بالا کشیدن از دیوار نوجوانان به کمک والتدیسنیابراهیم زاهدیمطلقوقتی نسخه پردهای فیلم «شاهزاده پارسی» یا همان «پرینس او پرشیا» دوسه ماه قبل به دست بروبچههای نوجوان و دبیرستانی ما رسید، معلوم بود که سازندگان و سفارشدهندگان فیلم، عجله دارند که پیامهای آن را خیلی سریع به دست مخاطبان ایرانیشان برسانند،یعنی همزمان با اکران جهانی فیلم، به همین دلیل دیدن نسخه DVDآن در همین دوسه هفته گذشته در دست همان مخاطبان و دست به دست شدن آن در مترو یا اتوبوس، چندان تعجب ندارد، اما توجه به چندکلید که میتواند رمزگشای این اثر باشد، به تماشاکنندگان جوان فیلم کمک میکند تا بهتر آن را تحلیل کنند: الف: به جز شخصیت نظام که نام عربی دارد - شخصیت مرموز و منفی و توطئهگر فیلم - همه شخصیتهای مؤثر و مثبت، نامشان ایرانی اصیل است. ب: سالهاست عبارت «نظام» در معنای مترادف با «جمهوری اسلامی» به کارمیرود: دوستداران نظام، هواداران نظام، دشمنان نظام وفاداران نظام و از این دست عبارتها که در ادبیات سیاسی ما فراوان به کار رفته است. ج: حمله به قلعه الموت به تصور اینکه دراین قلعه علیه سرزمین پارسها توطئه چینی میشود، اما پس از بالارفتن از دیوارهای این قلعه (روی بالارفتن از دیوار به شکلی جدی تأکید میشود) معلوم میشود که پارسها اشتباه کردهاند. توجه داشته باشیم که امریکاییها هرگز ماجرای اشغال سفارتخانهشان در تهران را که به گواهی اسناد منتشر شده توسط دانشجویان پیرو خط امام تبدیل به مرکز جاسوسی شده بود، به عنوان یک اقدام واکنشی قبول نکردهاند. آنها در تمام مدت 444 روز اشغال مرکز جاسوسیشان در ایران، هر روز برنامه زنده تلویزیونی از ایران داشتند و تلاش کردند ضمن اطلاعرسانی از گروگانها، بگویند در آن مرکز فقط به کار دیپلماتیک مشغول بودهاند و البته هنوز هم ماجرای آن مرکز که اسناد توطئههایشان افشا شده،برای امریکاییها به پایان نرسیده و مدعی بیگناهی هستند. د: عبارتهای «بالاکشیدن از دیوار سفارت» یا «کسانی که در سالهای دور از دیوار سفارت بالا کشیدند» یا آنها که «در آبان ماه 59 از دیوار سفارت بالا رفتند و حالا پشیمان هستند» و... عبارتهایی هستند که در ادبیات سیاسی پس از سالهای 76 به کرات شنیده و دیده شده و معنای آن هم معلوم است. هـ: شاهزاده پارسی پس از آنکه متوجه میشود تصوراتش درباره توطئه اهالی قلعه اشتباه بوده است، عاشق دختر خانم الموتی یا همان تهمینه میشود. بعد هم به خاطر روابط بعدیشان نظرخواهی میکند که دوبار با این پاسخ مواجه میشود: چطور انتظار داری به کسی که از دیوارهای شهر من بالا رفته، اعتماد کنم؟ و او به صراحت به اشتباهشان در مورد قلعه و ساکنانش اعتراف میکند. به نظر میرسد «در خانه اگر کس است، یک حرف بس است»، هرچند این فیلم کلیدهای فراوانی دارد تا معلوم کند پیام واقعیاش چیست و مخاطبش کیست و چرا بعد از بیست و چند سال کمپانیهای هالیوودی تصمیم به ساخت فیلمی از روی یک بازی رایانهای گرفتهاند و چرا در این کار کمپانی خوشنام و خوشسابقه والتدیسنی هم به کمک آمده است! اما آنچه مهم است، ظریفکاری و ساخت هنرمندانه اثر است که آنقدر زیرپوستی و غیرمستقیم این نمادها را به کار میگیرد که هیچ واکنش منفی نسبت به آن برنیانگیزد. تا آنجا که ضمن احترام به هوش و ذکاوت پارسیها، الموت هم نماد سفارتخانه میشود و این هوش فراوان در نهایت به این نتیجه میرسد که ساکنان الموت - که نمادی از سفارتخانه امریکا بود - را دوست بدارد و برای جلب اعتمادشان تغییرکند.