کد خبر: 407534
تاریخ انتشار: ۳۱ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۶:۳۹
ناگفته‌‌هایی از سیره فردی و اجتماعی رهبر معظم انقلاب در گفت وگو با دكتر غلامعلی حداد عادل (بخش پایانی)
دو بخش از گفت‌و گوی مبسوط با دكتر غلامعلی حداد عادل در باب سلوك فردی و اجتماعی رهبر معظم انقلاب در روز‌های گذشته از نظرتان گذشت. اینك آخرین قسمت از این مصاحبه را پیش روی دارید.مطالعه بخش اول مطالعه بخش دوم پس از نامه‌ آقای احمدی‌نژاد و انعكاس آن از سوی شما به رهبر معظم انقلاب داستان چه سیری پیمود؟یكی دو روز گذشت و من دیدم آقای احمدی‌نژاد بر اساس محتوا و مفاد همان نامه قبلی، صراحتاً با یكی از مصوبات مجلس مخالفت كرده و نوشته‌اند ما این را اجرا نمی‌كنیم و این نامه را هم محرمانه نفرستاده‌اند، بلكه از طریق اداری فرستاده‌اند. این نامه كه به دست من رسید، دیدم برخلاف اینکه من تمایل دارم این جریان مخفی بماند و می‌خواهم این اختلاف نظر را در محیط بسته حل كنم، ریاست جمهوری ابایی ندارد از اینكه این مطلب منتشر شود! این نامه مراحل اداری را طی کرده و از دبیرخانه عبور كرده بود و كافی بود در دبیرخانه یك نفر از آن یك كپی می‌گرفت و به مطبوعات یا در صحن مجلس به نمایندگان می‌داد تا سر و صدا بلند شود. در اینجا بود كه من روش قبلی را كارساز ندیدم. روز تاسوعا و عاشورا مجلس تعطیل بود و من در منزل نامه‌ای خطاب به رهبری نوشتم و موضوع را توضیح دادم و از ایشان نظر خواستم كه چه كنیم؟ مراسم تاسوعا و عاشورا برگزار شد. روز بعد از عاشورا مجلس، جلسه‌ نداشت و روز بعد جلسه علنی داشتیم. عصر روز بعد از عاشورا، یعنی عصر یازدهم آقای حجازی به من تلفن كردند و گفتند: «آقا به نامه شما جواب داده‌اند و جواب را تلفنی خواندند. » نامه را هم فرستادند. همان ‌طور كه می‌دانید ایشان ذیل نامه بنده نوشته بودند: «مصوبات مجلس كه به تأیید شورای نگهبان می‌رسد، قانون است و اجرای آنها برای قوه سه گانه لازم‌الاتباع است. » البته نقل به مضمون می‌كنم. طبیعی بود كه ایشان چنین پاسخی هم بدهند. چیزی هم نبود كه جزو اسرار مملكت باشد و آقا این را فاش كرده باشند. در واقع تأكید بر نص صریح قانون اساسی بود و معنی مجلس هم در هر نظامی همین است. آقا این مطلب را به صراحت در ذیل آن نامه نوشتند. این نامه كه به دست من رسید، من برای اولین بار صحبتی كردم كه حكایت از تفاوت دیدگاه بنده و آقای احمدی‌نژاد به صورت صریح داشت. قبلاً در موارد جزئی و موردی این تفاوت مشخص شده بود و همه می‌دانستند، اما نه نمایندگان مجلس، نه مردم و نه مطبوعات تصور نمی‌كردند كه بنده در اداره مجلس، تا آن حد مستقل فكر می‌كنم و من مناسب دیدم قبل از اینكه این موضوع از سوی دیگران مطرح شود و پاسخ من نوعی دفاع و از سر ناچاری تلقی شود، ابتكار عمل در دست مجلس و بنده بماند تا اثر كند، وگرنه اینكه مثلاً دو روز بگذرد و نماینده‌ای در روزنامه‌ای یا در جایی بگوید كه چنین نامه‌ای از سوی رئیس جمهور آمده، چرا رئیس مجلس اقدام نكرده است، دیگر توضیحات و دفاع بنده تأثیر چندانی نداشت یا حتی اثر سوء داشت؛ این بود كه در نطق قبل از دستور ماجرا را توضیح دادم، نامه خودم را به رهبری و جواب ایشان را خواندم و این برای نمایندگان مجلس و حتی برای هیأت‌رئیسه و به‌خصوص نمایندگان اقلیت و اصلاح‌طلب‌ها تعجب‌آور بود و آنها این نكته را كه رئیس مجلس از حق قانونی مجلس دفاع كرده است، تحسین كردند. مسأله هم چیزی نبود كه مخفی بماند. اگر هر رئیس مجلسی از رهبری این سؤال را می‌كرد كه وظیفه و شأن مجلس چیست، ایشان همین جواب را می‌دادند. از امام (ره) هم بارها سؤال شده و همین گونه پاسخ داده بودند، منتها در این شرایط حسن اعلام این مسأله این بود كه به یك جنگ خاتمه می‌داد. انتخابات مجلس در پیش بود و مصلحت نبود كه مجلس و دولت به جان هم بیفتند. این یكی از اصول كار بنده در مجلس هفتم بود و می‌دانستم كه اگر این داستان با دخالت رهبری حل نشود، تبدیل به موضوع كشمكش بین مجلس و دولت و منشأ كینه، عداوت و اختلاف می‌شود و جریان اصولگرایی - چه اصولگرایی به روایت آقای احمدی‌نژاد، چه به روایت ما – ضرر می‌كند و چون نمی‌خواستم این اتفاق بیفتد، با اطلاع دفتر رهبری، آن را افشا كردم. رهبری یك مطلب طبیعی را گفته بودند و جنبه محرمانه نداشت و بنابراین من آن را خواندم و گفتم كه ما این سخن ایشان را فصل‌الخطاب و این داستان را تمام شده می‌دانیم و عجیب این بود كه بلافاصله از جانب دستگاه ریاست جمهوری در روزنامه‌های خاصی موضعگیری‌‌هایی كردند و با توجه به اینكه رهبری هم اظهارنظر كرده بودند، باز انتقاد و بدگویی نسبت به بنده و برخی از افراد دیگر مطرح شد و از همه عجیب‌تر اینكه آن نامه مفصل اولیه را كه بنده سعی در پنهان ماندن آن داشتم، بعد از اینكه بنده نامه خودم و پاسخ رهبری را به آن خواندم و در آن اشاره‌ای هم به نامه قبلی آقای احمدی‌نژاد نكردم، همان روز روی بعضی از سایت‌ها گذاشتند و روزنامه ایران آن را منتشر كرد، عصر آن روز منتها محتوای آن نامه و موضعگیری‌های نهاد ریاست جمهوری، ‌رنگ و تأثیری در برابر موضعگیری‌ قاطع و صریح رهبری نداشت و داستان تمام شد. بی‌تردید این اتفاق به نفع كشور بود و راه درست هم همین بود. بنده هیچ جور كینه و عداوتی نسبت به رئیس جمهور نداشتم و به هیچ وجه ‌اندیشه رقابت و نزاع بر سر قدرتی در كار نبود. آنچه انجام دادم ناشی از احساس تكلیف و مصلحت كشور، مجلس، دولت و نظام بود و به عواقب آن هم به هیچ وجه فكر نمی‌كردم، یعنی برایم مهم نبود كه چه پیامد‌هایی برای شخص خود من خواهد داشت. البته پیامد هم داشت و بنده تاوان آن اقدام را پرداختم، ولی به هیچ‌ وجه پشیمان نشدم. چند ماه بعد پاسخ این جرأت و استقلال را دریافت كردم و هنوز هم ممكن است برایم هزینه داشته باشد، ولی اینها ابداً‌ مهم نیست. مهم این است كه انسان به مصلحت مردم و كشور و برای خدا كار كند و امیدوارم نیت و اراده بنده هم در همین جهت بوده باشد. آخرین پرسش ما در زمینه حوادث سال گذشته و پس از انتخابات ریاست‌ جمهوری است. شما از اولین شخصیت‌‌هایی بودید كه در آن شرایط بسیار دشوار، در مصاحبه‌ای تلویزیونی و در سخنرانی در میدان ولی‌عصر، به دفاع از نظام و رهبری پرداختید. برخی این دفاع را به حساب رابطه خویشاوندی شما با رهبری گذاشتند و بازتاب‌های مختلفی هم داشت. طبیعتا شما در آن روزها از فاصله نزدیكتری شاهد احوالات و تصمیم‌گیری‌های ایشان بودید و خاطراتی هم دارید. آنچه علناً از بیرون مشاهده می‌شد آرامش و طمأنینه بسیار زیاد ایشان بود. در حالی كه بعضی‌ها خودشان را باخته بودند، ایشان با طمأنینه و درایت خاصی این فرآیند را مدیریت كردند. از آن روزها و گفت‌وگوها و مذاكراتی كه در مهار این جریان توسط رهبری انجام می‌شد، چه خاطراتی دارید كه به عنوان حسن ختام این گفت‌وگو بیان بفرمایید. برخلاف آنچه در سؤال شما و در تصور بسیاری از مردم وجود دارد بنده كم خدمت رهبری می‌رسم. بعضی از مردم خیال می‌كنند من هفته‌ای سه چهار مرتبه خدمت آقا هستم و راجع به هر مسأله‌ای از ایشان سؤال می‌كنم و ایشان به من دستور می‌دهند و من هم یك بلندگو دستم می‌گیرم و حرف می‌زنم! البته من اگر توفیق داشته باشم و هر روز هم ایشان را ببینم، باز هم كم است، ولی واقعیت این نیست. من همین هفته پیش كه خدمت ایشان رسیدم و در دفتر خاطراتم هم نوشتم، به ایشان عرض كردم من چهار ماه است كه خدمت شما نرسیده‌ام! ایشان تعجب كردند و فرمودند واقعا این‌طور بوده است؟ در این فاصله، همه دیدارها سرپایی و سلام و علیكی بوده است. منظور این است كه رابطه بنده و رهبری اینگونه نیست كه من هرچه می‌گویم، رهبری فرموده‌اند و من هم می‌روم و در میدان ولی‌‌عصر یا در تلویزیون با صدای بلند اعلام می‌كنم. منتها بنده در مواردی حدس می‌زنم كه نظر ایشان چیست و نظر خودم را هم می‌گویم. در قضیه انتخابات هم همین ‌طور بود. من شاید دو سه هفته قبل از انتخابات خدمت ایشان نرسیده بودم و بعد از انتخابات هم اولین باری كه ایشان را دیدم، روز جمعه‌ای بود كه ایشان برای نماز تشریف آورده بودند، یعنی روز بیست و نهم و بعد از مصاحبه من در تلویزیون و صحبت‌های من در میدان ولی‌عصر، آن هم چند دقیقه‌ای و قبل از اینكه ایشان تشریف ببرند و خطبه‌ها را ایراد كنند، مقامات كشور در غرفه پشت جایگاه نشسته بودند و بنده هم رفتم و سلام و علیكی كردم و ایشان هم اظهار لطفی فرمودند. باید بگویم كه ارزیابی من از شش ماه قبل از انتخابات این بود كه آقای احمدی‌نژاد رأی می‌آورد. دلیلش هم این بود كه شرایط كشور را می‌شناختم و در دوره مجلس هفتم به استان‌ها و شهرهای كوچك و مراكز استان‌ها می‌رفتم و با مردم سر و كار داشتم. یك سال در زمان آقای خاتمی رئیس مجلس بودم و سه سال هم در دوره ایشان در مجلس بودم و جامعه را، هم در دوران اصلاحات و هم در دوران آقای احمدی‌نژاد دیده و از نوع فعالیت دولت در استان‌ها و شهرستان‌های كوچك باخبر بودم. هرجا كه می‌رفتم، می‌دیدم دولت دارد كار و فعالیت می‌كند. سراغ هر پروژه‌ای كه می‌رفتم، می‌دیدم مردم با شور و شوق شاهد كار و تحول هستند. مردم را خصوصاً در شهرهای كوچك و روستاها امیدوار می‌دیدم. این هم واقعیتی نبود كه تنها بنده كشف كرده باشم. مسافرت‌های استانی هرچند خالی از عیب و نقص نبود، آثار خود را به همه نشان داده بود. حالا بعضی‌ها دائماً به نیمه خالی لیوان نگاه می‌كنند و می‌گویند فلان جا قول داده‌اند ولی عمل نشده است. من می‌دیدم قول‌‌هایی كه به آنها عمل شده، خیلی زیاد است و این دولت من حیث‌المجموع در بین مردم محبوبیت دارد. روی این جهت از چند ماه قبل از انتخابات كه بعضی از نمایندگان مجلس هشتم، پیش من می‌آمدند و سؤال می‌كردند كه چه می‌شود؟ پاسخ می‌دادم قطع نظر از اینكه بنده و شما به چه كسی رأی بدهیم، من پیش‌بینی می‌كنم آقای احمدی‌نژاد رأی خواهد آورد. مخصوصاً یادم هست كه یك روز جلسه رؤسای فرهنگستان‌ها بود. آقای موسوی رئیس فرهنگستان هنر غایب بود، آقای دكتر فاضل رئیس فرهنگستان علوم پزشكی و آقای دكتر داوری رئیس فرهنگستان علوم بودند. رؤسای فرهنگستان‌ها معمولاً هر سه چهار ماه یك بار جلسه دارند. این جلسه در فروردین 1388 یعنی دو ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری برگزار شده بود. آقای موسوی اعلام كاندیداتوری كرده بود؟بله، آقای موسوی گرفتار كارهای انتخاباتی بود و اتفاقا آن روز نیامده بود. دوستان گفتند: «حالا كه آقای موسوی اعلام كاندیداتوری كرده، فرهنگستان‌ها باید چه كار كنند؟» و صحبت كشیده شد به اینكه از من پرسیدند: «نظر تو چیست؟» گفتم: «شما رابطه من و آقای احمدی‌نژاد را می‌دانید و آگاهید كه از ایشان گله‌مندم و گله‌مندی بنده هم جدی است». در نوع حمایت كوتاه و مختصرتان از آقای احمدی‌نژاد هم گلایه شما آشكار بود، یعنی اشاره كردید به اینكه من از تكرار قضایای دوم خرداد بیم دارم. من تعابیر حاكی از گلایه را به كار نمی‌برم و نگاه من كاملا روشن بود و هست. در تلویزیون هم گفتم كه اختلافات من و آقای احمدی‌نژاد یك كتاب مستقل است و نمی‌خواهم وارد آن داستان بشوم، ولی یك مرد سیاسی كه می‌خواهد آینده‌های دور را ببیند، مسائل موردی و جزئی را كه به خودش مربوط می‌شود، اصل‌ قرار نمی‌دهد. ما حق نداریم این مسائل را اصل قرار بدهیم و به آینده نظام و كشور لطمه بزنیم. این درسی است كه بزرگان ما به ما داده‌اند، تاریخ به ما داده، عقل هم این را به ما می‌گوید. اگر من در مسأله‌ای از آقای احمدی‌نژاد گله داشتم و دلخور بودم، آیا باید مسأله را شخصی می‌كردم و سر این دلخوری ایستادگی و انتقام‌جویی می‌كردم‌، به قول معروف ولو بلغ مابلغ؟ یا به قول آن ضرب‌المثل، «برای یك دستمال كه قیصریه را آتش نمی‌زنند. » نباید این كار را كرد. این امری بدیهی است و هر كسی كه یك جو خرد داشته باشد، می‌فهمد كه نباید این‌طور رفتار كند. بنده به آن دوستان فرهنگستانی خودم گفتم: «شما می‌دانید این حرف‌‌هایی كه من می‌زنم از باب شیفتگی نسبت به آقای احمدی‌نژاد نیست، ولی به شما می‌گویم كه این دولت برای این مملكت و این مردم كار كرده و مطمئن باشید آقای احمدی‌نژاد رأی می‌آورد. » بعد یكی دو تا مورد را به عنوان شاهد مثال گفتم. از جمله گفتم: «پسر من هم نسبت به آقای احمدی‌نژاد مثل من فكر می‌كند، ولی گاهی به دلایلی و روی انگیزه‌های شخصی و اعتقادی خودش برای كار و به صورت ناشناس به روستاهای دورافتاده می‌رود. تابستان پارسال، پسر من دو سه هفته در دهی در ارتفاعات بازفت چهارمحال و بختیاری كه هشت ساعت با ماشین از شهركرد فاصله دارد و در دل كوه است، با عده‌ای از دانش‌آموزان كار جهادی می‌كرد. هیچ كس هم او را نمی‌شناخت و نام واقعی‌اش را نمی‌دانست. او در آنجا عملگی می‌كرد! بعد كه آمد برای من صحبت كرد. پرسیدم: اوضاع مردم چگونه بود؟‌ چه دیدی؟ چه شنیدی؟ گفت: بابا! این قدر می‌دانم كه در آن منطقه هر قدر كه كار شده، مربوط به دولت احمدی‌نژاد است. مدرسه اگر بود، غسالخانه اگر بود، درمانگاه اگر بود، روستایی‌ها می‌گفتند در همین یكی دو سال اخیر ساخته شده، پشت سر هم می‌دیدم كه كامیون‌ها می‌آمدند و برمی‌گشتند و بار می‌آوردند و كار می‌كردند». این واقعیت‌ها مربوط به یك جا هم نبود. در كل كشور كم و بیش این طور بود. در سیستان و بلوچستان هم همین‌ طور بود. استانداران و وزرا را هم كه می‌دیدم، مشاهده می‌كردم كه همه دارند كار می‌كنند. آقا هم این را می‌دانستند، منتها خیلی بهتر از ما، چون اطلاعات ما در حد امكانات ما هست، درحالی كه برای آقا از همه جای كشور خبر می‌رسد. من به دوستان گفتم: «مطمئن باشید آقای احمدی‌نژاد رأی می‌آورد. » آنها به شوخی می‌گفتند: «تو كه از پشت پرده خبر داری، بگو ببینیم قرار است چه كسی رئیس جمهور شود؟‌» سر به سر من می‌گذاشتند. گفتم: «رفتار ملت ایران قابل پیش‌بینی نیست. من هم نمی‌توانم با قاطعیت ریاضی این حرف را بزنم، ‌ولی اگر قبول دارید كه من مختصری شم سیاسی و اجتماعی دارم، به شما می‌گویم این‌طور خواهد شد. » این گذشت تا تنور انتخابات گرم شد و شعله‌ها بالا گرفت و تبلیغات و مناظره‌ها و همه آن چیز‌هایی كه همه شاهد بودیم، اعم از تلخ و شیرین اتفاق افتاد كه البته من حیث‌المجموع شیرین بود، چون یك مردم‌سالاری تمام عیار به نمایش گذاشته شد، ‌ولو اینكه اشكالاتی هم در آن بود. بعد از مناظره بحث‌انگیز آقای احمدی‌نژاد و آقای موسوی بنده بسیار حساس بودم ببینم رهبری در روز 14 خرداد چه موضعی می‌گیرند. آقا بعد از این مناظره، با یك روز فاصله صحبت كردند. مناظره روز چهار‌شنبه صورت گرفت و آقا در روز پنج‌شنبه صحبت كردند. ما در آن یك روز فاصله با دوستان جلسه داشتیم و بحث می‌كردیم كه آیا احمدی‌نژاد خوب حرف زد، بد حرف زد و این حرف‌‌هایی كه درباره آقای‌هاشمی زد،‌ چه عواقبی خواهد داشت.در مرقد امام (ره) كه همه كاندیداها حضور داشتند، آقا یكی دو جمله گفتند و به صورت مختصر و تلویحی بعضی از حرف‌های افراطی و بی‌انصافی‌ها را در مناظره‌ها تقبیح كردند، اما 90 درصد از صحبت‌های ایشان در باره مسائل اساسی انقلاب، از جمله قضیه فلسطین، لبنان، موضع گیری‌های امام(ره) در برابر اسرائیل و امریكا بود. من متوجه شدم كه نگرانی رهبری چیست. كاملاً محسوس بود كه ایشان دارند معیارهای مورد نظر خود را با مردم در میان می‌گذارند. من هم اینها را قبول داشتم، چون اینها مطالب جدیدی نبودند و رهبری هم تازه آن روز این حرف‌ها را مطرح نكرده بودند. اینها روایت دیدگاه‌های روشن امام (ره) بود و تبعیت از امام و رهبری به همین معناست و انسان باید در این مسیر حركت كند. من تشخیص دادم كه رهبری درست می‌گویند و نگرانی رهبری را كاملاً درك كردم. روز جمعه 15 خرداد، بعد از نماز جمعه یكی از خبرنگاران آمد و پرسید: «نظر شما درباره كاندیداها چیست؟»‌من یك عبارت كوتاه، اما بسیار حساب شده را گفتم: «من چون نگران تكرار وقایع بعد از دوم خرداد 76 در كشور هستم، به آقای احمدی‌نژاد رأی می‌دهم. » و این چیزی بود كه كمتر كسی انتظارش را داشت. حتی دوستان و نزدیكان من كه می‌دانستند در انتقال مجلس هفتم به مجلس هشتم از سوی دولت نسبت به من چه گذشته و كسانی كه از پشت صحنه خبر داشتند، لابد انتظار داشتند كه من در این انتخابات پرچمی را در دست بگیرم و به عنوان مخالفت با آقای احمدی‌نژاد، واكنش‌های منفی نشان بدهم، برخلاف انتظارشان دیدند كه من گفتم به آقای احمدی‌نژاد رأی می‌دهم و علت آن را هم ذكر كردم. شاید آن روز خیلی‌ها نمی‌فهمیدند كه این موضعگیری یعنی چه، ولی كافی بود دو سه هفته بگذرد تا ببینند همان 18 تیر 78، بعد از 22 خرداد منتها به نحو بدتری تكرار شد، یعنی مثلاً در روز قدس عده‌ای آمدند و در میدان 7 تیر شعار دادند نه غزه و نه لبنان، جانم فدای ایران! عده‌ای از آنها در ماه رمضان بطری آب به دست و سیگار بر لب داشتند. آن روز همه فهمیدند كه من چرا آن موضعگیری را كردم و رهبری چرا در تاریخ 14 خرداد در مرقد امام(ره) آن صحبت‌ها را كردند. معلوم شد رهبری از مجموع مناظره‌ها و موضعگیری‌های كاندیداهای ریاست جمهوری چه چیزی را استنباط كرده بودند. این نكته مهمی است. ایشان مسائل را اصلی و فرعی كردند و در عین حال كه به روش آقای احمدی‌نژاد انتقاد داشتند، این را اصل قرار ندادند،‌ بلكه چیزی را اصل قرار دادند كه در صحنه جهانی و از لحاظ اصل انقلاب مهم بود. بعد از 22 خرداد كار بالا گرفت و ماجرای فتنه‌ها و مانورهای خیابانی اتفاق افتاد. البته من قبل از انتخابات به بعضی از دوستان گفته بودم كه حوادثی را پیش‌بینی می‌كنم. پیش‌بینی می‌كردم كه این داستان بعد از انتخابات تمام نشود و این اسب‌‌هایی كه در هر دو طرف تازیانه خورده بودند، مهارشان به این آسانی‌ها كشیده ‌نشود. مسلماً آن شور و حرارتی كه ایجاد شده بود، ناگهان فروكش نمی‌كرد. بنده احساس خطر می‌كردم. روز سه‌شنبه 88/3/26 در كمیسیون فرهنگی مجلس چند جمله‌ای برای اعضا گفتم و ذكر كردم كه اگر كسی واقعا معتقد است كه تقلب شده، باید از راهش وارد شود و این كارها صحیح نیست. اخبار مربوط به خسارت‌ها و شعارها را می‌شنیدم و می‌دیدم و از همین روی به این شكل موضعگیری كردم. یكی از نماینده‌ها كه دیده بود من به این شكل صحبت می‌كنم، ظاهراً با دوستانی كه در میدان ولی‌عصر سخنرانی را اداره می‌كردند، مرتبط بود و مطلع شده بود كه آقای صدیقی صحبت می‌كنند و گفته شده بود غیر از صحبت‌ ایشان، لازم است كه فرد دیگری هم صحبت كند. همان روز عصر پیشنهاد كرده بودند كه به فلانی بگویید بیاید صحبت كند. كمیسیون كه تمام شد، ساعت 4 و نیم بعدازظهر بود كه به دفترم برگشتم. آن روز نرسیده بودم قبل از كمیسیون نمازم را بخوانم. وضو گرفتم تا نماز بخوانم كه گفتند آقای آب‌خضر تلفن زده كه بیایید در میدان ولی‌عصر سخنرانی كنید. در آن طوفان احساسات و آتشفشان پرحرارت حوادث، تأملی كردم و بالاخره به این جمع‌بندی رسیدم كه باید بروم صحبت كنم. ظاهراً به چهار پنج نفری زنگ زده بودند كه برای سخنرانی بروند. آنها در ابتدای امر پذیرفته و بعد خودداری كرده بودند، چون شرایط بسیار بحرانی بود. حتی بچه‌های محافظ ما مصلحت نمی‌دانستند كه در آن شلوغی بروم و صحبت كنم و می‌گفتند خطراتی متوجه من خواهد شد. گفتم خطرات به خودم مربوط است و شما كار خودتان را بكنید. رفتم و چون جمعیت زیاد بود، پیاده از كوچه پس‌كوچه‌ها خودم را به میدان ولی‌عصر رساندم و صحبت كردم. صحبت‌های من هم خیلی روشن بود. به همه رأی‌دهندگان احترام گذاشتم و گفتم راه حل اختلاف این نیست و البته تقلبی هم نشده. در آنجا استدلال كردم كه طبق نظرسنجی‌ها رأی آقای موسوی در تهران بیشتر بود و همین‌طور هم شد. اگر قرار بود كسی تقلب كند در تهران می‌كرد كه دم دست است و امكانات هم بیشتر است. گفتم ایران فقط تهران نیست. جمعیت هم این را گرفته بودند و تا مدتی شعار می‌دادند: «ایران فقط تهران نیست» سخنرانی تمام شد و به خانه برگشتم. فردا عصر صدا و سیما زنگ زد كه شما بیایید و در گفت‌وگوی ویژه شبكه 2 صحبت كنید. بعضی از نزدیكان من گفتند كسی در این شرایط حرف نمی‌زند، تو كه از آقای احمدی‌نژاد گله‌مند هستی می‌خواهی اولین نفر باشی و بروی حرف بزنی؟ ولی من به دلیل اصولی كه به آن معتقدم، اصلا این مسائل را دخالت نمی‌دادم. رفتم و یك صحبت یك ساعته و نیمه داشتم و حس می‌كردم كه رضای خدا در این است. بعد از آن مصاحبه، آثار وسیع آن را در همه شهرهای ایران دیدم و هرجا رفتم، دیدم انگار مطلب برای بسیاری از مردم باز شده است. دو روز بعد كه آقا آمدند و در نماز جمعه صحبت كردند، كاملاً مطلب روشن شد. من بعد از آن نماز جمعه كه در میان مردم به منزل بر‌گشتم، اثر آن مصاحبه را در مردم می‌دیدم. هنوز هم وقتی به جا‌هایی سفر می‌كنم، مردم از آن مصاحبه یاد می‌كنند. حوادثی هم كه در این دوران بعد از انتخابات روی داده، همه مؤید همان معناست. من می‌خواهم به جوانان و اهل سیاست بگویم درك و دریافت نظر رهبری چندان دشوار نیست. لازم نیست كه آدم هر روز صبح برود و در خانه رهبری را بزند و بپرسد آقا!‌ نظر شما در باره این مسأله چیست؟ كافی است انسان به سخنرانی‌های رهبری و مواضع ایشان دقت كند. من وقتی دیدم رهبری در همان روز سه‌شنبه افراد ستادها را دعوت كرده و دوستانه و خصوصی پرسیدند حرف و برنامه چیست و چه می‌گویید؟ متوجه شدم كه موضع و روش رهبری چیست. این روزها سخن از بازنشستگی برخی از مسئولان است. آیا قصد دارید مناصب سیاسی را رها كنید و به كار فرهنگی بپردازید؟من الان هم كار فرهنگی زیاد می‌كنم. یكی از بركات سبك‌دوشی ما از كار مجلس این بود كه ترجمه قرآن كه از سال 82 شروع شده بود، رو به اتمام است و ان‌شاءالله امسال منتشر خواهد شد، ولی بنده معنی بازنشستگی از انقلاب را نمی‌فهمم!منظور فاصله گرفتن از مناصب سیاسی است. اگر بازنشستگی به معنای فاصله گرفتن از مناصب است، من هیچ وقت به منصب نچسبیده بودم و از روز اول به این معنی بازنشسته بودم، ولی اگر به معنای این باشد كه انسان در انقلاب، وظیفه‌ای را تشخیص بدهد و خدای ناكرده از زیر بار انجام آن شانه خالی كند، خدا آن روز را نیاورد كه ما بخواهیم به این معنا بازنشسته شویم. وقتی علمای پیری را می‌بینم كه 20‌، 30 سال از ما مسن‌ترند و هنوز دارند كار می‌كنند و امام و بزرگان را می‌بینیم، چه جای كنار كشیدن است؟ منتها علاقه اصلی بنده به كارهای فرهنگی است و من از خدا می‌خواهم روزی تكلیفی نداشته باشم كه وقتم را در مجلس یا جاهای دیگری مثل مجلس صرف كنم و بتوانم در رشته‌‌هایی كه به آنها علاقه دارم، بنشینم فكر كنم و بنویسم و كاركنم، ولی معتقدم همه اینها موقعی ارزش دارند كه این نظام پابرجا بماند. اگر این نظام پابرجا بماند، هزاران امثال بنده و بهتر از بنده به وجود می‌آیند و الان هم هستند كه می‌توانند كار كنند. اگر خدای ناكرده نظام لطمه ببیند، هزاران نابغه‌تر از بنده هم حرفشان به جایی نمی‌رسد و وجودشان اثری نخواهد داشت. نظام مثل یك خیمه است. این خیمه باید برپا باشد تا افراد بتوانند زیر آن بنشینند و كار كنند و تصمیم بگیرند. اصل، نظام است، بنابراین اگر در جایی امر دایر شود بر انتخاب بین یك كار علمی و كاری كه به اصل نظام مربوط می‌شود، بنده دومی را مقدم می‌دارم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار