
امین خرمی - مرگ، نیستی، رها کردن زندگی دنیوی با همه متعلقات مادی و معنوی و نظایر این صفات همواره در طول تاریخ یکی از بزرگترین دغدغههای بشری بوده تا آنجا که ادیان توحیدی با آمدنش ان به یکی از اساسیترین سؤالهای انسان پاسخی داد که توانست تا حدود زیادی طعم تلخ و ناخوشایند مرگ و نیستی را برای بشر عوض کند اما باز هم دل کندن از زندگی زمینی با تمام سختیها و شیرینیهایش آنقدر کوچک نیست که ذهن بشر را از اندیشیده به آن رها کند. تا آنجا که مرگ به عنوان یک فعل دستمایه خلق بیشمار آثار هنری مانند قصه، داستان، نمایشنامه، فیلم، موسیقی، مجسمه و ... بوده و البته خواهد بود تا نگاه بشری به این موضوع با نگاه خلاقانه هنرمند تصویر شود و مخاطب با نزدیکی به یکی از این تصاویر بتواند با این موضوع ماورایی علاوه بر همذات پنداری درک و شناختی نیز حاصل کند.
در سال 2005 میلادی این عنصر - مرگ – دستمایه خلق نمایشنامهای به قلم «ساموئل بنشتریت» فرانسوی شده است به نام «منهای دو» که در آن دو شخصیت پیرمرد با نامهای «ژول» - 62 ساله - و «پل» - 61 ساله - طبق آنچه پزشک معالجشان در بیمارستان میگوید متوجه میشوند که به ترتیب دارای سرطان ریه و کلیه هستند و بنابراین تشخیص «پل» (با بازی محمد حسن معجونی) تا یک هفته و «ژول» (با بازی سیامک صفری) تا دو هفته دیگر بیشتر زنده نخواهند بود. آنها تصمیم میگیرند از بیمارستان بگریزند تا در جنگل کاج و کنار دریا چند روز باقی مانده از عمرشان را خوش بگذرانند؛ در راه با یک زن جوان و حامله به نام «ژن» (با بازی لیلی رشیدی) رو به رو میشوند که مسیر آنان را تغییر میدهد. آنها طی صحبت با زن قبول میکنند به دنبال شوهر او بروند که در ماه آخر بارداری او و بچه اش را تنها گذاشته است. «پل» و «ژول» در راستای پیجویی همسر آن زن با «اریک» (با بازی علی سرابی) - یک جوان فرانسوی که به دلیل ناامیدی در زندگی دست در رودخانه دست به خودکشی زده اما موفق نشده - آشنا میشوند و چون موفق به پیدا کردن آن مرد نمیشوند تصمیم میگیرند «اریک» را به بیمارستان ببرند تا با آشنایی او با آن زن هم اریک را از ناامیدی در پیدا کردن یک همسر ایدهال نجات دهند و هم زن را که شوهرش او را ترک کرده به مردی معرفی کنند تا با یکدیگر زندگی جدید را تشکیل دهند.
این تمام کلیت داستان نمایشنامه «منهای دو» است که این روزها با ترجمه شهلا حائری و کارگردانی داوود رشیدی – که بعد از هشت سال دوری از صحنههای تئاتر دوباره به این عرصه بازگشته – در سالن اصلی مجموعه تئاترشهر به روی صحنه است و به دلیل استفاده کردن از چهرههای شناخته شده تئاتر و سینما – علاوه بر بازیگرانی که در بالا نامشان رفت، باران کوثری و پگاه آهنگرانی نیز در این نمایش ایفاگر نقشهایی هستند- با استقبال خوبی هم از طرف مخاطب مواجه شده است.
اومانیستی که جای معنویات مینشیند
شاید مقدمهای که در بالا نقل شد برای نقد تئاتر کمی مطول باشد اما آنچه این نوشتار در پی آن است به این مقدمه نیازی مبرم داشت. این درست که «مرگ» همانگونه که در این اثر یا سایر آثار غربی به عنوان دستمایه خلق یک درام استفاده شده مفهومی جهانی است و حتی تک تک افراد این کره خاکی به نوعی به آن میاندیشند و یا شاهد تجربه این فعل برای یکی از اقوام خانواده و یا نزدیکان خود بودهاند اما با مرور داستان این اثر و خوانش دوباره آن و تطبیق ماهیت مفهومی آن با آنچه در ضمیر، نگاه و جهانبینی انسان شرقی و بهخصوص ایرانی است میتوان دریافت که پیام این متن با تمام نگاه انسانی آن باز هم در حد ارتباط زمینی باقی میماند و به هیچ وجه نگاه فرد رو به مرگ را به سمت آسمان و خداوند حتی در لحظهای کوتاه بازنمی گرداند تا او که به واسطه مشخص شدن تاریخ دقیق مرگ خود برای دیگران در طلب شیرینی زندگی است چرا برای شیرینتر کردن لحظه وداع خود با این جهان اثیری و کم کردن بار گناهان و اشتباهاتی که «کارنامه» عمل او را در طول بیش از شش دهه زندگی ممکن است تیره و تار کرده باشد هیچ کاری انجام نمیدهد.
مگر نه اینکه انسان به گاه مرگ صرفاً طلب آمرزش میکند و به محض درک نزدیک شدن زمان رفتنش سعی در جبران اشتباهاتش در طول زندگی را دارد تا برای عزیمت به آن دنیا کفه اعمال مثبتش در قیاس با اعمال منفی اش سنگین تر باشد. با قیاس این دو رویداد و با کمال ادب و احترام به نگاه انسانی این نمایشنامه فرانسوی معاصر که در قرن بیست و یکم با هنر خود سعی کرده انسانهای جامعه غربی که در بازی پیچ و مهره و فلز آنقدر گمشدهاند که حتی زندگی را نیز فراموش کردهاند به زندگی بازگرداند اما باز هم لزوم ترجمه و اجرای این اثر برای مخاطب ایرانی که تعریف و نوع نگاهش به مرگ بسیار فراتر از نگاه اومانیسیم غربیهاست و کفه معنویات آن سنگین تر از مادیات بشری است مشخص نیست.
پیشکسوتی که چشم بسته قهر را پذیرفت
اینکه یک کارگردان دغدغه انسانی و نگاهی تلخ به فراموش شدن روابط عاطفی بشر که این روزها حتی در همین ایران خودمان نیز به دلیل مشغلههای کاری و زندگی ماشینی کمکم دارد بین اعضای یک خانواده هم فاصله میاندازد تا چه رسد به افراد یک جامعه که دارد به یک عادت تبدیل میشود را با خلق یک اثر اجرایی به مخاطب عرضه میکند جای تقدیر و تشکر دارد و بالاتر از آنکه چه خوب است اگر کارگردانهای سرزمین خودمان که گویی با متنهای ایرانی و نویسندگانش در قهر مطلق به سر میبرند که مدام به سراغ آثار غربی میروند باز به متون معاصر غربی توجه کنند تا تکرار و تکرار هزار باره متون کلاسیک غربی چون «هملت» و «اتللو» و «مکبث» و... و همه صفات نیکو برجسته این تلاشهای هنری اما آیا همان هنرمندان و کارگردانان برای این سؤال هم پاسخی دارند که مخاطب ایرانی حتی آن روشنفکرهای دو آتشه که بیشتر تئاتر را برای پز دادن و کلاس بالای خود را نشان دادن تئاتر میبینند تا درک و تحلیل آنچه به عنوان داستان یک زندگی که برای آنها در فاصله حدود دو ساعته (کمی بیش و کمی کمتر) در هنگام مرگ بیشتر به فکر به سعادت رساندن مردم هستند یا به سعادت نزدیکتر کردن خودشان؟
ناگفته پیداست که در ذکر همان تفاوتی که بین نگاه اومانیستی غربی و خدا محوری شرقی رفت برای پاسخ به این سؤال کافی است و باز هم دریغ و افسوس که وقتی پیشکسوتی چون رشیدی بعد از هشت سال دوباره به جایی بر میگردد که راه هنری خود را از آنجا آغاز کرد و دارای دغدغه انسانی و نگاهی است که با جامعه حال حاضر و مردم امروز حرفی برای گفتن دارد چرا باز زبان و نگاهی را انتخاب میکند که دارای کمترین وجه مشترک با فرهنگ و زبان و نگاه مردمان خود است. آیا متون غنی ادبیات ایرانی و اسلامی و نمایشنامههای موجود پاسخی برای دغدغه او نداشتند که رشیدی هم به سیاق از جوانان و مد روز فضای تئاتری بااندکی تفاوت به قهر با نمایشنامه نویسان ایرانی ادامه داد و متنی غربی را در حالی انتخاب کرد که موضوع آن با انتخاب متنی ایرانی ولو با سطح کیفی پایینتری میتوانست تأثیرگذاری بیشتری بر روی مخاطب داشته باشد؟
اشتباهاتی که میتوانست نباشد
نمایش «منهای دو» نمایشی است که بی هیچ شک و شبههای بر پایه قدرت بازیگر استوار است و یا به قول معروف نمایشی بازیگر محور است. اما انتخابهای داوود رشیدی دارای دو قطب متضاد است، یعنی او هر چه قدر در انتخاب معجونی، صفری و سرابی دقت و تمرکز به خرج داده به همان میزان در انتخاب آهنگرانی و کوثری کوتاهی و اهمال به خرج داده است! البته شاید هم این دو بازیگر سینمایی را آورده تا فروش خود را تا آخرین روز اجرای نمایش تضمین کند!
اما بار دیگر و پس از اجرای نمایش «پروفسور بوبوس» که حرف و حدیثهای فراوانی را با خود در زمان اجرا به دلیل نوع جملات و رفتار بازیگران آن نمایش بر صحنه به همراه داشت شاهدیم که نمایش «منهای دو» نیز که درست بعد از این نمایش اجرای خود را آغاز کرد در مواردی یا ساده دیده شده و یا باز هم به دلیل بزرگی نامها توانسته دوستان شورای نظارت و ارزشیابی را راضی کند که از کنار برخی صحنهها یا گفتهها بگذرند و آنها را جزو موارد اصلاحی یادداشت نکنند!
نمونه آن صحنهها، صحنه ماشین گرفتن «ژول» و «پل» است که چیزی در حدود 5 دقیقه مانند غربیها انگشت شست خود را بلند کردهاند و به ماشینهای عبوری مدام سمتی را نشان میدهند که قصد حرکت به آن سو را دارند. این صحنه درست است که در فرهنگ غربی هیچ معنایی جز گرفتن ماشین ندارد اما در فرهنگ ما این حرکت در عرف جامعه پذیرفته شده نیست و با اجرای این حرکت روی صحنه تماشاگر که با تابو شکنی خاصی به صورت علنی مواجه شده است میخندد و بازیگران که گویی مجذوب این خنده شدهاند مدام این کار را تکرار میکنند تا آخرین نفر تماشاگر هم خنده اش بند بیاید و به این کار دیگر نخندد و به سراغ صحنه بعدی نمایش میرود و یا جملاتی نظیر: «باز یه مرد یه جایی خریت کرده!» - در صحنه رو به رو شدن «ژول» با زن حامله گفته میشود-، «بشکونش میگیری بعد گازش میگیری» - در صحنهای که «پل» میخواهد راه دوست شدن با یک دختر خیابانی را به «ژول» آموزش دهد گفته میشود-، تأکید «اریک» به رابطه دختر و پسرهای جوان که شبانگاهان در کنار رودخانه یکدیگر را در آغوش میگیرند و میبوسند و از این دست تابو شکنیهای ناهنجار که صرفاً خنده از مخاطب میگیرد از آن دست دیالوگها یا رفتارهایی است که میتوانست تطبیق بیشتری با فرهنگ عرف جامعه ما داشته باشد تا پشت پرده آزادی این حرکات و گفتارها در فرهنگ غربی پنهان شود!
با تمام این تفاسیر اما نمایش «منهای دو» توانسته با فضایی طنز واقعیت مرگ و دوری انسانها و فراموش کردن یکدیگر را به واسطه نظام ماشینی قرن حاضر برای مخاطی شیرین به تصویر بکشد و همچنین با تلفیق پایانبندی این نمایش با پایان بندی نمایش «دایی وانیا» اثر چخوف روسی مخاطب را با کوله باری از امید به خانه بفرستد و حسن ختام این نوشتار هم همان چند دیالوگ پایانی این نمایش که «سونیا» (با بازی پگاه آهنگرانی خطاب به دایی وانیا میگید): «ما کار خواهیم کرد، زندگی خواهیم کرد، آرام خواهیم گرفت... که البته این پیام نمایش است و فکر میکنم به درد شرایط امروز مملکت ما میخورد.»