مدرن در اين سريال يكي از اتفاقات خوب در روند مجموعه سازي تلويزيون است كه تاثيرش را به راحتي در ميان عامه مردم ميبينيم. اما پاشنه آشيل اين سريال ساخته شدن آن در اصفهان است. هر روز اخبار جديدي از اعتراض به لهجه بازيگران و يا عذرخواهي عوامل اين سريال به گوش ميرسد. براي واكاوي اين سريال و اعتراضات پيرامون آن به سراغ اسماعيل عفيفه رفته و با او به گفتوگو نشستيم.اغلب تهيه كنندگاني كه با تلويزيون كار ميكنند، عنصري به عنوان انتخاب را بيمعني ميدانند چون تلويزيون سفارش ميدهد و آنها ميسازند، گاهي محصول خوب درميآيد و گاهي بد! اما با نگاهي به پرونده كاري شما نوعي وسواس ديده ميشود. اين وسواس از كجا نشأت گرفته است؟ فيلم و سريال سازي يك فرآيند پيچيده با پارامترهاي گوناگون است كه اگر يكي از ريزترين موارد را از ياد ببريد به كل كار آسيب ميزند. در تمام كارهايي كه تا به حال براي تلويزيون ساخته ام، همواره سعي كردم تا برنامه علاوه بر مردم پسند بودن داراي حداکثر استاندارد، از لحاظ كيفيت هنري باشد. اين موضوع هم به تحصيلات سينمايي و هم علاقهاي كه به اين رشته دارم بازميگردد. البته كارهاي متوسط و حتي ضعيفي هم توليد كردهام، اما اغلب كارهايي كه محصول ارتباط نزديك من به عنوان تهيه كننده و نويسندگان صاحب ذوق و كارگردان توانا بوده، هم نزد مخاطبان و هم نزد منتقدين از استقبال خوبي برخوردار شدهاند.
براي ساخت يك برنامه تلويزيوني چه معياري داريد؟ آيا همكاري با يك كارگردان صاحب اعتبار براي ساخت يك اثر قابل قبول، كافيست يا بايد يك نويسنده خوب پيدا كنيد؟متن بد اصلاً نبايد ساخته شود. بنياد و مبناي هر اثر نمايشي متن است. طبيعي است كه فيلمنامه بايد آنقدر خوب باشد كه ارزش هزينه و زحمت را داشته باشد. معمولاً با نويسنده و كارگرداني كار ميكنم كه كارشان را ميشناسم و مطمئنم كه اين همكاري نتيجه بخش خواهد بود. مهمترين هنر يك تهيه كننده انتخاب عوامل مناسب است. چون بعد از اين انتخاب ميتوان با خيال راحت كار را به دست يك كارگردان صاحب ذوق، فيلمبردار صاحب نگاه، آهنگساز صاحب انديشه و ... سپرد و خود به رفع نيازهاي ايشان پرداخت.
با توجه به اينكه برنامههاي مناسبتي اغلب با عجله و در بدترين زمان ممكن ساخته ميشوند به تضاد با اين انتخاب، چينش و آرامش در ساخت اثر ميرسيم! البته با گفته شما هم در تضاد است. البته اين يك آفت است كه گريبان اغلب برنامه سازان را گرفته است، اما فيلمنامه سريال زاينده رود را بيش از يك سال و نيم پيش به شبكه يك داده بوديم. به دلايل مختلف به تعويق افتاد تا اينكه در بهمن و اسفند ماه سال گذشته كار را، از نگارش آغاز كرديم. همانطور كه گفتم داشتن يك فيلمنامه درست و كامل نيمي از مشكلات را حل خواهد كرد. ما يك خط قصه كلي داشتيم. وقتي تلويزيون سفارش كار ماه رمضان را به من و آقاي فتحي داد، با آقاي نادري كه در گذشته ميوه ممنوعه را همراهشان ساخته بوديم تماس گرفتيم، نادري قصهاي را كه ريشه در واقعيت داشت و در روزنامه خوانده بود را براي ما تعريف كرد، ديديم داستان پتانسيل خوبي هم از لحاظ مضمون و هم از لحاظ جذب مخاطب دارد. بر روي همان قصه متمركز شديم. طبيعتاً وقت ما كم بود. به ناچار در آخرين لحظات يعني اواخر ارديبهشت كار را شروع كرديم. البته ما راه سخت را انتخاب كرده بوديم نه تنها ميخواستيم يك داستان خارج از يك آپارتمان بسازيم! بلكه زاينده رود ما را به اصفهان ميبرد كه علاوه بر زمان با مشكلات ديگري روبهرو ميشديم.
چرا اصفهان را به عنوان بستر اصلي داستان انتخاب كرديد؟دو سال پيش يك ايده كلي را در معاونت سيما مطرح كرديم. بر اين مبنا كه، با توجه به اينكه ماه مبارك رمضان براي همه مردم ايران جايگاه ويژهاي داشته و تلويزيون چند سالي است جاي خود را در شبهاي رمضان باز كرده است سهمي هم در اختيار شهرستانها قرار دهيم. به نوعي سريالهاي ماه رمضان در انحصار تهران قرار دارد، ما پيشنهاد داديم در راستاي وحدت ملي و شناخت فرهنگهاي متنوع ايراني هر سال يك سريال را در يكي از شهرستانها بسازيم. البته با تحقيق در رابطه با آن قوم و شهرستان و توليد يك برنامه با استاندارد و مشخصات فرهنگي آن منطقه. اولين جايي هم كه به نظرمان رسيد شهر اصفهان بود. اصفهان علاوه بر اين كه جاي بسيار مناسبي براي فيلمسازي است قابليت اين را دارد تا به عنوان يك شهر سينمايي مورد استفاده قرار گيرد. اصفهان از ديرباز به عنوان يك شهر هنر در ايران مطرح بوده است. نكته بعدي اينكه داستان ما يك ربطي به فوتبال داشت و شما ميدانيد كه در سالهاي اخير فوتبال اصفهان بسيار پيشرفت كرده و در پيكارهاي رسمي همواره در ميان 4 تيم اول قرار داشته است. به همين دليل هم بحث فوتبال و هم بحث فيلمبرداري در يك شهرستان فراهم بود. پيشنهاد ما يك پيشنهاد طولاني مدت بود. يعني براي سال دوم استان فارس و شيراز را در نظر داشتيم كه طرح قصهاي هم نادري آماده كرده بود كه كاملاً متفاوت با اين داستان است. نظرمان اين بود كه در خوزستان، مشهد، كردستان و ... هم برنامههايي بسازيم. البته اميدوارم حتي اگر اين كار به ما سفارش داده نشد از طرف تلويزيون مورد پيگيري قرار گرفته و از كارگردانان و هنرمندان شاخص در جهت توليد اين دست برنامهها در سطح ملي استفاده شود. يك جوري بايد اين ماجرا در تلويزيون جا بيفتد و اقوام ديگر خودشان را در تلويزيون ملي ببينند. نكته بسيار مهم اين است كه اين كارها با درايت و توسط گروههاي حرفهاي انجام شود كه كارها از استاندارد قابل قبولي برخوردار باشند.
برخورد مردم و مسئولان استان اصفهان با ساخت يك سريال تلويزيوني كه قرار است در سطح ملي پخش شود، چگونه بود؟برخورد بسيار خوب و مهمان نوازانهاي با تيم توليد داشتند. آنها كار را از خودشان دانستند. حتي من فيلمنامه سريال را به آنها دادم در صورتيكه معمولاً اينكار را نميكنند. ما از آنها بسيار كمك گرفتيم چون آنها بيش از هر كس ديگر نسبت به فرهنگ و اخلاق اصفهان آشنايي داشتند. با اينكه فيلمنامه اين سريال در يك بستر تحقيقاتي و اشراف نويسنده و كارگردان نوشته شده بود اما با كمك اين دوستان كه كتابهاي گوناگوني به ما دادند توانستيم به ظرافتهاي بيشتري دست پيدا كنيم. اما وقتي سريال پخش شد، برخي در واكنشي شتابزده گفتند: كار لهجه اصفهاني را به سخره ميگيرد. در صورتي كه سريال ما اصلاً طنز نيست و من فكر نميكنم كسي تا حالا با ديدن اين سريال و به دليل لهجه بازيگران حتي يك لبخند زده باشد. با اين اظهار نظر به يك باره در فضاي مجازي جوي عليه «زاينده رود» جريان گرفت كه به عنوان مثال بازيگران اصفهاني سريال اصلاً بومي نيستند. مسلماً اين انتقادها از طرف مردم اصفهان نيست چون آنها همه، هنرمندان خود را ميشناسند. خوشبختانه نهايتاً اين فضاي گفتوگو به نفع سريال تمام شد. چون مردمي كه سريال را ميبينند، ميآيند و جواب دوستاني كه نقدهاي بيپايه و اساس دارند را ميدهند. ما خودمان بيشتر از هر كسي خودمان را نقد ميكنيم. اما اينگونه اظهار نظرها كه فلان بازيگر اصفهاني نيست و فلان بازيگر لهجهاش متعلق به فلان دهات است كه نقد نيست! در كنار اين بحثها خوشبختانه بحثهاي كارشناسانهاي شده است و ما هم به بعضي از نكات ريزي كه ممكن بود از چشم ما پنهان باشد پي برديم.
شايعاتي وجود داشت كه به علت تغييرات مديريتي اين سريال را به پخش شبكه يك ندهيد؟اول قرار بود اين سريال در شبكه 2 ساخته شود كه با تغييراتي كه صورت گرفت اولويت اين شبكه به برنامههاي كودك و نوجوان تغيير مسير داد. در زماني كه ما سريال اشكها و لبخندها را ميساختيم، طرح اين سريال را مطرح كرديم كه مورد توجه قرار گرفت. طي يك سال گذشته آقاي فرجي به شبكه 1 آمدند و چون از اول و در زمان مديريت در شبكه دو در جريان اين طرح بودند و در جلسات برآورد حضور داشتند با يك انتقال جزئي اداري، طرح در شبكه يك به توليد رسيد. مشكل خاصي نبود. از زماني كه ما فيلمبرداري را شروع كرديم مشخص بود كه سريال متعلق به شبكه يك است.
به نظرم شهر اصفهان به تنهايي ميتوانست نقش يك كاراكتر را داشته باشد اما درام سريال فرصتي در اختيار شهر نميگذارد و تنها به استفاده از يك لوكيشين زيبا بسنده ميكند؟ما سعي كردهايم يك درام پر رنگ در شهر اصفهان داشته باشيم و شهر هم صاحب شخصيت باشد. به شدت از استفاده ابزاري و توريستي از فضاي شهر اصفهان اجتناب كرديم. مناسبات فرهنگي اصفهان را در سريال بسيار ميبينيم.
به ديد من اينگونه نبوده است. اينقدر فضاي شهر جذاب بوده كه گاهي شما را وسوسه كرده تا بيدليل از آن استفاده كنيد. مثلاً سكانسي كه حاج سماواتي دخترش را درشكه سوار ميكند ميتوانست در هر جاي ديگري اتفاق بيفتد. وسوسه را نميپذيرم اما لوكيشين زيبا هنرمند را درگير خودش ميكند. وقتي ما ميتوانيم با يك دليل دراماتيك از يك نقطه زيبا و چشم نواز اصفهان استفاده كنيم چرا نكنيم! در آن سكانس كه گفتيد پدري ميخواهد به دخترش يك نكته خيلي مهم و سرنوشت ساز را بگويد و دختر يك تصميم مهم بگيرد. او را بيدليل نميبرد به درشكه سواري، اين صحنه، يادآور خاطرات كودكي اين دختر است.علت دراماتيكش اين است. اصفهان شهر زيبايي است و آدم ميخواهد هر چه بيشتر اين فضا را در معرض ديد قرار دهد. همين مقدار ربط دراماتيك كفايت ميكند كه اين كاراكترها را از گوشه اتاق، خانه و شركت وارد يك فضاي ديگر كنيم. به هرحال ارزش بصري و عكاسي كار هم خود به خود با اهميت است. در گرماي تابستان كه مردم روزهاي طولاني را روزه گرفتند با ديدن يك فضاي باز و زيبا دلشان باز و روحيهشان تازه شود. ما به اصفهان رفتيم تا آنجا را نشان دهيم وگرنه ميتوانستيم اين سريال را در تهران و به راحتي بسازيم. وقتي هم به اصفهان رفتيم قرار گذاشتيم جاهايي را نشان دهيم كه يادآور اصفهان هستند. البته قبول دارم كه همه جا بايد يك چفت و بستهايي بين كاراكتر، درام و لوكيشن وجود داشته باشد. ما تلاش كرديم و شايد در جاهايي موفق تر و در جاهايي كمتر موفق بوديم.
چرا اين سريال اينقدر تلخ است؟ همهكاراكترها با يك غم سنگين روبهرو بودند. پهلوان با مشكلات خانوادگي، خانم سارنگ با اعتياد و بيتفاوتي شوهرش و مهمتر از همه تراژدي اصلي كه مرگ مسعود و برخورد ملك منصور با اين واقعه بود. انگار عمدي در نشان دادن خانوادههاي شكست خورده وجود داشت. ما پهلوان كشتي را به دليل اينكه وارد بحث اخلاق ورزشي شديم وارد داستان كرديم تا نقطه مقابل شخصيت منفي داستان باشد. ما يك فوتباليستي داريم كه تأكيد دارم بر روي يكي بودن آن. اين روزها ميگويند شما همه فوتباليستها را بد نشان دادهايد در صورتيكه در اين سريال 8 فوتباليست با اخلاق را نشان دادهايم، كريم باقري كه اين روزها بازيكن اخلاق ادوار ليگ برتر هم شناخته شده، نمونه بارز آن است. يك فوتباليستي داريم كه در جوانسالي به پول، شهرت، مصاحبه و عكس روي جلد مجلات و ... رسيده اما ظرفيت اين شهرت را ندارد. در نتيجه دچار يك خطاي فاحش و سهمگين ميشود. كشتي گير را وارد داستان كرديم تا اخلاق ورزشي و شهرت را كمي تحليل كند. كشتيگير يك جا ميگويد: شهرت اولين چيزي است كه موجب ميشود زني عاشق مردي شود و اولين چيزي است كه آن زن را از مرد متنفر ميكند. مثل تيغ دو دم. شهرت آفتي است كه آدم بايد ظرفيتش را پيدا كند، ربطي ندارد انسان فوتباليست باشد يا هنرمند يا سياستمدار. قصه، قصه يك مرگ است. سعي كرديم خيلي سريع از اين مرگ عبور كنيم. اما قبول دارم كه به دليل فقدان كار طنز در اين اواخر شايد يك كمي كارهاي جدي و تلخ مردم را آزرده كند. با اينكه مرگ را به سرعت پشت سر ميگذاريم اما از تنهايي و دردي كه پدر دارد نميتوانستيم بگذريم.
در تبليغات سريال كه تصوير مهدي باقربيگي را ديدم بسيار خوشحال شدم كه دوباره اين هنرمند دوست داشتني به عرصه تصوير بازگشته است اما در قسمت دوم سريال او كشته و از داستان حذف شد! به نظرم يك ظلمي در حق اين بازيگر شد. اين استفاده ابزاري نيست؟البته تاثيرات و حضور او را در سريال تا قسمت آخر ديديم و فكر ميكنم نقش تاثيرگذارش در اين سريال، دليل حضور كم اوست. به اين استفاده ابزاري نميتوان گفت، مشابهش در فيلمهاي مختلف بوده است. به اين دليل ايشان را آورديم تا همين حسي كه در شما هست در مخاطب بيدار شود. يك حس نوستالژيك. همان حسي كه پدر راجع به پسرش دارد. دائماً به ياد خاطرات بچگياش ميافتد. اين همان حسي است كه بيننده نسبت به باقربيگي دارد. قصههاي مجيد در ذهن همه ماست. حالا ما از اين ذهنيت در جهت جلب نظر مخاطب استفاده كرديم. استفاده ابزاري آدم را به ياد سوء استفاده مياندازد. ولي اينگونه نيست و اين يك استفاده دراماتيك است. ما بازيگري را آورديم كه مردم با او خاطره داشتند. حالا اگر در قسمت دوم مظلومانه كشته ميشود و باعث ميشود مردم احساس همدردي كنند و اين همان چيزي است كه ما دنبالش بوديم. به اضافه اين كه من فكر ميكنم برايش نقش خوبي بود. يك مرگي كه 30 قسمت سريال در حول آن ميچرخد. كانديداهاي زيادي از بازيگران اصفهاني و تهراني داشتيم كه در نهايت به ايشان رسيديم. الان احساس ميكنم كه دل شما ميسوزد، اين همان چيزي است كه ما به دنبالش بوديم. اين حس مشترك بر تاثيرگذاري اين داستان ميافزايد.
شما به دادن فرصت به شهرستانها براي حضور در رسانه ملي اشاره كرديد؛ يكي از مزاياي اين كار استفاده و معرفي بازيگران صاحب ذوق اين شهرستانهاست. اما در سريال شما از كمتر بازيگر بومي استفاده شده بود. چينش بازيگر همگون در يك چنين كاري بسيار پيچيده بود. تواناييهاي بازيگر را بايد در نظر ميگرفتيم. بيننده سراسر ايران بايد اين سريال را ببيند و اين كاراكتر را بپذيرد، اين كار از تواناييها و قدرت بازيگر است. ما جاي آقاي محجوب نميتوانستيم يك بازيگر ديگر انتخاب كنيم.
آيا امتحان كرديد؟ به دنبال بازيگر گشتيد؟ هنرپيشهاي كه سنش به اين حد باشد از مرحله امتحان گذشته است. كسي كه بازيگر توانايي باشد و به يك پدر 70 يا 75 ساله بخورد قبلاً شناخته شده است. همه ميشناسندش. نابازيگر منظور من نيست چون ما در آن سبك كار نميكنيم. نقشي كه نياز به بازي نمايشي و دراماتيك دارد و سنش به كاراكتر ما بخورد را نميتوان كشف كرد. در مورد بقيه بازيگرها هم ايدهآل ما انتخاب بازيگران بومي بود اما اغلب آنها مشغول بازي در سريال آقاي احمدجو بودند. در مورد يكي دو نقش هم به دلايل مختلف مجبور به تغييراتي شديم. يك موضوعي را هم كه ميخواهم به آن اشاره كنم اين است كه سيماي مركز اصفهان سالهاست سريال ميسازد و بعضيهايشان هم پر مخاطبند. اما شما ميدانيد كه معمولاً كارهاي استان اصفهان در سبك طنز اصفهاني ساخته ميشود. خيلي هم خوب است و من هم جزو طرفدارانشان هستم. اما آيا ما ميتوانستيم بازيگران با سابقه و طناز آن سبك را براي يك داستان تراژدي انتخاب كنيم و ريسك همذات پنداري مخاطب را بپذيريم؟ من فكر ميكنم جواب منفي است.
قضيه عذرخواهي شما از مردم اصفهان چه بود؟عذرخواهي من مفهومي ديگر داشت كه متأسفانه رسانهها به شكلي كاملاً متفاوت آنرا مطرح كردند. من گفتم ما كه كار بدي نكرديم آمديم اصفهان فيلم ساختيم! ما تلاش كرديم كه كار با استاندارد بالا توليدكنيم تا فرهنگ اصفهان را در بهترين شكل و زمان به نمايش بگذاريم. عذرخواهي من به اين دليل بود كه طبيعتاً كم و كاستيهايي در سريال بود كه بخشي ميتوانست بهخاطر لهجه باشد و بخشي ديگر موارد فني و هنري كار را شامل ميشد. اصولاً هر كاري قابل نقد است و نميتوان كاري را پيدا كرد كه كاملاً بيعيب و نقص باشد. مردم اصفهان بسيار به ما محبت كردند. به همين دليل من از عيب و ايرادهاي احتمالي كار پوزش خواستم و اضافه ميكنم كار كه تمام شد نكات مثبت آن ديده شد. در اين سريال فرهنگ اصفهان تجليل شد. قاتل يك فوتباليست با گرايشات لمپني بود و از تهران رفته بود و كسي كه كشته شده بود يك نخبه اصفهاني بود. پس تهرانيها بايد اعتراض ميكردند كه چرا ما را غير فرهنگي نشان داديد و اصفهانيها را فرهنگي! خوشبختانه با جلوتر رفتن سريال مردم اصفهان نيز مانند نقاط ديگر با سريال ارتباط برقرار كردهاند و بحثهاي حاشيهاي كار كمرنگ شد. من اميدوارم همه و بهخصوص مردم اصفهان خاطره خوشي از اين سريال داشته باشند.
سريال زاينده رود يك كار پر كاراكتر بود. چطور توانستيد به همه اين كاراكترها بپردازيد؟پرداخت به همه كاراكترها ضرورتي نداشت. ما خيلي خودمان را درگير فرجام دادن به همه كاراكترها ميكنيم. فرجام در سريالهاي ما گويي يا ازدواج است يا مرگ و انگار اگر براي كسي اين گونه نباشد فرجام ندارد! «در مسير زايندهرود» يك برش از يك قسمتي از زندگي است. در اين برش يك قتل اتفاق ميافتد و ما با سرگذشت يك پدر كه دلسوز پسر مردهاش و خواهان انتقام بود روبهرو بوديم و يك مادر كه فرزندش به علت غفلتي كه كرده در آستانه اعدام بود و او ميخواهد با تمام احساس مادري براي نجات پسرش بجنگد. اين پدر و اين مادر به يك اندازه در رنج و سختي بودند. بقيه آدمها به اندازهاي كه داستان اصلي اجازه ميداد ديده شدند.
به نوعي خودتان دنبال دردسر بوديد، ساخت يك اثر با بازيگران تهراني اما با لهجه اصفهاني، رفتن به شهري ديگر و توليد يك اثر فاخر و به همه اينها بايد اضافه كرد بيان واقعيات سياهي كه در فوتبال وجود دارد. بيان اين واقعيات تلخ تا حدي غير متعارف است. نترسيديد؟فكر ميكنم مخاطب تلويزيون ايران دوست دارد زندگي خودش را بر صفحه تلويزيون ببيند. پس بايد به اجتماع و واقعيت روزمره پرداخت. ما به عنوان برنامه ساز نبايد از انتقادها بترسيم بايد سراغ مسائل و اقشار مختلف جامعه برويم و به همه اصناف و مشاغل اعلام كنيم كه كاراكترهاي سريالهاي ما نماينده شما نيستند. اينها انسانهاي منفردي هستند كه به دلايل دراماتيك به موقعيتهاي دشوار دچار شدهاند. اين را بايد جا بيندازيم كه اصناف و اقشار مختلف آمادگي ديدن برخي خطاكاريهاي اعضا خود را داشته باشند. همه جاي دنيا اين اتفاق ميافتد. در خيلي از فيلمهاي خارجي حتي قاضيها هم ممكن است فاسد باشند. نقد از درون جامعه را بيمه ميكند. موضوع اصلي سريال زاينده رود اخلاق است. مفاهيم مختلفي همچون اخلاق ورزشي، قصاص، گذشت، خونخواهي، شهرت و تبعات آن و ... ميليونها ميليون جوان ايراني يا فوتباليست هستند يا فوتبالدوست. آمار بسيار وسيع برنامه نود نشانگر علاقه مردم به ورزش فوتبال است. در جامعه ما بسياري از افراد از فوتباليستها الگو ميگيرند و اين آسيبهايي در پي دارد. ما براي ورود به بحث اخلاق يك كاراكتر وارد داستان كرده بوديم تا آفات شهرت را بررسي كنيم. طبعاً مسائلي در زمينه فرهنگي در ورزش - مثل هر جاي ديگر– وجود دارد كه بحث منشور اخلاقي در فدراسيون فوتبال مطرح ميشود. حالا ما فوتبال را نشان ميداديم زيرا حجم وسيعي از جامعه درگير اين موضوع بودند.
برخورد فوتباليستها در دعوت شما براي بازي در يك سريال با اين هدف چگونه بود؟ما براي نزديك شدن به واقعيات در فيلمنامه جلسات زيادي را با مديران عامل باشگاهها، مربيان و فوتباليستها و مطلعين ديگر داشتيم. در پي اين جلسات از مديران استقلال و پرسپوليس دعوت كرديم كه هر كدام يك فوتباليست را براي كار ما هماهنگ كنند. البته در مورد آقاي باقري از زمان نگارش فيلمنامه ايشان را انتخاب كرده بوديم. آقاي برهاني و باقري هم قبول كردند، آمدند و صحبت كرديم، آنها خود وقايع پشت پردهاي را براي ما روشن كردند كه باعث غناي فيلمنامه شد. به طور كلي جامعه ورزشي كشور همكاري خوبي با ما داشتند. من شخصاً از بازيگري كريم باقري و آرش برهاني بسيار لذت بردم.