
رضا روشن - کتاب را در دست میگیرید و شروع به خواندن میکنید؛ داستان پشت سر داستان. شباهت عجیبی بین شخصیتهای داستان وجود دارد. شخصیتهایی که شاید زندگی و اطرافیان متفاوتی دارند ولی تصور میکنید شخصیت اصلی همه داستانها یک نفر است. شبیه اینکه یک نفر بازیگر، نقشهای متفاوتی را در فیلمهای مختلف بازی میکند یا شبیه اینکه شما میخوابید و هربار در خواب یک زندگی جدید را تجربه میکنید.
داستانهای جولای پر است از روزمرگیهایی که هیچ چیز تازهای ندارد و همین اهمیت دادن به روزمرگیها و نگاه متفاوت به آن، آنها را جذاب میکند. همین تفاوت روزمرگیهای افراد با هم، همین رفتن به خلوت انسانهای عادی و این حس کنجکاوی سیر نشدنی نویسنده که آن را به بهترین نحو به مخاطب هم القا میکند.
این را باید هنر نویسنده دانست که اتفاقاتی نه چندان مهم را که شاید برای خود ما بارها اتفاق افتاده باشد را به شکل تجربیاتی تازه ارائه میدهد که به محض اینکه شروع به خواندن هر داستان میکنیم تا آن را تمام نکنیم، کتاب را رها نمیکنیم.
حتی داستانهایی که به نظر غیرواقعی میرسد را آنگونه تعریف میکند که در ذهن خود به دنبال ما به ازای آن در زندگی خود میگردیم و بعد از مدتی جستوجو در مییابیم که ما هم این حس را به نحوی دیگر تجربه کردهایم.
«هیچ کس مثل تو مال اینجا نیست» حکایت آدمهایی با روابطی از جنس روابط امروز مردم امریکا با هم است؛ این کتاب تنهاییهای شخصیتهایش را فریاد میزند. شخصیتهایی که برای فرار از این تنهایی به غوغای درونی خود فرار میکنند و با خود دیالوگ دارند. برای خود دنیاهای دیگری ساختهاند که در آنجا قوانین خود را دارند. میشود از چیزهای کوچک که در دنیای معمولی رنجیدن از آنها غیر معمول است، رنجید.
هر کار عجیبی را میتوانند عملی کنند، حتی میتوانند کف آشپزخانه خود آموزش شنا بدهند!
داستانهای جولای در این مجموعه بهرغم طنز ملیحی که در فضاسازی و شخصیتها که به خواننده ارائه می دهد، دارای فضاسازی هایی جدی و واقعیتگر است. شخصیتها در خیالات خود غوطه ور میشوند ولی هیچگاه از زندگی واقعی خود دور نمیشوند.
آخر داستانها قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد و هرجایی داستان میتواند تمام شود یا به همان منوال میتواند تا چند صفحه دیگر ادامه پیدا کند. حتی در مقاطعی که داستانها گره پیدا میکند و قرار است هیجان و پیچیدگی به داستان اضافه شود، نویسنده با به درازا کشاندن توصیفات و حاشیه رفتن و یادآوری خاطرات بعضاً بیربط تأکید دوبارهای دارد که این داستانها معمولی تر از آن چیزی است که فکرش را بکنید.
دنیای یکسری شخصیت که خجالتی بودن پررنگترین وجه شخصیتیشان است.
شاید در برخورد اول داستانهای جولای را زنانه بدانیم ولی با گذشت زمان و خواندن چند داستان دیگر، در مییابیم که داستانها، داستان آدمهای تنهاست. تنهاییهایی را تعریف و توصیف میکند که جنسیت ندارد؛ به همان اندازه که مردانه است، زنانه است.
«همه ما فکر میکنیم فقط دنبال عشق رمانتیک هستیم، اما چیزی که باعث میشود زندگیمان را بالاخره یک جوری ادامه بدهیم این است که هرجور عشقی را میپذیریم و از آن انرژی میگیریم.»
عشق و نوع نگاه جولای به عشق را در این چند خط از کتاب میتوان فهمید که این نوع نگاه جذاب که در عین حال یأس و ناامیدی را هم در لایههای زیرین خود همراه دارد، در کل داستانها جاری است.
میراندا جولای، متولد 1974 در امریکاست که علاوه بر نویسندگی، در موسیقی و سینما هم فعالیت حرفهای دارد. جولای همیشه دلش میخواسته رازهایی از زندگیاش را در داستانهایش بیاورد و در این مجموعه داستان همین کار را کرده است. او در فیلم «من و تو و همه آنهایی که میشناسیم» نویسنده، کارگردان و بازیگر بود و در جشنواره ساندنس جایزه ویژه هیأت داوران برای ایده خلاقانه را میگیرد و در جشنواره کن سال 2005 هم جایزه دوربین طلایی را.
مجموعه داستان «هیچ کس مثل تو مال اینجا نیست» شامل پنج داستان کوتاه با عناوین تیم شنا، پسر لیم کین، پاسیو مشترک، مرد روی پلهها، این آدم، دلخوشی من و ماه گرفتگی است با ترجمه فرزانه سالمی توسط نشر چشمه منتشر شده است.