
مینا کریمیان - مطلبی که عنوان شد بیشباهت به مقالهای که درباره سلولهای بنیادی است، نیست؛ یعنی اینکه سلولهای بنیادی هم در میان خودشان کارگردانانی دارند که به دستور آنها کار میکنند. در بدن انسان هزاران سلول وجود دارد که هر کدام در یک قسمت از بدن فعالیت دارند اما سلولهای بنیادی با دیگر سلولهای موجود در بدن متفاوت میباشند. سلول های بنیادی، سلولیهایی هستند که وظیفه مشخصی در بدن ندارند و همانطور که گفته شد منتظر سیگنالهایی هستند که به آنها بگویند که در بدن چه کار کنند. سلولهای بنیادی دو خصوصیت مهم دارند که آنها را از دیگر انواع سلولها متمایز میسازد.همان طور که میدانید بدن انسان دائماً در حال ساخت سلولهای جدید است از جمله سلولهای جدید خون. سلولهای بنیادی چندین مرحله را در سیر تمایز به سلولهای قرمز خون میگذرانند و وقتی که بالغ شدند مقدار زیادی هموگلوبین میسازند. همو گلوبین پروتئینی است که اکسیژن را در بدن به بافتها منتقل میکند. قبل از اینکه تمایز تمام شود، سلولهای بنیادی هسته خود را از دست میدهند اما میتوانند بدون هسته هم ادامه حیات داشته باشند. سلول قرمز خون به مدت چهار ماه در گردش خون ما زندگی میکند قبل از اینکه به وسیله سلول خونی جدید جایگزین شود. ما دو نوع سلول داریم. نوع اول، سلولهای تخصص نیافته. یعنی سلولهایی که در یک زمان خاص نسبتاً زیاد از طریق تقسیم سلولی، سلول جدید خود را نوسازی میکنند و اما نوع دوم اینکه در این نوع تحت شرایط آزمایشی، میتوان آنها را تحریک کرد، مثلاً وقتی پیامی به سلول بنیادی میرسد به سلول بنیادی میگوید که بعضی از ژنهایش را روشن کند و پروتئینهای جدیدی را بسازد که در این جا این پروتئینها کمک میکنند تا سلول بنیادی شبیه به نوع سلولی که قرار است، تولید شود، فعالیت کند. تمام انواع سلولهای بنیادی دارای دوخاصیت کلی هستند. در واقع همین دو مورد است که باعث شده که توانایی انجام تولید را داشته باشند. اولاً که دارای قابلیت تقسیم هستند یعنی اینکه سلولهای بنیادی دارای قابلیت تقسیم به مدتهای طولانی میباشند. برخلاف سلولهای عضلانی، سلولهای خونی یا سلولهای عصبی که معمولاً خودشان را بازسازی نمیکنند، سلولهای بنیادی ممکن است چندین بار خود را بازسازی کنند دوم اینکه میتوانند باعث پیدایش انواع سلول تخصص یافته شوند. یعنی اینکه یکی از خواص اساسی سلول بنیادی این است که هیچ نوع ساختار خاص بافتی ندارند که به آنها اجازه انجام عملکردهای تخصصی را بدهد. یک سلول بنیادی نمیتواند با همکاری سایر سلولها، خون را دربدن پمپ کند و همچنین سلول بنیادی نمیتواند مولکولهای اکسیژن را در جریان خون حمل کند. پس با توجه به مطالب عنوان شده دریافتیم، سلولهای بنیادی برای موجودات زنده مهم هستند. مثلاً در یک جنین نوزاد 3تا5 روزه، گروه کوچکی از 30 سلول که موجب پیدایش صدها سلول بسیار تخصص یافته هستند، بالغ میشوند. در این حالت در جنین در حال رشد، سلولهای بنیادی موجود در بافتها مأمور میشوند که قلب، کلیه و بافتهای ماهیچهای و سایر بافتها را بسازند.بدن انسان دائماً در حال بازسازی خودش میباشد و در طول زندگی وظیفه نگهداری و تعمیر خودش را دارد. در این میان سلولهای بنیادی مواد اصلی و پایه این بازسازی هستند. همچنان که در قسمتهای قبل گفته شد، سلولهای بنیادی میتوانند به انواع سلولها تمایز یابند مثل سلولهای عصبی و عضلانی و استخوانی و پوستی. امادر مورد سلولهای عصبی موضوع کمی فرق میکند یعنی اینکه بدن ما بیشتر سلولهای عصبی اش را قبل از تولد میسازد و بعد از تولد دیگر نمیتوانند تقسیم شوند. سلولهای عصبی باید دائماً فعالیت داشته باشند. کار سلولهای عصبی این است که پیامهای عصبی را به مغز برسانند و مجدداً پیامها را از مغز به ارگانهای بدن بر گردانند. در حقیقت سلول عصبی مانند یک خط تلفن است. این سلولها قسمتهای مختلفی دارند که پیامهای عصبی را از سلول میگیرند و به سلول بعدی انتقال میدهند. بعضی سلولهای عصبی گاهی تا حد یک متر رشد میکنند. شاید یک سؤال برای شما پیش بیاید که در برخی از نقاط بدن که سلولها نمیتوانند سلول بسازند، چه اتفاقی برای عضو بیمار بدن پیش میآید، مثلاً در برخی بافتهای بالغ، نظیر مغز و قلب چگونه باعث ترمیم شود که در جواب آن باید بگوییم، در این جا دانشمندان با تزریق سلولهای بنیادی به قلب باعث ترمیم آن میشوند به طوری که سلولهای بنیادی تزریق شده در یک قلب آسیب دیده به سلولهای ماهیچهای قلب تکامل مییابد و باعث به وجود آمدن سلولهای جدید میشوند.