
ورودش به حرفه بازیگری زاییده یک اتفاق است، اتفاقی که باعث شد او از دنیای پرستاری دل بکند و وارد حرفه بازیگری شود. با اینکه خودش میگوید اوایل برای ورود به این عرصه استرس داشت چرا که نمیدانست نتیجه ورودش به یک حرفه ناشناخته چیست اما وقتی وارد این عرصه شد آن قدر به آن دلبسته شد که به این نتیجه رسید بین پرستاری و بازیگری دومی را انتخاب کند.
او با اینکه فعالیتش را از سینما آغاز کرده است اما ترجیح میدهد که در تلویزیون بیشتر فعالیت کند چرا که سریالهای تلویزیون را به مراتب قویتر از آثار سینمایی میداند. او که این روزها به یکی از پاهای ثابت سریالهای روتین تبدیل شده است، چندی قبل در دو سریال«فاصلهها» و «تاوان» بازی داشت.چندی قبل در سریال«فاصلهها» ایفاگر نقش مرضیه بودید، کمی راجع به این نقش صحبت کنید.با اینکه سریال«فاصلهها» از تنوع زیاد کاراکترها برخوردار بود اما نقش مرضیه در جریان این سریال به شدت تأثیرگذار بود و اصلاً نمیتوان این کاراکتر را از سریال درآورد، چون به آن ضربه میزند. مرضیه نقش مادر را برای«سعید و وحید» بازی میکند. او به نوعی هم عمه است هم مادر و نگران وضعیت زندگی برادر و برادرزادههایش است. در طول قصه او یک زن بسیار احساساتی و خوش قلب است که حرف در دهنش نمیماند و به خاطر دلسوزیهای زیاد از حد و نگرانیهایی که ممکن است تبعات بدی هم داشته باشد، راز نگهدار چندان خوبی نیست اما زن بسیار خوب و مهربانی است. او در مقابل مشکلات بسیار صبور است و نقش یک میانجی را بیشتر وقتها ایفا میکند، او حتی زمانی که همسرش اشتباه هم میکند او را میبخشد و با بزرگواری زندگی او را هم سروشکل میدهد. اگر او خصوصیات دیگری داشت شاید کانون خانوادهاش تا این حد حفظ نمیشد.اگر اشتباه نکنم شما از اوایل اسفند کارتان را آغاز کردید و حدود شش ماه هم فیلمبرداری کار به طول انجامید، در این مدت چطور توانستید راکوردهایتان را حفظ کنید؟من باید انرژی و حسم را در طول کار حفظ میکردم با اینکه شرایط بسیار سخت بود اما من تمام تلاشم را کردم به خاطر عشق و تعهدی که به کارم دارم، حسم را نگهدارم اما گاهی آنقدر فشارها زیاد میشد که خستگیهایم را به خانه میآوردم و...چه اتفاقی باعث شد که شما در این مجموعه حضور پیدا کردید؟از اواخر سال گذشته زمانی که درگیر بازی در سریال «دارا و ندار» بودم با من تماس گرفتند و گفتند سریالی با این مضمون درحال ساخت است من هم زمانی که فیلمنامه را خواندم از نقشی که برای من در نظر گرفته بودند خوشم آمد. از طرفی کار کردن با سهیلیزاده بدون تردید تجربه بسیار خوبی به شمار میرود.به نظر شما سریال «فاصلهها» توانست به آن ایدهآلی که میخواستید نزدیک شود؟یکی از نقاط مثبت سریال، سوژه آن بود. این کار سعی کرده به روابط میان انسانها و خانوادهها بپردازد و در مورد اختلاف سلیقهها میان حتی نزدیکترین اعضای خانوادهها حرف بزند و هدف از آن این است که بیاموزیم هر اختلاف سلیقهای نباید منجر به فاصله و اختلاف میان ما شود. ما میتوانیم با تطبیق دادن خود با شرایط به نفع خود به تفاهم با اطرافیان برسیم و از ایجاد فاصله جلوگیری کنیم. به شخصه «فاصلهها» را دوست ندارم چرا که همواره به دنبال خود جدایی میآورد. این سریال میخواهد به ما هشدار بدهد و یادمان بیاورد که باید به هم نزدیک شویم.مریم کاویانی این روزها به پای ثابت سریالهای روتین تبدیل شده است، عمدی در این انتخابها وجود دارد یا به طور غیرعمدی وارد این مسیر شدید؟ نه تعمدی در کار نبود. فکر میکنم قسمت این بود که در کارهای روتین حضور داشته باشم، به عقیده من حضور در سریالهای تلویزیونی باید با انتخاب درست و آگاهانه باشد اگر دقت کافی در انتخاب نقشها نداشته باشی، دیگر مورد استقبال مخاطبان قرار نمیگیری اما معمولاً آثاری را انتخاب میکنم که در آن حرفی برای گفتن داشته باشم و به طور اتفاقی بخشی از این انتخابهایم سریالهای روتین بوده است. انتخاب «فاصلهها» هم پیرو همین اتفاقات است. وقتی آقای سهیلیزاده را در رأس این مجموعه دیدم مطمئن بودم که کار، خوب پیش خواهد رفت. ایشان از جمله کارگردانان موفق تلویزیون هستند که کار خود را به خوبی بلدند و امتحانشان رادر این زمینه پس دادهاند برای همین با اطمینان خاطر در سریال ایشان بازی کردم.شما در این مدت دست به ریسک بزرگی زدید و حضور همزمان در دو سریال روتین شاید منجر به این میشد که چهرهتان برای مخاطب تکراری شود چه اتفاقی افتاد که دست به این ریسک زدید؟همانطور که خودتان هم اشاره کردید این مسأله ریسک بزرگی بود اما سعی کردم با دو انتخاب کاملاً متفاوت جلوی تکراری شدن چهره خودم را برای مخاطب بگیرم البته سریال «تاوان» سال گذشته تصویربرداری شد و مراحل فنی خود را امسال پشت سر گذاشت ولی خب «فاصلهها» شرایط دیگری داشت چرا که تصویربرداری آن به طور همزمان پخش شد اما خوشحالم با اینکه این دو سریال به طور همزمان پخش میشدند اما بیننده حس تکراری بودن را نسبت به من نمیکند.سریال «تاوان» توانست در مدت کوتاهی توجه بسیاری را به خود جلب کند. از فضای کلی این سریال راضی بودید؟بله، شهرام شاه حسینی دست به ریسک بزرگی زد و با قصه تو در توی معماگونهاش مخاطبان زیادی را توانست به خود جلب کند. اما این کار نشان داد که در ایران هم میتوان سوژههای معماگونه را به خوبی ساخت و مخاطب را تا آخرین لحظه غافلگیر کرد. در آن سریال با پژمان بازغی، رضا رویگری و مینا لاکانی همبازی بودم و بازی کردن با آنها تجربه بسیار خوبی برایم بود. در هر حال خوشحالم که این سریال تا این حد دیده شده است.چیزی که شاید برای مخاطبان در مورد شما جالب و حتی عجیب باشد این است که شما در انتخابهای اخیرتان نقشهایی را پذیرفتید و آن را بازی کردید که سالهای زیادی با شما فاصله دارد؟ چرا بازی در نقشهایی را میپذیرید که سالها با شما اختلاف سنی دارد؟عمدهترین چیزی که باعث میشود بازی در این نقشها را بپذیرم فیلمنامه و نوع شخصیتپردازی آن کاراکتر است و هیچ وقت در انتخاب نقشهایم برایم مهم نبوده که آن نقش سن و سالش چقدر است یا در کار چه چهرهای دارد و مدت زمان ایفای نقشم چقدر است و در کجای قصه قرار دارد. برای من مهم اثرگذاری نقش است. همیشه دوست دارم در انتخابهایم به گونهای باشم که تنها دیده شدن مهم نباشد خوب دیده شدن مهم باشد و تنها از چهرهام استفاده ابزاری نکنم. من دلم میخواهد در بازیگری به محبوبیت برسم. طی برخوردهایی که با مردم دارم به این نتیجه رسیدم که مردم من را در نقشهایی که میبینند پذیرفتهاند و کاملاً من را در آن قالب باور کردهاند.برایتان مهم نیست که ممکن است با بازی در این نقشها درهمین قالب کلیشه شوید و فرصت بازی کردن در نقش زنان و دختران جوان را از دست بدهید، چون معمولاً در ایران بازیگری در هر نقشی که خوب بدرخشد در همان قالب کلیشه شوید؟در حیطه نقشهایی که به من پیشنهاد میشود، نقشم را انتخاب میکنم و نمیتوانم مدتها منتظر بمانم که ببینم چه زمانی چه کسی می آید که به من بازی در نقش یک فرد جوانتر را پیشنهاد کند تازه به فرض اینکه پیشنهاد شود از کجا معلوم که آن نقش ارزش بازی کردن را داشته باشم اگر این فرصت برایم پیش بیاید قطعاً از آن استقبال میکنم اما معتقد نیستم که بنشینم درخانه و دائم منتظر پیشنهاد یک نقش رؤیایی باشم تا بلکه با نقش یک زن جوان جذابتر دیده شوم نه ملاکم برای انتخاب یک نقش چنین چیزهایی نیست ملاک من در انتخاب یک نقش نشستن آن در دل مخاطب است.اما شما عملاً با بازی در نقشهای اینچنینی تمایلتان را بیشتر برای بازی در نقشهای زنان جاافتاده نشان میدهید و به دیگران خط فکر میدهید که برای نقشهای جوانتر به سراغتان نیایند؟نه، من همیشه سعی میکنم جلوتر از سنم حرکت کنم، من براساس جهانبینی خودم زندگی میکنم. صبر خوب است اما هیچوقت با اطمینان نمیتوان گفت بعد از صبر کردن حتماً به آن نتیجه دلخواهی که منتظرش هستید، دست پیدا میکنید. در کل فکر میکنم عمر آدم خیلی کوتاه است به همین خاطر باید از تمام وقتش استفاده کند و برای زندگی کردن عجله داشته باشد و با تعجیل به کارهایش برسد، شاید به خاطر همین تفکر است که آنقدر با عجله دنبال کارهایم هستم، شاید سرعتم در زندگی خیلی زیاد است.اعتقاد دارم آن لحظه هرچیزی که سرسفرهات میآید متعلق به توست و روزی است که خداوند برایت درنظر گرفته است و شاید اگر آن فرصت را از دستبدهی، هیچوقت نتوانی بهتر از آن را بهدست آوری. برای من لذتبخش این است که کنار مردم قرار بگیرم و با آنها ارتباط برقرار کنم. وقتی میبینم آنها آنقدر با محبت برخورد میکنند و هرجا که میروم ابراز لطف میکنند، هیچ چیز برای من لذتبخشتر از نگاه تحسینآمیز و لبخند رضایتبخش نیست. تلویزیون رسانهای متعلق به مردم است و رسانهای است که با آن میتوانم به خانه آنها که راهی برای ورود به قلبشان است، راه پیدا کنم به همین خاطر کمترین کارم این است که بهخاطر آنها از چهرهام بگذرم.در سریال «پنجمین خورشید» که ماه رمضان سال قبل از شما پخش شد، شما همزمان نقش یک زن مسن و جوان را بازی میکنید، بالانس کردن این احساس برای شما سخت نیست؟بازی در آن سریال جزو اتفاقات خوب زندگیم است که شانس زیادی را هم در اختیارم قرار داد که بتوانم یک تجربه کاملاً متفاوت داشته باشم. این نقش این فرصت را در اختیارم قرار میداد که بتوانم تواناییهایم را در قالبهای مختلف به نمایش بگذارم. در آن سریال من نقش یک دختر 22، 23 را بازی میکردم و خب باید احساسات و رفتارهای یک دختر جوان را به نمایش میگذاشتم و ازطرفی هم باید نقش یک زن 50 ساله را بازی میکردم با ویژگیهای خاص خودش. خوشبختانه استقبال از آن کار و نقش من هم خیلی خوب بود.شما تجربه مادر شدن را هم ندارید، چگونه خودتان را به کاراکتر یک مادر نزدیک میکنید؟بالاخره من یک بازیگر هستم و باید هنر این را داشته باشم که حتی در وجود خودم بهدنبال نداشتههایم بگردم. در هر حال با اینکه مادر نبودهام اما همیشه از پیرامونم حس مادرشدن را گرفتهام، از طرفی در وجود هر زنی حس مادر شدن نهفته است و با اتکا به اینها و راهنمایی کارگردان و شخصیتپردازی فیلمنامه، خودم را به نقشم میرسانم و از اولین حضورم در «او یک فرشته بود» و... نقش مادر را بازی کردم و فکر میکنم امتحانم را به خوبی پس دادهام که هنوز هم نقش مادر به من پیشنهاد میشود.با اینکه شروع بازیگری شما از سینما و با فیلم «رؤیای جوانی» بود اما شما ناگهان تغییر رویه دادید و به سمت تلویزیون گرایش پیدا کردید، این موضوع دلیل خاصی داشت؟سینما را در کل خیلی میپسندم اما نه سینمای امروز خودمان را. سینمای ما احتیاج به یکسری اصلاحات دارد. به هر حال ما افراد بسیار توانایی را در سینما داریم چه در پشت دوربین و چه در جلوی دوربین، ولی احساس میکنم سالهاست که در یک قالب کلیشه شدهاند و نمیخواهند تغییری را در خودشان ایجاد کنند، باز هم میگویم به سینمای خودمان احترام میگذارم اما بسیاری از فیلمهای ما بهگونهای است که به خودم اجازه نمیدهم در آن بازی کنم چون احساس میکنم به وجهه بازیگریام لطمه وارد میکند و از محبوبیتی که درطول این چندساله با زحمت در تلویزیون کسب کردهام، کاسته میشود بههمین خاطر تا پیشنهاد یک بازی خوب سینمایی ترجیح میدهم صبر پیشه کنم.فکر میکنید اشکال سینمای ما در کجاست، در سوژه فیلم یا بازیگران و عوامل و پشت صحنه؟نه من فکر میکنم اشکال ما در فیلمنامهها و سوژههایی است که برای کارهایمان انتخاب میکنیم. من معتقدم یک مقدار باید ژانر معناگرای ما در سینما که این روزها حسابی مظلوم واقع شده است تقویت بشود و موضوعیت فیلمهای ما صرفاً از مسائل ساده و روز به مسائل عمیق کشیده شود. من نمیخواهم بگویم اینگونه فیلمها باید حذف شود، نه مردم ما حق دارند بروند فیلمهایی را ببینند که به واسطهاش بخندند و تفریح کنند اما خب باید این حق را هم به آنها بدهیم که اگر بخواهند یک فیلم معناگرا ببینند این فرصت در اختیارشان باشد نه اینکه صرفاً سینمای ما مختص به آثار کمدی باشد.اما شما تجربه نسبتاً خوبی را هم در فیلمهای سینمایی «هوو» و «مخمصه» داشتید، وسوسه نمیشوید دوباره این تجربهها را تکرار کنید؟فیلمی مثل «هوو» کاری بود که مردم خیلی دوست داشتند. کاراکتری که در آن اثر ایفا کردم کاملاً جای کار داشت و نتیجه کار هم مورد قبول مردم بود. نقشم در «مخمصه» هم در نوع خودش بسیار متفاوت بود و نقش زنی که عضو باند خلافکارهاست را بازی میکردم که اتفاقاً نقشم هم متفاوت بود و هم حسابی به چشم آمد.فکر میکنم بعد از مدتها این اولین بار است که بعد از سالها ما شما را در سریالهای ماه رمضان نمیبینیم؟همین طور است. برای من جای افسوس زیادی دارد، چون اعتقاد دارم سریالهای ماه رمضان برکت خاصی دارد اما به خاطر اینکه امسال سرکار بودم این توفیق نصیبم نشد.حکایت بازیگر شدن شما در نوع خودش بسیار جالب است. شما ابتدا پرستار بودید و بر اثر یک اتفاق وارد این حرفه شدید کمی راجع به آن اتفاق صحبت کنید.قبل از اینکه بازیگر شوم پرستار بودم. من فوق لیسانس پرستاری هستم و به همین دلیل این حرفه را انتخاب کردم. در آن مقطع از کارم هم بسیار راضی بودم و با عشق، پرستاری میکردم. پنج سال در این حرفه فعالیت کردم که به طور تصادفی با نادر مقدس آشنا شدم. او پیشنهاد داد در یک پلان از فیلم «رؤیای جوانی» بازی کنم که پذیرفتم.نقشی کوتاه انتخاب کردم و همان نقش برایم تجربه خوبی شد تا به این حرفه علاقهمند شوم. خودم هم فکر نمیکردم که آن نقش در «رؤیای جوانی» مورد توجه کارگردانان دیگر قرار بگیرد و به من پیشنهاد بازی بدهند اما دو دل بودم که پرستاری را ادامه دهم یا وارد حیطه بازیگری شوم. آن زمان در افکارم این بود که شاید در بازیگری موفق نشوم، آن گاه پرستاری را هم از دست میدهم اما دوستانم تشویقم کردند که پیشنهاد «محمد علی سجادی» برای بازی در فیلم «تردست» را بپذیرم. تردست را که بازی کردم متوجه استعدادهای خودم شدم. اطرافیان هم به من امیدواری دادند که اعتماد به نفس داشته باشم. پس از تردست آقای داوودنژاد پیشنهاد بازی در فیلم «هوو» را دادند که در آن فیلم مقابل رضا عطاران بازی خوبی از خودم نشان دادم و بعد از «هوو» در سریال «روزگار قریب» کیانوش عیاری بازی کردم و اثری بود که به شدت به چشم آمد.چه زمانی تصمیم گرفتید پرستاری را برای همیشه کنار بگذارید و تنها به بازیگری بپردازید؟تا زمان بازی در «روزگار قریب» همچنان پرستاری را ادامه میدادم اما احساس کردم دیگر زمانش فرا رسیده که از این دو، یکی را انتخاب کنم و سرانجام این انتخاب، بازیگری بود. اوایل سال 84 بود که افخمی به پیشنهاد آقای عیاری من را برای بازی در سریال «او یک فرشته بود» انتخاب کرد، همان سریال که با بازی حسن جوهرچی و بهاره افشاری در رمضان 84 از شبکه دوم پخش و مورد استقبال مردم واقع شد. همان موقع بود که تصمیم گرفتم به طور جدی هنر را دنبال کنم و پرستاری را ادامه ندهم، پرستاری حرفه مقدسی است و من عاشق این کار بودم و از آن گذشت و فداکاری را یاد گرفتم اما خب سختیهای آن کار و روحیه حساسم باعث شد که شغل پرستاری را رها کنم.به الگوبرداری در بازیگری معتقد هستید و اصلاً الگوی خاصی دارید؟نه، در بازیگری الگوی خاصی ندارم بلکه سعی میکنم از بازی بزرگان این حرفه تجربه به دست آورم و به داشتهها و دانستههایم اضافه کنم. از تقلید خوشم نمیآید و معتقدم تقلید بزرگترین ضربه را به بازیگر میزند. دوست دارم خودم را همانطور که هستم و با تکیه بر تواناییهایم در دنیای هنر معرفی کنم و بازیگری هستم که بیشتر از روی احساس جلوی دوربین قرار میگیرم و سعی میکنم با حس درونیام بازی کنم اما این عوامل دلیل نمیشود که نخواهم تکنیک بازیگری را فرا بگیرم. از زمانی که بازیگر شدم بیشتر وقتم را به مطالعه، فیلم دیدن و نگاه کردن اختصاص میدهم چراکه معتقدم یک بازیگر باید از دانش بالایی برخوردار باشد. نکته جالبی که برای من در بازیگری اتفاق افتاد این بود که همیشه نقشم به خودم نزدیک بود.نمیدانم این اتفاق را باید به فال نیک بگیرم یا نه، اما شاید به خاطر اینکه کاراکترهایی که ایفا میکنم اکثراً شبیه به خود واقعی من است همه به من میگویند بازیهایت طبیعی است. شاید این مسأله برای من برد بزرگی محسوب شود اما خیلی دوست دارم نقش یک فرد بد جنس و حسود را بازی کنم تا ببینم در این زمینه هم با استعداد هستم یا خیر.بازی در کاراکترهای مختلف چه تأثیری روی خودتان میگذارد؟وقتی کارم در هر مجموعهای تمام میشود به طور کامل فکرم آزاد میشود و به سمت زندگی خودم پیش میروم. درست است که برای مدتی با نقشهایم زندگی میکنم ولی هیچ تأثیری از آنها نمیگیرم و زندگیام به مسیر اصلی باز میگردد. البته روزهای اول که وارد این حرفه شدم چون تجربهای نداشتم کمی دچار استرس میشدم اما با گذشت زمان یاد گرفتم چطور خودم را با شرایط وفق دهم. بزرگترین تأثیری که بازیگری در زندگیام داشت این بود که دیگر از شکست نمیترسم و صاحب جسارت زیادی شدم.