«مقاومت، نه اسارت. اسارت جسم بود، اما روح که مهمترین عنصر حیاتی انسان است آزاد بود.» اینها را بیژن کیانی گفت. بیژن کیانی در 18سالگی وارد میدان نبرد با بعثیها شد و درعملیاتهای مختلفی نظیر فتحالمبین، بیتالمقدس و والفجر مقدماتی شرکت داشت که در والفجر مقدماتی گرچه در حین شناسایی مجروح شد، اما بهجهت داشتن مسئولیت اطلاعات عملیات گردان باهمان جراحت درعملیات شرکت کرد. بیژن کیانی در سال 1361 و در سن 20 سالگی درهمین عملیات توسط نیروهای دشمن در «شیب مِیسان» دستگیر شد و به اتفاق جمعی دیگر از هم رزمانش تا سال 1369 در اردوگاه موصل در شمال عراق دوران مقاومت را سپری کرد و سرانجام 28مرداد 1369، در سن 28سالگی، قدم به خاک ایران گذاشت و آزادی را تجربه کرد. آزاده بیژن کیانی پس از بازگشت و ادامه تحصیل، در سال 1386 موفق به کسب مدرک کارشناسی ارشد در رشته علوم سیاسی، از دانشگاه علامه طباطبایی شد. بیژن کیانی حالا چندسالی میشود که در سنگر دیگری، در نشریه «پیام آزادگان» مشغول است. روزهای آخر مرداد که هوای شهر پرمیشود از یاد روزهای بازگشت آزادگان، پای کلامش نشستیم.چطور اسیر شدید؟شب 21 دیماه 1361 برای عملیات والفجر مقدماتی وارد میدان نبرد شدیم. بهخاطر پیشروی زیاد در عمق خاک دشمن در محاصره نیروهای عراقی افتادیم. تا بعدازظهر، هرچه توان داشتیم و تلاش کردیم، نتوانستیم از محاصره بیرون بیاییم. تعدادی از همرزمان شهید و مجروح شدند و بقیه هم در مسیری که قصد داشتیم به سمت جبهه ایران حرکت کنیم، در شیب مِیسان به نیروهای زرهی عراق برخورد کرده و دستگیر شدیم.برخورد عراقیها چهطور بود؟در ابتدای دستگیری ما را متجاوز میخواندند که بدون اجازه وارد خاکشان شدیم و تهدید به اعداممان کردند؛ حتی برای اعدام ما، مقدماتی را فراهم کردند که فرماندهای آمد و اجازه این کار را به آنها نداد. ما فکر میکردیم جزو اولین نفرات دستگیر شده هستیم اما وقتی به عقب آمدیم، دیدیم تعداد قابل توجهی از نیروهای ایرانی به اسارت درآمدهاند. همان روز به شهر «عماره» منتقل شدیم؛ آنهم با تبلیغات گسترده ارتش عراق؛ روش تبلیغشان بدین صورت بود که تعداد کمی از بچهها را به همراه نگهبانها، در ماشینهای نظامی بزرگ گذاشتند و ستونی بسیار طولانی از این ماشینها و اسرا تشکیل دادند و بین این ستون از ماشینهای نیروهای ارتش عراق، آمبولانس و نیروهای امنیتی استفاده کردند. این شگرد تبلیغاتی فقط به این علت انجام شد که هرعراقی با مشاهده این صحنه، با خودش فکر کند، ارتش عراق چه ضربه سخت و محکمی بر پیکره نیروهای نظامی ایران و کل ارتش ایران وارد کرده است! یک روز در العماره، روز دوم در بغداد و روز سوم به نقطه نامعلومی حرکت داده شدیم که بعد متوجه شدیم آن نقطه اردوگاه «موصل ــ3» در 15کیلومتری شهر موصل است. بعدها متوجه شدیم سه اردوگاه شبیه «موصل ـ 3» اما کوچکتر با فاصله یکی ــ دو کیلومتری ما وجود دارد که تعدادی از اسرا نیز در آنجا نگهداری میشوند.با وضعیت جدید چطور کنار آمدید؟ما تا قبل از اسارت، از زندان و اردوگاههای عراقی نه تجربه داشتیم و نه اطلاعاتی. مدتی طول کشید تا به وضعیت دچار شده، عادت کنیم. کمکم در اوج ناباوری به اطمینان رسیدیم که بحث اسارت اتفاق افتاده؛ تا آن زمان فکر میکردیم در خواب هستیم. بعد از آن برای یک زندگی طولانی در اردوگاه برنامهریزی کردیم و جدیت و اعتقاد عمیق دوستان آزاده باعث شد تا یک سازمان مخفی، منظم و دقیق را طراحی کنیم. باتوجه به اسارت، هراقدام و هرحرکتی که دشمن انجام میداد، بررسی میشد و در برابر آن حرکت و برنامه لازم صورت میگرفت. تقریباً از سال 1361 تا ابتدای سال 1364 این وضعیت ادامه داشت. شورشها و درگیریهایی نیز با عراقیها اتفاق میافتاد؛ اما زیر بار خواستههایشان نمیرفتیم، تا اینکه مرحوم حجتالاسلاموالمسلمین سیدعلیاکبر ابوترابی به اردوگاه ما آورده شد...از آمدن حاج آقای ابوترابی شاد شدید؟قطعاً! ورود ایشان فصل جدیدی در زندگی اسرا باز کرد. نگاهمان را به زندگی در اسارت، برخورد با دشمن و... تغییر داد. روش آن بزرگوار، ادامه برنامههای سازماندهی شده در خفا و حفظ آرامش در ظاهر، برخورد ملاطفتآمیز با تمام اسرا، عدم طرد حتی در مورد عناصری که ضعیفالنفس بهنظر میرسیدند و عدم مخالفت شدید و آشکار با عراقیها بود. طبق فرمایش ایشان، باید برنامههای سازماندهی شده نظیر برنامههای آموزشی، فرهنگی و سیاسی- اجتماعی همچنان در خفا و بدون هیچ خللی ادامه مییافت که با نظارت سیدعلیاکبرابوترابی با کیفیتتر شد. ما در ظاهر با عراقیها درگیر نبودیم و شاید با این سیاست، عراقیها خیالشان راحتتر بود که ما به فکر آشوب و درگیری با آنها نیستیم این وضعیت هم به نفع فرمانده اردوگاه و عناصر زیردست او بود و امتیاز خوبی از لحاظ مدیریت اردوگاه محسوب میشد تا در نظر ما فوق فرماندهان، نقطه ضعفی وجود نداشته باشد و هم برای اسرا که بستر آرامشی ایجاد شد که در سایه آن هر کس به علاقه خود در ابعاد آموزشی، فرهنگی و ورزشی بپردازد. سیدعلیاکبر ابوترابی نیروهای صلیب سرخ را که تنها کانال ارتباطی ما با دنیای آزاد بودند، متقاعد کرد تا کتابهای درسی ایران مقطع راهنمایی تا دبیرستان را برای بچههای علاقهمند تهیه کنند تا اسرا به فراخور حال خود، بهره کافی را از دوره اسارت ببرند.در اجرای مناسبتهای مذهبی ـ ملی(ماه مبارک رمضان و ماه محرم) مشکل داشتید؟تقویمی داشتیم که تمام مناسبتهای مذهبی ـ ملی در آن ذکر شده بود و برای تمام این مناسبتها برنامه تهیه میشد، منتها در خفا و دور از چشم عراقیها، در ماه مبارک رمضان هم برنامههای ویژهای تهیه میشد. از آغاز ماه محرم تا پایان، نهایت تلاش میشد تا برنامههای سید و سالار شهیدان در غربت به بهترین صورت اجرا شود. گاهی بر سر همین برنامهها با عراقیها درگیری پیش میآمد. برای جلوگیری از چنین درگیریهایی، یا آرام عزاداری میکردیم یا نگهبان میگذاشتیم و به محض آمدن عراقیها، نگهبان اطلاع میداد و پراکنده میشدیم. در صورت لو رفتن، انفرادی و شکنجه نصیبمان میشد. این برنامهها در بالا بردن روحیه معنوی اسرا مؤثر بود و تحمل اسارت را آسان میکرد و با توکل به خدا و توسل به ائمهاطهار(ع) موجب حفظ نشاط بین اسرا میشد و این تنها از مکتب مبین اسلام و آموزههای دینی ما، نشأت میگرفت. پایداری در این برنامهها بود که در شرایط سخت غربت، اسرا را صبور و بردبار میکرد.از ارتحال حضرت امام چگونه مطلع شدید؟ عکسالعمل عراقیها درباره عزاداری شما چطور بود؟یکی از تلخترین خبرها، شنیدن خبر رحلت حضرت امام خمینی بود؛ آن هم از رادیو عراق. ما در جریان بیماری امام و بستری شدن ایشان در بیمارستان بودیم، برای سلامتی حضرت امام خمینی، ختم قرآن، دعای توسل و ادعیه برگزار میکردیم. این خبر کمر بچهها را شکست. خبری از آن نشاط و جنب و جوش نبود. روح و روان از جسم اسرا رفت. عراقیها چون از علقه و احساسات عمیق و لطیف اسرا به امام(ره) خبر داشتند، خودشان را درگیر نکردند، چون آشوبی میشد که کنترل آن سخت بود. عراقیها ترانهای را که معمولاً از بلندگوها پخش میشد، قطع کردند و قرآن گذاشتند. برای اولین بار مطبوعات عراق بدون هیچ توهینی، خبر ارتحال امام خمینی را چاپ کردند. در عزاداری بچهها، مداخله نمیکردند. این امر در اردوگاه الرمادی و موصل به راحتی انجام میشد، اما اردوگاههای دیگر، چون اسرا نامشان در لیست صلیب سرخ ثبت نشده بود، دچار مشکل میشدند. تا قبل از رحلت امام(ره) آرزوی همه ما دیدار با ایشان و بیان غمهای اسارت به رهبر بود و حالا آرزویمان دیدار مرقد مطهر امام(ره). سنگینی و تلخی این ضربه برای بچهها با شنیدن خبر انتخاب حضرت آیتالله العظمیخامنهای به رهبری، به امیدواری و دلدادگی دوباره تبدیل شد. چه زمانی خبر آزادی را شنیدید؟سه ماه قبل از حمله عراق به کویت، بحث مذاکرات دو کشور در رابطه با آزادی اسرا مطرح شد و امیدواری اسرا این بود که افق رهایی نزدیک است. ما به انتهای دوران مقاومت نزدیک میشدیم، اما خبر حمله عراق به کویت دو پیامد نگران کننده داشت: یکی اینکه با تجاوز عراق به کویت و تصرف این کشور، جغرافیای منطقه دستخوش تغییراتی میشد که رویدادها و پیامدهایش غیرقابل پیشبینی بود و دوم، بحث آزادی اسرا، از صدر اخبار به زیر میافتاد و سازمان ملل و دنیا درگیر این حملات میشدند. اما برخلاف تصور ما و با توجه به آیه شریفه «عصی أن تکرهوا شیء و هو خیر لکم» همین حوادث دلیلی شد که چند روز بعد از حمله، صدام به رئیس جمهور وقت، آقای هاشمی نامه نوشت که شرایط را قبول و مفاد بیانیه الجزایر را پذیرفته است و برای اعلان حسن نیت خویش، اولین گروه اسرا را یک طرفه آزاد کرد. 26 مرداد 1369 اولین گروه آزادگان وارد خاک ایران شدند. دو روز بعد 28 مرداد، ما از اردوگاه خارج شدیم و با رسیدن به نقطه صفر مرزی (خسروی) وارد سرزمین پرافتخار ایران شدیم و مورد توجهات و الطاف مردم قرار گرفتیم که مرارتهای چندین ساله را از روح آزادگان زدود.هدف از تشکیل مؤسسه پیام آزادگان چه بود؟این مؤسسه با هدف دفاع از هویت و حقوق آزادگان تشکیل شد و برای انتقال مفاهیم بلند مقاومت و ایثار به نسل حاضر و آینده و بازگو نمودن حکایات غیر قابل انکار دفاع مقدس با نشر خاطرات، چاپ کتاب و نشریه و ساخت فیلم، سریال و انیمیشن به بیان مقطع بسیار مهم و حساس از تاریخ این سرزمین پرداخت. به نظر من کسی میتواند بهتر مشکلات و مسائل را درک کند که در بطن حوادث و رویدادهای اردوگاه و اسرا بوده باشد و ما معتقدیم، همین شاهدان به عنوان کارشناس میتوانند رویدادها و حوادث را به شکلی واقعی و بدون تحریف ضبط نمایند و در اختیار جامعه قرار دهند. با این حساسیت این مؤسسه را تشکیل دادهایم تا فعالیت فرهنگی آزادگان را شکل داده و ساماندهی نماید. آزادگان درکنار دیگر اقشار ایثارگر گروهی امتحان پس داده و متعهد با روحیه بالای خدمتگزاری و ایثار هستند که آمادگی دفاع از مبانی اعتقادی و ارزشها و پاسداری از حریم پاک ولایت فقیه را که ارزشمندترین میراث شیعه در طول تاریخ است، دارا هستند و ارتباط و سازماندهی این مؤسسه با آزادگان قادر خواهد بود، آنها را در متن تحولات جامعه، با شور و نشاط نگه دارد.کمی از اقدامات و فعالیتهای مؤسسه بگویید.این مؤسسه با فعالیت و هماهنگی گسترده با آزادگان و ارتباط سازنده با بنیاد شهید، تفاهمنامه همکاری فرهنگی در عالیترین سطح را منعقد نموده است. از اقدامات این مؤسسه، میتوان به برگزاری 34 همایش بزرگ و کوچک با مشارکت نهادها و سازمانهای مربوط یا به طور مستقل اشاره کرد. دوم، اجرای همایشهای اردوگاهی آزادگان از سال 1387 برای مدت 3 –2 روز در یک مکان مشخص است که آزادگان هر اردوگاه گردهم جمع میشوند. سوم، انتشار 52 جلد کتاب توسط نشر پیام آزادگان به همراه 20 جلد کتاب دیگر است که تا پایان تابستان به چاپ خواهد رسید. چهارم، ساخت حدود 60 مستند تلویزیونی در خصوص آزادگان است که حاصل تلاش معاونت هنری است. پنجم، ضبط حدود شش هزار ساعت مصاحبه صوتی و تصویری آزادگان و سازماندهی حدود 20 هزار صفحه اسناد و خاطرات این عزیزان است. از دیگر اقدامات مؤسسه، تلاش برای پیشتولید فیلم سینمایی با موضوع آزادگان و شرکت در جشنواره فجر، همچنین برگزاری جشنواره هنرهای تجسمی آزادگان با مشارکت و محوریت بنیاد شهید و امور ایثارگران و معاونت پژوهشی و اطلاع رسانی آن است که از 26 مرداد آغاز و تا هفته دفاع مقدس ادامه خواهد داشت.برنامههای دراز مدت چطور؟بله! از برنامههای درازمدت مؤسسه میتوان به سازماندهی آزادگان در قالب هیأتهای آزادگان استانی و شهرستانی، برگزاری منظم همایشهای اردوگاهی، موضوعی و مناسبتی، جمع آوری جامع اطلاعات عزیزان و سازماندهی آنها در ساخت مستندات تلویزیونی با موضوع آزادگان و چاپ خاطرات و داستانها در مقاطع مختلف سنی، اشاره کرد.